در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صفار هرندی هم بود همچنان که مسجدجامعی هم آمده بود تا در غم از دست دادن معاون سینمایی زمان وزارت خود کمی اشک بریزد. این حضور وسیع نشاندهنده این بود که مرحوم داد به معنی واقعی کلمه فهمیده بود که ذات هنر چیست و چگونه یک هنرمند میتواند در میان همه مردم از هر طیفی که باشند محبوبیت پیدا کند و همه را متقاعد کند که حرف او را گوش کنند و بپذیرند. سیفالله داد، آنقدر میانهرو بود که میدانست باید اعتدال را نگه دارد تا حرفش به گوش همه برسد، اعتدالگرایی داد باعث شد همه به سخنان هنرمندانه او گوش کنند و او را بپذیرند و به او احترام بگذارند.
خانه سینما که یکی از یاران خوب خود را از دست داد، در اولین اقدام پوستر زیبا و با مفهومی را طراحی کرد که اوج غم از دست دادن این یار را به نمایش میگذاشت. متن این پوستر خیلی ساده، اما ژرف بود؛ «داد از غم بیدادی.»
سرنوشت حاتمیکیا به آژانس شیشهای گره خورده است
حاتمیکیا مدتی است سر در گریبان تفکر فرو برده و خبری از او نیست. نه اظهارنظری و نه واکنشی و نه خبری از آینده و کارهای آینده. این سکوت بعد از اکران فیلم اخراجیها 2 آغاز شد از زمانی که حاتمیکیا در مقابل فروش میلیاردی این فیلم ضربه فنی شد و آن را ستود. سکوت حاتمیکیا برخی از هواداران او را به فکر انداخت تا استاد را به هر تمهیدی شده از سکوت خارج کنند. در اولین قدم چیستا یثربی که فیلمنامه فیلم دعوت را برای حاتمیکیا نوشته در نامهای سرگشاده که در اختیار خبرگزاریها گذاشت از این کارگردان خواست که دست به کار شود و فیلم جدید خود را بسازد. در فاصله چند هفته از انتشار این نامه یکی از سایتهای سینمایی در سالروز اکران فیلم آژانس شیشهای از کاربران خود خواست تا درباره این فیلم نظرات خود را بنویسند و در همین روزها بود که حاتمیکیا روزه سکوت را شکست و با این سایت همکاری کرد و از کاربران آن خواست تا به او کمک کنند تا شخصیتهای فیلم آژانس شیشهای را پیدا کنند. شخصیتهایی مانند حاج کاظم، سلحشور، حبیب و... کاربران این سایت هم در اقدامی جالب نظرات خود را درباره این شخصیتها و سرنوشتشان نوشتند. از این حرکت میتوان چند نتیجه گرفت اول ایـن کـه ایـن ردیابی شخصیتهای فیلم آژانس شیشهای میتواند به حاتمیکیا کمک کند تا او سوژه فیلم جدید خود را پیدا کند ــ البته اگر حاتمیکیا مثل سابق دوست داشته باشد به افکار خود پایبند باشد و از دغدغههای قبلی خود فیلم بسازد و باز هوس نکند که مطب دکتر زنان را محل اصلی وقوع اتفاقات فیلم جدید خود قرار دهد ــ دوم اینکه نظر مردم درباره امروز شخصیتهای فیلم آژانس شیشهای به حاتمیکیا نشان میدهد که فیلم او چقدر تاثیرگذار و رو به آینده بوده است. فیلمی که شـخـصـیـتهـایـش از بطن جامعه انتخاب شدند، شخصیتهایی که در اطراف ما زندگی میکنند و زاده تـخـیـل نـیـسـتند. شخصیتهایی که نشان دادند حاتمیکیا کارگردان متفکری است که سینمای ایران و طرفداران این سینما به داشتن حاتمیکیا افتخار میکند و دوست ندارد او را رها کند. مصداق این واکنش جملهای کلیشه از هنرمندانی است که خود را از مردم میدانند و همیشه میگویند: هنرمند واقعی متعلق به خودش نیست متعلق به مردم است. این جمله را برخی خیلی لوس میدانند، اما میتوان گاهی به آن استناد کرد و گفت که حاتمیکیا با ساخت فیلم آژانس شیشهای نشان داد که متعلق به خودش نیست بلکه به مردمی تعلق دارد که میخواهند او برایشان فیلمهای خوب بسازد (اگر دوست داشتید این مطلب را هم نوعی دعوت حاتمیکیا به شکستن سکوت و برگشت به سینمایی بدانید که مردم دوست دارند از حاتمیکیا ببینند.)
شما بعد از این دیدار بزرگ چه کردید؟
هفته گذشته جعفری جلوه، معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با خبرگزاری فارس گفتگوی مفصلی انجام داد تا تمام صحبتهایی که در یک ماه گذشته در محافل مختلف انجام داده است را جمعبندی کند. در این گفتگو جعفری جلوه به دیدار سینماگران با رهبر معظم انقلاب اشاره کرد که حدود 3 سال پیش و در اوایل وزارت صفارهرندی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام شد. جعفری جلوه از این دیدار و صحبتهای رهبری به عنوان خط اصلی کارهای فرهنگی و هنری یاد کرد و گفت که با این بیانات راه برای آنها روشن شد، اما باید از معاون سینمایی پرسید بعد از دیدار مهم سینماگران با رهبر انقلاب شما که مسوول سینمایی بودید برای سینمای ایران چه کردید؟ چه مقدار از این صحبتها را عملی کردید؟ در آن دیدار سینماگران مستقیم با مقام معظم رهبری صحبت کردند و درخواستهای خود را عنوان کردند، چه مقدار از این درخواستها عملی شد؟ و شما چقدر از آن رهنمودهای گرانقدر را به کار بستید؟
درخشش سینمای ایران در قاره سیاه
روزی روزگـاری سـیـنـمـای ایـران گـل سرسبد جشنوارههای بینالمللی و قدیمی بود. این جشنوارهها افتخار میکردند که فیلمی از ایران را به نمایش میگذارند و به آن جایزه میدهند. جشنوارههایی مانند کن، ونیز و... اما چند سالی است این جشنوارهها به سینمای ایران کم لطف شدهاند و نمیخواهند که فیلمهای خوب آن را ببینند ــ هرچند جشنواره برلین در یک سال گذشته فیلمهای مطرح ایرانی مانند درباره الی و آواز گنجشکها را دیده و به آنها جوایز ارزشمندی نیز داده است ــ فیلمهای ایرانی مانند تمام فیلمهایی که در دنیا ساخته میشوند نیاز دارند که دیده شوند و فیلمسازان دوست دارند که مردم دنیا این فیلمها را ببینند و نظر خود را درباره این فیلمها اعلام کنند. سالها پیش منتقدان کشورهای صاحب سینما درباره فیلمهای ایرانی نظر میدادند و کارگردانان ایرانی به این دلخوش بودند که کسانی درباره فیلم آنها سخن میگویند که هنر ــ صنعت سینما را میشناسند، اما اکنون فیلمهای ایرانی در جشنوارههایی شرکت میکنند و خبر این حضور روی خروجی خبرگزاریها قرار میگیرد که کشورهای برگزارکننده آنها اصلا چیزی بهعنوان سینما ندارند و کشورشان واردکننده فیلمهای خارجی است و اکنون برای این که از غافله عقب نمانند جشنواره سینمایی هم برگزار میکنند. هفته گذشته خبر رسید که 3 فیلم ایرانی در جشنوارهای در کشور زیمباوه روی پرده میروند. زیمباوه کشوری است که سینمای مولد ندارد. مردم این کشور سالهاست از دیدن فیلمهای هالیوودی لذت میبرند و اصلا به این فکر نمیکنند که سینما میتواند حاوی پیام هم باشد. برای آنها سینما فقط یک سرگرمی است، مردم این کشور علاقهای هم به شرکت در جشنوارهای که نمیدانند ماهیت آن چیست ندارند، بنابراین نمایش فیلمهای ایرانی در این جشنواره برای کشور زیمباوه پرکننده جشنواره است و برای فیلمسازان ایران علیالسویه چون فیلمسازان ما میدانند که تبادل سینمایی با کشوری که سینما ندارد امکانپذیر نیست. حتی جایزه گرفتن از این جشنواره نمیتواند افتخاری به شمار آید، اما با کشورهایی مانند زیمباوه میتوان نوعی دیگر برخورد کرد. میتوان به آنها فیلم فروخت یا از مدیران سینمایی آنها خواست تا فیلمهای ایرانی را در سینماهای کشورشان اکران کنند. راستی چرا مدیران سینمایی کشور ما به سینما به عنوان کالایی که میتوان آن را صادر کرد نگاه نمیکنند؟ اکران فیلمهای ایرانی در خارج از کشور هم میتواند سود خوبی را نصیب سینمای ایران کند و هم میتواند فرهنگ ایرانی را به دنیا صادر نماید.
جومونگ و فوتبال ایرانی
میگویند تب جومونگ در ایران فروکش کرده است و جـای خـود را بـه تـب رسـتگاران، مسافران و شمسالعماره داده است، اما با نگاهی به اخبار متوجه میشویم که این اطلاعات درست نیست و جومونگ هنوز هم طرفداران سرسخت خود را دارد هرچند که شبکه 3 برای جا آوردن حال طرفداران این سریال مدام زمان پخش آن را تغییر میدهد. هفته گذشته بیشتر خبرگزاریها و در ادامه بیشتر روزنامههای ورزشی و غیرورزشی پر شد از این خبر که بازیگر نقش جومونگ با والیبالیستهای ایرانی در زمین حاضر شده است و با آنها تمرین کرده است.
این خبر علاقهمندان جومونگ را سرحال آورد، اما خبر بعدی که باز هم روی همه خبرگزاریها قرار گرفت خیلی ناامیدکننده و تاسفبرانگیز بود؛ خبر آمد که یک خانواده که برای گردش به خارج از شهر رفته بودند در برگشت برای این که زودتر به خانه برسند و تماشای جومونگ را از دست ندهند بچه 4 ساله خود را در تفرجگاه جا گذاشتند و این کودک از ترس و تنهایی فوت کرد!
میگویند مردم ایران و مردم چین عجیب هستند چون گاهی اقداماتی انجام میدهند که باور کردنش سخت است، یک خانواده ایرانی از عشق دیدن یک سریال کرهای بچه خود را فراموش میکند و مردان چینی وقتی گوشی موبایل خود را گم میکنند، دست به خودکشی میزنند.پیدا کنید پرتقال فروش را.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: