درباره چنگیز جلیلوند

یادآورجذابترین فیلم‌های زندگی ما

دوبله در ایران تاریخچه پرفراز و نشیب و پرماجرایی دارد. نسل اول گویندگان در ایران، صرفا هدفی جز فارسی کردن فیلم‌های خارجی نداشتند و برای این کار گاهی اسم شخصیت‌های فرنگی را هم ایرانی می‌گذاشتند (فیلمی خارجی در ایران «سرگذشت فریدون بینوا» نامگذاری شد)! و در این دوره شاهد شکل‌گیری مهارتی هستیم که بتدریج تبدیل به یک صنعت مهم و جریان‌ساز در سینما شد. مدتی بعد عده‌ای از علاقه‌مندان به گویندگی در فیلم‌ها به ایتالیا رفتند و آنجا فیلم‌ها را دوبله کردند. پس از نزدیک یک دهه، جوانانی از راه رسیدند که استعدادهای نسل خود بودند و آینده‌سازان این عرصه. اینان با ذوق و دانش و عشق خود، آبرویی به دوبله بخشیدند که این ذهنیت برای برخی ایجاد شد که دوبله در کنار سینما می‌تواند هنری مستقل قلمداد شود.
کد خبر: ۲۷۶۸۸۹

هنوز هم زندگان آن نسل، بی‌رقیب و والامقام مانده‌اند و با صدای خود در فیلم‌ها به جای شخصیت‌ها کاری کرده‌اند که نه‌تنها هیچ جانشینی نمی‌تواند پا جای پایشان بگذارد، بلکه می‌توان با قطعیت گفت که بی‌بدیل خواهند ماند و بهتر است دنبال جانشینانی برایشان نباشیم. بزرگانی از قبیل منوچهر اسماعیلی، ایرج ناظریان، منوچهر نوذری، مهین کسمایی، ژاله کاظمی، فهیمه راستکار، رفعت هاشم‌پور، اکبر منانی، خسرو خسروشاهی، کاوس دوستدار، ابوالحسن تهامی، نیکو خردمند، ناصر تهماسب، منوچهر والی‌زاده و... چنگیز جلیلوند.

جلیلوند دوبلور

بهتر است دوره کاری چنگیز جلیلوند را به دو بخش تقسیم کنیم؛ پیش از مهاجرتش به غرب و پس از بازگشتش به ایران. در دوره اول، نام او به اندازه نام یک ستاره سینما ابهت، اهمیت و اعتبار داشت. در بزرگی او همین بس که قادر بود هم جای بازیگران محبوب فیلم‌های داخلی حرف زده و آنها را محبوب‌تر کند و هم می‌توانست با قدرتی که در کلامش بود، به شخصیت‌های آثار خارجی جان بخشد. دوره اول کار جلیلوند، دوره امپراتوری او بود در عرصه دوبله فیلم‌های خارجی و داخلی. هیچ کس در طول سال‌های دهه 40 و 50، به اندازه چنگیز جلیلوند در حرفه‌ دوبله محبوب نشد و هیچ کس نتوانست چنان تاثیری که او بر تماشاگر ایرانی گذاشت، بگذارد. کدام دوبلور را می‌شناسید که علاوه بر ستاره‌های برجسته سینمای ایران، به جای بازیگران بزرگی مثل برت لنکستر، مارلون براندو، پل نیومن، ریچارد برتون، کرک داگلاس، شون کانری و... حرف بزند و در کارش این اندازه تنوع نقش داشته باشد. صدای فخیم و باوقار او به جای ریچارد برتونِ فیلم «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» را بگذارید کنار طنین آوای معترض و خسته و عصبی‌اش به جای پل نیومن در «گربه روی شیروانی داغ» و جویده‌ جویده حرف زدنش به جای مارلون براندو در «اتوبوسی به‌ نام هوس» یا شوخی‌ها و متل‌ها و خوشمزگی‌هایش به جای کرک داگلاس در «دلیجان آتش.» بدون تردید او در دوره اولیه کارنامه‌اش طی فعالیتی قریب 20 سال، مرد اول دوبله ایران بود و با این که چندان اهل مدیر دوبلاژی نبود، اما در گویندگی با لحن‌ها و شیوه‌های گوناگون، بهترین بود. او هم شیطنت صدای ایرج دوستدار را داشت، هم وزانت و شکوه مردانه صدای ایرج ناظریان، هم می‌توانست مثل منوچهر اسماعیلی تیپ‌گویی کند و هم مانند ابوالحسن تهامی ادیبانه و بی‌احساس سخن بگوید.

اما دوره دوم کار جلیلوند همین یک دهه اخیر است که او پس از چند سال مهاجرت، به ایران بازگشت و در موسسه قرن 21 و تلویزیون مشغول کار شد و کوشید همان قدرت سال‌های پیش خود را احیا کند که تا حدودی موفق بود و اینک نیز جزو برجسته‌ترین‌هاست، اما فاصله زیادی است میان کار او در سال‌هایی که به بسیاری از شخصیت‌های برتر تاریخ سینما جان بخشید، تا این سال‌ها که صرفا می‌توان درباره‌اش گفت که به جای بروس ویلیس، اندی گارسیا، کوین کاستنر، شون پن و... خوب حرف می‌زند، مثل دیگر دوبلورهای توانمند سینمای ایران!

تجربه‌های بی‌نظیر

درست است که صدای جلیلوند به جای بازیگران سرشناس سینمای ایران و جهان همواره در خاطره‌ها ماندگار است و درست است که خیلی‌ها هم صدای او را تشخیص می‌دهند و هم می‌دانند که جلیلوند به جای کدام بازیگرها و در چه فیلم‌هایی صحبت کرده است، اما از میان این‌ها آثار شاخص و درخشانی هستند که فراموش‌شدنی نیستند و هر علاقه‌مند به سینمایی آنها را به خاطر دارد. مثلا ابتدا می‌توان سراغ فیلم‌های مارلون براندو رفت. در فیلم «اتوبوسی به‌ نام هوس» او در کنار بزرگانی دیگر همچون ژاله کاظمی (به ‌جای ویویان لی) توانست برخلاف قاعده‌ای رفتار کند که تقریبا تا آن ‌زمان معیار خوب گفتن بود. جلیلوند تعمدا به جای گویا سخن گفتن، جمله‌ها را تمجمج‌کنان و جویده‌جویده گفت. برای درک جملاتش باید دقت بیشتری می‌شد و گاهی برخی از خودشان می‌پرسیدند (هنوز هم می‌پرسند) که اگر رسالت دوبله، راحت‌تر کردن ارتباط مخاطب ایرانی است با آثار خارجی، پس چرا یک گوینده باید جوری حرف بزند که فهم آن کمی دشوار است؟ پاسخ بسیار ساده اما راهگشاست؛ امثال جلیلوند برای باوراندن بهتر شخصیت، بیان خود را نزدیک می‌کردند به شیوه بیان آنها و بدین ترتیب بود که چهره یاغی براندو در فیلم‌های کازان، با صدای جلیلوند در حافظه ما ماندگار شد. یا بار دیگر زوج او و زنده‌یاد کاظمی در «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» به عالی‌ترین شکل ممکن توانستند بهترین واژه‌ها را در توصیف جدال میان یک خانواده به کار گیرند. در این فیلم جلیلوند دقیقا برخلاف سبک گویندگی‌اش در فیلم‌های براندو، کاملا مودب و متین و شمرده ‌شمرده سخن گفت و با تغییر آهنگ صدایش، فریادها و نجواهایش، به شخصیت این نمایشنامه فیلم ‌شده توسط مایک نیکولز بار دیگر روح بخشید. کار بزرگ این گوینده توانا در شخصیت‌سازی جوانان عاصی و پرخاشگر سینمای خیابانی دهه پنجاه ایران، بی‌مانند است. بسیاری از بازیگران بزرگ سینمای ایران، در خاطره‌گویی‌ها و مصاحبه‌ها و زندگی‌نوشت‌شان، از تاثیر بزرگ صدای جلیلوند بر کارشان گفتند که اگر نبود، قطعا چنین شهرت و گاه اعتباری نصیب‌شان نمی‌شد. حتی در فیلم‌های هندی هم شاهد هنرنمایی این بزرگمرد عرصه دوبله هستیم. او و ابوالحسن تهامی در دوبله فیلم هندی محبوب «شعله» کاری کردند کارستان. کار آنها در کنار صداهای تازه و صیقل‌‌نیافته افرادی نظیر مرحوم خسرو شکیبایی، اکبر زنجانپور و... مثل گوهری بود که هر چه بیشتر می‌ماند ناب‌تر می‌شد.

جلیلوند امروز

مشکل بزرگ او در سال‌های اخیر فقط به افت کارش برنمی‌گردد؛ جلیلوند پس از بازگشت وارد بازی نافرجام و حتی ناخواسته شد که نتیجه‌اش چندان خوشایند نبود. ابتدا کار تمام‌وقت او در یکی از موسسه‌های خصوصی دوبله فیلم، حساسیت برخی همکاران و هم‌نسلانش را برانگیخت. سپس گفتگوهای جنجالی‌اش به این فاصله‌گیری‌ها دامن زد و بتدریج این اختلافات علنی شد. ماجرا تا بدان حد پیش رفت که رسما عذر او از انجمن گویندگان خواسته شد و حتی پس از رفع کدورت‌ها و بازگشت به آرامش نسبی کنونی، هنوز خاطره تلخ آن روزها به یاد دوستداران دوبله هست. جلیلوند که عاشقانه می‌خواهد در این حرفه همچنان تجربه‌اندوزی کند و سال‌های غیبتش از دوبله را جبران سازد، بی‌وقفه حرف زد و گاه در نقش جوانانی سخن گفت که صدایش تناسبی با چهره و سن‌ و سال آنان نداشت. تکرار این تجربه‌ها با انتقادهایی همراه شد و اکنون اگرچه جلیلوند در کارش تجدیدنظر کرد و کمتر از پیش کار کرد و کوشید به‌ جای بازیگرانی متناسب با صدایش حرف بزند، اما گاهی باز شاهد هستیم که هوس جوان‌گویی به سرش می‌زند.

جلیلوند...

نوروز امسال جلیلوند مجری برنامه‌ای بود به ‌نام «هنر دوبله» که در آن با برخی گویندگان قدیمی و جدید مصاحبه می‌کرد. برخی از مهمانانش با صراحت اعلام می‌کردند که در برابر او نمی‌توانند چیز تازه‌ای بگویند و اگر حرفی هم می‌زدند در نهایت ادب و قدرشناسی بود. برخی دیگر اما فراموش کرده بودند آن که رودررویشان نشسته و نقش یک خبرنگار را بر عهده گرفته، کسی است که بر مبنای هر سلیقه‌ای، یکی از سه دوبلور بزرگ همه دوره‌هاست. جلیلوند گزینه مناسبی برای چنین برنامه‌ای نبود و شاید به همین رو بود که تعدادی از رقبایش در این مصاحبه‌ها شرکت نکردند. فرق او با دیگر همکارانش هم در همین کارهاست؛ کارهایی که شاید در مجموع به نفع او تمام نشود اما تفاوتش را با دیگران نشان می‌دهد. زمانی که ناصر ممدوح توانست در سریال «اغما» بازی نسبتا خوبی از خود به نمایش بگذارد، وقتی ناصر تهماسب پس از سال‌ها با بازی در سریال «مرگ تدریجی یک رویا» علاقه‌مندانش را متعجب کرد، پس جلیلوند هم می‌تواند با ایفای نقش اصلی سریال «عبور از پاییز» چهره تازه‌ای از خود به نمایش بگذارد. اگر خوب بازی کرده باشد که استعدادی تازه از خود بروز داده اما اگر احساس کردید در برابر دیگر بازیگران حرفه‌ای کم آورده، او را به خاطر خاطره‌های ابدی‌تان از زیباترین فیلم‌های محبوب و بزرگ عمرتان که با صدایش دیده و شنیده‌اید ببخشید.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها