در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگر اولین عامل ارتباطی فیلم با تماشاگر است. با توجه به این که سلیقه تماشاگران عام، که حضور انبوهشان در سالنهای سینما، جهتدهنده و تعیینکننده دیدگاه، سلیقه و گرایش کلی فیلمهاست، پس خوشامد آنها از یک بازیگر میتواند دستاندرکاران یک سینما را مجاب کند که در این عرصه میتوانند تاثیرگذارتر باشند. کافی است به فهرست فیلمهای پرفروش تاریخ سینما نگاه کنید. از زمان جان وینها، همفری بوگارتها، جیمز دینها، مریلین مونروها و سوفیا لورنها تا امروز همواره این بازیگران مطرح و نامآشنا بودهاند که در اقبال مخاطب به فیلمها نقش داشتهاند. حال ممکن است سازنده یکی از این فیلمهای بسیار پرفروش، کارگردان نهچندان مشهوری باشد. روایتهای گوناگونی از تاریخ هالیوود خواندهایم که یک بازیگر مثل کرک داگلاس، در فیلمی مهم مثل «اسپارتاکوس»، این قدرت را داشته که کارگردانی را تغییر دهد یا اختلاف میان بازیگران معروف فیلمها با کارگردانان، در اغلب مواقع به نفع بازیگران تمام شده است. چون نزد تهیهکننده یا کمپانی سازنده، اهمیت افراد به این برمیگردد که تا چه اندازه میتوانند آنها را به هدف اصلیشان از ساختن یک فیلم نزدیک کنند. پس بیجهت نیست که میبینیم دستمزد یک بازیگر درجه اول سینمای آمریکا، بسیار بالاتر از دستمزد یک کارگردان درجه اول این سینماست [البته این واقعیت در سینمای ایران نیز وجود دارد.] حال میتوان این روند را با اروپا قیاس کرد و متوجه تفاوت اساسی این دو نوع سینما شد.
بازیگران خارجی
از زمان جنگ جهانی، سینمای هالیوود مرکز نخبگان جهان شد. همچنان که کارگردانان بزرگ غیرآمریکایی مثل چارلی چاپلین، آلفرد هیچکاک، جان فورد، بیلی وایلدر، میلوش فورمن، رومن پولانسکی، الیا کازان، آندره وایدا و دیوید لین شرایط فیلمسازی در این کشور را مهیاتر دیدند و به هالیوود عزیمت کردند، عدهای از برترین بازیگران تاریخ سینما نیز رمز پیشرفت خود را در این دیدند که به آمریکا بیایند. به همین دلیل است که وقتی با نامهای بزرگی مثل اینگرید برگمن، مارچلو ماسترویانی، سوفیا لورن، لارنس الیویه، آلن دلون، سیمون سینیوره، آنتونی هاپکینز، کیت وینسلت، نیکول کیدمن، شارلیز ترون، آنا مانیانی، گری الدمن و گونگ لی که روبهرو میشویم متوجه میشویم که اینان که همواره ویترین سینمای هالیوود بوده و هستند، اصلا آمریکایی نیستند. یکی از این خارجیهای سرشناس راسل کرو است. او در سال 1964 در ولینگتن نورتآیلند در کشور نیوزلند به دنیا آمد. نام اصلیاش «راسلآیراکرو» است و تبار نروژی و مائوری دارد که در استرالیا بزرگ میشود و از 6 سالگی با بازی در یک سریال تلویزیونی کارش را شروع میکند و اولین فیلمش را در سال 1992 بازی میکند. چند سال بعد به هالیوود میرود و در کنار نیکول کیدمن و نائومی واتس، تبدیل به سرشناسترین بازیگرانی میشوند که از قاره استرالیا آمدهاند.
بازیگر/ ستاره
یکی از تفاوتهای مهم صنعت هالیوود با سینمای کشورهای دیگر جهان، این است که سینما و فیلمها به شکل کالای تجاری ساخته و در معرض فروش قرار میگیرند. البته مقصود این نیست که مثلا در کشورهای دیگر تماشاگران برای تماشای یک فیلم به صورت رایگان وارد سالن سینما میشوند، اما مقایسه کنید تعداد فیلمهایی را که در هالیوود ساخته میشود و این که در آمریکا چند سالن سینما وجود دارد و چقدر استقبال وجود دارد برای تماشای محصولات این کشور از سوی تماشاگران کشورهای دیگر. بنابراین سینما به عنوان یک کالای بینالمللی که سودآوری هنگفتی دارد، نیازمند افرادی است که بتوانند ضمانتی برای سرمایه هزینه شده باشند. این افراد عنوان «ستاره» را با خود دارند. این ستارهها ممکن است از هر گروه، صنف و تخصصی باشند. مثلا استفن کینگ که یک رماننویس است ستاره است یا استیون اسپیلبرگ به عنوان کارگردان، اما حتما میدانید که بیش از 90 درصد ستارههای سینمای آمریکا را بازیگران تشکیل میدهند. در نگاه منتقدان، حساسیت زیادی روی کار ستارهها وجود ندارد چون اینها قبل از آن که هنرمندانی باشند که خلاقیت داشته باشند، ابزارهای خوش آب و رنگی به شمار میروند؛ گوش به فرمان استودیوها و صنعتگران سینمای آمریکا. گاه پیش میآید که یک ستاره سینما، بازیگر خوبی هم از آب درمیآید و کارش همزمان هم مورد توجه مردم عادی است و هم مورد تایید منتقدان و کارشناسان. در میان بازیگران سینمای جهان کمتر کسی است که به چنین جایگاهی دست یافته باشد.
راسل کرو یکی از این بازیگران است. او پس از ورود به آمریکا، در فیلمهای کارگردانانی مانند جو رایت و سام ریمی بازی کرد و استعدادش را نشان داد. یکی از اولین فیلمهای مهم کرو در آمریکا «محرمانه لسآنجلس» نام داشت به کارگردانی کرتیس هنسون. کرو در این فیلم همبازی گای پیرس، کوین اسپیسی، کیم بسینگر، جیمز کرامول و دنی دویتو بود. این فیلم که یکی از افشاگرانهترین آثار تاریخ هالیوود در نمایش فساد و بیعدالتی حاکم بر سیستمهای به ظاهر قانونی آمریکاست، برگ تازهای را رو میکند در نمایش تواناییهای بازیگران راسل کرو که با این فیلم در سینمای آمریکا کاملا دیده شد و مورد قضاوت قرار گرفت، در «محرمانه لسآنجلس» ایفاگر نقش پلیسی تندخو و عصبی است که سرانجام هم قربانی فریبکاری و نیرنگ فرد بالادستی خود میشود. سپس در فیلمهای دیگری بازی کرد و یک بار هم کاندیدای جایزه اسکار شد تا این که در فیلم کارگردان هموطنش ریدلی اسکات بازی کرد. «گلادیاتور» فیلمی بود که در سال 2000 پس از شکست چند تجربه فیلمهایی در این فضاهای تاریخی ساخته شد و خیلیها این فیلم را از پیش شکستخورده میدانستند اما «گلادیاتور» تبدیل به یکی از محبوبترین فیلمهای این سالها شد. گذشته از داستان بسیار جذاب جنگجویی که در حسرت خانوادهاش تن به مبارزه و انتقامجویی میدهد و نیز میزانسنهای دقیق و جذاب کارگردان، یکی از دلایل موفقیت همهجانبه فیلم بازی راسل کرو به نقش اصلی بود. اگر لئوناردو دیکاپریو ابتدا با حضور در فیلمی تجاری و نهچندان قابل تامل مثل «تایتانیک» ابتدا ستاره شد و سپس با بازی در فیلمهای ارزشمند مارتین اسکورسیزی قابلیتهای خود را نشان داد، «گلادیاتور» برای راسل کرو همزمان هر دو فایده را داشت. هم با این فیلم به ستاره سینما تبدیل شد و محبوبیت عام یافت و هم بازیاش مورد تحسین بسیاری از منتقدان سختگیر قرار گرفت. از آن پس تاکنون، این بازیگر مسیر صعودی را در عرصه حرفهای پیموده است و خیلی خوب توانسته در فیلمهای گوناگون بدرخشد. علاوه بر این که در فیلمهای حماسی و جنگی و مردانه مثل «گلادیاتور»، «ارباب و فرمانده»، «قطار 3 و 10 دقیقه به یوما» و «مرد سیندرلایی» حضور قابل باوری داشته، در کمدیها، رمانسها و آثار نامتعارف هنری نیز بازیهای ماندگاری از خود به نمایش گذاشته است.
یکی از ویژگیهای موثر این بازیگر، شرکت در آثاری است که کمتر بازیگری به راحتی حاضر به پذیرش آنها میشود. مثلا در حالی که «گلادیاتور» که یک فیلم با فضاهای تاریخی و سلحشوری محسوب میشود، توانست اثر موفقی از آب درآید، مدتی بعد با تکیه بر موفقیت آن کارگردان سرشناس آلمانی ولفگانگ پترسون با بازی براد پیت که شاخصترین ستاره سینمای هالیوود به شمار میآید، «تروا» را ساخت که نتیجهاش فاجعهبار بود؛ نه توانست فروش خوبی داشته باشد و نه توقع مخاطبان را برآورده کرد. یا پس از ساخته شدن وسترنهای متعددی که اغلبشان فیلمهای خنثی و نامعمولی بودند، راسل کرو در کنار کریستین بیل حاضر به بازی در فیلم «قطار سه و ده دقیقه به یوما» شد که بازسازی فیلمی سیاه و سفید و کلاسیک بود به کارگردانی دلمر دیوز و با بازی گلن فورد. این فیلم رنگی و خوشساخت و جذاب آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که تا مدتها درباره راهافتادن جریانی برای بازسازی وسترنهای قدیمی بحث بود. راسل کرو با وجود زندگی پرحاشیهاش و رفتارهای غیرحرفهای که در مقاطعی از خود نشان داده و گاه به خاطر آنها به زندان هم افتاده است، در حال حاضر یکی از قدرتمندترین بازیگران سینمای هالیوود است.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: