گفتگو با فیروز زنوزی جلالی ، نویسنده

بای بسم الله ناخدا فیروز زنوزی جلالی ؛ وقتی با ارتفاع تنگه جبل الطارق بالا می رفت ، از اندوهی خانوادگی سنگین بود.
کد خبر: ۲۷۸۷۲
در آن فراز به کشتی شان نگریست : «به اندازه یک سانت». اتاق خودش : «خیلی کوچک تر از» ، و خودش : «شاید کمی از یک نقطه کوچکتر» یا آن غم بزرگش : «دیدم غم من خیلی حقیرانه است نسبت به این جهان ! انگار با یک آب ، مرا شستشو دادند» و از این جا دغدغه های زنوزی به دگردیسی رسیده ، تغییر کرد و حالا دغدغه خالق رمان «مخلوق» به بیان خودش : «چرایی های جهان است و طرح مسائل عمده بشری یا پاسخی در حد خودش به چیزی». این گفت وشنود، سفری الفبایی است به فضاهایی از بزرگترین دستاوردهای الفبایی بشر. روایت ما با یک کشتی رویایی ، سفر خواهد کرد که همراهان گروه فرهنگ و هنر، همسفرانی یکدل بوده اند.
اگر قرار می شد به سفری بروید ، در کشتی تان چه کسانی را سوار می کردید؛
هر کسی که به قلم فکر کنه و اصالت قلم براش مهم باشه.
از کجا شروع می کردین؛
از همون جبل الطارق ؛ برای این که یک نقطه عطف بود واسه من فکر می کنم یکی از نقطه های شگفت جهان باشه ، یه مرکز ثقل.
ترجمه آواهای پرندگان دریایی؛
می گه : با من بیا
به کجا می رفتین؛
یه جایی که (عرض شود حضور شما) پای بشر بهش نرسیده باشه ، غرابت خودش را داشته باشه ما کشفش می کردیم.
اگه «شازده کوچولو» سفرش را از عرشه کشتی شما آغاز کنه؛
احتمالا از آشیان سیمرغ سر در می آورد.
توی این سفر از کدوم نویسنده باید ترسید؛
بورخس تنها کسی یه که نباید تنهاش گذاشت ، به خاطر ذهن پیچیده و غرابت عجیبش .
ترس شما (ناخدای کشتی) بیشتر از چیه؛
از این که پیرمرد همینگوی به چنگ نهنگ سفید ملوین بیفته.
تفریحات سالم ! توی این کشتی؛
شاید همون مطالعه کردن .
توی کدوم کتابخونه؛
توی کتابخونه ای با فقط یک کتاب هزار و یک شب که زیر بالش بورخس است.
همه اهل قلم را در حال مطالعه تصور کنین :
در هر ذهنی با آن جهان گسترده آنقدر مصالح هست که نخواهیم خمیازه بکشیم فقط کافیه با یکی از همین ها باشیم.
طوفان ، متلاطم تره یا این ذهن ها؛
طوفان ، خیلی حقیره در برابر خیزش های ذهن بشری که موجش در تاریخ گسترده می شه .
چیستی این طوفان ها؛
جهان را به خروش وامی داره و شکل می ده به هستی.
موج مرده این ذهن ها(موج پس از طوفان)؛
حتی موج مرده شون هم زنده تر از این موجهایی ست که در عالم واقع حس می کنیم طوفانهای ظاهری حتی به گردشون نمی رسن.
اگه گرفتار گرداب می شدین؛
دلمون خوش بود که لااقل با هم غرق می شیم .
چه وقت به سوی فانوس دریایی می رفتین؛
وقتی ویرجینیا وولف می اومد به جمع ما می پیوست.
چه کشوری به شما نخستین بار خوشامد می گفت؛
همان دیار شکربار (رمان مخلوق) سعی کردم همان اعجاب شگفت را داشته باشم با تلخی های خاص خودش که باید کشفشون بکنیم.
چه قلمرویی هست که پاسپورت و اجازه ورود لازم نداره؛
قلمروی افسانه هاست که خوشبختانه حد و مرز نداره جواز عبور انسانها ، فکرهاشونه.
کی هااز رسیدن به این قلمرو از بقیه خوشحالتر می شن؛
ناباکوف و داستایوفسکی بورخس هم چون دنبال شگفتی می گرده ، خوشحال می شه.
توی اون قلمرو دنبال چی می گشتین؛
کوه المپ (در جستجوی خدایان یونان باستان) شاید در این مسیر به هومر و ایلیاد و ادیسه اش نیز بربخوریم .
در «صومعه کاتدرال» با کی قرار ملاقات می ذاشتین؛
گوژپشت نوتردام.
اگر در راه جستجو به «بلندی های بادگیر» برسین؛
سراغ خواهران برونته را می گیریم.
به «غرور و تعصب»اش برخورد چی؛
با «شراب خام» آرامش می کنیم .
اگر «خشم و هیاهو» راه افتاد؛
بی شک دست پنهان فالکنر در کار است .
اولین لنگرگاه؛
دلم می خواست سر از دوزخ های دانته درمی آوردیم به نظر من کسی نتوانسته به حیرت انگیزی آن دالان های کمدی الهی دنیایی در بیندازه که.
از اولین لنگرگاه چی توشه برمی داشتین؛
یه فرشته و یه شیطان چون می توانستند کارمون را داستانی بکنن میانگینی از هرچیز داشته باشیم یه جهان نویی را شروع کنیم نه اغراق آمیز ، نه گرایش به چپ و راست.
از مه صبحگاهی اولین لنگرگاه؛
قبلا این را تشبیه کرده ام شاید همان جزیره غول سبز رمان «مخلوق» باشد. چون سکوت غریبی در آنجاست.
صبحونه سفری؛
شیرماهی.
بیشتر ، کی ها می رفتن ماهیگیری؛
ارنست همینگوی.
اگر کسی که نوبتش بود ، پخت و پز نمی کرد؛
می دادیمش دست هرمان ملوین ، خودش می دونست چیکار کنه (آیینی (قانون) در سفرهای طولانی هست به نام «آدم به دریا» که کسی را در دریا می اندازند و دیگران تلاش می کنند نجاتش دهند کار خیلی خطرناکیه!).
نمک غذاتون؛
شاید چند تا شوخی با همدیگه.
با پیری تولستوی چه جوری شوخی می کردین؛
(تولستوی از چهره اش حس خوبی نداشت ) بهش می گفتیم خیلی زشته چون خیلی زشته !.
از میوه ها؛
یه سبد سیب می گرفتیم از یکی از سیم اندامان سیبستان جزیره غول سبز.
با کی شطرنج می باختین؛
با بورخس ، آدم حیرت انگیزیه.
چایی تونو با کی صرف می کردین؛
طبعا با اونایی که (از نظر ذهنیتی) سوررئال تر بودن.
بازیگوشی با دلفین ها را با کی شریک می شدین؛
ویرجینیا وولف خوبه (با آب زندگی می کرد).
اگر (به هر حال) حوصله تون سر می رفت؛
بد و بیراهی به یکی از شخصیت های رمان تولستوی می دادیم ، برامون بس بود ، چون تولستوی کم حوصله است (او منتقدان آثارش را به دوئل دعوت می کرد).
اگه باهم دوئل می کردین؛
با نیرومندی اون حتما ما کشته می شدیم.
مرگ؛
همونی بود که به دنیا اومدیم.
مرگی که از طرف تولستوی بیاد؛
شاید لذت بخش ترین نوع مرگ باشه ، چون تولستوی به دنیای ماورایی معتقده پس آغاز یک فصل جدیدی بود (فرق می کنه با کشته شدن به دست ماکسیم گورکی).
تعبیرتان از تولد یک کودک؛
خداوند هنوز به رستگاری بشر امیدواره .
چنانچه نویسنده ای بمیرد؛
غصه اش را نمی خوریم ؛ ماهی حلوا هست .
کجا دفنش می کنین؛
بستگی داره کی باشه.
در مراسم تشییع جنازه؛
می ریم زیر تابوت خودمان را می گیریم ، زیر تابوت آینده خودمان را (نکته ای که در تشییع جنازه محمود گفتم).
اگه چشماش توی گور باز باشه؛
لابد منتظر چاپ رمان ناتمومشه (درباره این نویسنده : مرد خاکستری).
نقد محمود؛
قله ناشناس مانده ، سهم بزرگی بر ادبیات داره ، در عرصه رئالیسم البته.
اگه اونقدر نویسنده بمیره که کشتی تبدیل به «خانه ارواح» بشه؛
طبعا باید ادگار آلن پو را خبر کنیم ؛ می دونید که پو متخصص این مسائل است.
توی کشتی رابطه «موشها و آدمها» مثل همین تهرانه یا جور دیگریست؛
برای این که از شرشان راحت شویم ، دالانی براشون می سازیم که به یکی از داستان ها راه پیدا کنه .
اگه یه بوف کور روی دکل کشتی باشه اونو به فال نیک می گیرین یا بد؛
باید منتظر طوفان باشیم ؛ فال بد!.
ترجمه ای از غم - ناله این بوف کور؛
حتما از ابدیت خبر می دهد.
هویت جاودانگی در کشتی جاودانه ها؛
فکر می کنم این درد جایی در آنجا نداشته باشد.
آنجا هستی چه باری دارد؛
اصلا تمام کشتی ، هستی است.
بینوایان هم هستند؛
بله ، سپردیمشان به «کارگردان دریا» که فکری به حالشان بکنند.
حکایت بینوایی ادبیات معاصر ما که شاهکار ندارد؛
مگه می شه توی کویر انتظار داشته باشیم ، درخت تنومندی ایجاد بشه؛ چه دانه ای کاشته ای ؛ چه باغبانی ای کرده ای؛.
باعث فلج ادبیات ما؛
دغدغه مادی.
یک وحی منزل (هر چند زمینی !)؛
نویسنده های ما در وطن ، غریبند و این بدترین نوع غربته.
معیارها و سنجش های ما در ادبیات؛
تخت سنگی پروکراستس ؛ اگه کوتاه بود می کشیمش اگه بلند بود ، سروته اش را می زنیم .
ادبیات جنگمون؛
هنوز نارسه .
در سایه درخت ادبیات ما؛
پر از سیبهای نیمه کال و نیمه گاز زده ست تکلیف خواننده (= مصرف کننده) هم با این سیبها مشخص نیست .
اثری که باعث ایجاد اندیشه نشه یا خواننده را به فکر وادار نکنه؛
به یک تقلب شبیه است.
بسیاری از خواننده ها؛
سهل خوانند سهمشان را در ادبیات پیدا نکرده اند.
سهم آنان؛
سپید خوانی خواننده در تفکری شریک است که نویسنده در می اندازد.
سختی (فهم) آثار شما؛
مشکل من نیست خوانندگان باید عروج را بیاموزند.
حرفتان در باره ادبیات امروز ما؛
ما داریم مونتاژ ادبی می کنیم (واردات خارجی ها را).
بزرگترین مصیبت ما؛
فرم زدگی .
یک نویسنده به عنوان شاهد بیاورید؛
فالکنر: آنهایی که مدام به ساختار فکر می کنند بهتر است بروند بنا شوند.
اگر کسی نقدتان کند ، چه جوری پوستش را می کنید؛
سالم ترین انسان ها نیز به پزشک احتیاج دارند.
2دهه نوشتن های ما؛
شاخه ای از تنه درخت ادبیات هنوز رشدنکرده ، فکر می کنم زیرش یه تیرک (= قیم) زدیم آویزون شده در حقیقت ، هنوز قرص نیست.
به درونتان بنگرین :
همان پهنه دریایی را می بینم ، آن گستردگی و تلاطم را خودم را می بینم به عنوان نقطه ای یا مثلا قایقی که نمی دونه کی به آب انداختش جریان آب از کجاس ، کی به ساحل می رسه.
آیا دریا «بیابان آبه»؛
بله دریا به نوعی بیابان است ، به سراب شاید بیشتر شبیه باشد.
اگر کسی در کشتی ، هوس سبزیکاری کنه یا پرورش درخت و گیاه؛
اونقدر سهم تخیل هست که دشتی داشته باشه همیشه یه جایی هست که بخواد بکاره زمینی هم نباشه ، می تونه بسازدش بازمینه خیال ، زمان و مکان معنی نداره.
شب؛
خاصه.
بی خوابی که سرتون بزنه؛
می ریم به خوشه چینی آن همه ستاره از آسمان اقیانوس .
از شب نشینی های کشتی بگین؛
کاشکی این شب ، صبح نمی شد.
اگه توی این شب نشینی ها یه مردی که از بس می خنده ، قاتی کنه؛
می ذاریمش بغل دست داستایوفسکی تا درمونش کنه .
اگه در شبهای کشتی ، ماه پنهان باشه؛
صدها ماه در آسمان صاف ، می سازیم بافکرمون در حقیقت.
دغدغه ای در آخرین لحظه های «بازمانده از روز»؛
منتظر می شویم ببینیم بالاخره ماه پنهان است یانه؛!
ایجاد مزاحمت «خرمگس» در جمع دوستان؛
سلاخ خانه شماره 5 در انتظارش است.
مراسم گردن زنی را چه جوری برگزار می کنین (از کی ها دعوت می شد)؛
ناباکوف را خبر می کنیم تا با لولیتایش بیاید.
مناسب ترین شخص برای اجرای مراسم؛
همان لولیتای خود ناباکوف .
حس بر باد رفتن؛
سرنخشان حتما به بلوک شرق وصله.
بر باد رفته ها اگر بخوان با جستجوی زمان از دست رفته ؛ به فکر جبران باشن چیکار می کنن؛
دوباره خودشان را می نویسند.
اگر شبی از شبهای زمستان ، مسافری؛
می سپاریمش دست «مادر» گورکی و نوازش های بزرگوارانه اش.
هنگامه «سفر به انتهای شب»؛
ممکن است به بن بست برسیم ، چون بوی پست مدرنیسم می آد.
با این حساب که می گین ، اگه نویسنده هایی علیه تان شورش کنن؛
من تسلیم محضم.
وقوع «جنگ آخرالزمان» در کشتی؛
از تولستوی می خوایم پا درمیونی کنه .
آیا در این کشتی باید برای «سرنوشت» جنگید؛
نه تمام مسافران خیلی قبل ترها با اسلحه وداع کرده اند.
هنگام ناآرامی ، کدوم کابین امنیت بیشتری داره؛
کابین تولستوی ، چون ایده آلیسته.
اگه تولستوی حالش بد بشه؛
آناکارنینا را خبر می کنیم.
اولین و آخرین رئیس جمهوری این قلمروی عجیب؛
چون طراحش «آستوریاس» است ، بهتره خودش رئیس جمهور باشه.
جای فردوسی کجاست؛
در مرکز فرماندهی کشتی.
اگه تصویب شد که وزارت فرهنگ تشکیل بشه؛
موافقت می کردیم.
مشی این وزارت مخصوص؛
چاپ بدون مرز آثار داستانی.
تاسیس حوزه ای برای هنر؛
این دیگه خیلی بودار ممکنه بشه ها!.
ناگهان اگر دن کیشوت با همه تون سر جنگ برداره؛
بعیده ، چون اون به دنیای آسیاب بادی می گرده .
شیوع وبا؛
نکند از عشق می گویی؛!
طاعون؛
دنباله همونه .
اگر «مسخ» بشین؛
ممکنه که بورخس شیطنت کرده باشه و کافکا را راه داده باشه به کشتی.
اگه یه دفعه «کوری» اتفاق بیفته؛
با چشم درونمان می بینیم.
اگر همه قرار بذارین که به یه جزیره ای بروید؛
ترجیح می دیم که به جزیره گنج بریم.
که گنج پیدا کنین؛
نه ، ممکن است ژول ورن آنجا باشد.
چنانچه به مدار صفر درجه برسین؛
پس ، خبر مرگ محمود را به ما داده اند.
به سندباد که بر بخورین؛
ازش نشانه ققنوس را می گیریم .
لنگرگاه دوم؛
جبل الطارق.
یعنی برمی گشتین جای اولتون؛
بله و دوباره تکرار می کردیم این تسلسل را شاید عجیب باشه هر بار که تکرارش می کنیم هیچ گاه از یک راه ، دوبار نمی رویم.
پانوشت :
صورت بسیاری از سوال ها و پاسخها اشاره هایی صریح یا ضمنی دارد به نام و محتوای آثار بزرگ ادبیات جهان که مطمئنا برای خوانندگان محترم ، محل ابهام و ناآشنایی نیست . به همین خاطر لازم ندیدیم اسامی نویسندگان و آثارشان را در بسیاری موارد ، مشخص تر کنیم .

علی اکبرمظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها