در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از نکات بزرگ و برجسته فیلم این است که شما باید به جای شخصیتی که وجود خارجی ندارد صحبت کنید. وقتی صدای خودتان را در اختیار کاراکتر کارتونی فیلم قرار میدادید، تولید فیلم در چه مرحلهای قرار داشت؟
در کل از این کار راضی هستم. وقتی کار در مراحل کاملا ابتدایی قرار داشت، میتوانستیم آن تصویرها و چهرهها را ببینیم. اما این مساله تا حدود یک و نیم تا 2سال بعد، واقعا اتفاق نیفتاد. در حقیقت آنچه ما میتوانستیم ببینیم، خیلی خام بود و تازه استوریبوردهای آن کشیده شده بود. یک سال پس از آن که ما کارمان را شروع کردیم، تازه برخی طرحهای تکمیل شده و نیمهتکمیل را دیدیم. این خشنودکننده است، زیرا شما مدت زمان زیادی برای آن وقت گذاشتهاید. با آن که شما ارتباط خوب و نزدیکی با کاراکتر کارتونی فیلم دارید و میدانید او چه میخواهد و چگونه باید باشد، ولی تا آن کاراکتر را به صورت کامل و جلوی چشم خود نبینید، نمیتوانید کارتان را درست انجام دهید. استارت اصلی را زمانی میزنید که فیزیک او را به صورت کامل مشاهده میکنید.
به این ترتیب، این تجربه را چگونه دیده و ارزیابی میکنید؟
این نوع کار یک تجربه خیرهکننده و عالی است. میدانید، شما بخشی از یک پروسه فوقالعاده هستید و نقش مهمی در آن دارید. بسیار خشنودکننده است. در عین حال تنهایی و تکافتادگی هم هست. بخش مهمی از کار، شما داخل یک اتاقک کوچک هستید و با این کاراکتر زندگی میکنید. شما موقعیت برتر را دارید و میخواهید به او زندگی بدهید. کلماتی که شما به زبان میآورید، به انیمیشن جان میدهد. در عین حال، چشمهای بسیاری روی شما دقیق است و میبینید که چیزی حدود 30 نفر در حال کار روی حرکات و صدای شما هستند. این تجربه را اصلا نمیتوان با تجربه بازی در فیلمها مقایسه کرد. یک پروسه کاملا متفاوت است که البته بشدت آدم را اغوا میکند. وقتی همه چیز دور هم جمع میشود و شما حاصل کار را میبینید، به خودتان میگویید عجب کار شگفتانگیزی شده است.
چه مدت روی این پروژه کار کردید؟
3 سال.
شین در مقام کارگردان چطور بود؟ کار کردن با یک فیلمساز انیمیشن چه تفاوتی با کار کردن با یک فیلمساز فیلمهای زنده دارد؟
شین آدم فوقالعاده و کارگردان خیلی خوبی است. فکر میکنم همه ما متوجه این نکته بودیم که در دستهای کسی قرار داشتیم که این کاراکترهای انیمیشن را خلق کرده بود. من خودم طرفدار کارهای کوتاه او هستم. این فیلمها استثنایی هستند و به همین دلیل خیلی دلم میخواست روزی با او در یک فیلم سینمایی کار کنم. این را میدانستم که او پسزمینهای غنی در امر انیمیشنسازی داشت. بخشهای انیمیشنی مجموعه فیلم «ارباب حلقهها» هم کار او بود. مطمئن بودم او توانایی توصیف چیزهای مختلف را به شیوهای معقول دارد و میتواند آنها را در جزییات توصیف کند. شین از آن دسته آدمهایی است که میتواند هر آن چه را که میخواهد از کاراکترهای خود بگیرد و یا گلچین کند، هم از نظر فیزیکی و هم از نظر حسی.
پس شما از قبل همدیگر را میشناختید؟
بله. او دنیایی را که میخواهد روی پرده خلق کند، در ذهنش دارد و میداند که قصد توصیف چه چیزی را دارد. نقشها و موقعیتها را هم خیلی خوب برای ما توضیح میداد. یکی از بخشهای چالشبرانگیز صحبت کردن به جای یک کاراکتر کارتونی، این است که شما با یک فیلمنامه در داخل یک اتاق هستید. شین کمک میکرد تا حس و حال مربوط به آنچه که قرار بود اتفاق بیفتد را بخوبی درک کنیم. حتی اگر شما تصوری درباره موقعیت و وضعیت نداشته باشید، او به شما این تصور را میدهد.
چه چیز این کاراکتر شما را تحتتاثیر قرار داد و طنین آن در ذهنتان باقیماند؟
خب، فکر میکنم سفری که او انجام میدهد. او به شکل کاملا خاصی وارد این دنیا میشود، زیرا هیچ چشماندازی از این که چگونه از این محل سر در آورده است، ندارد. در عین حال نمیداند یک تا هشت چهکسانی هستند. آنها قبل از این برای خودشان یک جامعه ویژهای را خلق کردهاند، که کمک میکند تا از آنچه میترسند و احساس خطر میکنند، محفوظ نگهشان دارد. در چنین اوضاع و احوالی است که کاراکتر 9 از راه میرسد که کلی پرسشهای جورواجور با خودش دارد. او میپرسد: «چرا این مکان را بنا کردهاید؟ شما کی هستید؟ این ماشینها از کجا آمدهاند؟» وقتی به جای کاراکتر 9 صحبت میکردم، واقعا نسبت به ترسهای او و پرسشهایی که مطرح میکند، نگران بودم. برایم خیلی جالب بود که میدیدم او سعی دارد کمک کند تا این آدمها دوباره دور هم جمع شوند و ببینند که چه کسی هستند و چگونه میتوان با این ماشینها مبارزه کرد. این جالبترین بخش شخصیت این موجود است که خیلی آن را دوست داشتم. احساسم این است که سفر او سفری قهرمانانه است. او بتدریج به یک قهرمان و نماد شجاعت تبدیل شده و همراه بقیه کاراکترهای فیلم در طول این سفر پختهتر میشود. در عین حال، او همچنین موجودی اهل تفکر است. او نهتنها به کاراکترهای یک تا هشت کمک میکند تا پاسخ پرسشهای خود را پیدا کنند، بلکه از آنها میخواهد به چیزی ماورای ترسی که برای خود خلق کردهاند، فکر کنند.
اگر بخواهیم «9» را با «سینسیتی» مقایسه کنیم، کدامیک چالش بیشتری به همراه داشتند؟ صحبت کردن به جای کاراکتری که تصاویر خیلی کمی از او دیده بودی یا بازی در کنار میکی رورک در اتاقی که او اصلا در آن حضور نداشت؟
خب، درست است که در آن اتاق من و میکی رورک در کنار هم حضور نداشتیم و من باید بدون حضور او، طوری بازی میکردم که انگار او در داخل اتاق است. ولی چالشهای مربوط به این دو فیلم، کاملا از یکدیگر متفاوتند. آنچه میتوانم درباره سینسیتی بگویم، این است که با آن که میکی رورک در اتاق حضور نداشت، ولی ما دیالوگی هم برای رد و بدل کردن نداشتیم. اگر دیالوگ داشتیم، حتما کار خیلی سختتر از آنچه بود، میشد. در صحنههای دیگری از فیلم که جسیکا آلبا در آنها حضور داشت، این دو با یکدیگر صحبت میکنند. در عین حال، من تجربه بازی در «ارباب حلقهها» را داشتم. آنجا هم صحنههایی داشتم که بازیگر نقش مقابلی در کنارم نبود، ولی باید طوری بازی میکردم که انگار کسی در کنارم هست. خب، بازی در اینگونه نقشها سخت است، زیرا شما باید با کسی بازی کنید که وجود خارجی ندارد. اما بازی آن صحنه در «سینسیتی» چون فاقد دیالوگ بود، چندان چالشبرانگیز نبود.
صحبت کردن به جای یک کاراکتر انیمیشنی چطور؟
وقتی کار به بحث صداپیشگی میرسد، شما امکان آن را پیدا میکنید که چیزهای مختلفی خلق کنید. چالش اصلی در این ارتباط، این است که صدایتان را به صورت و شکلی درآورید که شبیه صدای خودتان نیست. شما باید با این صدا، تجربهای را کسب کنید که تا قبل از این، با آن آشنایی نداشتهاید. در داخل اتاق دوبله، شما نمیتوانید بدوید، بالا و پایین بپرید و خیلی کارهای دیگر را انجام دهید. شما در یک اتاق محبوس هستید و همه چیز (هر نوع حرکت و تحرکی که میخواهید داشته باشید) را باید در صدایتان بریزید. باید بتوانید این کار را به بهترین نحو انجام دهید و صدایتان را کنترل کنید. وقتی خودتان راضی و متقاعد شوید که کارتان خوب است، آن وقت متوجه میشوید که کارتان را درست انجام دادهاید. حالا که کار تمام شده، احساس میکنم آن را دوست دارم. هنگام کار کلی تفریح و مزاح کردیم.
کار صحبت کردن به جای کاراکتر اصلی «9» را چگونه انجام دادید؟ نیاز به تحرک و جنب و جوش داشتید؟
خب، نمیشود تمام مدت در یک جا بیحرکت ایستاد. از نظر فیزیکی شما نمیتوانید کمکی به بهتر شدن کار بکنید. کسی حرکات شما را نمیخواهد. شما تمام مسائل را باید به کمک و واسطه صحبت خود انجام دهید. راه دیگری ندارید. این طور نیست که چند تا گزینه وجود داشته باشد و شما از بین آنها، یکی را انتخاب کنید. صحبت کردن به جای یک شخصیت کارتونی، خیلی وقتها چیزی شبیه یک رفلکس یا انعکاس است. زیرا شما میدانید کاراکترتان در حال انجام چه کاری است و تنها نیازمند آن هستید که به دنبال او بروید و همان کاری را بکنید که او دارد انجام میدهد. این کار هم باید خیلی طبیعی صورت گیرد. شما فقط باید متناسب با نوع کارهایی که آن کاراکتر کارتونی میکند، صدایتان را در اختیارش بگذارید. در وهله اول کار نفسگیری به نظر میرسد، ولی وقتی جلوتر میروید انجام آن برایتان خیلی جالب و جذاب میشود.
بزرگترین اشتباه در چنین کاری، چه چیزی میتواند باشد؟ چه کارهایی هست که شما نمیخواهید دفعه بعد آنها را انجام دهید؟
در این کار هیچ وقت نباید عجله کرد. در عین حال، نباید به خودتان تشنگی بدهید. اگر لبهایتان خشک شود، صحبت کردن مشکل میشود و این سرآغاز دردسرهاست، اما باید دقت کنید که خیلی زیاد آب نخورید. این هم یک مشکل دیگر است. در طول کار کمکم خودتان متوجه میشوید که هر روز چه میزان آب باید بخورید و در چه زمانهایی. شما مستقیما صدای خودتان را میشنوید و میتوانید حدس بزنید که در چه وضعیتی قرار دارد و نیازمند چه چیزی است.
در فیلم تعداد زیادی صحنه نبرد و مبارزه وجود دارد. بعضی جاها آدم به سختی میتواند صدای نفس کشیدن 2 تا از کاراکترها را شنیده و از هم تشخیص دهد. این صحنهها را چگونه کار کردید؟
هنگام ضبط صدای این صحنهها، کار ما خیلی دقیق و حساس جلو رفت. باید دقت میکردیم که صدای کاراکترهای مختلف از یکدیگر قابل تفکیک باشد. در این رابطه شین خیلی دقیق عمل کرد و با هدایت او همه کارها در یک مسیر درست و اصولی پیش رفت.
قصه فیلم موضوعات متعدد و متنوعی را مطرح میکند. کدامیک از آنها مورد توجه شما بود و مایل بودید که تماشاگران به آنها فکر کنند؟
مطمئن هستم که تماشاگران با این مضمون مهم فیلم که فناوری یکی از عوامل اصلی انحطاط و سقوط ماست، ارتباط خوب و نزدیکی برقرار میکنند، اما در عین حال این نکته را هم درک میکنند که بسیاری از اوقات، این آدمها هستند که فناوری را به انحطاط میکشانند. دانشمندان این ماشینهای جورواجور را برای صلح خلق کردهاند، ولی بشر از آنها استفادهای معکوس میکند. قصه فیلم این بحث را مطرح میکند و این همان چیزی است که بسیاری از مردم جهان، در حال حاضر به عنوان یک مشکل با آن روبهرو هستند. از سوی دیگر ما با بحث طمع و حرص آدمی برای کسب قدرت هم مواجه هستیم. در کل فکر میکنم تماشاگران هنگام دیدن فیلم به تمام این نکات توجه دارند.
فیلمهای زیادی این روزها اکران شده و میشود که مثل فیلم «9» با مضمون آخرزمان سر و کار دارند. فکر میکنید چه چیزی در این موضوع نهفته است که دیدن قصههای آن را برای تماشاگران امروزی اینقدر جذاب میکند و آنها اشتیاق دیدن آن را دارند؟
احساس شخصی خودم این است که در قلب قصه فیلم، ما با مضمون بازسازی سر و کار داریم و کل حرف آن درباره انسان بودن است. شما در درون کاراکترهای قصه فیلم روح انسان بودن را میبینید. به نظر من «9» درباره عواقب اتفاق وحشتناکی است که رخ داده است و کاراکترهای فیلم پس از این اتفاق در حال بازسازی خود و محیط اطراف خویش هستند، من قصه فیلم را بیشتر درباره امید و کشف چیزهای تازه میدانم تا این که بخواهم آن را یک فیلم آخرزمانی معرفی کنم.
مترجم: کیکاووس زیاری / منبع: iesb.net
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: