در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آغاز فصل پاییز است و فصل بازگشایی مدارس و دانشگاهها. قطعا در این فصل جوانان و نوجوانان بیش از فصلهای دیگر در اولویت قرار دارند و از همین رو، مدیران برای رسیدن به هدف خود که روشن کردن راه درست برای رشد و پیشرفت این نسل است، توجه ویژهای به سریالهایی نظیر دلنوازان دارند. اما چرا دلنوازان نمیتواند درست و روشنگرانه این راه را به سرانجام برساند، بحثی است که قرار است به آن بپردازیم.
مهمترین معضل این سریال، عدم درک درست از معضلات این نسل است. وقتی یک سریال نتواند به درک درستی از معضلات یک نسل برسد، نمیتواند فرمولهای راهگشایی نیز برای آن ارائه دهد. در این سریال، جوانانی که محور اصلی داستان هستند به همه چیز رسیدهاند و حالا در این مقطع با مشکلاتی روبهرو میشوند. جوانان این داستان همه مدیر، دارای شغل عالی، درآمدهای بسیار بالا، تحصیلکرده، خوشتیپ و خوشلباس هستند. همه مقام و ارزش اجتماعی بالا دارند احترام زیادی از طرف اطرافیان خود میبینند. این در حالی است که شرایط جوان امروزی بیشتر مواقع اینگونه نیست و خود را در این جایگاه نمیبیند که با آن همذاتپنداری کند و از روند دراماتیک داستان برای زندگی خودش نیز استفاده کند. جوان امروزی، یا تقلای ماندن میکند و دست و پا میزند تا خودش را و هویتش را بشناسد و بتواند به حداقلهایی برای سر و سامان دادن به زندگیاش دست یابد، یا دچار بحران هویت شده و در همین دوران، دچار انحرافهایی نظیر اعتیاد، تنبلی و تنپروری، بیزاری از تحصیل و معضلاتی از این دست میشود. اما در این میان، جوان از ابتدا به همه چیز رسیدهای که در این سریال بسیار به چشم میآید و درصد بالایی را به خود اختصاص نمیدهد و نام و هویت جوان مترادف است با پویایی، تلاش و نشاط. حرکت و پویش و امیدواری به آینده. آیندهای که باید ساخته شود و جز با همت و تلاش به دست نمیآید. از این رو جوانی که در ابتدای راه است و به همه چیز رسیده، شباهتی به جوان و تعریفی که از او داریم، ندارد. وقتی سهیلیزاده این نگاه را به جوانان دارد و جوان را به جای آنکه در اول راه بداند و به او امیدواری به تلاش برای رسیدن به آیندهای درست و منطقی بدهد، او را به همه چیز دستیافته قلمداد میکند و اینگونه جوانان را محور اصلی داستان قرار میدهد و از این نقطه آنها را درگیر کشمکشهای دراماتیک میکند قطعا نتیجهای دربر نخواهد داشت. او تنها یک داستان دراماتیک با تمام مولفههای عامهپسند ساخته که اتفاقا هیچ ایرادی ندارد و یکی از معیارهای سریال خوب، همین جذابیت و مخاطبپسندی است. اما نباید نام آن را توجه و اهمیت ویژه به نسل جوان گذاشت و این سریال را یک سریال پرمحتوا که میتواند حرف زیادی برای جوانان داشته باشد دانست. جوان امروزی خود را شبیه هیچیک از شخصیتهای این سریال نمیبیند تا بخواهد از تجربیات آنها استفاده کند.
کاش سهیلیزاده همانقدر که توانایی بالایی در جذب مخاطب دارد و این را در هر دو سریال اخیرش (ترانه مادری و دلنوازان) نشان داده است، کمی نسبت به دغدغههایش محکمتر گام بردارد. البته او در مجموعه ترانه مادری جوانانی را محور قرار داد که میتوان نمونههای زیادی از آنها را در جامعه پیدا کرد. جوان مساله دارد، مادرهایی که محبت و مهربانی افراطی را جایگزین منطق و درایت میکنند و.... سهیلیزاده در ترانه مادری نسبت به دلنوازان دقیقتر به جوانان نگاه کرد ولی در عوض، در دلنوازان نسبت به ترانه مادری جذابیتهای بیشتر و مخاطبپسندتری را اولویت قرار داده است.
البته سریال دارای نکات مثبت فراوانی است که قطعا به آن پرداخته شده و خواهد شد، اما ما لازم دانستیم نگاهی متفاوت به آن داشته باشیم؛ نگاهی که اگر نباشد، قطعا این چرخه کامل نیست و پیشرفت نخواهد کرد. باید نسبت به هر اثری از این قبیل، یک نگاه انتقادی وجود داشته باشد تا در یک بازه زمانی معین بتوان ثمرات آن را مشاهده کرد.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: