در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قویدل خیلی زودتر از آنچه میشد فکرش را کرد، درگیر بیماری شد و پیش از آنکه کسی به فکرش خطور کند سفر کرد. او شاید کمتر از دیگر همکارانش کار کرد اما ثابت کرد که آثارش حداقل در رسانه ملی پرمخاطب بودند؛ «روح مهربان»، «دایره تردید» و «ستاره سهیل» سریالهایی بودند که قویدل به واسطه آنها به مردم نزدیک شد.
او اگرچه به دلیل بیماری سنگینش نتوانست کارگردانی فیلم سینمایی «آل» را به عهده بگیرد اما چندی بعد روی صندلی کارگردانی «بار هستی» نشست و با همان حال وخیم آن را به پایان رساند، اما حیف که هنوز تدوین فیلمش به پایان نرسیده بود که از دنیا رفت.
حالا مردم باید آخرین ساخته قویدل را در جشنواره فجر امسال ببینند و حسرت نبودنش را بخورند. گفتگوی زیر حاصل یک گپ دو ساعته در اتاق هتل محل اقامت او در زادگاهش بود، زمانی که قویدل برای تکریم جایگاه زن در سینمای ایران راهی جشنواره فیلم کوثر شده بود.
شک ندارم شما هم با تئاتر شروع کردید، در این باره صحبت کنید.
بله، من از کلاس اول دبستان کار تئاتر را شروع کردم. راستش زیاد به این حرفه علاقه نداشتم، ولی تشویق اطرافیان علیالخصوص ناظم مدرسهام باعث شد عشق به هنرهای نمایشی در وجود من جوانه بزند. به همین دلیل در همان دوران تحصیل نمایشهایی را با کسانی روی صحنه بردیم که در حال حاضر هر کدام از آنها چه در داخل و چه خارج کشور نام بزرگی در عرصه هنر هستند.
نمی پرسم چرا به پایتخت رفتید، چون کلیشهایترین سوال ممکن است! بگویید در تهران چه گذشت؟
به تهران که رفتم در تئاترهای آنجا مشغول به کار شدم، بعد از مدتی یک عده از همکاران، مرا وادار به ادامه تحصیل کردند و از من خواستند زمانی پا به عرصه هنر بگذارم که تحصیلکرده باشم. در نتیجه به مشهد برگشتم و به صورت جهشی دیپلم گرفتم.
و دوباره به تهران برگشتید و وارد دانشگاه شدید.
البته قرار بود این اتفاق بیفتد، ولی زمانی با رکنالدین خسروی یکی از استادان تئاتر ایران که مدرس دانشگاه هنرهای دراماتیک بود، آشنا شدم. او به من نصیحت کرد چنانچه قصد ادامه تحصیل دارم به لندن بروم و آنجا مشغول تحصیل شوم، رایزنیهایی کردم، ولی متاسفانه به علت مشکلات اقتصادی موفق به سفر نشدم و مجددا به تهران آمدم.
باز هم تهران؟ وقتی لندن در کار نبود چرا به مشهد نیامدید؟
ببینید! موضوع مال امروز و دیروز نیست، قضیه مال 30 سال پیش است، آن زمان در خانواده ما حتی رادیو حرام بود، چه برسد به اینکه روی صحنه و مقابل دیدگان صدها نفر نقشی بازی کنی. به خاطر همین، میدانستم که نمیتوانم در مشهد فعالیت آزاد داشته باشم.
خب، ادامه تئاتر در تهران...
ادامهای در کار نبود! متاسفانه پس از مدتی که از فعالیتم گذشت به دلیل مشاجرهای که سر یک مساله کوچک و مختصر بین من و رئیس وقت اداره تئاتر پیش آمد، این هنر را برای همیشه کنار گذاشتم.
و آسوده از صحنه پا به قاب تصویر گذاشتید.
بله! طبق آشنایی قبلی که با مرحوم ساموئل خاچیکیان داشتم، وقتی از تئاتر فارغ شدم، فعالیت خودم را در کنار ایشان و به عنوان فیلمنامهنویس آغاز کردم.
چطور وارد حیطه دشوار کارگردانی شدید؟
پس از مدتی فیلمنامهنویسی و دستیاری کردن، اولین فیلم مستقل خودم با عنوان «بن بست» را پیش از انقلاب ساختم و بعد از انقلاب هم فیلمهای زیادی از جمله «خونبارش»، «ترن»، «دل نمک»، «بندر مهآلود»، «رخساره»، چند سریال و بالاخره زندگی اویس قرنی در سریالی به نام «ستاره سهیل.»
غیر از کارگردانی چه هنرهای دیگری را تجربه کردهاید؟
من از اول با عشق بازیگری پا به این عرصه گذاشتم، ولی دست تقدیر مرا به اینجا کشاند، ضمن اینکه مدت کوتاهی هم در رادیو فعالیت کردم.
کارگردانی سینما و گویندگی رادیو؟
خیر، صحبت از مشهد و قبل از ورود به هنر هفتم است، خاطرم هست که صدای خودم را از رادیو میشنیدم اما جرات نمیکردم بگویم این من هستم!
یعنی واقعا هیچ کس متوجه این امر نشد؟
اتفاقا یک بار نزدیک بود این اتفاق بیفتد. آن زمان یکی از همسایههای ما که زیاد رابطه خوشی با پدرم نداشت، به او گفته بود پسر تو مطرب است، ما صدایش را دیشب از رادیو شنیدیم، اما چون پدرم نمیدانست آن برنامه ضبط شده بود، حرف او را باور نکرده و گفته امیر دیشب کنار خودم بود!
حالا شما یک کارگردان هستید، سینمایی و تلویزیونی! وضعیت سینمای ما را چطور میبینید؟
دریا در فصول مختلف شکلهای مختلفی دارد، گاهی آرام است و گاهی توفانی و متلاطم و این تغییر شرایط، مشکلاتی را برای دریانوردان بهوجود میآورد.
دریا و سینما؟ فکر نمیکنید این یک قیاس معالفارق است؟
خیر! اتفاقا سینما هم همینطور است، گاه به علت مسائل اقتصادیِ مردم، گیشه با سینما قهر میکند و گاهی خود فیلمها موجب قهر مردم با سینما میشوند که در هر صورت تهیهکنندگان و ذینفعان سینما به مشکل برمیخورند.
بسیاری معتقدند سینمای ایران دو بخش است؛ تهران و شهرستانها! درباره سینمای شهرستان صحبت کنید.
من چندان در این باره صاحبنظر نیستم، ولی راجع به شهر خودم میتوانم بگویم جوانان علاقهمند و پرشوری در مشهد وجود دارد.
فعلا که همین جوانها سینمای ما را به دست گرفتهاند و جلو میبرند.
چه اشکالی دارد؟ جوان همیشه باید تکاپو داشته باشد و جستجوگر باشد. اصلا دنیا مال اینهاست و گاهی هم آنها باید دونده اصلی باشند.
به چه قیمتی؟ به قیمت ابزار قرار دادن هنر؟
ببینید، همانطور که کارگردانانی مانند خاچیکیان امثال مرا به سینما آوردند، حالا هم ما باید روی نیمکت بنشینیم و دوندگی این جوانان را شاهد باشیم و برایشان کف بزنیم.
پس هرکس به هر نحوی وارد سینما شد شما برایش کف میزنید!
خیر، مسلما استعداد شرط اصلی ورود به عرصه هنر است. تاکید میکنم که اول استعداد است، دوم عشق! چرا که اگر استعداد در وجود آدمی باشد، عشق رخ نشان میدهد، کما اینکه عدهای علاقهای ندارند ولی استعدادشان باعث شده عشق در آنها بروز کند و ماندگار شوند.
در طول دوره فیلمسازیتان حمایت دولت را چطور دیدید؟
این را باید خود دولتمردان پاسخ بدهند. من مدتی از سینما دور بودم و زیاد آگاهی ندارم، ولی قرار است امسال وارد گود فیلمسازی شوم آن وقت حمایتها خودش را نشان میدهد.
سریال که زیاد ساختهاید، مگر سریال نیاز به حمایت ندارد؟
نحوه حمایت از سریالها را تهیهکنندگان بهتر در جریانند، ولی آنطور که من همیشه تهیهکننده کارم را افسرده دیدهام، میدانم آنگونه که باید و شاید به او کمکی نشده است.
قاعدتا این نبود پشتیبانی به کارگردان هم لطمه میزند.
خوشبختانه سعی تهیهکنندگان و به طور خاص تهیهکنندگان کارهای من بر این بوده که کارگردان را راضی نگه دارند تا به کار صدمهای وارد نشود.
این که یک رابطه یکطرفه است! پس کارگردان برای تهیهکننده چه میکند؟
به عقیده من، کارگردان همیشه باید حافظ منافع مادی تهیهکننده باشد و متقابلا تهیهکننده هم نگهبان منافع معنوی کارگردان. اگر این رابطه به وجود بیاید مطمئنا پیروزی کامل اثر را در پی خواهد داشت ولی اگر این دو روبهروی هم قرار بگیرند کار به هیچ عنوان ثمر بخش نخواهد بود.
تهیهکنندگان کارهایتان را چگونه انتخاب میکنید؟
من همیشه دنبال این بودهام قصهای را که دوست دارم بسازم، قصه دلم و عقیده شخصی خودم! اگر شانس بیاورم و تهیهکنندهای این ریسک را بپذیرد و سرمایهاش را در اختیار اندیشههای من قرار دهد، خوشحال میشوم یک اثر قابل قبول خلق کنم.
با این اوصاف فیلم فقط تهیهکننده است و کارگردان!
خیر، کارگردان فقط کسی است که مسوولیت فیلم را میپذیرد و پای آن را امضا میکند. افراد بسیاری هستند که مهمترین کارها را در سینما انجام میدهند، اما اسم آنها حتی در تیتراژ پایانی هم با سرعت میگذرد و خوانده نمیشود. ولی همین افراد هستند که یک فیلم خوب را رقم میزنند.
اصلا فیلم خوب به نظر شما چه فیلمی است؟
وقتی در یک فیلم در کنار ارزشها جذابیتهای خاص سینمایی قرار بگیرد، آن فیلم میشود فیلم خوب!
مگر جذابیتهای خاص سینمایی چیست؟
حداقل چیزهایی نیست که در فیلمهای غربی وجود دارد و آن را در قالب سیدیهای مختلف به خورد ما میدهند.
و قاعدتا چیزهایی هم نیست که الان در فیلمهای پرفروش و به اصطلاح کمدی ما وجود دارد.
ببینید! مردم به دلیل فشارهای زندگی نیاز به یک گریز دارند تا با توسل به آن رفع خستگی کنند تا بتوانند روز بعد این فشارها را تحمل کنند.
مگر گریز به ابتذال، رفع خستگی به دنبال دارد؟
همه نگاهها یک طور نیست، مطمئنا دانشجویان و افراد تحصیلکرده ما چنین فیلمهایی را نمیپسندند و اغلب کسانی به دیدن این فیلمها میروند که خسته کارند. در ضمن فراموش نکنید چرخه اقتصاد سینما هم باید بگردد.
این چرخش اقتصادی روشهای دیگری هم دارد، گاهی اسم کارگردان، ضامن فروش فیلمی است. وقتی به چنین فیلمهایی اجازه اکران ندهند، طبیعی است که برای چرخه اقتصادی باید دست به دامان بذلهگوییهای بیمزه چند فیلم سطح پایین شد.
این پشت اکران ماندنها و دیگر مشکلات فیلمها به سلیقه مسوولان بستگی دارد. مطمئن باشید اگر چیزی به نام «سلیقه» را از مدیرانی که پشت میزها نشستهاند و درباره فیلمها تصمیمگیری میکنند، بگیریم و آنها را موظف به پاسخگویی کنیم، حتما رنگ سینما عوض خواهد شد.
خود شما تا به حال فکر گیشه در سر داشتهاید؟
مسلما هیچ کارگردانی دوست ندارد فیلمش دچار شکست اقتصادی شود. همه علاقهمندند تا فیلمشان موقعیت تجاری خوبی کسب کند تا بتوانند بازهم فیلمسازی کنند. اصلا از کسی که احساس امنیت اقتصادی و حرفهای ندارد، نباید توقع داشت فیلمی خوب بسازد. من هم صددرصد آرزومندم فیلمم به موقعیت اقتصادی خوبی دست یابد.
مگر این اقتصاد فقط در سینما متمرکز شده؟ سینما، تئاتر، تلویزیون...
برای من فرقی نمیکند. مهم کار مقدس هنر است، من پا به هر عرصهای که بگذارم نهایت تلاش خودم را میکنم و اینگونه نیست که مثلا آثار تلویزیون را آب ببندم، ولی برای سینما از جان مایه بگذارم. من اگر به تئاتر هم برگردم، حتما کاری بدیع و نو خلق خواهم کرد.
مسعود حکمآبادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: