خاطرات خبرنگار جنایی

راز ‌کشف هیلمن زرد قناری

تابستان سال 1369 بود. پیگیر پرونده عجیب کشف یک خودرو هیلمن زردرنگ بودم که در زمان کشف خودرو‌ اثری از صاحبش نبود. این هیلمن زرد قناری در حالی در یکی از مناطق غرب تهران کشف شد که صندلی‌هایش آغشته به خون بود. اثری از پلاکش نبود و برخی از لوازم خودرو به سرقت رفته بود.
کد خبر: ۲۸۵۹۴۵

شاید کمتر کسی در زمان کشف این خودرو حدس می‌زد راز جنایتی در این هیلمن نهفته است؛ رازی که نزدیک‌ترین کس به مقتول فقط از آن آگاه بود.

تلاش کارآگاهان اداره آگاهی تهران برای کشف این راز هفته‌ها به طول انجامید و بالاخره پرده از آن کنار رفت. آنچه که در پی می‌خوانید، برگی از این پرونده عجیب و پیچیده است.

آخرین روزهای مرداد 1369 بود. ماموران کلانتری یکی از مناطق غرب تهران در حاشیه باغی یک خودرو هیلمن زردرنگ را کشف می‌کنند که مقداری از وسایل آن به سرقت رفته بود و صندلی‌های آن کاملا آغشته به خون بودند.

ماموران کلانتری بعد از کشف خودرو به جستجو در داخل آن می‌پردازند تا شاید ردی از مالک خودرو پیدا کنند، اما تلاش آنها به جایی نمی‌رسد. با توجه به وجود لکه‌های خون در داخل خودرو، ماموران کلانتری تحقیقات وسیعی در منطقه انجام میدهند، اما از‌ آنجا که نه اثری از پلاک خودرو بود و نه نشانی در داخل خودرو از مالک آن، تلاش ماموران به جایی نمی‌رسد.

آنها ضمن اعلام مراتب کشف خودرو مذکور به اداره آگاهی از شعبه ویژه مبارزه با سرقت خودرو درخصوص اعلام سرقت خودرو هیلمن توسط مالباخته استعلام می‌کنند. در طول سه ماه گذشته هیچ سرقت خودرو هیلمن اعلام نشده بود. موضوع کشف خودرو هیلمن با صندلی‌های خونین در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود و این در حالی بود که از لکه‌های خون باقی مانده روی صندلی کاملا نمونه‌برداری می‌شود.

پس از گذشت دو هفته از کشف خودرو هیلمن زردرنگ، صاحب باغی که خودرو در حاشیه آن کشف شده بود به کلانتری خبر می‌دهد که کارگران هنگام حفاری چاه گوشه باغ جسد مرد میانسالی را کشف کرده‌اند.

ماموران کلانتری بلافاصله در باغ حاضر و با جسد متلاشی شده مرد میانسالی حدود 32 ساله در حالی که جای ضربات ممتد چاقو روی بدنش کاملا مشهود بود روبه‌رو می‌شوند.

مرد میانسال یک زیرپوش و یک پیژامه به تن داشت که کاملا آغشته به خون بود. ماموران کلانتری بلافاصله مراتب را به بازپرس ویژه جنایی اطلاع می‌دهند و با حضور بازپرس و انجام تحقیقات مقدماتی جسد به پزشکی قانونی منتقل و پرونده جهت رسیدگی به شعبه جنایی اداره آگاهی ارجاع داده می‌شود.

با ارجاع پرونده به اداره آگاهی، کارآگاهان ویژه شعبه جنایی تحقیقات گسترده‌ای را پیرامون جسد مجهول‌الهویه آغاز می‌کنند.

با توجه به کشف خودرو هیلمن در نزدیکی محل کشف جسد کارآگاهان با این فرضیه که بین خودرو و جسد کشف شده ارتباطی وجود دارد در این زمینه تحقیقات گسترده‌‌ای را انجام می‌دهند. در همین خصوص از اداره تشخیص هویت کمک می‌گیرند. گزارش تشخیص هویت حکایت از آن دارد که لکه‌های کشف شده در داخل خودرو متعلق به جسد کشف شده در چاه باغ است.

با اعلام گزارش اداره تشخیص هویت و بررسی‌های کارآگاهان از محل کشف خودرو تا چاهی که جسد در آنجا رها شده بود و یافتن لکه‌های خون دیگر شکی باقی نمی‌ماند که مقتول یا مالک خودرو بوده یا به هر دلیل توسط آن خودرو تا این محل منتقل و قاتل یا قاتلان برای این که ردی از این جنایت باقی نماند پلاک خودرو هیلمن را نابود کرده و احتمالا برای رد گم کردن اقدام به سرقت برخی از وسایل خودرو نموده‌اند.

کارآگاهان برای یافتن مالک خودرو و شناسایی هویت جسد کشف شده تحقیقات گسترده‌ای را آغاز می‌کنند. پرونده تمامی افراد گمشده‌ای که توسط اقوام‌ یا خویشاوندان اعلام شده است مورد بررسی قرار می‌گیرد. از طرفی اکیپی از کارآگاهان به جستجو درباره شناسایی مالک خودرو هیلمن میپردازند ، اما تلاش کار‌آگاهان در هیچ مورد به جایی نمی‌رسد. هیچ شکایتی مبنی بر گم‌شدن مردی با مشخصات جسد کشف شده در چند ماه گذشته اعلام نشده بود. همچنین گزارشی مبنی بر سرقت خودرو هیلمن زردرنگ ماه‌ها بود که اعلام نشده بود.

کارآگاهان برای یافتن ردی از قاتل تصویری از مقتول را در روزنامه‌ها منتشر می‌کنند و از طرفی به تحقیق پیرامون خودرو هیلمن زرد می‌پردازند. آنان همچنین از روی شماره بدنه و شماره موتور خودرو از راهنمایی و رانندگی کمک می‌گیرند. نتیجه این تحقیقات دو هفته بعد به بار می‌نشیند. مرد جوانی که از خرم‌آباد به اداره آگاهی تهران آمده بود، با مراجعه به اداره آگاهی به کارآگاهان می‌گوید: چند روز پیش یکی از همشهری‌هایمان که در تهران در یک رستوران کار می‌کند با ما تماس گرفت و اعلام کرد که عکس برادرم به عنوان جسد مجهول‌‌الهویه در روزنامه چاپ شده است، اول فکر کردیم شوخی می‌کند اما او عکس را برایمان فرستاد و متوجه شدیم که عکس چاپ شده متعلق به برادرم عبدالرضا است. چون پدر نداریم و مادرم هم پیر است، من خودم را به این جا رساندم ببینم چه اتفاقی برای برادرم افتاده است.

وی بلافاصله به پزشکی قانونی برده می‌شود و در آنجا جسد برادرش را شناسایی می‌کند. مرد جوان که خودش را مجید معرفی می‌کند در بازجویی به کارآگاهان می‌گوید: حدود 15 ماه است که هیچ خبری از برادرم نداریم. آخرین بار او که با زنش به خانه ما آمده بود، با مادرم درگیر شد و بعد هم با حالت قهر ما را ترک کرد و دیگر هیچ خبری از او نداشتیم.

وی یادآور شد: البته دو سه بار تلفنی با او صحبت کردم ، اما بسیار سرد با من حرف زد. همه‌اش تقصیر زنش بود. او نمی‌خواست عبدالرضا با ما رفت و آمد داشته باشد. زنش تهرانی است و از ما دوری می‌کند، بخصوص اصلا چشم نداشت مادر و دو خواهرم را ببیند.

مجید افزود: ما 5 برادر و 2 خواهر هستیم که عبدالرضا فرزند چهارم خانواده بود.

کارآگاهان از مجید می‌خواهند که آدرس خانه برادرش را در اختیار آنها بگذارد، اما مجید اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید من یک بار بیشتر به خانه برادرم نیامدم و آن هم سه سال پیش بود که در جاده مخصوص کرج بود و فکر می‌کنم از آن جا نقل مکان کرده باشند. وی همچنین از نوع خودروی برادرش اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.

در همان زمان که مجید پرده از راز کشف مجهول‌الهویه کنار می‌‌زد، کارآگاهان با انجام تحقیقات گسترده و کمک از راهنمایی و رانندگی مالک خودرو هیلمن به نام عبدالرضا را شناسایی می‌کنند و در اینجاست که شکی باقی نمی‌ماند که صاحب خودرو کشف شده همان جسد پیدا شده در چاه به نام عبدالرضا است.

کارآگاهان با آدرسی که از عبدالرضا در راهنمایی و رانندگی بود به آن جا مراجعه و متوجه می‌شوند که چند ماهی است از آنجا رفته‌اند. کارآگاهان با جستجو در محل و تحقیق از بنگاه‌های معاملاتی و همسایگان بالاخره آدرس جدید عبدالرضا را شناسایی وموفق می‌شوند همسر او را به نام نرگس دستگیر و تحت بازجویی قرار دهند. نرگس که پس از دو روز از شناسایی محل سکونت عبدالرضا در خانه مادرش دستگیر شد، به کارآگاهان گفت: مدتی است که هیچ اطلاعی از عبدالرضا ندارم. او پس از یک درگیری و در حالی که مرا به باد فحش و کتک گرفت خانه را ترک کرد و موقع رفتن هم تهدید کرد که دیگر برنمی‌گردد و طلاق‌نامه را هم برایم خواهد فرستاد.

وی افزود: سه سال است که با عبدالرضا ازدواج کرده‌ام و در این مدت یک روز هم از دست او و خانواده‌اش آرامش نداشتم. او یک مرد تندخو و عصبی بود که دائم بهانه می‌گرفت و مرا تا قصد مرگ کتک می‌زد.

نرگس که از ناحیه پا هم مشکل داشت و لنگان لنگان راه می‌رفت به کارآگاهان گفت: عبدالرضا موقعی که به خواستگاری‌ام آمد مدعی شد که در بازار کار می‌کند و پدرش هم ارثیه خوبی برایش گذاشته است. او با چرب‌زبانی مرا فریب داد و به عقد خودش درآورد، اما بعد از ازدواج متوجه شدم که هرچه گفته دروغ است. او در بازار، باربر بود و کسب و کار درستی نداشت. با این وجود به خاطر آبرویم او را تحمل کردم و حتی با پول خودم برایش یک ماشین خریدم تا دیگر به بازار نرود و باعث آبروریزی نشود، اما با این وجود اصلا قدر ندانست و به جای این که با ماشین کار کند به خوشگذرانی پرداخت و به زحمت خرج زندگی را درمی‌آورد. همین رفتار ناشایست و لاابالی او باعث شد که دامنه اختلافات ما هر روز بیشتر شود و این اواخر دیگر هیچ کدام نمی‌توانستیم یکدیگر را تحمل کنیم. حتی چندین بار از او خواستم به صورت مسالمت‌آمیز از هم جدا شویم، اما به شرطی حاضر شد این کار را بکند که هم مهریه‌ام را ببخشم و هم ماشین را به نام او کنم و در ضمن پولی هم به او بدهم. من هم قبول کردم. مهریه‌ام را بخشیدم و ماشین را به نام او کردم و حتی حاضر شدم مبلغی هم به اوبدهم، اما طمعش خیلی زیاد بود. خلاصه درگیری ما ادامه داشت تا آن که آن شب پس از آن که بشدت با هم درگیر شدیم. خانه را با مقداری وسایل ترک کرد و گفت دیگر برنمی‌گردم مگر برای رفتن به دادگاه برای جدایی. البته به شرطی که آن پولی را که خواسته بود هنگام طلاق به او بدهم. دیگر هیچ خبری از او نشد. فکر کردم به شهرش برگشته و دست از سر من برداشته است. تا این که شما اطلاع دادید او به قتل رسیده است.

کارآگاهان پس از شنیدن اظهارات نرگس در تحقیق از همسایگان متوجه شدند برخلاف اظهارات نرگس عبدالرضا مرد زحمتکشی بوده که سرش به کار خودش گرم بوده و این نرگس بود که بشدت او را اذیت می‌‌کرده است. کارآگاهان همچنین پیبردند که عبدالرضا همسر دوم نرگس بوده و این که نرگس رفتار ناشایستی در محل داشته و با وضعیت ناجوری از نظر قیافه در محل رفت و آمد می‌کرده است.

کارآگاهان همچنین متوجه شدند نرگس این اواخر در محل اعلام کرده که از شوهرش عبدالرضا جدا شده است و او به شهرستان رفته و دیگر برنمی‌گردد. ضمن این که رفت و آمد مشکوکی داشته است.

کارآگاهان با بدست آوردن موارد فوق بار دیگر نرگس را تحت بازجویی قرار می‌دهند. نرگس سرسختانه مقاومت و اظهارات قبلی خود را تکرار می‌‌کند.

کارآگاهان دامنه بازجویی‌ها را تنگ‌تر و در این میان نرگس به تناقض‌گویی می‌افتد و بالاخره بعد از سه ساعت بازجویی فنی لب به اعتراف گشوده و پرده از راز قتل همسرش کنار می‌زند.

نرگس در میان اشک و ناله گفت:‌ هوشنگ ، عبدالرضا را بهقتل رساند، او برای این که مرا تصاحب کند، نقشه قتل او را کشید و در این میان من هم او را کمک کردم.

نرگس در مورد قتل شوهرش گفت: مدت کوتاهی بعد از ازدواج با عبدالرضا از او و خانواده‌اش متنفر شدم و درصدد جدایی برآمدم، اما عبدالرضا حاضر به جدایی نبود. در همان زمان با مرد جوانی به نام هوشنگ که در یک بنگاه معاملاتی کار می‌کرد، آشنا شدم. او زمزمه‌های فریبنده‌ای در گوشم خواند و مرا فریب داد.

ارتباط ما ادامه داشت تا این که تصمیم گرفتم عبدالرضا را از میان بردارم. نقشه قتل او را هوشنگ کشید. آن شب من چند قرص آرام بخش به او خوراندم وقتی به خواب عمیقی فرو رفت با کمک هوشنگ و یکی از رفقای او جسم بی‌جانش را داخل هیلمن انداختیم و آنها شب او را از خانه بیرون بردند و حدود 3‌ساعت طول کشید که هوشنگ برگشت نزد من و با خوشحالی گفت کار تمام شد. او تا اولین ساعات صبح پیش من بود. وقتی از او‌‌پرسیدم چه بلایی سرش آوردی فقط گفت، خیالت راحت باشد . هیچ کس نمی‌تواند اثری از او پیدا کند.

بعد از آن حادثه دیگر هیچ وقت راجع به عبدالرضا از او سوال نکردم تا این که گرفتار شدم. با اعترافات نرگس کارآگاهان بلافاصله هوشنگ را دستگیر می‌کنند. هوشنگ به قتل عبدالرضا با همدستی یکی از رفقایش به نام محمود اعتراف می‌کند. کارآگاهان محمود را نیز دستگیر و او هم بدون مقاومت به قتل اعتراف کرده و بدین ترتیب پرده از جنایتی هولناک کنار زده می‌شود.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها