دستمزد سینمایی ادبی طنزآمیز

‌دیروز از یک مرکز دانشگاهی از یک شهر بیرون تهران (که نخواستیم نام آن فاش شود)! با همراه حقیر تماس گرفتند که:جناب استاد، ما یک مراسم نقد و بررسی نثر و نظم طنز داریم که شدیدا دوست داریم از شما به‌عنوان مهمان ویژه این برنامه جهت سخنرانی و ارائه رهنمودات لازم استفاده کنیم. هدیه ناقابلی هم در خدمت هستیم.
کد خبر: ۲۹۱۱۳۴

سلام ایشان را علیک گرمی می‌گویم و در ادامه عرض می‌کنم:

اولا که استاد خودتانید. حرف دهنتان را بفهمید.....!در ثانی، من هزار و یک کار و گرفتاری دیگر دارم که بعید می‌دانم بتوانم بکوبم بیایم شهر شما تا راجع به طنز صحبت کنم. ماشین هم که ندارم. به استثنای ماشین ریش تراش که البته یک‌بار در کوی دانشگاه گم شد.

لبخندی حواله‌ام می‌کند که:

- کلاس می‌گذارید استاد؟....!

ناخودآگاه خنده‌ام می‌گیرد. می‌پرسم:

- از کی تا حالا گرفتار بودن کلاس دارد؟... پس این‌که شاعر فرموده است: «گرفتارم به دام غربت و هجر/ نه یار و همدمی نه آشنایی»؛ لابد می‌خواسته کلاس بگذارد! بله؟....

تاملی می‌کند و آن‌گاه تو گویی به قصد تهییج و تحریک تمایلات مادی و دنیوی حقیر، اقدام به شفاف‌سازی هدیه مورد نظرش می‌کند و می‌گوید:

- ولی استاد، ما در حدود یک ربع سکه کامل در خدمت خواهیم بود و به شما بد نخواهد گذشت. از آنهایی که قبلا آمدند، بپرسید.

نمی‌دانم بخندم یا بگریم. در حالتی بینابین می‌گویم:

- عزیز دل برادر. ...! من که عرض کردم گرفتارم. حتما باید مراسم قسامه را به‌جا آورم یا دو فروند شاهد بالغ عادل از سر گذر بیاورم که باور کنی گرفتارم؟....اصلا می‌خواهی اصل گرفتاری‌ام را با خودم بیاورم؟

با تعجب و تبسم می‌پرسد:

- مگر شما ازدواج کردید استاد؟!

با تحیر و تکدر می‌گویم:

- چه ربطی دارد برادر من؟....گرفتاری ما از مقولات دیگر است. از قیاست خنده آمد خلق را....!

احساس می‌کنم که دارد دنبال درد سر می‌گردد. از قیاسات نامربوطش این جوری دستگیرم می‌شود. فیگوری فلسفی به خود می‌گیرد که:

- حتما دستمزد پیشنهادی کم است که نمی‌آیید. پس عشق و علاقه‌تان به ادب و هنر چی شد استاد؟... . بی‌خود نیست که همین روزنامه خود شما دیروز فهرست کاملی از دستمزدهای کلان ستاره‌های سینمای ایران چاپ کرده بود که اتفاقا یک چهره سینمای طنز هم در آن لیست زرین، بالاترین رقم موجود را به خود اختصاص داده بود. مهران مدیری هم همانند هدیه تهرانی، دستمزدی 100 میلیون تومانی برایش نوشته بودند که آدم شاخ در می‌آورد. حالا شما هم فکر کنم که......

کمی جوش می‌آورم، اما باز هم خودم را کنترل می‌کنم و می‌گویم:

- حالا فکر می‌کنید که چی؟.... آقاجان، آخه آن دستمزد معهود ما کجا و آن صدمیلیون دستمزد ملموس آقای مدیری عزیز کجا؟.....هر دو طنازیم، اما ما کجا و او کجا؟.... . تا چه رسد به هدیه تهرانی...! راستی، گفتید که هدیه شما چی بود؟....

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها