گفتگوی توهمی ایادی را با مارک تواین بخوانید

این منم که واقعیت دارم

خب خدا را شکر، این هفته خلق ایادی مشت بر دهان خورده سر جایش بود و خیلی بدقلقی نکرد. علتش هم این بود که درست با نویسنده‌ای مصاحبه کرده بود که نویسنده محبوب دوران کودکی‌اش محسوب می‌شد، یعنی مارک تواین. باقی ماجرا را خودتان بخوانید بهتر است. ما چرا وراجی کنیم؟
کد خبر: ۲۹۰۲۲۳

ایادی: استاد! استاد...

مارک تواین: هی ! تویی تام. باز که پیدات شد. اینجا چی کار می‌کنی؟

ایادی: استاد من تام نیستم من ...

مارک تواین: ببینمت! نکنه تویی ‌هاک؟‌ هان تویی؟ باز جیم رو به امان خدا ول کردی و افتادی به ولگردی؟ آخه پسر من از دست تو چی کار کنم؟

ایادی: بابا استاد حالت انگار خوش نیست‌ها!

مارک تواین: معلومه که خوش نیست. مگه نمی‌بینی‌هاک؟ من دارم می‌میرم...

ایادی: نه استاد این جوری نگو. من تحملش رو ندارم. من اومدم باهات مصاحبه کنم. اومدم باهات حرف بزنم. بهت بگم که چقدر دوستت دارم، استاد...

مارک تواین: چی؟ نکنه می‌خوایی بگی روزنامه‌نگار شدی؟ هوووم... فقط آدم‌های به کله شقی قهرمان‌های داستان ‌من هستند که می‌تونند شغلی مثل روزنامه‌نگاری رو انتخاب کنند. یعنی جز این کار، شکل دیگه‌ای نمی‌تونند انجام بدن.

ایادی: بابا استاد! منم ایادی مشت بر دهان خورده‌ام. ‌هاک و تام فقط قهرمان‌های داستان‌های تواند استاد! این منم که واقعیت دارم.

مارک تواین: بس کن پسر، بس کن. تو هم دیگه می‌خوای منو رنگ کنی؟ معلوم شد تو تام هستی. چون‌هاک اهل این جنگولک بازی‌ها نیست. پس این دفعه ایادی مشت بر دهان خورده شدی‌هان؟

ایادی: استاد ... من طاقتش رو ندارم چرا هذیون می‌گین؟

مارک تواین: یه بار دیگه به من بگی استاد خودم با دست‌های خودم پرتت می‌کنم وسط می‌سی‌سی‌پی تا تمساح‌ها از خجالتت در بیان.

ایادی: مگه می‌سی‌سی‌پی تمساح هم داره؟

مارک تواین: من چه می‌دونم. شاید هم داشت. اگر من بخوام داره. حالا تمساح هم نداشته باشه، کوسه که دیگه حتما داره، ماهی‌های آدمخوار ... .

ایادی: نخیر انگار حالت خیلی خرابه.

مارک تواین: معلومه که حالم خرابه. دارم می‌میرم. از وقتی همسر عزیزم رو از دست دادم و دخترکم کور شده، می‌خوای حالم خوب باشه؟ زندگی خیلی ناجور به من رودست زد تام، خیلی ناجور..

ایادی: استاد برم شربت استامینوفن بخرم؟

مارک تواین: واسه چی؟

ایادی: آخه تب بره. بخور بلکه هم بی‌خیال تام و ‌هاک بشی هم باورت بشه که من ایادی مشت بر دهان خورده‌ام.

مارک تواین: نخیر، انگار واقعا باید تمساح‌ها رو صدا کنم.

ایادی: باشه بابا استاد. اصلا من‌ هاک سایرم خوب شد؟

مارک تواین: ای بد نشد.

ایادی: استاد. می‌دونی من سال‌هاست که کتاب‌های شما رو می‌خونم؟ از همون وقتی هم که خوندم، عاشق شما شدم. شما تنها نویسنده‌ای بودی که بچه شری مثل من رو نه تنها می‌فهمیدید، بلکه برام قصه هم ساخته بودید. شما منو از تنهایی نجات دادین استاد...

مارک تواین: از کی تا حالا مثل دخترها گریه کن شدی تام؟ هیچ فکر کردی اگر اون داداش عینکی‌ات تو رو ببینه چه داستان‌هایی برات می‌سازه؟ تمام دهکده رو پر می‌کنه. اون وقت اون دختره که سهله هیچ دختر دیگه‌ای نگاهت هم نمی‌کنه.

ایادی: خب نگاه نکنه. من فقط دلم می‌خواد تو منو نگاه کنی استاد.

مارک تواین: پسر جان من دارم می‌میرم. چه جوری نگاهت کنم؟

ایادی: نه .... تو نباید بمیری، نباید بمیری، من می‌خوام باهات مصاحبه کنم...

مارک تواین: ولم کن پسره دیوانه. مصاحبه کردنش هم مثل آدمیزاد نیست. برو اون طرف بشین ببینم. نزدیک بود خفه‌ام کنه. دیوانه ...

ایادی (با گریه:) خب نمیر...

مارک تواین: نمی‌میرم بابا جان! خیلی خب. تو دست از سر من بردار. من قول می‌دم نمیرم.

ایادی: استاد با من بمون...

مارک تواین: هوووووووووووق! اون لگنو بیارین... هوووووووووووووق!

ایادی: دستت درد نکنه دیگه! داشتیم استاد؟ حالا توی کل عمرمون یه بار اومدیم یکی رو تحویل بگیریم‌ها! بعد می‌گن چرا همه‌اش حال آدم‌ها رو می‌گیری؟ چرا حوصله هیچ‌کس رو نداری؟ بیا! تحویلم می‌گیری این جوری میشه دیگه. ای بخشکی شانس...

مارک تواین: هووم! تو هم مثل خودم تنهایی‌هاک. خیلی تنها.

ایادی: ای بابا! استاد سر جدت تکلیف ما رو روشن کن. بالاخره ما‌ هاک هستیم یا تام؟

مارک تواین: ببینم بالاخره تو مدرسه رو تموم کردی‌هاک یا نه؟

ایادی: ای بابا! مدرسه که سهله، دانشگاه رو هم تموم کردم.

مارک تواین: یعنی می‌خوای بگی این قدر بچه مثبت شدی؟ واقعا چه بلایی سرت اومده؟

ایادی: نپرس استاد جون، نپرس. دلم خونه. نذاشتن. این خانواده، این جامعه، مگه گذاشت من یه پسر ولگرد آس و پاس باشم که واسه خودش از این سر می‌سی سی پی بره اون سر می‌سی‌سی‌پی و خوش بگذرونه؟ مگه گذاشتن یه شب من توی هوای آزاد زیر آسمون پر از ستاره بخوابم؟ آرزوی همه چیز به دلم موند. عقده‌ای شدم رفت پی کارش.

مارک تواین: تام بیچاره....

ایادی: بابا استاد! تو هم گرفتی مارو بالاخره من کدومم، تام یا ‌هاک؟

مارک تواین: برو خودت رو رنگ کن پسر! تو یه ایادی مشت بردهان خورده‌ای. نه بیشتر نه کمتر. حالا هم زحمت رو کم کن می‌خوام بمیرم...

ایادی: ای هواااااااااااااااار!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها