نمایش سنتی ، میراث فرهنگی نیست !

«نمایش سنتی، میراث فرهنگی نیست»! این جمله اگرچه در نگاه اول عجیب و متناقض به نظر می‌آید، اما در واقع هشداری است به سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های مسوولان و مدیران هنری در ارتباط با مجموعه آیین‌ها و نمایش‌های سنتی.
کد خبر: ۲۷۱۸۳۳

متاسفانه در طول چند سال گذشته، وقتی مهر میراث فرهنگی بر پیشانی هر شیء و پدیده‌ای می‌خورد، این باور در اذهان ایجاد می‌شد که با چیزی تاریخ مصرف گذشته و متعلق به زمان‌های دور مواجه هستیم که امروز دیگر کاربردی ندارد و باید با آن در موزه‌ها یا موقعیت‌های اندک و بسیار خاص روبه‌رو شد. در واقع شیء یا پدیده‌ای که در گروه و مجموعه میراث فرهنگی قرار می‌گیرد، به اشتباه مرده‌ای پنداشته می‌شود که باید آن را مومیایی کرد تا متلاشی و نابود نشود و دست‌کم قالب بی‌روح و بی‌جانش محفوظ بماند.

پیروی همین رویکرد اشتباه است که آیین‌ها و نمایش‌های سنتی از جریان زنده و پویای فرهنگی جامعه جدا شده و در ویترین جشنواره قرار می‌گیرند، آنچه در طول نیم قرن گذشته در ارتباط با تعزیه و نمایش تخت‌حوضی، به عنوان 2 شاخه اصلی نمایش‌های سنتی ایران رخ داده ناشی از همین تفکر غلط و برنامه‌ریزی نادرست است.

وقتی با موانع گوناگون، جلوی پویایی و رشد پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی گرفته می‌شود، مثل آن می‌ماند که ارتباط آنها را با زمان و مکان قطع کرده و درون چاهی تاریک و عمیق رها ساخته‌ایم و آن وقت مجبور می‌شویم هر از چند گاه پرتو نوری ضعیف بر آنها تابانده و شمایل نحیفشان را برانداز کنیم.

وقتی تعزیه در اواخر دوره قاجار به مضامین، داستان‌ها و فرم‌های متفاوت و جدید روی آورد و رفت تا خود را با شرایط و موقعیت نوی جامعه هماهنگ سازد، در تندباد نوگرایی و مدرنیته وارداتی گرفتار و از جریان اصلی فرهنگ و زندگی مردم حذف شد.

پس از آن هم از سوی متولیان فرهنگی حکومت پهلوی‌ها به صندوقخانه و پستوی خانه فرهنگ ایرانیان رانده شد و دیگر کسی از آن سراغ نگرفت. پس از انقلاب هم که پرده‌ها کنار زده شد تا یادگاری‌های فرهنگی گذشته مجال نمایش دوباره پیدا کنند، هیچ کس فکر نکرد تعزیه باید روند گسسته شده اواخر دوره قاجارش را پی بگیرد و نه به عنوان اثری موزه‌ای بلکه هنری که می‌تواند با زمان و مکان همراه باشد، معرفی شود. چه بسیار داستان‌ها، مضامین و موضوع‌های مربوط به انقلاب و جنگ بودند که می‌توانستند به تعزیه، رنگ و نشان متفاوتی ببخشند و از آنها غفلت شد.

از سوی دیگر، نمایش تخت‌حوضی و سیاه‌بازی هم که مهم‌ترین ویژگی‌اش نقد اخلاقیات و اعمال خواص و عوام است، به دلیل ممیزی و دیگر موانعی که بر سر راهش قرار گرفت، از وظیفه اصلی‌اش منحرف و به لودگی کشانده شد.

امروز هم از ظرفیت غیرقابل تصور این گونه نمایشی شادی‌آور غفلت می‌شود و گمان می‌رود لبه تیز تند انتقادی آن تنها باید متوجه عوام و طبقات جامعه باشد.

از همین رو، داستان‌ها و مضامین نمایش‌های سیاه‌بازی که این روزها روی صحنه می‌رود، بسیار شبیه 50 یا 60 سال پیش از این است و در همان محدوده تنگ توصیه‌های سطحی اخلاقی و اجتماعی قرار می‌گیرد. اگر واقعا به دنبال آن هستیم تا نمایش تخت‌حوضی بار دیگر زنده شود و صحنه‌های تالارهای تئاتری را اشغال کند، باید اجازه دهیم تا زبان مردم شود و آنان به وسیله این گونه نمایشی، حرف دلشان را بزنند و اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جامعه را نقد کنند.

اگر روزی روزگاری، دست انداختن ارباب از سوی نوکر خانه می‌توانست تماشاگر نمایش تخت‌حوضی را راضی نگاه دارد، امروزه نمی‌تواند چنین کاری بکند. سیاه‌بازی عرصه بیان حرف‌ها و انتقادهایی است که در فضای جدی و رسمی جامعه، امکان طرح آنها نیست و دقیقا همین ویژگی است که آن را متمایز و زنده می‌سازد.

در اختتامیه چهاردهمین جشنواره نمایش‌های آیینی  سنتی، وقتی مرتضی احمدی از مرگ این گونه‌های نمایشی گفت، در واقع هشداری بود تا به برگزاری این جشنواره‌ها دل خوش نسازیم و در عوض بر آن شویم تا با رفع موانع و تنگناهای بیجا و البته پشتیبانی‌های علمی، پژوهشی و مالی، زمینه شکوفایی دوباره این نمایش‌ها را فراهم کنیم.

مهدی یاورمنش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها