در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمتر کشوری را در دنیا میتوان یافت که شهروندانش به آب و خاک، پرچم و هویت خود عرق و تعصب نداشته باشند. قصد ندارم با گفتن این جملات احساسات ملیگرایانه شما را تحریک کنم، بلکه میخواهم بگویم تعصب در دفاع از خاک و هویت ملی و به تبع آن اصرار بر استفاده از محصولات وطنی، رسمی است که در همه دنیا رواج دارد، ولی گویی متاسفانه از بین ما ایرانیها رخت بر بسته است.
من جامعهشناس نیستم که بتوانم دلیل نارضایتی چهرههای عبوسی را که هر روز در کوچه و خیابان، توی صف نانوایی و درون واگنهای مترو میبینم، تحلیل کنم.
نمیفهمم چرا ملتی که به مراتب بهتر از کشورهای همجوارش و حتی بسیاری از کشورهای سراسر منطقه زندگی میکند تا این حد غمگین است، اما این را درک میکنم که این غم و نارضایتی موجب شده پافشاری بر حمایت از تولیدات وطنی هم به فراموشی سپرده شود.
اگرچه شاید در این زنجیره معیوب خیلی چیزها را ندانم با این حال یک موضوع را به خوبی میدانم: «اهمال در حمایت از صنعتگران داخلی با خرید جنسهای معمولا بنجل خارجی در آیندهای نه چندان دور موجب تعطیلی کارخانهها، از دست رفتن فرصتهای شغلی و مواجهه تک تک ما با تبعات غیرقابل پیشگیری از دست رفتن امید به آینده خواهد بود.»
تاکنون سابقه نداشته یا لااقل من به یاد ندارم که بازار ایران تا بدین حد در معرض هجوم و تهدید محصولات خارجی قرار گرفته باشد. از پوشاک و پاپوش گرفته تا میوهای که مصرف میکنیم از فراسوی مرزهای وطن تهیه میشود و ما بیخیال دنیا و بیتوجه به ظلمی که به صنعتگر، کشاورز و باغدار ایرانی میشود میخریم و میخریم و میخریم. درست است که دولت و دولتمردان در این بین وظایفی دارند. درست است که آنان متولی به راه انداختن موجی فرهنگی برای مقابله با این هجمه هستند، اما اگر فرضا آنها فراموشکار بودند، آیا وظیفه و مسوولیت از ما ساقط میشود؟
بیایید ایران را دوست داشته باشیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: