در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانهای قدیمی و تقریبا کلنگی دو طبقه بود. حیاط نسبتا بزرگی داشت و یک حوض نسبتا بزرگ که از بس آبش را عوض نکرده بودند، خزه بسته بود. چند شمعدانی نیمه پژمرده و یک یاس زرد. دو صندلی فلزی، یک بشکه نفت زنگ زده، همه ظاهر حیاط را تشکیل میداد. ما با راهنمایی پیرزنی که خود را مادربزرگ جوانی که به گفته او نوهاش بود و جسدش در طبقه دوم ساختمان رها شده بود وارد خانه شدیم.
2 اتاق تودرتو بود که به نظر اتاق پذیرایی میآمد اما در یک گوشهاش یک تخت فلزی بود که روی آن مردی 3530 ساله طاق باز افتاده بود. مشاهدات اولیه نشان میداد که هیچ اتفاق ویژهای نیفتاده است و احتمالا آن جوان که نامش هرمز بود، به مرگ طبیعی مرده است، اما اظهارات مادربزرگ او که مدعی بود نوهاش صحیح و سالم بوده، موجب شد که گزارش این ماجرا توسط افسر کلانتری به بازپرس ویژه قتل ارائه و خواستار حضور او در محل شود. نیم ساعت بعد بازپرس ویژه قتل در محل حاضر شد و نخستین تحقیقات را در محل آغاز کرد.
مادربزرگ هرمز به بازپرس ویژه قتل گفت: هرمز سالها بود که با مادرش در خارج زندگی میکرد و او تنها نوه من بود. پدر و مادر هرمز سال پیش از هم جدا شده بودند و مادرش نزد هرمز رفت و همانجا هم شوهر کرد و ماند.
مادربزرگ هرمز همچنین به بازپرس ویژه قتل گفت: هرمز بیش از 6 سال بود به ایران نیامده بود. او در سال 69 که پدرش سکته کرد، یک بار به ایران آمد و یک هفتهای در ایران بود. بعد از این که حال پدرش بهتر شد، به خارج برگشت. پدرش در اینجا قالیفروشی داشت و وقتی سکته کرد، کمکم کارش را جمع و جور کرد و خانهنشین شد . صبحها سرخیابان میرفت چند روزنامه و مجله میگرفت و به خانه میآمد. بیشتر مطالعه میکرد. عصرها هم به پارک میرفت. خیلی به او اصرار کردم که پیش من بیاید؛ اما حاضر به این کار نبود. البته وضع جسمیاش خوب بود، آثار سکته در او از بین رفته بود. هفتهای یک بار، جمعهها به خانه ما میآمد. ناهار میخورد و با پدرش به یاد جوانیهایش شطرنج بازی میکرد و غروب به خانهاش، یعنی همین جا برمیگشت تا این که 5 ماه پیش متاسفانه پسرم سکته دومی کرد و این بار فوت کرد. متاسفانه هرمز نتوانست بموقع به ایران بیاید و بالاخره حدود 2 ماه پیش به ایران آمد تا تکلیف ارث و میراث را روشن کند.
بازپرس ویژه قتل، سپس دستور داد جسد هرمز برای بررسی و تشخیص علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی انتقال یابد و به دستور او، ادامه تحقیقات به شعبه 4 اداره آگاهی واگذار شد.
یک هفته بعد که پزشکی قانونی بعد از کالبدشکافی، علت مرگ هرمز را خفگی اعلام کرد، پیگیری تحقیقات در اداره آگاهی به کارآگاه محسنی واگذار شد.
کارآگاه محسنی پس از مطالعه نتیجه گزارش پزشکی قانونی متوجه شد هرمز معتاد بوده و به احتمال زیاد در هنگام مرگ، موادمخدر مصرف کرده است.
کارآگاه دوباره تحقیقات را از سر گرفت و او با احضار پدربزرگ و مادربزرگ هرمز به اطلاعات تازهای در زندگی هرمز دست یافت.
پدربزرگ هرمز به کارآگاه گفت: بعد از جدایی پدر و مادر هرمز و رفتن مادرش پیش او، ظاهرا زندگی هرمز دستخوش تغییر روحی و روانی زیادی شده است، بویژه آن که مادرش با یک مرد ایرانی در آنجا آشنا و قصد ازدواج با او را داشته است که این تصمیم با مخالفت هرمز روبهرو شده و همین مساله موجب جدایی آن دو از هم شده و سرانجام مادر هرمز ازدواج میکند و ظاهرا از آن زمان به بعد هرمز که کارمند یک شرکت هواپیمایی بوده، دچار تالمات شدید روحی شده و این مساله باعث میشود به موادمخدر روی آورد و کمکم کارش را از دست میدهد. پدربزرگ هرمز همچنین اضافه میکند، پس از آن زمان بود که دیگر هرمز با کمک هزینهای که پدرش از ایران برای او میفرستاد زندگی میکرد. ظاهرا گاه و بیگاه از مادرش هم کمک میگرفته است.
مادربزرگ هرمز نیز گفت: پس از فوت پدر هرمز او وقتی به ایران آمد پیگیر داراییهای پدرش شد، پسانداز او را از بانک گرفت و با گرفتن وکیل درصدد فروش خانه بود که پس از فروش، دوباره به خارج برگردد اما این حادثه پیش آمد.
تحقیقات کارآگاه نشان داد هرمز طی مدت کوتاهی اشیای قیمتی خانه را هم فروخته و به پول نقد تبدیل کرده است و کمتر به پدربزرگ و مادربزرگش سرمیزده است و آنها از رفت و آمدهای او به خانهاش خبر نداشتهاند. بدنبال این اظهارات تحقیقات کارآگاه در محل سکونت هرمز شروع شد. او ابتدا به سراغ همسایهها رفت اما اغلب همسایهها از رفتو آمدهای او بیخبر بودند و مدعی بودند هرمز را کمتر دیده و اغلب در خانه بوده و چند روز به چند روز هم از خانه خارج نمیشده است. یکی از کسانی که مورد بازجویی قرار گرفت سرایدار یک مجتمع مسکونی در نزدیکی خانه هرمز بود. او به کارآگاه گفت: یکی دوبار هرمز را دیده که با یک ماشین آلبالوییرنگ در تردد بوده است. اطلاعات این سرایدار، اولین سرنخ برای پیگیری ماجرا بود. پدربزرگ هرمز درباره وجود ماشین آلبالوییرنگ گفت این ماشین متعلق به پدر هرمز بوده و سالها در گوشه حیاط افتاده بود و کمتر پسرش با آن رفت و آمد میکرد. راستش او فکر میکرد بعد از سکته و سستی دستهایش قادر به رانندگی نیست و به همین خاطر چون ماشین یادآور خاطراتی برای او بود، حاضر به فروشش نشد و در گوشه حیاط چادر رویش انداخت و رهایش کرد. کارآگاه با همین سرنخ و گرفتن اطلاعات تکمیلی درباره مشخصات ماشین، پیگیری پرونده را وارد مراحل تازهای کرد. 10 روز بعد معلوم شد، ماشین فروخته شده، یک ب. ام. و مدل 76 بوده و در نمایشگاهی در خیابان دکتر شریعتی است.
تحقیقات بعد نشان داد شاگرد نمایشگاه به نام شهاب 29 ساله برای بازدید ماشین به خانه هرمز میآید. او سپس یک باتریساز و تعمیرکار را هم به خانه هرمز میبرد و بالاخره موفق به روشن کردن ماشین میشود.
کارآگاه در بازجویی اولیه در نمایشگاه از شهاب متوجه یکسری تناقضگوییها در گفتار او میشود. شهاب یک بار مدعی میشود تنها یک بار به خانه هرمز رفته است. اما گفتگوی کارآگاه با مکانیک و باتریساز که به خانه هرمز برای درست کردن ماشین رفتهاند، معلوم کرد که باتریساز دو بار با شهاب به خانه هرمز رفته، یک بار برای بازدید و باردوم با بردن باتری نو به خانه آنها رفته است. امیرحسین باتریساز میانسال همچنین به کارآگاه میگوید: بار دوم که او مشغول درست کردن ماشین بوده، شهاب و هرمز وارد خانه شده، و بیش از نیم ساعت در اتاق بودهاند و بعد از اتمام کار به حیاط آمدهاند. به دستور کارآگاه تست اعتیاد از شهاب به عمل میآید و معلوم میشود که او کم و بیش معتاد است و نشانههایی از اعتیاد در خون او دیده میشود و از این مرحله است که کارآگاه زندگی شهاب را زیرنظر میگیرد و معلوم میشود که او مجرد بوده و در اتاقی که در یک مسافرخانه گرفته است زندگی میکند.
کارآگاه بدون اطلاع شهاب با گرفتن مجوز قضایی به مسافرخانه رفته و اتاق او را مورد بازجویی قرار میدهد. در بازدید دقیق اتاق شهاب، کارآگاه به یک ساعت و یک جاسیگاری آنتیک برمیخورد. او آنها را نزد پدربزرگ و مادربزرگ هرمز میبرد، آنها تایید میکنند که ساعت مچی و زیرسیگاری متعلق به پدر هرمز است. آنها فکر میکردهاند که هرمز آنها را هم همراه دیگر اشیای قدیمی خانه به سمساری فروخته است. کارآگاه در این مرحله که شک او نسبت به نوع رابطه شهاب با هرمز به یقین میرسد، شهاب را تحت بازجویی شدید و فشرده قرار میدهد.
شهاب ابتدا منکر همه چیز میشود. حتی اعتیاد خفیف خود را انکار میکند و میگوید زیرسیگاری و ساعت آنتیک را هم هرمز به او هدیه داده است. اما سرانجام لب به اعتراف میگشاید و میگوید: بعد از آشنایی با هرمز که بر سر فروش ماشین پیش آمد، متوجه اعتیاد او شدم و از آنجایی که خودم هم کموبیش معتاد بودم، از این وجه مشترک استفاده کردم و ارتباطم را با او حفظ کردم و طی چند باری که به خانهاش آمدم متوجه شدم که پول و پلهای از محل فروش ماشین و وسایل خانه و حتی گرفتن پسانداز از پدرش از بانک در خانه دارد و به همین دلیل به فکر به چنگ آوردن داراییهای او افتادم. در فرصتهایی که پیش میآمد، وسایل خانه را زیر و رو کردم به امید آن که به پولهایش دست پیدا کنم، اما موفق نشدم.
شهاب در ادامه اعترافات خود گفت: اعتیاد هرمز شدید بود و به علت استفاده از مواد مخدر تقلبی وضع جسمی مناسبی نداشته است و او با استفاده از همین موضوع، شب حادثه تصمیم میگیرد با تحتفشار قرار دادن او به محل اختفای پولها برسد. اما هرمز مدعی میشود آنها را تبدیل به دلار کرده و از طریق یک دلال آنها را به حساب خودش در خارج واریز کرده است و آنچه که دارد بیش از 2 میلیون تومان نیست که آن را زیر تشک تختخوابش گذاشته است. من آن پول را برداشتم. اما باور نمیکردم که بقیه پولش را که میگفت تبدیل به دلار کرده به خارج فرستاده است و به همین خاطر در شب حادثه بعد از این که به اصرار من مواد زیادی مصرف کرد به او حملهور شدم و از او خواستم محل اختفای دلارها را به من نشان دهد. اما او که تقریبا مدهوش بود قسم میخورد که پولی ندارد و من که باور نمیکردم تهدید کردم که اگر راستش را نگوید کشته خواهد شد و برای ترساندنش لحظاتی دستم را روی دهانش گذاشتم که نمیدانم چه شد که یکهو از حال رفت و من شروع کردم به جستجوی دلارها. اتاق را زیر و رو کردم و چیزی نیافتم و وقتی به سراغش رفتم، دیدم مرده است. از ترس فرار کردم و محل را ترک کردم.
با اعترافات شهاب پرونده برای تکمیل به دادسرا ارجاع شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: