سلام به تو و همه کسانی که مثل تو میاندیشند، من هم آدم احساساتی هستم، اما نه به آن شدتی که تو هستی، چون میدانم که شدت احساسات هرچه قدر بیشتر شود، ممکن است کار دست آدم بدهد و نگذارد که آدم منطقی فکر کند. من هم مثل تو عاشق گل و گیاه هستم و اتفاقا گلهای آفتابگردان را خیلی دوست دارم، من هم عاشق باران هستم، شعر میگویم و داستان مینویسم، آنقدر باران را دوست دارم که یک داستان بلند با عنوان «صدای باران» نوشتهام.
با همه این حرفها من معتقدم که اینها دوست داشتنی هستند اما برای من جنبه خصوصی دارند، یعنی لزومی ندارد که همه آدمها در مورد علایق و سلایق من همه چیز را بدانند، مثلا چه لزومی دارد که کسی بداند که من عاشق بارانم. به همین خاطر فکر میکنم این قضیه در مورد تو هم صادق باشد، چون ضرورتی ندارد که همه آدمهایی که با تو آشنا میشدند یا آشنا هستند بدانند که تو یک دفتر شعر داری که شعرهای خوب را توی آن یادداشت میکنی یا برای دل خودت شعر میگویی توی این دفتر مینویسی. تو برای دل خودت شعر میگویی و همین مهم است، برای دیگران که شعر نمیگویی.
از همه اینها گذشته چرا وقتی به تو میگویند کودک یا این لقب را به خاطر احساساتی که داری به تو میدهند تو نارحت میشوی، اصلا چرا باید ناراحت شوی، آن هم وقتی که آرزو میکنی کهای کاش کودک بودی.
اصلا بگذار کمی رکتر با تو صحبت کنم، ناراحت که نمیشوی؟ گفتم که من هم مثل تو هستم، فقط شاید کمی نگاهم به موضوعات با نگاه تو فرق داشته باشد.
به همین خاطر خیلی صریح این سوال را از تو میپرسم که چرا دوست داری خودت را از این همه صفتی که به تو میدهند مبرا بدانی، اگر آنها تو را خنگ میپندارند، باید دنبال دلیل آن بگردی، ببینی چه کاری انجام دادهای که این صفت بد را برای تو به کار میبرند.
وقتی دنبال دلایل این مسائل بگردی و بیخود بیجهت خودت را منزوی و تنها نکنی میتوانی یواش یواش خودت و رفتارت را اصلاح کنی، هر کس نظری دارد و طبق نظرش رفتار میکند، اما گاهی برای اجتماعی بودن باید آدم تحمل کند، هم نظر دیگران را و تعدیل کند نظر خودش را، رفتارش را و...
من به عنوان یکی از هم سن و سالها و هم نسلان تو معتقدم آدم نباید از واقعیت فرار کند، تو هم از واقعیتهایی که اطرافت هستند فرار نکن. خنگ بودن یا خنگ نبودن آدمها گاهی به ضریب هوشی آنها بستگی ندارد، ممکن است ضریب هوشی یک نفر 113 باشد اما نوع رفتارش باعث شود که در نظر دیگران تصویر دیگری از او نقش ببندد.
همه آدمها استعدادهای خاصی دارند که از موهبتهای الهی است. در این بین اما کسانی موفق هستند که از این استعدادها استفاده کنند.به عنوان مثال آیا تو تا به حال از این ظریب هوشیات استفاده کردهای ؟ آن را به کار بستهای؟
اگر نظر مرا میخواهی که من معتقدم؛ این کار را نکردهای. تو واقعا باهوشی، اما از این هوشت در رفتار اجتماعیات بهره نمیگیری به همین خاطر عدهای میپندارند که خدای نکرده تو خنگ هستی.
از طرف دیگر اگر کسانی را که میخندانی، بعدش تو را مسخره میکنند، باید این را بدانی که آن آدمها ارزش ندارند که برای آنها وقت بگذاری، پس رفتارت را با آنها عوض کن.
در مورد عشق هم فکر کن عاقبت عشق زمینی کاملا معلوم است، پس بهتر نیست که آدم دوست داشتن را یاد بگیرد و از این عشقهای زمینی فاصله بگیرد.
تو نوشتهای که بیماری و بعد این را هم اضافه کردهای که هم از نظر روانی و هم از نظر جسمی بیمار هستی. که البته این نظر توست و معلوم نیست درست باشد. ولی بد نیست پیش از درمان بیماری جسمت روانت را صیقل دهی.چون همیشه آدمهایی موفق بودهاند که روان سالمی داشتهاند و توانستهاند با تکیه بر استعدادهای خدادادیشان مسیرشان را در این جاده پر پیچ و خم زندگی پیدا کنند و مانع از گم شدن خودشان شوند.
یکی از بزرگترین مشکلات تو این است که فکر میکنی، مشکلات هیچ کس بیشتر از تو نیست.در حالی که به نظر من اصلا این طوری نیست.
همیشه فکر کن کسانی هستند که به همین جایگاه کنونی تو غبطه میخورند، دوست دارند جای تو باشند و مثل تو زندگی کنند.
با همه این حرفها یک گله هم از تو دارم و آن این است که چرا اینقدر به آدمها توجه داری، اصلا نباید احساس تنهایی کنی، وقتی خدا هست، در همه جا و همه وقت میشود به او پناه برد و از او کمک خواست.چرا میگویی دوست خوبی ندارم درحالی که همه میدانند بهترین دوست خداست.این خدا بوده که سرنوشت تو را اینگونه رقم زده است.
مطمئن باش که در آن مصلحتی وجود دارد.این را بدان که خدا همه بندگانش و تو را خیلی دوست دارد.
گاهی اوقات عذاب کشیدن در این دنیا باعث میشود که آدم پختهتر شود و آزمایش شود و مهم این است که آدم از این آزمایشها سر بلند بیرون بیاید.
شاید مهم این باشد که آدم زندگی کردن را یاد بگیرد و بتواند راحت زندگی کند. با توکل به خدا کارهایش را پیش ببرد.خداوند نعمتی را از آدم نمیگیرد مگر آن که خود شخص باعث شود آن نعمت از او گرفته شود.
این را هم یادت باشد که از این به بعد یک آرزو به آرزوهای من اضافه شده و همیشه برای آن دعا میکنم، آرزو دارم سلامت و خوشبخت باشی و دعا میکنم که خداوند رحمان اینها را به تو بدهد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم