پدرم سالها قبل رفته بود

«خیلی از آدم‌های دنیا وقتی اسم پدرشان را به زبان می‌آورند در درونشان شاد می‌شوند. تقریبا بیش از نصفی از فرزندان همیشه عاشقانه والدینشان را دوست داشته‌اند و این عشق عمیق حتی زمانی‌که آنان را از دست می‌دهند تا پایان عمر در وجودشان باقی می‌ماند، اما من هرگز چنین احساسی نداشتم. حتی اکنون که پدرم از دنیا رفته و من به عنوان متهم شناخته شده‌ام و باید تا پایان عمرم را در زندان بمانم هیچ احساس خوشایندی نسبت به او ندارم. آنقدر در دوران کودکی و نوجوانی از او آزار و اذیت‌های روحی و حتی ضرب و شتم‌های جسمی دیدم که دیگر کوچک‌ترین علاقه‌ای از او در وجودم باقی نمانده است. او سال‌هاست که برای من از دنیا رفته است.»
کد خبر: ۲۷۶۱۴۵

«مارک لوبین» پسر 24 ساله‌ای است که به اتهام به قتل رساندن پدر50 ساله‌اش «گریگوری لوبین» دستگیر و دادگاهی شده است. این پسر جوان با حضور در دادگاه اعتراف کرد که با نقشه قبلی با خوراندن داروی خواب‌آور به پدرش او را بیهوش کرده و سپس به قتل رسانده است. مرگ غم‌انگیز آقای لوبین که همه همکارانش از او به عنوان مردی بسیار آرام و خوشرو نام می‌برند برای همه اعضای خانواده لوبین شوک بزرگی بود. پسر او «مارک» تنها چند ساعت پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت و خیلی زود به قتل پدرش اعتراف کرد.

«ما هیچ‌وقت رابطه خوبی با هم نداشتیم. از چند سال قبل که من به خاطر فشارهای شدید روحی رو به مواد مخدر و الکل آورده بودم این رابطه خراب‌تر هم شده بود. دوست نداشتیم حتی چند کلمه با هم حرف بزنیم. انگار دیواری بین ما کشیده شده بود که روز به روز هم قطورتر می‌شد. احساس می‌کردم که او هم به عنوان یک پدر کوچک‌ترین علاقه‌ای به من ندارد. گرچه این احساس را از سالیان سال قبل به من نشان داده بود و می‌دانستم به من به چشم یک فرد اضافی که تنها برایش هزینه در پی دارد نگاه می‌کند.»

آقای لوبین یک تعمیرگاه قدیمی داشت که سال‌های سال در آن مشغول به کار بود. همسر او «مارگارت» زمانی که مارک تنها 5 سال سن داشت بر اثر بیماری سرطان جان خود را از دست داده و او به تنهایی وظیفه نگهداری از پسرش را عهده‌دار بود. آن طور که خانواده نزدیک او مدعی هستند او به بهترین شکلی در دوران کودکی پسرش از او نگهداری و با‌وجود بضاعت کمی که داشته است بهترین شرایط را فراهم می‌کرده است.

«او دو چهره داشت. این تنها من بودم که می‌دانستم پدرم دو شخصیت دارد. آنچه که همگان از او می‌دیدند با ‌آن کسی که من با او زندگی می‌کردم هزاران درجه فاصله داشت. چهره بیرون او همان بود که همه خانواده و دوستانش می‌دیدند. مردی بسیار مهربان و دوست داشتنی بود که همیشه لبخندی به لب داشت و از همه چیز و همه کس تعریف می‌کرد و چهره‌اش سرشار از محبت بود اما آنچه که من با او زندگی می‌کردم تفاوت بسیاری داشت. او مردی بسیار خودخواه و یک دنده بود که کوچکترین انعطافی از خودش نشان نمی‌داد و رفتارهای خشن او در سالیان سال تنها برای من خاطراتی از حبس‌های طولانی مدت در اتاق و کبودی‌های روی بدنم چیزی به جا نگذاشت.»

با ادعاهای مارک مبنی بر این که پدرش در طول 22 سال عمر او مدام وی را مورد ضرب و شتم قرار داده و از لحاظ روحی او را بیمار کرده بوده تحقیقات گسترده پلیس آغاز شد. آنها باید اطمینان می‌یافتند که ادعاهای این پسر جوان که بشدت به هروئین معتاد است صحت دارد یا تنها برای فرار از دادگاه صورت گرفته است. تحقیقات گسترده باید از خانواده نزدیک آقای لوبین، همکاران و حتی همسایه‌ها و هر کسی که ممکن بود طی این سال‌ها با او برخورد داشته باشد انجام می‌شد. با وجود مدت‌ها پرسش و پاسخ از تمامی افرادی که این مرد 50 ساله را می‌شناختند حتی یک نفر حاضر نشد نمونه‌ای را برای اثبات این که وی پدر بدی بوده است بیاورد. به گفته تمامی افرادی که او را می‌شناختند، آقای لوبین پس از مرگ همسرش همه زندگیش را برای پسرش و تعلیم و تربیت او گذاشته بود. وی که حتی حاضر نشد بار دیگر ازدواج کند که مبادا به روحیه پسرش لطمه‌ای وارد شود حساب بانکی جداگانه‌ای را هم برای مارک باز کرده بود تا او بتواند هزینه تحصیلات آینده‌اش را بپردازد. هیچ یک از نزدیکان و کسانی که با وی در ارتباط نزدیک بودند حتی یک مورد مشکوک از وی مشاهده نکرده بودند و آثار ضرب و شتمی را که مارک ادعا می‌کرد، ندیده بودند.

«آنها همه، همدستان خود او هستند. آنها هیچ وقت بر علیه دوست یا اعضای خانواده‌شان رای نمی‌دهند. می‌دانم که هیچ کدام از نزدیکان پدرم هیچ وقت روی خوشی به من نشان ندادند و این برایم کافی است که ثابت کند رای آنها هم نمی‌تواند شاهد معقولی برای این پرونده باشد. کسی که هرگز از من خوشش نمی‌آمده بر علیه پدرم هم شهادت نمی‌دهد. این یک موضوع کاملا واضح و روشن است. اطرافیان پدرم و اعضای خانواده‌اش همگی مثل خودش از من تنفر داشتند و او را در کارهایی که می‌کرد تشویق می‌کردند. حساب بانکی که آنها مدعی هستند متعلق به پدرم بود و هیچ وقت هم حرفی از آن به میان نیامد که من می‌توانم برای تحصیلات از آن استفاده کنم. پدرم به بهانه این که من از مواد مخدر استفاده می‌کنم و نمرات بالایی هم نداشته‌ام مرا از درس خواندن در دانشگاه منع کرد و مدام اصرار داشت که من هم در تعمیرگاه محل کارش مشغول به کار بشوم. من هم که از حرفه‌ای که پدرم در آن فعالیت داشت منزجر بودم زیر بار نمی‌رفتم و این بود که دعواهای ما همچنان ادامه داشت.»

طبق نظریه پزشکی قانونی مارک که ظاهرا به مشکلات روانی و ازجمله بدبینی شدید مبتلاست با خوراندن ده‌ها قرص آرامبخش و خواب‌آور به پدرش ، او را بیهوش کرده و سپس با چند ضربه چاقو وی را از پا درآورده است. مارک پس از ارتکاب به قتل از منزلش فرار کرد و به خانه یکی از دوستانش که به همراه وی مواد مخدر مصرف می‌کرد گریخت. ساعاتی بعد زمانی که پلیس از طریق یکی از دوستان نزدیک آقای لوبین در جریان کشته شدن وی قرار گرفت در اولین اقدام، دستور بازداشت مارک را صادر کرد. او بلافاصله دستگیر شد و به قتل پدرش اعتراف کرد. حتی اگر او اعتراف هم نمی‌کرد شواهد بسیاری وجود داشت که نشان می‌داد او در مرگ پدرش سهیم بوده است. آنچه پلیس معتقد است آن است که «مارک» برای به دست آوردن پول‌های پدرش نقشه قتل وی را طراحی کرده و به خاطر مشکلات روحی و بدبینی که داشته داستان‌هایی را در مورد آزار و اذیت‌های پدرش در ذهن خود پرورش داده است.

«من دروغ نمی‌گویم. اگر جای ضرب و شتم‌های او روی بدنم نیست به دلیل آن است که چندین ماه بود که ما هیچ ارتباط کلامی هم با هم نداشتیم چه برسد به این که بخواهد مرا مورد آزار قرار دهد. بالاخره راهی هست که اثبات کند من برای کاری که کردم دلیل‌های قانع‌کننده داشته‌ام. هرچند می‌دانم کارم غیرقابل بخشش است.»

منبع: کورت‌نیوز
ترجمه:‌ المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها