مشاوران در تعیین روسای‌ جمهور آمریکا نقش مهمی دارند

سنت دیرینه

عموما روسای‌جمهور آمریکا نه براساس استعدادها و قابلیت‌های فردی که بر اثر انتخاب احزاب و کارتل‌های مالی روی کار آمده و لذا مشاوران زبده، کارگزاران همین احزاب و شبکه‌ها برای اداره فکری روسای‌جمهور هستند. تا آنجا که به جورج بوش، رئیس‌جمهور سابق ایالات‌متحده مربوط می‌شود در مورد او نه‌تنها به لحاظ هوش و ذکاوت که از نظر تعادل روانی و سلامتی اخلاق نیز تردیدهای جدی وجود داشت.
کد خبر: ۲۷۷۱۰۰

با این وجود نظام سیاسی آمریکا از منظر کارکرد نهادها حتی در زمان بوش از نمونه‌های موفق در جهان است.

دلیل اصلی این کارآمدی تاحدود زیادی به نظام برنامه‌ریزی در این کشور مربوط می‌شود. دکترین اصلی این نظام فکری از درون این فرضیه بیرون آمده که ‌باید مشاورانی به مراتب داناتر و کاردان‌تر از روسای‌جمهور در کنارشان قرار گیرند تا راه و رسم اعمال قدرت در دنیا را به آنها آموزش دهند.

مثلا تصور دوران ریاست‌جمهوری ریچارد نیکسون بدون حضور مشاوری چون هنری کیسینجر عملا غیرممکن است. چه آنگاه در سایه پارادایم وقایع تاثیرگذاری همچون رسوایی واترگیت یا وقوع جنگ هسته‌ای با اتحاد جماهیر شوروی سابق و نیز ایجاد نشدن زمینه‌های علائق مشترک با جمهوری خلق چین جهانی جز با مناسبات فعلی می‌داشتیم.

کارل روو اما نه فقط یک مشاور عالی که در قامت یک استراتژیست ارشد تبلیغاتی برای بوش ظاهر شده بود. در عین حال هیچ‌کس به اندازه روو نمی‌دانست که چطور می‌توان یک موضوع پیچیده را برای بوش به شکلی ساده توضیح داد.

در‌ آمریکا شاکله اصلی روند منتقدان بر پاشنه دومحور می‌چرخد: در جبهه نخست رسانه‌های دولتی قدعلم کرده که فقط در جهت منافع دولت گام برداشته و اصولا چیزی به نام انتقاد از دولت خودی را در سرلوحه کار ندارند. به موازات این حرکت اما جبهه دومی وجود دارد که منتقدان و دگراندیشان سیاسی را با ترفندهای گوناگون از صحنه به در می‌کند. مهم‌ترین تئوریسین این طرز تفکر روو است.

پیشینه رابطه دوستی میان بوش و روو به 35 سال می‌رسد و بوش در نطق پیروزی خود پس از انتخابات وی را «معمار» این پیروزی قلمداد کرد. مارک مک‌کینان، مشاور امور رسانه‌ای ستاد تبلیغاتی بوش گفته بود «روو بیشتر از همه مشاوران رئیس‌جمهور نفوذ و قدرت دارد، بیشتر از همه مشاوران روسای‌جمهور در طول تاریخ آمریکا.» زمانی از خود روو سوال شد تا یک موضوع داخلی را نام برده که در آن دستی نداشته باشد؟ پاسخ منفی او این‌گونه بود «هر چیزی که به نتایج بیس‌بال مربوط می‌شود.»

در آن دوران هیچ ارتباط خاص و مهم سیاسی میان کنگره، حزب جمهوریخواه، فرمانداران، شهرداران و گروه‌های ذی‌نفوذ نبود که از دیدگان روو پنهان بماند. او با مسافرت به سرتاسر ایالات‌متحده، کاندیداهای جمهوریخواه را جهت پست‌های فرمانداری و نمایندگی کنگره دستچین می‌کرد و سپس به زمینه‌سازی و هموار کردن مراحل به قدرت رسیدن آنان می‌پرداخت.

آن زمان که نامزدهای جمهوریخواه در انتخابات میاندوره‌ای سال 2002 توصیه کرد که جنگ با تروریسم را در تبلیغات خود گنجانده و مورد تاکید قرار دهند نیویورک‌تایمز نوشت: «یکی از دوستان کالین پاول، وزیر امور خارجه به وی گفته چه کسی سیاست خارجی آمریکا را اداره و مدیریت می‌کند، شما یا کارل روو؟»

در واقع نقش‌های زیاد و متعدد روو در صحنه سیاست آمریکا با شخصیت پیچیده وی سازگار بود. او در اتاق کارش دو کامپیوتر داشت، یک رایانه شخصی جهت انجام کارهای دولت و یک ابررایانه برای رتق و فتق امور سیاسی و جستجو در سایت آمازون برای سفارش کتب جدید.

روو هر دوشنبه ساعت 7 صبح با فهرستی از امور بایسته صبحانه را با بوش صرف می‌کرد و نیز پس از بازگشت از هر سفر داخلی، یادداشت‌هایش درباره وضعیت جمهوریخواهان در ایالات و شهرها را با خود به واشنگتن می‌برد. روو حتی فهرست مدعوین جشن مهمانی‌ کریسمس کاخ‌سفید را چندین بار چک و تنظیم می‌‌کرد تا هیچ شخصیت حزبی قابل اعتنایی سهوا از قلم نیتفاده باشد.

کار بدانجا رسید که جدی‌ترین هفته‌نامه آمریکا «نشنال‌ژورنال» عکس بزرگ روی جلد اولین شماره ژانویه 2003 خود را به چاپ عکس روو اختصاص داد و روی لقب او یعنی «مغز بوش» تاکید ورزیده بود.

دیک‌چنی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سنای آمریکا به نمایندگی از ساکنان کاخ سفید که نسبت به لقب روو حساس بودند به یکی از نویسندگان این نشریه گفته بود: «چنین رفتاری با روو مانند ستاره‌ها از طرف یک هفته‌نامه معتبر و جدی بعید و کاری افراطی است.»

روو حافظه جمعی منسجم و منظم و عجیبی داشت. یکی از مشاوران بوش معتقد بود که ذهن روو همچون دایره‌المعارف است و لذا همیشه چند گام جلوتر از دیگران می‌اندیشد. در واقع روو در تیم بوش فقط یک استراتژیست نبود بلکه همه کاره و یک تمام‌کننده شش‌دانگ بود.

جالب اینجاست که روو دانشجوی رتبهC دانشگاه‌های «بیل» و «هاروارد» بود و علاوه بر این در پنج دانشگاه دیگر هم درس می‌خواند اما در هیچ یک از آنها تحصیلاتش را به پایان نبرده بود. او دومین فرزند خانواده‌ای فروپاشیده بود که تا زمان مرگ پدر نمی‌دانست او ناپدری‌اش است.

اولین دیدار روو با بوش به سال 1973 باز می‌گردد. در آن زمان روو برای بوش پدر در کمیته ملی جمهوریخواهان کار می‌کرد. در اولین ملاقات، روو کلید اتومبیل پدر را برای بوش پسر برد و و سوئیچ ماشین را به وی سپرد.

روو در سال 1977 به عنوان افکار سنج اینترنتی از ویرجینیا به تگزاس که در آن جمهوریخواهان قدرت زیادی نداشتند، رفت. در سال 2001 اما وقتی روو از تگزاس به واشنگتن منتقل شد ‌جمهوریخواهان تقریبا همه مناصب مهم تگزاس را تصاحب و فتح کرده بودند. نکته مهم آن که تمامی آنان از فرماندار و معاون او گرفته تا سناتورهای تگزاس، روو را به عنوان مدیر برنامه و مدیر امور تبلیغات و انتخابات خود منصوب کرده بودند.

مک‌کینان مشاور رسانه‌ای ستاد انتخابات بوش که آن زمان برای دموکرات‌ها آگهی تبلیغاتی می‌ساخت، می‌داند که در گروه رقیب روو بودن چقدر دشوار است. او هم مثل دیگر سیاستمداران تگزاس معتقد است «تحول و تغییر عمده سیاسی در تگزاس بالاخره بدون روو هم اتفاق می‌افتاد اما نه به این سرعت.»

وقتی روو اواخر دهه 1980 شروع به آموزش و تربیت بوش پسر جهت فرمانداری تگزاس کرد هیچ‌کس امید نداشت که از یک مدیر نفتی شکست‌خورده یک فرماندار بیرون آید. روو معتقد بود که بوش در یک فرمول سیاسی نمی‌گنجد بلکه او خود یک فرمول سیاسی است.

تبلیغات انتخاباتی بوش سه محور داشت: اصلاحات آموزشی، اصلاحات رفاهی و سیستم قضایی و مجازات نوجوانان. در حقیقت این سه اصل و شیوه تبلیغاتی بوش در آن انتخابات، دکترین اصلی «محافظه‌کاری دلسوزانه» را شکل داده و قوام می‌بخشید.

روو موضوعی دیگر را به این سه محور افزود و آن عبارت از اصلاحات حقوقی بود که در تگزاس با وعده کاهش شکایات حقوقی علیه شرکت‌های تجاری و کاهش دستمزد وکلای دادگاه‌ها، جواب خوبی داد. این وعده با هدف ضربه مستقیم به دموکرات‌ها صورت گرفته بود. روو به بوش گفت: «ما در تگزاس مشکل بزرگی با سیستم قضایی داریم» و همین یک جمله کافی بود تا یک محور دیگر به تبلیغات انتخاباتی افزوده شود.

درباره شگردهای کثیف روو در سراسر دوران کاری‌اش گزارش‌های موثق بسیاری وجود دارد. یکی از آنها شنود گذاشتن در دفتر کار خودش در سال 1986 و نسبت دادن آن به دموکرات‌ها بود. این ماجرا رسوایی بزرگی برای دموکرات‌ها ایجاد کرد لذا نتیجه انتخاباتی را که نامزد دموکرات‌ها در آستانه پیروزی در آن بود، تغییر داد.

سال 2000 وقتی سناتور جان مک‌کین جایگاه بوش را به عنوان نامزد جمهوریخواهان در نیوهمشایر تهدید می‌کرد، این روو بود که با به راه‌انداختن جنگ روانی و تهمت‌ها و دروغ‌های سنگین درباره زندگی شخصی مک کین و خانواده‌اش، او را از میدان به در کرد.

در همان انتخابات سال 2000 آمریکا که نزدیک‌ترین رقابت ریاست جمهوری تاریخ این کشور نام گرفته همگان روو را عامل پیروزی بوش بر «ال‌گور» می‌دانستند. شاهکار حرفه‌ای او اما در همان سال 1994 رقم خورد که طی آن جمهوریخواهان ایالت آلاباما قصد به چنگ آوردن کرسی‌های دیوان عالی را کرده بودند، کاری که در یک قرن گذشته‌اش هیچ جمهوریخواهی از این ایالت قادر به انجامش نشده بود.

روو با یک سناریوی تبلیغاتی بسیار پیچیده آنچنان افکار عمومی آلاباما را به تسخیر درآورد که دموکرات‌ها حیران شده و سرانجام پس از شکست نامزدهای جمهوریخواه با اختلافی اندک نیز کار به شکایت سنگین قضایی کشاند و در نهایت به نتیجه مطلوب رسید. این همان شگردی بود که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 برای بوش به کار برد.

شگردهای تبلیغاتی زیرکانه و کثیف روو که موجبات شکست‌ناپذیری‌اش شده بود اما دست آخر یکی از همان شگردهای تبلیغاتی‌اش باعث دردسر جدی برای خودش و کاخ سفید شد.

دردسری که یک روزنامه‌نگار معروف آمریکایی را به زندان و دیگری را با تهدید زندان به افشاگری نام منبع خبری خود وادار ساخت.

نکته بسیار جالب آن که تاکنون از درون حلقه مشاوران روسای جمهور آمریکا کسی سودای جانشینی شاگرد به سرش نزده و لذا مشاوران همواره مشاور مانده‌اند. شاید همین اعتماد دوسویه و حدشناسی باعث شده تا رهبران بزرگ‌ترین کشور جهان، عنان فکر و عمل خود را به مردانی گمنام و در سایه و نوعا فاقد قدرت واقعی بسپارند و از آنان دانش اداره کشور بیاموزند.

دکتر فریبرز درجزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها