محمد رضا محمدی کشکولی - مستشار دادگاه کیفری استان تهران

ماجرای پتوی اسرارآمیز

اوایل دوران خدمتم بود و تجربه‌ای که حالا دارم در آن زمان نداشتم. از آن روزها حدود 30 سال می‌گذرد. در یک منطقه محروم لب مرز افغانستان به عنوان بازپرس مشغول به کار شدم و بعد به دلیل این‌که توانستم چند پرونده بسیار مهم را به نتیجه برسانم به سمت دادستانی برگزیده شدم.
کد خبر: ۲۹۰۴۹۵

بیشتر پرونده‌هایی که در آن منطقه ثبت می‌شد مربوط به موادمخدر بود. علاقه شدید من به کار، سختی فراوان زندگی در آن منطقه را برایم قابل تحمل می‌کرد. تقریبا شبانه روز کار می‌کردم. دلم می‌خواست در جایی که من دادستان هستم مردم در آسایش کامل باشند. از طرفی احترام من به حقوق متهمان و مجرمان هم کاری بود که باید انجام می‌دادم چرا که در قانون بسیار به آن سفارش شده است.

تفکر من این‌گونه بود که باید مجرم در زندان اصلاح شود و به جامعه باز گردد تا هزینه‌های غیر قابل جبرانی را به جامعه تحمیل نکند.

احقاق این امر کار بسیار سختی بود چرا که مجرم همیشه زندان را دشمن خود می‌بیند و فکر می‌کند خودش خلاف بزرگی نکرده و دیگران با او دشمنی دارند. با این حال سعی می‌کردم تا جایی که ممکن است به هدفم نزدیک شوم. هر هفته برای سرکشی به زندان می‌رفتم و با زندانیان صحبت می‌کردم.

وضعیت غذایی و بهداشتی آنها را بررسی می‌کردم و اگر کسی حرفی داشت می‌شنیدم و اگر کاری می‌شد برای او انجام داد و آن کار منع قانونی نداشت حتما آن را انجام میدادم. تا این‌که قرار شد ما طرح ضربتی جمع‌آوری معتادان را در آن شهر اجرا کنیم. برای این کار باید امکانات زیادی را فراهم می‌کردیم. کار کردن شبانه‌روزی باعث شد تا من هر چه زودتر بتوانم آنچه نیاز بود را فراهم کنم. اجرای این طرح چند روز طول کشید و ما تقریبا همه معتادان شهر را جمع کردیم.

قرار شد مدتی آنها را در زندان نگه داریم تا به مرکز ترک اعتیاد منتقل شوند. در این میان مردی بود که علاوه بر اعتیادش کارتن خواب هم بود.

او پتویی سیاه‌رنگ داشت که علاقه زیادی به آن داشت هر جا می‌رفت آن پتو را با خود می‌برد.

زمانی که ماموران او را بازداشت کردند پتویش را با خودش آورده بود. هرچه پلیس سعی می‌کرد پتو را از مرد معتاد بگیرد قبول نمی‌کرد. هر بار که می‌خواستند آن پتو را بگیرند با ماموران درگیر می‌شد.

یک روز من به طور اتفاقی در بندی که معتادان جمع‌آوری شده را نگهداری می‌کردند حاضر شدم و دیدم یکی از ماموران با این مرد معتاد درگیر است.

موضوع را جویا شدم. مامور گفت مرد معتاد حاضر نیست پتویش را بدهد و از طرفی آوردن پتو از خارج از زندان هم ممنوع است. من به دلیل این‌که مرد معتاد زیاد احساس ناراحتی و لجبازی نکند و بتوانم بعدا او را به بازپروری بفرستم از مامور خواستم تا پتو را به او بدهد.

فردای آن روز با من تماس گرفتند و گفتند پتوی سیاه رنگ در دست معتادان تکه تکه شده است. بلافاصله خودم را به زندان رساندم و متوجه شدم که تقریبا نیمی از این پتو نیست شده است.

بلافاصله دستور بازرسی سلول‌ها را دادم. تکه‌های پتو پیدا شد و آن را برای آزمایش به خارج از زندان بردیم. آزمایش‌ها نشان داد این پتو مقدار زیادی هرویین به خودش جذب کرده است.

همان زمان بود که فهمیدم مرد معتاد چرا نمی‌خواسته پتو را از خودش دور کند. بلافاصله پرونده‌ای علیه وی تشکیل دادیم و به جرم آوردن مواد به داخل زندان علیه مرد معتاد کیفر خواست صادر شد.

این مرد در اعترافاتش گفت بعد از این‌که فهمیدم طرح جمع‌آوری معتادان آغاز شده است و از آنجایی که من هم کارتن خواب بودم و می‌دانستم که بزودی دستگیر می‌شوم مقدار زیادی هروئین داخل دیگی قرار دادم و پتو را هم در دیگ قرار دادم و آن را جوشاندم.

همه مواد جذب پتو شد و آن را داخل زندان آوردم تا مصرف کنم و به معتادان دیگر هم بدهم.

برای این مرد در دادگاه انقلاب تقاضای اعدام شد و وی بعد از محاکمه به جرم قاچاق چندین کیلو هروئین به اعدام محکوم و حکم وی چند ماه بعد اجرا شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها