من و دوربین

در دوران نوجوانی که دانش‌آموزی بیش نبودم، بعدازظهرها برای کمک به مغازه کفاشی پدرم می‌رفتم. یک مهندس روس که برای تعمیر کفش‌هایش به مغازه پدرم می‌آمد، یک دوربین عکاسی همراه داشت. من شیفته دوربین او شده بودم. آخر سال وقتی قبول شدم، دیدم پدرم همان دوربین را به عنوان کادو به من داد.
کد خبر: ۲۸۱۹۲۸

متوجه شدم مهندس روس فهمیده بود که من چقدر دوربین او را دوست دارم و به همین دلیل آن را به پدرم داده بود که به من بدهد. این دوربین را تا سال‌ها بعد هم داشتم. شاید آن دوربین باعث شد من به طرف سینما کشیده شوم.

غلامرضا آزاد، فیلمبردار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها