ساناز با هزار خجالت گفت: «دندانهایم درد میکند.» مادر گفت: «چقدر گفتم دندانهایت را مسواک بزن.»
پدر گفت: «تو هیچ وقت به حرفهای ما اهمیت ندادی.»
پدر فردای آن روز ساناز را برد پیش دندان پزشک. ترس تمام وجود ساناز را گرفته بود. گریه و زاری کرد، اما پدر گفت: «هیچ چارهای نداری و دکتر باید دندانهایت را ببیند. آن موقع که میگفتم مسواک بزن باید گوش میکردی.»
بالاخره با مکافات زیاد، آقای دکتر دندانهای ساناز را دید و گفت: «تمام دندانهای این دختر کوچولو را کرم خورده است. چیزی از دندانهایش باقی نمانده، اما خوشبختانه اینها دندانهای شیری است و باید مواظب باشد که دندانهای دایمیاش خراب نشود و 3 بار در روز باید مسواک بزند تا دندانهای سالمی داشته باشد.از آن روز به بعد ساناز همیشه مسواک میزد. این درد برایش تجربهای شد که در حفظ سلامت دهان و دندانهایش تلاش کند.
گلنوشا صحرا نورد
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد