اقدامات کوچک برای زندگی بهتر

کد خبر: ۲۹۳۲۷۰

سعی کرده‌ایم استقلال کافی به فرزندانمان بدهیم تا هر کدام در فضایی اختصاصی و شخصی به کارها و اموراتشان و حتی بازی‌شان برسند.

من و همسرم همه سعی خود را برای خوشبختی فرزندان و اعضای خانواده انجام داده‌ایم، اما باز می‌بینیم که فضای خانه به جای منبع آرامش و عشق و محبت، تبدیل به منبع استرس و اضطراب شده است و فرزندان نیز چندان راضی به نظر نمی‌رسند.

به همین دلیل سعی کردیم پس از مشورت با یک کارشناس امور خانواده به تجدیدنظر در اوضاع خانواده بپردازیم تا همگی از شادی و محبت بیشتری برخوردار شویم.نکاتی که در این جلسات مشاوره به آنها رسیدیم، نکاتی ظریف اما مهم بودند که تصور می‌کنم دانستن آنها برای شما هم خالی از لطف نباشد.

من و همسرم هر روز عصر که از سر کار به خانه برمی‌گشتیم، در مورد اخبار اقتصادی و اجتماعی موثر بر وضعیت معیشتی خانواده‌ها با هم صحبت می‌کردیم و اخبار تلویزیون را نیز از دست نمی‌دادیم. همین دنبال کردن مداوم اخبار اقتصادی جامعه و بحث بر سر تاثیر آنها بر امور مالی ما، باعث شده بود که دائما در حالت اضطراب و انتظار برای رسیدن به هدفی بهتر به سر ببریم.

بسیاری اوقات، این مباحث اقتصادی و مالی ما بر فرزندان نیز تاثیر می‌گذاشت و آنها نیز به نوعی نگران آینده مالی و اقتصادی خود، خانواده و جامعه می‌شدند.

ما ترتیبی داده بودیم که در اتاق هریک از بچه‌ها تلویزیون کوچکی باشد تا هر کدام بتوانند برنامه‌های مورد علاقه خود را ببینند و فکر می‌کردیم این اقدام برای رفاه بیشتر آنهاست، اما متوجه شدیم این کار موجب می‌شود دنیای هریک از دیگری جدا شود. به عبارت دیگر، ما همگی در یک خانه بودیم، اما انگار در سیاره دیگری زندگی می‌کردیم و از افکار و احوالات دیگری غافل شده بودیم. این موضوع بین 2 فرزندمان بخوبی به چشم می‌خورد. دخترمان ترجیح می‌داد فیلم‌های عاطفی و برنامه‌هایی در مورد مد و لباس و زیورآلات را ببیند و پسرمان برنامه‌های حادثه‌ای و بازی‌های رایانه‌ای و خشن. بدیهی بود که هریک وقتی از اتاقشان بیرون می‌آمدند، حرفی با دیگری نداشتند و اگر هم داشتند، حرف یکدیگر را نمی‌فهمیدند. من هم که بیشتر پشت مانیتور کامپیوتر نشسته بودم و همسرم نیز پشت صفحات روزنامه در سکوت بود.

در واقع، پرداختن به کارها و برنامه‌های شخصی، ما را از رسیدگی به آنهایی که دوستشان داریم محروم کرده بود.

من و همسرم با وجود این‌که سعی می‌کردیم هم‌جهت باشیم، بسیاری اوقات درباره نحوه گذراندن اوقات و چگونگی هزینه کردن در منزل با هم اختلاف نظر داشتیم، اما این موضوع در مورد رفتار با فرزندان شدت بیشتری داشت.

نسل بعد از ما چیزهایی را اولویت‌های زندگی می‌دانند که از نظر ما چندان مهم نیست. فکر می‌کردم اینها طبیعی است، اما حالا می‌فهمم اگر بیشتر برای فرزندانم بخصوص لیزا که در سن نوجوانی بود وقت می‌گذاشتم و با او حرف می‌زدم، به توافق بیشتری می‌رسیدیم. من خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم که با کار کردن برای فرزندانم ایثار می‌کنم، اما موضوع این است که فرزندان و حتی همسرم نیاز بیشتری به حضور من داشتند. وقتی هر دوی ما تمام وقت کار می‌کنیم، ممکن است درآمدمان بیشتر شود، اما هزینه‌ها نیز به نوعی افزایش می‌یابد و با این که کار نکردن من فشار مالی بیشتری به همسرم می‌آورد، اما اگر من به طور نیمه‌وقت کار می‌کردم بچه‌ها راضی‌تر و خوشحال‌تر بودند و من هم حوصله بیشتری برای ابراز محبت و علاقه‌ام به خانواده‌ام داشتم. اشتباه دیگرمان این بود که من و همسرم همیشه تصور می‌کردیم باید یکدیگر را آزاد بگذاریم و هر وقت از یکدیگر دلخور و ناراحت هستیم، مدتی را برای خودمان و بدون توجه به دیگری بگذرانیم، اما همین موضوع نیز به عقیده کارشناس منجر به نگرانی بچه‌ها شده بود. آنها نگران بودند که نکند کارمان به طلاق برسد و در ضمن احساس می‌کردند ازدواج می‌تواند شرایطی موقتی و نه دائمی باشد و روزی به آخر می‌رسد.

مترجم : سحر کمالی نفر
منبع :rd.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها