در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«نهادهای امنیتی از تحویل جنازه به خانواده پورآقایی خودداری ورزیدند و در عوض جنازه را به طور مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپردند.»
«مأموران دولتی برای محو آثار تجاوز به عنف، بخشی از بدن زن جوان را با اسید سوزانده بودند.»
«خانواده پورآقایی تحت فشار قرار گرفته بودند تا علت مرگ دخترشان را بیماری کلیوی اعلام کنند.»
«مگر پدر سعیده رزمندهای نبود که بر اثر جراحات شیمیایی به شهادت رسیده است؟»
«مراسم ختم سعیده پورآقایی روز شنبه 7 شهریور به صورت محدود در مسجد قلهک برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدار این شهید مظلوم حضور یافتند.»
-این مطالب، مرثیهسرایی برخی سایتهای اینترنتی جریانهای سیاسی و شبکههای خارجی درباره دختری به نام سعیده پورآقایی است.
سعیده پورآقایی چندمین نفری است که در چند ماه اخیر در سایه خواستههای برخی جریانات و اشخاص سیاسی به دست سایتهای اینترنتی ربوده شده و در فضای مجازی به قتل میرسد.
سعیده آقایی خود در باره چگونگی ماجرای گم شدنش می گوید؛«من سعیده پورآقایی هستم، روز 13 تیر که از تراس خونه بیرون پریدم، چون در قفل بود و مادرم مانع میشد از خونه برم بیرون، از تراس که پریدم پام شکست. وقتی از خونه رفتم بیرون توی راه با فردی آشنا شدم که از من پرسید چی شده؟ من خیلی حالم بد بود و یکی دو جای بدنم زخم شده بود، اون فرد من و برد بیمارستان بعد حدود دو ماه خونهی ایشون بستری بودم و از من پرستاری کردن، بعد از این دو ماه یکبار یکی از اون افرادی که توی خونه بود، توی سایتی دید که اسم من عنوان شده که توی تظاهرات کشته شدم که خیلی تعجب کردم.»
سعیده پورآقایی در پاسخ به این پرسش که در این دو ماه آن خانواده هیچ وقت نخواست شما را به خانه برساند؟ گفت: چرا اما من چیز خاصی نمیگفتم و چون حالم این طور بود ترسیدم مامانم منو ببینه حالشون بد بشه چون مریض احوال هستن خودشون. زمانی هم که خبر مرگمو شنیدم ترسیدم برگردم خونه.حالا من که واقعا زنده بودم، ترسیدم برگردم که شاید بلایی سرم بیارن.
-گم شدن سعیده تا قبل از جنجال سیاسی برخی سایتهای اینترنتی فقط یک مساله خانوادگی بود که طبعا در حیطه حریم خصوصی افراد است و کسی حق ورود به این حریم را ندارد. اما اقدام حقیقتا شنیع این سایتها و جریانهای سیاسی در دروغپردازی دربارهی این نوجوان و سپس قتل ساختگی و حتی دفن او باعث شد که ماجرای این دختر 16 ساله متاسفانه سر زبانها بیفتد و رنج و درد مادرش را صد چندان کند.
خانم علینژاد مادر سعیده پورآقایی نیز در پاسخ به این پرسش که شما در حدود این دو ماهی که از سعیده خبری نداشتید خیلی اضطراب داشتید، الان که ایشان را زنده و حی و حاضر در کنار خودتان میبینید چه حسی دارید؟ پاسخ داد؛ احساس خیلی خوبی دارم و از خدای بزرگ ممنون هستم، این هدیه را خداوند داده بود و این هدیه را دوباره به من داده و احساس میکنم تولد دوبارهای است امشب، در این عید فطر عیدی به من داده، خیلی جاها رفتم، خیابانها و پارکها را گشتم. خیلی برایم سخت بود.»
-سایتها و جریانهای سیاسی که مدام در تلاشند تعداد کشتههای حوادث اخیر را، البته در فضای مجازی بیشتر کنند، حتی به این حد از رنج و درد این مادر بسنده نمیکنند و در اقدامی عجیب او را برای گرفتن مجلس ختم تحت فشار میگذارند.
مادر سعیده در این باره میگوید؛« یک ماه یک ماه و نیم گذشته بود از غیبت طولانی سعیده، اولین بار که تماس گرفتن و گفتن دخترت و کشتن، خودش را معرفی نمیکرد و میگفت دخترت و کشتن، بار دوم تماس گرفت و گفت که شما میتونین ختم بگیرین برای دخترتون. ختم بگیرید حتما. گفتم خوب پس من مراسم ختم بگیرم، از من میپرسن سعیده کجاس؟ من یک بگم سعیده یک ماه اردو رفته ، که همچین چیزی اصلا وجود نداره، که سعیده اردو باشه. یکی هست که دوست خانوادگی ماس که سعیده بهش میگه عمه، ایشون بارها تماس گرفت که سعیده کجاس؟ گفتم که اردو رفته، ایشون گفته که این چه اردویی هست که اینقدر طولانی شده، آشناها و دوستان خیلی زنگ میزدن، واقعا دیگه نمیدونستم چی بگم، من تا کی میخوام کش بدم، تا کی میخوام بگم نیست؟! خودم بزنم برم فرار کنم. حتی به مرز جنون رسیدم. حتی دو بار به مرز خودکشی رسیدم، گفتم بمیرم توی این زندگی نباشم، کسی نیاد سراغم از من سوال کنه که چی شده چیشده.»
-سوءاستفادهی جریانهای سیاسی از این مادر رنجدیده و دروغ بزرگی که درباره دختر نوجوانش ساخته بودند همچنان ادامه مییابد، تا آنجا که حتی برخی عناصر سیاسی در مراسم ختم دروغین این دختر حضور مییابند.
مادر سعیده در ادامه در پاسخ به این پرسش که مجلس ختمی که گرفتید، میتوانید بگویید چه کسانی آمدند و چه گفتند، پاسخ داد؛ «معلمان و دوستان سعیده اومدن، دوست و آشناهای من هم بودن. هم دورهایهای دانشگاهی پدرش و همکاراش بودن، پس از خوندن قرآن ورود آقای مهندس میرحسین موسوی را خیرمقدم گفتن که جای تعجب داشت برام که ایشون از کجا خبر داره؟! و پیغام دادن که اگر میشه برم تا آقای موسوی میخواد تسلیت بگه که من نرفتم و گفتم حالم خوب نیست و از طرف من هم عذرخواهی کنید.»
-برخی اشخاص سیاسی دیگر هم با حضور در منزل مادر سعیده او را برای ایجاد زمینه لازم برای استمرار جوسازیهای دروغ علیه نظام تحت فشار قرار میدهند.»
مادر سعیده در ادامه سخنانش میگوید:از شب قبل از ختم، تعدادی از آقایون زنگ زدن و من درو باز کردم اومدن بالا سه نفر آقا و دو نفر خانم بودن، گفتن که ما از طرف ستاد انتخاباتی آقای کروبی اومدیم برای کمک و پشتیبانی از شما. گفتم کمک چی؟ پشتیبانی چی از کجا آدرس گرفتین؟! گفتن پیدا کردن آدرس منزل شما برای ما کاری نداره! آقایون گفتن که دخترتونو کشتن بعدش تو قطعه 302 خاک کردن یا گور دسته جمعی. گفتم من اطمینان ندارم و نمیدونم شما با چه اطمینانی این حرف رو میزنین؟ گفتن، مطمئن هستیم. من همونجا تاکید کردم که ناراحتی قلبی و نارسایی کلیوی است که یکی از آقایون باز گفتش که این دروغ محض هستش حالا از چی میترسی که از حق و حقوقت دفاع نمیکنی ما نمیدونیم.»
- اما چند سوال طبیعی و منطقی درباره مدتی که سعیده ناپدید بود. از سعیده میپرسیم که گفته بودی اسمت چیه؟ غزل؟! چه وقتی متوجه شدن اسم واقعیت غزل نیست؟که سعیده پاسخ داد: «موقعی که این خبرها رو توی سایت برای من می خوندن، در واقع اونا (خانوادهای که سعیده را پرستاری میکرد) هویت اصلی منو نمیدونستن، احساس میکردم که از همون اول پیدا کردنم فهمیده بودن، چون عکسام بود توی سایت.»
سعیده در پاسخ به پرسش دیگری درباره این که خانوادهای که شما را در خیابون دیدند که پای تو شکسته و به بیمارستان و بعد به منزل بردن، چطور دنبال این نبودند که شما را به خانواده برسانند و بگویند که پای تو شکسته؟ اینگونه پاسخ داد؛«چرا اتفاقا خیلی سوال میکردن، ولی چون جایی نمیتونستم برم هر دفعه یه بهونهای میاوردم براشون، مثلا میگفتم اگه مزاحمم از اینجا برم، اما اونا به خاطر این که من یه موقع مشکلی بیرون از خونه برام به وجود نیاد، منو نگه داشتن تا به خونوادم تحویل بدن.»
- ماجرای پیدا کردن سعیده نیز قابل تامل است. پس از جنجال سیاسی اینترنتی درباره گم شدن، قتل و دفن این نوجوان، دستگاههای امنیتی انتظامی با حساسیت ویژه وارد ماجرا میشوند و در یک کار فشرده و پیچیده، سرانجام محل او را پیدا میکنند. سعیده خود در این باره میگوید؛«پس از یک مدتی که گذشت، واقعیتش من هنوز خودمم نمیدونم چه جوری شد که اصلا متوجه شدن من اونجام ولی پیدام کردن و خیلی با من صحبت کردن و گفتن اینجوری شده، بعد از یک مدتی به من اطمینان خاطر دادن که هیچ بلایی سرم نمییاد، برگشتم.»
- سعیده اکنون به آغوش مادر بازگشته و هر دو تلاش میکنند رنج و عذاب این اتفاق را فراموش کنند. اما چه کسی پاسخگوی تالمات بیپایان این خانوادهی کوچک دو نفره است؟
مادر سعیده در همین باره میگوید: «واقعا میگم، کسانی که برنامه دخترمو توی سایت بردن، حیثیت اسلام و کشور و بردن به نوعی مطالب فجیعی برای سعیده نوشتن، خیلی بده برای یه دختر. اول با آبروی کشور بازی کردن بعد با آبروی یک دختر یتیم.من حتی به خونوادهی خودم به برادر و خواهرم وقتی سراغ میگرفتن سعیده کجاس میگفتم سعیده رو برای ادامه تحصیل فرستادم مالزی. من از همه کسانی که این کارو کردن ناراحت هستم. اونا از آب گلآلود ماهی گرفتن.
سعیده نیز در همین باره میگوید،«اونایی که این کارو کردن و این خبر و پخش کردن واقعا آدمای بیوجدانی بودن که این کارو کردن. من هر مشکلی هم داشتم مربوط به خودم بود. دلیل نمیشه از این سوء استفاده کنن. به هر حال آبروی من و بردن آبروی کشور و بردن.»
مادر سعیده با بیان این که از حق دخترم و خودم نمیگذرم گفت: «اگر خدا عمری بده و توانی باشه از حیثیت دخترم و خودم دفاع میکنم و از این فرصتطلبان نمیگذرم.»
- این همه دروغ درباره یک مادر و دختر نوجوانش، آیا کام تشنهی قدرت برخی جریانها و جریانهای سیاسی را سیراب میکند؟ و یا این که باز هم باید منتظر جوانان و نوجوانان دیگری باشیم که همچون چند ماه اخیر قربانی قدرتطلبی سیاسی این جریانها شدند!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: