در حالی که نواهای ناهماهنگ سازها، همهمهای نهچندان گوشنواز را پدید آورده، تنها یک صداست که مهر سکوت بر لب همه میزند، صدایی که از برخورد چوب کوتاه رهبر ارکستر بر تخته نت پدید میآید. اما سکوت ارکستر بیش از چند لحظه نمیپاید و با اولین حرکت دستان رهبر، نوایی هماهنگ از سازها به گوش مخاطبان میرسد و نتها جان میگیرند.
ارکسترهای سمفونیک با توجه به اینکه قرار است چه اثری را از چه آهنگسازی بنوازند، از 45 تا 100 نوازنده را در برمیگیرند. به فراخور قطعهای که نواخته میشود، میتوان از تعداد نوازندگان کم کرد یا بر آن افزود، اما تنها کسی که در ارکستر سمفونیک همیشه تک است، همان رهبر گروه است که نبض اجرا را در دست دارد.
در همه جای دنیا، عنوان ارکسترهای سمفونیک با نام رهبرانشان همنشین است. انگار اسم و فامیلی هستند که جدای از هم معنایی ندارند. ارکستر سمفونیک تهران هم در مسیر تاریخی خود چهرههایی چون حشمت سنجری، مرتضی حنانه، فرهاد مشکات، فریدون ناصری، علی رهبری و نادر مشایخی را به خود دیده است که چوب رهبری را دست به دست هم دادهاند تا امروز که آن را به منوچهر صهبایی رساندهاند. بررسی وضعیت و شرایط حال این گروه بزرگ هنری، بدون شناخت پیشینه آن ممکن نیست و آنچه امروز ارکستر سمفونیک تهران را رنج میدهد، در واقع دردهای کهنه و مزمنی هستند که سالها بر جان آن چنگ انداختهاند.
در حالی که چند روز به برنامه این ارکستر برای اجرای قطعاتی از آهنگسازان بزرگ جهان باقی مانده است، پای صحبتهای دکتر صهبایی نشستیم و درباره تعریف ارکستر سمفونیک، وظیفه رهبر، تاریخچه آن در ایران و شرایط امروزیاش بحث کردیم.
منوچهر صهبایی متولد سال 1337 در تهران است که تحصیلاتش را در هنرستان عالی موسیقی به پایان رساند و آنگاه راهی فرانسه شد و ... که البته بهتر است باقی ماجرا را از خلال گفت و شنود ما با او بخوانید.
سال 1354 خورشیدی برای ادامه تحصیل به فرانسه سفر کردید. آنجا در چه رشتهای و چه دانشگاهی درس خواندید؟
ابتدا در دانشگاه شهر نیس درس رهبری ارکستر را شروع کردم و در ادامه به کنسرواتوار موسیقی شهر استراسبورگ رفتم و پس از 4 سال در رشته رهبری ارکستر فارغالتحصیل شدم.
پیش از رفتن به فرانسه، گویا به عنوان نوازنده ساز ابوا با ارکستر سمفونیک تهران همکاری داشتید. آیا در زمینه نوازندگی هم ادامه تحصیل دادید.
بله. مدتی را به شهر فرایبورگ آلمان رفتم و آنجا مدرک سولیستی ابوا را گرفتم و همزمان در دانشکده علوم انسانی دانشگاه استراسبورگ در رشته موزیکولوژی ثبت نام و از 2 پایاننامه دکتری با فاصله زمانی چند سال دفاع کردم که دومی مربوط به سال 2000 میلادی بود.
از 2 رشته تحصیلی رهبری ارکستر و موزیکولوژی صحبت کردید که برای دانشگاههای ما بیگانه است. در این باره توضیح دهید.
رشته موزیکولوژی به پژوهش در موسیقی میپردازد.
همان چیزی که جایش در دانشگاههای ما خالی است.
براساس نظام آموزش عالی اروپاییها، دانشجو پس از پایان تحصیلات یا موسیقیدان میشود که شامل 3 شاخه نوازندگی، آهنگسازی و رهبری ارکستر است یا به سراغ کار پژوهشی میرود.
پس شما در هر دوی این گرایشها تحصیل کردهاید؟
بله. من هم تحصیلات موسیقی عملی دارم و هم در شاخه نظری پژوهشی درس خواندهام.
موضوع یکی از پایاننامههای دکتری شما مربوط به تاریخ موسیقی چندصدایی در ایران میشود. از همین جا شروع کنیم و بحث را به سمت ارکستر سمفونیک بکشانیم.
پایاننامه من مربوط به سابقه موسیقی سمفونیک در ایران بود که اگرچه ابتدا آن را به عنوان یک کار دانشگاهی به دست گرفتم، اما در ادامه چنان پروبالی پیدا کرد که آن را به عنوان دومین پایاننامه دکتری خودم در 570 صفحه ارائه کردم.
570 صفحه! پس چندان تاریخ کمباری در حوزه موسیقی چندصدایی و سمفونیک نداریم.
تاریخ موسیقی سمفونیک ایران که از سال 1868 آغاز شده، زوایا و گوشههایی دارد که وظیفه پژوهشگران است آن را بکاوند و بسیاری از مسائل را روشن کنند.
تا اینجای گفتگو بارها از واژههای ترکیبی موسیقی سمفونیک و چندصدایی استفاده کردهایم. اگر بخواهیم این اصطلاحات را به زبانی ساده توضیح دهیم، چه باید بگوییم.
واژه سمفونیک از ترکیب «سم» که مخفف سمپاتی است و «فون» که همان موسیقی معنا میدهد، تشکیل شده. اما مراد ما در اینجا آن موسیقی وارداتی از اروپاست که چندصدایی است.
همانطور که میدانید موسیقی سنتی ایران تکصدایی است و حتی اگر چند نوازنده و خواننده اجرا کنند، باز هم یک ملودی نواخته میشود. این موسیقی میراث گرانبهایی است که در کنارش موسیقی سمفونیک و چندصدایی را هم حدود 140 سال داریم و هریک کار خود را انجام میدهند و از ترکیبشان موسیقیای هم شکل گرفته که بیشتر از آن با عنوان موسیقی ملی یاد میشود.
این موسیقی سمفونیک یا چندصدایی از چه سالی و به چه طریقی وارد ایران شد؟
این موسیقی در زمان ناصرالدینشاه به واسطه گروههای موزیک ارتش وارد ایران شد. در یکی از سفرهای ناصرالدینشاه به فرانسه، او شاهد اجرای برنامه ارکستر بادی نظامی فرانسه شد و ابراز علاقهمندی کرد تا گروهی شبیه آن در ایران راهاندازی شود. در این خصوص از سوی دولت فرانسه، موسیقیدانی به نام آلفرد ژان باتیس لومر به ایران اعزام شد تا این کار را به انجام برساند. البته پیش از او حداقل 3 اروپایی دیگر در این زمینه کارهایی را در ایران انجام داده بودند که کارشان چندان رونق نگرفته بود.
به این طریق بود که موسیقی سمفونیک و چندصدایی وارد ایران شد و همراه آن نتخوانی، آهنگسازی، رهبری ارکستر و آموزش موسیقی هم به عنوان سوغات فرنگ به کشور آمد.
موسیقی چندصدایی غربی با تشکیل گروههای موسیقی نظامی در ایران طنینانداز شد؛ اما پا گرفتن اولین ارکسترهای سمفونیک چگونه رخ داد؟
اواخر دهه 20 خورشیدی، ارکستری به همت غلامحسین مینباشیان که افسر ارتش و تحصیلکرده موسیقی در ایران و اروپا بود شکل گرفت که به ارکستر بلدیه مشهور شد. از آنجا بود که برای اولین بار قطعات موسیقی سمفونیک در کشور نواخته شد.
پس از 1320 خورشیدی و پایان جنگ دوم جهانی، نوازندهای به نام پرویز محمود که ساز تخصصیاش ویلون بود، پس از اتمام تحصیلات از بلژیک به ایران آمد و ارکستری را با همکاری دوستان و نزدیکانش در منزل شخصیاش به طور خصوصی راهاندازی کرد. آنان برای اولینبار از عنوان ارکستر سمفونیک تهران برای گروه خود استفاده کردند.
آیا همان گروه کوچک، سنگ بنای اولیه ارکستر سمفونیک تهران شد؟
این ارکستر فراز و نشیبهای زیادی داشت و گاه از کمکهای دولتی بهره میگرفت و پارهای از مواقع دچار تعطیلی میشد، وقتی پرویز محمود از ایران میرود، روبیک گریگوریان برای مدتی رهبری گروه را به دست میگیرد که او هم کشور را ترک میکند و پس از آن نوازندگان و رهبر ارکستر بارها دستخوش تغییر میشوند. این وضعیت کجدار و مریز برای سالها ادامه پیدا میکند تا اینکه اوایل دهه 50 خورشیدی، ارکستر سمفونیک دارای بودجهای مستقل و قابل توجه شده و رهبریاش به عهده فرهاد مشکات گذاشته میشود. در این سالها از نظر برنامهریزی، تامین هزینهها، تعداد زیاد اجراها و دعوت از رهبران مهمان از سراسر جهان، ارکستر سمفونیک دوران پر رونقی را سپری میکند.
در این دوره تعداد زیادی نوازنده هم از اروپا جذب این ارکستر میشوند.
بله که البته مهمترین نقطه ضعف این ارکستر درآن سالهاست. وقتی فرهاد مشکات از اروپا به ایران دعوت شد، اولین کاری که کرد با برگزاری یک آزمون از نوازندگان ایرانی، تنها 15 نفر از آنان را نگهداشت و باقی صندلیهای ارکستر را با هنرمندان خارجی پر کرد.
او با توجه به بودجه زیادی که در اختیار داشت، تعداد زیادی نوازنده را از اروپا استخدام کرد که مانع بزرگی در سر راه پیشرفت هنرمندان داخل شد.
در حالی که بهتر بود او به جای بیرون کردن نوازندگان ایرانی، کار را با تغییرات کمتر شروع میکرد و بتدریج سطح هنری ارکستر را ارتقاء میداد. در این حالت نوازندگان ایرانی استخوانبندی اصلی ارکستر سمفونیک را شکل میدادند و با بهکارگیری هنرمندان خارجی نقاط ضعف عمده پوشش داده میشد.
خالی کردن تنها ارکستر سمفونیک ایران از نوازندگان داخلی، صدمهای بود که تا امروز اثرات و نتایج منفی آن هنوز ادامه پیدا کرده است.
اما ارکسترهای سمفونیک اروپایی هم چند ملیتی هستند و نوازندگانی از دیگر کشورها در هریک از آنها حضور دارند.
شاکله و ساختار اصلی هر ارکستر از خود همان کشور است که البته برای رفع برخی نقاط ضعف و تقویت کیفی مجموعه، نوازندگانی را هم از دیگر جاها به خدمت میگیرند. این خیلی فرق میکند با این که شما ارکستری را تحویل بگیرید و با اخراج 80 درصد نوازندگانش، آن را منحل کنید و مجموعهای جدید را که پایه و بنیانش خارجی است، بسازید. این کار به توان نوازندگی ما صدمه زد و به نفع موسیقی ایران تمام نشد، چرا که در طول تمام این سالها نتوانستیم از نظر نوازندگی به طور کامل روی پای خودمان بایستیم و همیشه در تعدادی از سازها لنگیدهایم.
اصولا یک ارکستر سمفونیک چند نوازنده دارد که ما در تامین آن دچار مشکل هستیم؟
بستگی دارد که بخواهد چه قطعاتی از چه آهنگسازانی را اجرا کند. اگر قرار باشد آثار موسیقی کلاسیک یا بتهوون نواخته شود، بین 40 تا 45 نوازنده بیشتر نیاز نیست.
اما از آنجا که آهنگسازان اوایل قرن نوزدهم میلادی و بویژه میانه آن قرن، آثارشان را برای ارکسترهای بزرگتر مینوشتند، اجرای آثار آنان نیازمند مجموعهای شامل 96 نوازنده است. شما اگر به سراغ قطعات واگنر، ریچارد اشتراوس و فرانس لیست بروید، نیازمند یک ارکستر بزرگ هستید، در حالی که آثار موتزارت، هایدن یا بتهوون با گروهی 40 نفره هم قابل اجراست.
در بخشی از صحبتهایتان به بودجه سنگین ارکسترهای سمفونیک اشاره کردید. شاید خیلیها با خودشان بگویند چه نیازی است از محل بودجه دولتی در این راه هزینه کرد. آیا کشوری وجود دارد که ارکستر سمفونیکهایشان از نظر تامین هزینهها خودکفا باشند؟
به هیچوجه وجود ندارد. با توجه به تعداد زیاد نوازندگان هر ارکستر و هزینههای سنگین آن، از راه بلیتفروشی کنسرتها به هیچوجه نمیتوان دخل و خرج را به هم نزدیک کرد. برای همین در اروپا، دولتها و شهرداریها بودجه ارکسترهای سمفونیک را تامین میکنند.
در آمریکا چطور؟
آنجا داستان متفاوت است. در حالی که شهرهای کوچک اروپایی با جمعیت زیر 100 هزار نفر هم دارای ارکستر سمفونیک هستند، در آمریکا تنها در شهرهای چند میلیونی و آن هم نه همه آنها چنین گروههای بزرگ موسیقی وجود دارند. البته در ایالات متحده نیز ارکسترهای سمفونیک شهرهای بزرگ از نظر مالی خود اتکا نیستند و اینجا به جای دولتها و شهرها، شرکتهای بزرگ نقش پشتیبان را به عهده میگیرند.
پس در واقع با ارکسترهای سمفونیک مثل موسسات عامالمنفعه و مراکز خدمات ضروری برخورد میکنند.
دقیقا همینطور است. آنان ارکسترهای سمفونیک را در رده تزیینات که بود و نبودشان مهم نیست، قرار نمیدهند. بلکه آن را از جمله ضروریات جامعه میدانند. اگر از ارکستر سمفونیک حمایت مالی صورت نگیرد، در حقیقت روی آن خط کشیده شده است. حمایت از ارکسترهای سمفونیک و فعالیتهای هنری مثل نانشب واجب است.
شما حدود 2 سال پیش از اروپا به ایران برگشتید و رهبری ارکستر سمفونیک تهران را به دست گرفتید. وقتی کار را شروع کردید، وضعیت ارکستر را چگونه یافتید؟
البته من پیش از آن هم به عنوان رهبر مهمان ارکستر سمفونیک به ایران آمده بودم که اولین بار آن در سال 1371 و آخرینش آبان 1386 بود.
یک رهبر مهمان در جریان خیلی امور قرار نمیگیرد. اما از دیماه 1386 که به عنوان مدیر هنری و رهبر ارکستر قبول مسوولیت کردید، همه چیز از بودجه گرفته تا کیفیت سازها، نظم و ترتیب، توانایی نوازندهها و امور پشتیبانی و خدماتی را از نزدیک لمس کردید. همان ابتدا چه چیزهایی بیشتر شما را متوجه خودش ساخت؟
موقتی من این کار را قبول کردم، 6 ماه گذشت که ارکستر بدون رهبر بود و مسوولان میخواستند با رهبران مهمان کار را پیش ببرند.
که در هیچ جای دنیا سابقه ندارد و غیرممکن است.
خب ارکستر سمفونیک مثل یک تیم فوتبال است که بدون مربی و سرپرست نه تمرین مناسبی انجام میدهد و نه مسابقه درستی. همانطور که چنین تیم فوتبالی از هم میپاشد، ارکستر سمفونیک هم بدون رهبر دائمی کاری از پیش نمیبرد.
آخرش نگفتید که 2 سال پیش اولین مسالهای که به چشم شما آمد، چه بود؟
بینظمی در حضور نوازندگان هنگام تمرین بود. برخی دیر میآمدند، گاهی اوقات غیبت میکردند و در کل فضای چندان مناسبی از این نظر وجود نداشت. البته این مشکلی غیر هنری و فنی بود که توانستیم خیلی زود آن را حل کنیم.
از نظر تعداد نوازنده کمبودی وجود نداشت؟
وقتی من آمدم، 49 نوازنده قراردادی داشتیم و از دیگران به صورت پروژهای و پاره وقتی کمک گرفته میشد.
این وضعیت مطلوبی نبود و نمیتوانستیم براساس آن بخوبی پیشرفت کنیم. برای همین در این جهت حرکت کردیم تا با همه نوازندگان مورد نیاز ما قرارداد بسته شود.
حالا چند نوازنده قرارداد دارند؟
83 نفر قرارداد دارند و همیشه در خدمت ارکستر سمفونیک هستند.
گویا بر تعداد نوازندهها چه قراردادی و چه پروژهای هم افزودید.
2 سال پیش ارکستر کوچکتر بود که ما به مرور تعداد سازهای زهی را اضافه کردیم و برای هر ساز بادی هم 2 نفر را در اختیار گرفتیم که اگر شماره یک به هر دلیل نتوانست سر کار حاضر شود، نفر دوم جایگزین آن شود. در حال حاضر مشکل ما دیگر کمیت نیست، بلکه کیفیت کار نوازندگان است.
اما هنوز برای ساز هارپ نوازنده ایرانی ندارید.
تنها همین ساز است که مجبوریم برای هر برنامه از خارج کشور نوازندهای را دعوت کنیم.
مشکل دیگر شما، قدیمی بودن سازهاست که پیش از این در نشست مطبوعاتی آن را مطرح کردید. چرا برخلاف تمام قول و قرارها این مساله حل نشد و سازهای جدید خریداری نشدند.
با این که قول دادند و به طور جدی وارد مذاکره با شرکتهای اروپایی شدند، اما هیچ کاری صورت نگرفت.
خب این قدیمی و کهنه بودن سازها بر کار شما تاثیر منفی نمیگذارد؟
حتما نقش منفی دارد. بویژه در سازهای بادی که عمر بعضی از آنها به 50 سال میرسد و دیگر کارایی لازم را ندارند. این در حالی است که براساس معیارهای هنری و فنی، یک ساز بادی تنها باید حداکثر 8 تا 10 سال در ارکستر سمفونیک نواخته شود.
پس نو کردن سازهای ارکستر دغدغه بزرگ شماست.
یکی از این دغدغههای بزرگ است.
دیگر موارد چیست؟
اشاره به سطح کیفی کار نوازندگان کردم که به نظر من برای برخی از آنان هنوز این مساله جا نیفتاده که باید در خانه هم تمرین انفرادی کنند تا تواناییهاشان ارتقا پیدا کند.
شاید وقتش را ندارند.
از ساعت 9 تا 13 اینجا هستند و باقی وقت روز را میتوانند در خانه تمرین کنند.
اما نوازندگان هم مثل خیلیهای دیگر برای کسب درآمد بیشتر و این که از پس هزینههای زندگی برآیند، کارهای دیگر هم انجام میدهند. در دیگر ارکسترها مینوازند، در تولید موسیقی متن فیلم مشارکت میکنند و در استودیوهای ضبط و تولید آلبومهای موسیقی مشغول میشوند. برای همین چندان وقتی برای تمرین پیدا نمیکنند.
اما ما حقوق نوازندهها را افزایش دادیم تا بتوانند تمام توان و وقتشان را اینجا بگذارند.
میزان حقوق نوازندههای ارکستر چقدر است؟
مثل حقوق کارمندان ادارات دولتی.
چقدر؟
2 سال پیش که کار را شروع کردیم، حقوق آنان تنها 80 هزار تومان بود که الان به حدود 400 تا 450 هزار تومان رسیده است.
اما حقوق کارمندان افزایش پیدا کرده و بیشتر شده است.
اگر این طور است، ما هم باید متناسب با دیگران حقوقها را اضافه کنیم. با این حال بحث تعهد کاری را هم نباید فراموش کنیم. با این حال قبول دارم که دریافتی حقوقبگیرها با توجه به تورم کم است و باید افزایش پیدا کند.
در این یک سال که چند بار به تمرینهای ارکستر سمفونیک سر زدهام، همیشه شما را درگیر کارهای اجرایی و حاشیهای دیدهام که وظیفه رهبر ارکستر نیست. در این باره توضیح دهید.
این یکی دیگر از مشکلات ماست. در حالی که رهبران ارکسترها باید دارای چندین منشی و دستیار باشند تا همه چیز را برای تمرین و اجرا آماده سازند، من اینجا دست تنها هستم و امور اجرایی را هم باید انجام دهم.
برای مثال میبینم که تنظیم نور و تهویه سالن تمرین و حضور و غیاب نوازندگان را هم خودتان انجام میدهید. حتی نامهنگاریها و برخی از امور دفتر نیز به عهده شماست.
نزدیک به 100 نفر اینجا زیر نظر من کار میکنند و از سوی دیگر باید با مدیران و مراکز دیگر در ارتباط باشم و با این وجود حتی یک منشی هم ندارم تا به تلفنها جواب دهد.
یک رهبر ارکستر و مدیر هنری کارش وقتی شروع میشود که همه نوازندهها سر جایشان نشسته و نتها چیده شده باشند. او باید تمام توان ذهنی خود را صرف امور هنری کند، نه خرج مسائل اجرایی و پشتیبانی.
تازه 2 سال دوندگی کردهاید تا به کارها سر و سامان بدهید و اینجا رسیدهاید.
روز اولی که اینجا آمدم دیدم خیلی کارها هست که باید انجام شود. اینجا مثل مخروبه بود. سالن رودکی وضعیت بسیار بدی داشت، سرویسهای بهداشتی نامناسب بودند و... هیچ چیز سر جایش نبود. در 2 سال گذشته، بنیاد رودکی همت کرده و دستی به سر و روی اینجا کشیده است. در حال حاضر محیط و فضای کار ما بهتر شده است و سعی میکنیم دیگر موانع را هم پشتسر بگذاریم.
اما هنوز نتوانستهاید نظم و ترتیبی در برنامههای سالانه ارکستر سمفونیک ایجاد کنید.
حق با شماست. یکی از مشکلات مهم ارکستر سمفونیک تهران نداشتن برنامههای مرتب است و تا زمانی که این اتفاق رخ ندهد، نمیتوان انتظار داشت ارکستر به قدرت لازم دست پیدا کند. در تمام دنیا برنامههای ارکسترهای سمفونیک به صورت سالانه در بروشورهای مربوط اعلام میشود و حداقل یک ماه پیشکنسرت تاریخ دقیق و محل اجرا به اطلاع عموم میرسد. در حالی که اطلاعرسانی اینجا بسیار محدود است.
با این شرایط امیدوار هستید روزی ارکستر سمفونیک تهران در رده بهترین ارکسترهای جهان قرار بگیرد؟
این اتفاق رخ نمیدهد، مگر آن که تکتک اعضای ارکستر در سطحی فعالیت کنند که قدرت نواختن آثار پیچیده سمفونیک دنیا را در حد قابل قبولی داشته باشند. در ارکسترهای اروپایی که همه اعضا از سولیستهای مطرح هستند، نیاز به یک رهبر قوی نیست، اما در کشورهایی مثل ایران رهبر ارکستر علاوه بر رهبری باید استاد نیز باشد تا با تسلط خود نقطه ضعفها را از بین ببرد. با این حال امروزه ارکستر سمفونیک تهران قطعات پیچیده را براحتی اجرا میکند که کنسرت آخر هفته ما تاییدی بر این ادعاست.
خیلیها اجراهای مناسبتی را مانعی بر سر راه برنامههای اصلی ارکستر سمفونیک میدانند. نظر شما در این باره چیست؟
این مناسبتها میتوانند انگیزه و موقعیتی برای به وجود آمدن آثاری ماندگار به لحاظ هنری ایجاد کنند، به شرط این که توسط آهنگسازان حرفهای خلق شوند. اغلب شاهکارهای به وجود آمده در تاریخ موسیقی جهان، به مناسبتهای مختلف نوشته شده و امروزه جای خود را در برنامههای ارکسترهای بزرگ تثبیت کردهاند و از این نظر مخالفتی با اجرای این گونه آثار ندارم. البته به شرطی که در برنامههای اصلی ارکستر که همان اجرای آثار بزرگ جهان است، خللی ایجاد نکند.
چرا تاکنون هیچ یک از قطعات تصنیف شده خودتان را در رپرتوارهای ارکستر سمفونیک اجرا نکردهاید؟
کار اصلی من رهبری ارکستر است و تمام توان خود را صرف آن میکنم. برای همین دوست ندارم از این شاخه به آن شاخه بپرم که نتیجهاش بازماندن از امور اصلی است.
و پرسش آخر. نظرتان درباره نصب میکروفن در اجراهای ارکستر سمفونیک و تقویت صداها با بلندگو چیست. چراکه چندی است این کار در ایران باب شده است.
کسی که به سالن کنسرت ارکستر سمفونیک میآید، میخواهد صدای طبیعی و زنده و واقعی سازها را بشنود، نه اصوات تقویت شده را. در هیچ جای دنیا از سامانههای تقویت صدا در اجراهای ارکستر سمفونیک استفاده نمیکنند.
من خودم سالهای گذشته در تهران تجربه حضور در اجراهایی از ارکستر سمفونیک را داشتهام که شدت صدا در آنها شبیه به مجالس عروسی بوده. در حالی که معماری تالار وحدت به گونهای است که اگر نوازندهای در ته صحنه هم بنوازد، صدایش به آخرین تماشاگر نشسته در سالن و بالکنها نیز میرسد.
رهبر ارکستر چه کاره است؟
خیلی وقتها مردم از خود میپرسند رهبر ارکستر روی صحنه چه کار میکند. نوازندهها که نت جلویشان است و خودشان مینوازند، پس چه نیازی به حضور یک نفر در جلوی ارکستر است که با چوب کوتاهش آنان را راهنمایی کند.
وقتی قرار است قطعهای را ارکستر سمفونیک بنوازد، از نظر ملودی، هارمونی، تمپوهای مختلف و... همه چیز آن نوشته شده است. حال با توجه به این که رهبر ارکستر چه کسی باشد، اجرای آن متفاوت درمیآید. چراکه هر رهبری برداشت خودش را از آن اثر موسیقی دارد و با تعادلی که بین صداهای مختلف ایجاد میکند، مهر خودش را پای کار میگذارد.
رهبر ارکستر با توجه به تحلیل خودش از قطعه، میتواند صدای بعضی از سازها را ضعیفتر یا قویتر کند، نتها را کوتاهتر یا درازتر بزند، رنگ صدا را تغییر دهد و... این جور کارهاست که در نوع اجرا تفاوت ایجاد میکند.
رهبران ارکستر مثل کارگردانان تئاتر هستند که اگر یک متن مثل هملت شکسپیر را به آنان بدهی، اجراهای متفاوتی را روی صحنه میآورند. ما هم اگرچه همه با یک متن نوشته شده موسیقایی سروکار داریم، اما با برداشت شخصی خودمان، آن را متفاوت عرضه میکنیم.
از سوی دیگر بسیاری از مخاطبان فکر میکنند کار رهبر ارکستر تنها به زمان اجرای نهایی اثر محدود میشود. در حالی که چنین نیست و برای هر کنسرت، تعداد جلسات تمرین زیادی سپری میشود که در آن رهبر ارکستر دیدگاه خود را به نوازندگان انتقال میدهد.
از طرف دیگر، حرکات رهبر ارکستر روی صحنه اجرا، به هیچ وجه تزیینی نیست. بلکه او با بدن، دست و نگاه خود سرعت قطعه، تعادل بین سازها، محو شدن و درهم آمیختن صداها و خیلی دیگر از ریزهکاریها را به نوازندگان گوشزد میکند. در واقع حرکات رهبر ارکستر بیان بدنی آن چیزی است که بیش از آن در تمرین گفته شده است.
اگر بخواهم یک مثال ساده بزنم، میتوانم رهبر ارکستر را با یک آشپز مقایسه کنم. او باید صبح بلند شود و برود مواد غذایی مورد نیازش را بخرد. همه چیز را ازجمله گوشت و سبزی و برنج و حبوبات را آماده پخت کند، آنها را روی آتش قرار دهد. با ادویه و دیگر چاشنیها، به غذا طعم بدهد و در مرحله آخر آن را بکشد و روی میز قرار دهد. کار ما مثل آن آشپز است که بخش عمدهاش دور از چشم مخاطب اتفاق میافتد و او تنها نتیجه نهایی را میبیند.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم