گفت و شنودی با دکتر مجتبی شمسی پور

بای بسم الله اگر می خواستیم عناوین دانشگاهی (علمی) دکتر مجتبی شمسی پور را بنویسیم در حوصله این چند سطر نمی گنجید.اگر می شد این چهره ماندگار را تجزیه کرد ، فکر نمی کنم صفای لهجه
کد خبر: ۲۷۵۸۱
کرمانشاهی اش را می توانستی از خلوص ذاتش جدا کنی . دکتر رغبت مصاحبه ندارد این گفت و شنود پس از شکل گیری با دکتر به چند شهر سفر کرد تا سرانجام..

استعداد مهم است یا امکانات؛
استعداد اصله به نظر من ؛ به اضافه پشتکار.
اگر متوقف می شدید؛
طوری نمی شد، چی می خواست بشه .
سوالات بزرگ شما؛
سوال سختی یه.
خودتان برای خودتان چه کار کرده اید؛
مساله ای است برداشتن توشه لازم برای این سفر.
می ترسین؛
شخصا امیدوارم ؛ این کار علمی و تربیت دانشجو در جهت برداشتن توشه باشد امیدوارم که خداوند نیز بپذیرد.
اگر ممنوع التدریس شوید؛
این برای معلم سخت است اما قابل تحمل ، چرا که راه مطالعه و پژوهش هرگز بسته نمی شود.
دوست داشتین به جای کدام عناصر باشین؛
از عناصر پر استفاده آهن فیه باس شدید و منافع للناس
اسلحه؛
واعدوا لهم ماستطعتم من قوه .
اگر می شد در آزمایشگاه جای کدام وسیله را پر می کردین؛
حالا برو سوال بعد تا ببینیم چی می شه.
ناپدید شدن وسایل؛
طوری نمی شه ، جای نگرانی نیست.
آدمها و آهنها؛
آدم را خیلی از وسیله برتر می دانم .
چیزی که باعث پیشرفت می شه؛
نیروی انسانی توانمند.
ماشین تان؛
دوو.
باهاش تا کجا می شه رفت؛
خیلی نمی شه رفت ؛ شاید بشه گفت هیچ جا.
تدریس در اینترنت؛
هر جایی که مخاطب باشه ، خوب است .
در عالم درونتان ، اولین مواجهه شما با چیست؛
شاید «نگرانی».
از؛
آنچه که باید می کردیم و نکردیم .
نقطه آرامش؛
توکل به خدا.
سهم خانواده؛
اگر محیط فراهم نباشد، پیشرفت کار میسر نیست خانمم حق بزرگی به گردن من و کسانی که به آنها تعلیم کرده ام ، دارند.
نوع آشنایی تان با ایشان؛
آشنایی و شناخت خانواده از یکدیگر.
روال موفقیت؛
اعتقاد به درستی راه انتخاب شده و تلاش و کوشش مداوم در این مسیر.
زیباترین منظره ها؛
همه جای آفاق زیباست ؛ بستگی به نگاه شما دارد.
ترجیح محل کار؛
الان به جایی رسیده ام که هر جایی را که شرایط کاری ام مناسب تر باشد ، ترجیح می دهم.
وطن روح تان؛
عند ملیک مقتدر ان شاءالله پیش خداست.
نجف؛
عجیب غریبه ، توصیفش کار سختی یه.
ویادی از شهر عاشقان؛
تربت عشق است شفا می دهد.
توصیفی از آن حضرت (ع)؛
لایوم کیومک یا اباعبدالله .
مسجد سهله؛
(بیشترین وقت امام زمان در مسجد سهله صرف می شود؛ طبق روایات) آن احساس ارتباط وجودی را با امام زمان حس می کنید.
مسجد کوفه؛
دنیایی از عظمت و تاریخ ؛ آن محراب که از آن فریاد فزت و رب الکعبه در همه زمان ها جاری شد خدا قسمت همه مسلمانان کند.
ترجیح بین سفر کربلا یا مکه؛
کربلا.
از کرانه های جمکران؛
جمکران را دوست دارم هر وقت می رم یک احساس خوب بهم دست می ده.
دیدار کعبه؛
عجیب ! لحظه ای است که همیشه برای همه تعریف می کنم ، فراموش نشدنی .
اولین احساس؛
زمان از دستم خارج شد این یکی از حالات بود.
به یاد امام زمان (عج) بودین؛
مسلما بشریت در انتظار «اناالمهدی » ایشان از کنار کعبه است.
عطر ظهور؛
خیلی ها می گن نزدیکه . خیلی از علایم را می بینم ؛ ولی کی ، چطور؛ شاید نشه گفت ، ولی علایم تطبیق می کنه .
کیمیای عشق؛
نمی دانم چی بگم .
در ساحت این مصاحبه بگین :
یک رمزه در حقیقت ؛ یک آرزوی متعالی ، دستیابی به این رمز راه را هموار می کند.
علامت عشق؛
حرف سختی یه.
با یک حدیث بگین :
من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته.
«با این وصف آیا» عاشقین؛
امیدواریم که توی این مسیر باشیم .
توسل به ائمه؛
«وسیله تقرب» به خدا برای بشر.
سایر راهها؛
امکان نداره غیر از این مسیر نمی شه این مطمئن ترین مسیر برای دستیابی به حقیقت حیات است.
توسل ها؛
البته امیدم این است که نتایج خوبی بده با این امید زنده ام و ان شائالله با این امید برم.
امید؛
سرمایه بزرگی است این همه که روی «امید» تاکید کردم به این دلیل است که عمل ما معلوم نیست.
توکل به فضل الهی و نه تلاش شخصی؛
شاید این حسن باشد یک وسیله رشد که بشر عمل خودش را کافی نداند.
یک دعا در این باره؛
(دعایی در مناجات شعبانیه) الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.
دعای همیشگی؛
عاقبت به خیری (اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا).
این توجه دایمی و مراقبت؛
فکر می کنم بشر تا مرحله آخرش در خطر انحراف و گول خوردن است.
پنجره های روح؛
شاید زیاد باشد.
بسته یا گشوده؛
امید داریم باز باشند حالا سمتش را خدا می داند.
آیه برگزیده؛
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا تلاش و کوشش مستمر سبب هدایت انسان به مسیرهای الهی است.
معنی این آیه؛
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم.
غریب نیستین؛
نه ، احساس غربت نمی کنم.
(غربت یا:) بریدگی علما از جامعه؛
خطر بزرگی است.
این خطر از چه جنسی است؛
کمتر یاد می گیره با جامعه اش ارتباط درست برقرار کنه لذا علم او در جامعه جریان نمی یابد.
(کنشمندی =) ارتباط با جامعه؛
روش پیغمبران این بود سوره ابراهیم : پیامبری را نفرستادیم مگر با زبان قومش تا برایشان آشکار کند.
زبان قوم؛
برقراری رابطه صحیح با محیط و جامعه است نه فقط زبان تکلم چرا که : ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان.
نوعی زبان قومی؛
مثل زبان اینترنت .
اگر بخواهیم پیشرفت کنیم؛
باید علم واقعا از دانشگاه به همه جای جامعه جاری شود.
قدم اولش؛
عالم بتواند با جامعه اش همزبانی کند.
عالم موفق؛
عملش سودمند باشد، یعنی به جامعه سرایت کند.
حس شما از این موضوع؛
الهی ! اعوذبک من علم لاینفع.
اگر شاگرد شما به استادی برسد؛
شاگرد باید برتر از استادش بشود انتظار من این است.
و اگر نشود؛
نقص از من بوده ، از استاد.
چنانچه دانشجویی به استادی رسیده و با شما حذفی برخورد کند؛
کسی که در محیط علمی ، رشد می کنه افتاده تر می شه الا این که مشکل شخصیتی داشته باشه وگرنه این فرض محالی است.
کاندیداتوری نوبل؛
این از آن اگرهای فعلا نشدنی است .
چرا فعلا؛
نوبل یک نماد است برای رشد یک جامعه فردی نیست.
احساس شما؛
نمی شه «جهشی» نوبل گرفت (خارج از استثنائ البته).
مقدمه نوبل؛
باید هرم علم و اهل علم در یک جامعه رشد کافی کند یعنی عالمی که در راس هرم واقع می شود به سمت این موفقیت پرتاب گردد تا قاعده این هرم پا نگیرد راسی مناسب برایش متصور نیست .
توی شیمی چه کار کردین؛
به طور کلی یه پژوهشگر در کار علمی باید همیشه از این راضی باشد که احساس کند یک قدم به جلو برداشته است ، چون مساله پیشرفت علمی فی البداهه و آنی نیست و هر عالمی باید آن را جلو ببرد.
فقط اگر یک قدم جلو ببرد؛
فکر می کنم کار بزرگی انجام داده .
در جا زدن؛
جای سوال است .
غرور کاذب؛
مانع پیشرفت علم ؛ غرور آفت علم است .
نشانی اهل علم؛
هر چی کسی عالم تر باشد، ندانسته هایش بیشتر می شود.
این که دانشجویان در ابعادی (به غیر از شیمی) بالاتر از شما باشن؛
خوشبختانه لطفی که خدا به من کرده این بوده که در مجموعه بیش از 60نفری دانشجویان دکتری که فارغ التحصیل شده اند یا مشغول کار با من اند انسان هایی والا فراوان بوده و هستند بارها بهشون می گم من محتاج دعا و شفاعت شما هستم ؛ برای آن روزهایی که دست آدم به جایی نمی رسد.
بعضی از خصوصیاتشان؛
در جبهه و جنگ ، آدمهای بزرگی بوده اند یا آن که بعضا بدون وضو کارشان را در آزمایشگاه انجام نداده اند هنوز هم که استاد شده اند، در همین شرایطند هستند ازمیان آنها که 3ماه از سال را روزه اند همین یک خصوصیت را که ببینید، ریشه را پیدا می کنید.
تدریس به عنوان فریضه و عبادت؛
اگر این جور کار کرده باشیم ، درست کار کردیم.
با دانشجویانی که استاد شده اند ، الان ارتباط دارین؛
کاملا یه ارتباط خانوادگی ، رابطه ای پدر فرزندی .
سرشون داد می کشین؛
من خیلی عصبانی نمی شم.
مشورت با شما در امور زندگی شان؛
البته حتی حالا.
دانشجویی از شما گلایه کند؛
خیلی کم توی ذهنم چیزی نمی یاد.
سپاسگزاری ، چطور؛
کمال لطف را دارند این احساس متقابله.
برخورد با رقیب؛
رقابت اگر به مرحله حسادت نرسه ، چیز خوبیه رقیب باعث پیشرفت آدمه باید این جور بهش نگاه کرد.
حسادت؛
مشکلی نداره فکر می کنم باید برخورد مفید و سازنده داشت .
علل عقب ماندگی؛
کم عمل کردیم ، واقعا!
اکنون ، شیمی ایران؛
اما علم شیمی این مملکت بدون شک حرف اول را می زند از هر 100 مقاله علمی ایرانی چاپ شده در نشریات جهانی بیش از 35مقاله اش شیمی است .
جایگاه شیمی در ایران؛
بسیار ممتاز.
یک «باید» برای توسعه پایدار؛
فناوری بومی و تولید فناوری .
روح این قضیه؛
بومی کردن علم و تحقیق و بالا بردن سهم مملکت در تولید علم جهانی.
کمی زیادی نیست؛
جز این راهی نداریم.
این نظریه پردازی نیست؛
ما حرف خوب می زنیم ، حرف خوب هم زیاد داریم .
پای عمل؛
مدیریت جامعه ما کشش لازم را ندارد.
استعداد ایرانی (بدون اغراق)؛
بدون اغراق مثل این جوانها را کم توی دنیا داریم .
خصلت جوانهای ما؛
استعداد، پشتکار و صبوری.
نگاهی به مهاجرتشان (فرار مغزها)؛
بد به قضیه نگاه نکنیم (من به این فرار نمی گم) این حقی است که آدمها دارند.
توجیه شما؛
ما عمری یک بار مصرف داریم کسی را که توانایی های بالای علمی دارد ، محدودش کنیم به او ظلم کرده ایم ظلم .
دلیل دینی؛
الطلبوالعلم ولو بالصین ارض الله باسعه.
مثال منطقی؛
ادعای یکی از همین مهاجران بود که : اگر یک روز تحصیلکرده های ایرانی مقیم غرب سرکار نروند ، خیلی از دانشگاه ها و موسسات علمی نیمه تعطیل می شه این حرف بزرگی است.
یک اظهار تاسف؛
متاسفانه تاکنون مدیریت خوبی (بخصوص در کارهای پژوهشی) نداشته ایم.
از مدیریت ، مهمتر؛
مساله روحی قضیه است.
و این که :
احساس کند جزو مفیدی از این مملکت به حسابش آورند.
و قشنگ تر از این؛
از همه قشنگ تر این است که ببینند در جامعه خود جایگاه دارند.
عزیزترین افراد؛
هر کس وظیفه اش را درست انجام بدهد عزیز است.
مقایسه شما با دیگران؛
احساسم این است که من بر کسی که می آد جلوی منزل ما را جارو می کند ، برتری خاص ندارم .
پس ملاک مقایسه؛
«تقوای الهی» است.
آیا نسل جدید غرب هم مثل ما تشنه علم است؛
شاهد بودم که خیلی از آنها میلی به علم ندارند؛ ولی با پذیرش نخبه ها از جوامع دیگر دایم نسلشان را اصلاح می کنند.
«ما» برای دیگران (نه برای خودمان)؛
ما نمی توانیم هیچ کدامشان را سرزنش کنیم باید خودمان را سرزنش کنیم که نتوانسته ایم شرایطی فراهم آوریم که این ها بمانند و در جامعه خود به بشریت خدمت کنند.
حق گویی؛
حق گویی از صفات اولیاء است ؛ البته تشخیص حق کار ساده ای نیست.
این که هر کسی برای خودش کار کنه؛
تفرقه است نتیجه اش ضعف و توقف است.
سوالی از خودتان درباره خودتان؛
«تا حالا چه کار کردی» ؛ این اصل قضیه است .

علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها