او مرا به بازی گرفته بود

«من و نونا قرار ازدواج داشتیم. قرار این ازدواج آنقدر قطعی بود که حتی محل برگزاری مراسممان را هم انتخاب کرده بودیم. او می‌دانست که من روی این رابطه حساب زیادی باز کرده‌ام و برای موفقیت آن حاضرم هر کاری انجام دهم. می‌دانستم که او دلش می‌خواهد درس بخواند و از دانشگاه فارغ‌التحصیل بشود. این بود که به او گفتم هیچ مخالفتی با برنامه‌هایی که در زندگی‌اش دارد، ندارم و حتی کمکی که لازم دارد را به او خواهم کرد تا به نتیجه‌ای که دلخواهش است برسد، اما انگار هر چه بیشتر تلاش می‌کردم، نتیجه بدتری می‌گرفتم. روزی که ازدواجمان را منتفی اعلام کرد روزی بود که نقشه قتلش را طراحی کردم.»
کد خبر: ۲۸۲۶۶۵

گری دان، 30 ساله مرد جوانی است که در آرکانزاس به اتهام قتل نامزد جوان 19 ساله‌اش نونا دیرکسمیر دستگیر و دادگاهی شده است. آقای دان اعتراف کرده که پس از به هم خوردن برنامه ازدواجش با این دختر جوان سلاحی خریداری کرده و در فرصتی مناسب نیمه‌های شب وارد آپارتمان او شده و با شلیک گلوله وی را به قتل رسانده است.

جسد بی‌جان این دختر جوان صبح روز بعد از سانحه توسط یکی از هم‌دانشگاهی‌هایش که قرار بود با هم برای امتحانی که در پیش داشتند درس بخوانند، کشف شد. ساعاتی پس از این قتل و حضور پلیس در محل نام گری دان به عنوان یکی از مظنونان در لیست ماموران پلیس قرار گرفت، اما دان توانست تا هفته‌ها بدون آن که سرنخی از خود به جا بگذارد، از پلیس بگریزد که نهایتا در منزل یکی از دوستان خود دستگیر شد.

«ما می‌خواستیم 2 ماه دیگر ازدواج کنیم. او می‌دانست که من حتی برای برگزاری این مراسم از نزدیک‌ترین دوستانم هم پول قرض گرفته‌ام تا همه چیز همان طوری باشد که دلخواه اوست. به نظر نمی‌رسید که کوچک‌ترین مشکلی با برگزاری این مراسم و ازدواج با من داشته باشد. او مدام به من می‌گفت که من کمک خوبی برای او و رسیدن به اهدافش بوده‌ام و همواره مدیون من خواهد بود. نونا که توانایی پرداخت هزینه بالای دانشگاه را نداشت و خانواده‌اش هم حمایت چندانی از او نمی‌کردند، با پول‌هایی که من برایش قرض می‌گرفتم گذران زندگی می‌کرد تا بالاخره درسش را تمام کند و به سر کار برود و بتواند این قرض‌ها را بپردازد. او حتی می‌دانست که من 6 ماه قبل از آشنا شدن با او از همسرم جدا شده‌ام، اما هنوز برنامه جدا شدن ما به شکل قانونی صورت نگرفته بود و به خاطر وکیل خبره‌ای که همسرم داشت، توانسته بود مراحل قانونی این طلاق را به تعویق بیندازد تا به خواسته‌هایی که داشت برسد. او می‌گفت که حاضر است در تمامی مراحل این جدایی سخت که هزینه‌های زیادی هم برای من داشت مرا همراهی کند تا بتواند قسمتی از کمک‌هایی که من به او کرده بودم را جبران کند. من فکر کردم تمامی این حرف‌ها را از ته دلش می‌زند و واقعا به برنامه‌ای که برای زندگی آینده‌مان داشتیم امیدوار است، اما نمی‌دانستم که او به خاطر جوان بودنش ممکن است تغییراتی در تفکرش بدهد.»

جسد بی‌جان خانم نونا دیرکسمیر به پزشکی قانونی منتقل شد. به نظر پزشکان او قبل از آن که هدف شلیک مرگبار گلوله قرار بگیرد وارد درگیری فیزیکی شده و به همین خاطر بدنش از چند ناحیه بشدت مجروح شده بود. آثار این ضرب‌وشتم نشان می‌داد که فردی که با او درگیر شده از او بسیار قوی‌تر بوده و توانسته او را بشدت مورد حمله خود قرار دهد. از سوی دیگر ماموران پلیس نیز با تحقیقات خود در منزل مسکونی این دختر جوان دریافتند که فردی که وارد منزل او شده حتما کلید داشته زیرا آثاری از ورود به اجبار در خانه دیده نمی‌شد و به نظر می‌رسید که هر کس که این نقشه فجیع را برای دختر جوان طراحی کرده، از قبل نحوه ورود به آپارتمان را نیز به طور کامل بررسی کرده بود. دوستان نزدیک نونا همگی عنوان کردند که از چند روز قبل که او نامزدیش را با پسر 30 ساله‌ای به نام «گری دان» به هم زده و ازدواجشان را منتفی اعلام کرده، مدام از آن می‌ترسیده که بلایی به سرش بیاید. او حتیبه خاطر این دلشوره عجیبی که داشته سفری را که قرار بود چند هفته بعد به شهر دیگری که محل سکونت خانواده‌اش بود، انجام بدهد جلو انداخته تا هر چه زودتر از محیطی که در آن قرار داشت خارج شود؛ اما از سوی دیگر اطلاعاتی وجود داشت که نشان می‌داد این دختر جوان هفته قبل از مرگش در دانشگاه نیز با یکی از استادیاران درگیری لفظی پیدا کرده و به خاطر این که نمره او را پایین در نظر گرفته بود بشدت با وی درگیر شده است. ظاهرا نونا در این درگیری در حضور بسیاری از دانش‌آموزان این فرد را تهدید کرده در صورتی که نمره‌ای را که او نیاز دارد به او ندهد رازهایی را از وی افشا خواهد کرد که مطمئنا سبب اخراج وی از دانشگاه خواهد شد.

با وجود این اطلاعات، پلیس در حالی که سعی داشت هرچه زودتر محل اختفای گری دان نامزد سابق وی را که می‌توانست یکی از مظنونان اصلی باشد پیدا کند، این استادیار جوان را نیز دستگیر کرد. او در حالی که از مرگ این دختر ابراز بی‌اطلاعی می‌کرد مدعی بود که از تهدیدهای این دختر هیچ چیز نمی‌داند و حتی کمترین حدسی نیز درباره آن نمی‌زند.

وی ادعا کرد که همه آنچه نونا در مقابل دیگر دانش‌آموزان ادعا کرده دروغی بود که کوچک‌ترین اساسی نداشته و به همین خاطر او اصلا به خاطر این تهدید احساس خطر نکرده و حتی نمره او را تغییر نداده است. با وجود ابراز بی‌گناهی استادیار، او به عنوان مظنونی دیگر تحت نظر قرار گرفت، اما مدتی بعد با اعلام شدن نتیجه آزمایشDNA و تحقیقات گسترده و عدم وجود مدارکی بر علیه وی اعلام شد که او هنگام مرگ نونا در اتاق حضور نداشته و پس از اثبات بی‌گناهی‌اش آزاد شد. تنها مظنون اصلی گری دان بود که بالاخره پس از چند هفته دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت.

«به هم خوردن نامزدی ما بسیار غیرمنتظره بود. به نظرم همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت و تنها یک هفته تا 10 روز زمان باقی مانده بود تا من به طور قانونی از همسر سابقم جدا شوم و دیگر هیچ مشکلی برای ازدواج ما وجود نداشت. او می‌دانست که من و همسر سابقم مدت‌های زیادی است که از هم جدا شده‌ایم و من کوچک‌ترین مشکلی برای ازدواج با او ندارم اما ناگهان یک روز با من تماس گرفت و مدعی شد که باید موضوع مهمی را با من در میان بگذارد. وقتی در محلی که قرار گذاشته بود حاضر شدم مدعی شد که نامزدی ما باید به هم بخورد و در حالی که حلقه‌اش را به من پس می‌داد عنوان کرد که راه‌های ما در زندگی با هم متفاوت است و او سعی دارد پس از اتمام درسش برای ادامه تحصیل به شهر دیگری نقل مکان کند و اصلا آمادگی ازدواج را ندارد. اصلا باورم نمی‌شد که او می‌تواند به طور ناگهانی به این شدت تغییر عقیده و نظر بدهد. او بهانه‌اش این بود که من می‌توانم چند ماهی را به خودم استراحت بدهم و شاید اصلا بهتر آن باشد که پس از قانونی شدن طلاقم از همسر اولم چند سالی را به تنهایی زندگی کنم تا شاید بتوانم راه‌های بهتری را در زندگی برای خودم پیدا کنم.

حرف‌هایش برایم بی‌معنی بود. به صورتش که نگاه می‌کردم احساس می‌کردم که یک سنگ بی‌احساس است که این همه مدت مرا به بازی گرفته است. می‌خواستم همانجا با دستانم او را خفه کنم، اما به خودم مسلط شدم و فورا از او دور شدم اما افکار بد لحظه‌ای مرا امان نمی‌داد. حس انتقامجویی در من شعله‌ور بود و هیچ کاری برای آرام شدنم نمی‌توانستم بکنم. بالاخره با ساختن کلیدی از خانه‌اش طرح قتلش را ریختم و آن را اجرا کردم. شاید این بهترین پایان برای زندگی او باشد.»

مترجم:‌ المیرا صدیقی
منبع: کورت‌نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها