مشروطیت ؛ وقتی ما «فرمان» نراندیم

جنبش مشروطیت ، در سده اخیر ایران ، براستی جنبشی تاثیرگذار و تاریخ ساز است . حوادث تاریخی ، به لحاظ آثار و پیامدها ، بر 2گونه اند: برخی ، همچون پرتاب سنگی در آب
کد خبر: ۲۷۱۷۶

، موجی گذرا پدید آورده و آرام می گیرند، و برخی دیگر، چونان عبور گلوله برفی از سینه سپید کوهستان ، تبدیل به بهمنی کوبنده شده و همه چیز را در زیر گامهای خویش درمی نوردند. حادثه مشروطیت ، از جمله حوادث امروز «بهمن گونه» تاریخ ایران است که یک قرن پس از خویش را به اشکال گوناگون تحت تاثیر قرار داده است . چندان که مطالعه و بررسی این برهه حساس از تاریخ ، بویژه پیامدهای آن ، به نحوی ، بررسی و شناخت ریشه های «وضعیت کنونی» ما را نیز دربر دارد. افزون بر این ، امسال در یکصدمین سالگرد قمری این حادثه قرار داریم و بجاست که ، از سر «حکمت و عبرت» ، به این حادثه تاریخ ساز و علل و نتایج آن نظری افکنیم . جنبش موسوم به مشروطیت ، علل و عوامل خرد و کلانی دارد، که به عنوان مهمترین آنها ، باید از تکاپوی دیرین ملت ایران برای «نجات و رهایی از ظلم و استبداد داخلی» و «دفع تجاوز استعمار خارجی» یاد کرد. پیش از مشروطه ، «نظام خودکامگی» و «رژیم استبدادی» بر کشور حکم می راند و فقدان یک قانون و دستور العمل مدو^ن و ثابت و عام برای کارگزاران دولت ، که شاه و زیر دستان وی را از تجاوز به حقوق رعیت باز داشته و به انجام مسوولیت های خویش ملزم سازد ، منشائ بسی ظلمها و تجاوزها می شد و این امر ، بتدریج ، طبقات مختلف جامعه ایران را به ستوه آورده بود. پیداست که در نظامات استبدادی ، عملکرد دولتمردان مبنایی جز تشخیص و اراده شخصی آنان ندارد و طبعا از آنجا که اولا قدرت در ذات خویش تمایل به فساد دارد و ثانیا قانون اساسی مشخص و نهاد مل^ی قدرتمندی که رفتار ارباب قدرت را تنظیم و کنترل کند وجود ندارد، دامنه ظلم حکام بر مردم به طور فزاینده گسترش می یابد، و با به بن بست رسیدن اقدامات رفرمیستی برای اصلاح امور، روند اوضاع نهایتا به سمت یک انفجار وسیع اجتماعی و سیاسی که انقلاب نامیده می شود پیش می رود. نخستین عامل از علل مهم جنبش ملت ایران در عصر مشروطه ، ظلم و ستم حکام ، و بی قانونی دوایر حکومت بود. عامل مهم دیگر در برپایی جنبش را بایستی در دخالت روزافزون بیگانگان در مقدرات کشور از اوایل دوران قاجار، جستجو کرد. عهدنامه های تحمیلی و خفت باری چون قرارداد ترکمانچای (با روس تزاری) و قرارداد تجزیه هرات و افغانستان از ایران (با انگلستان) در نیمه اول قرن 19میلادی ، بخشهایی مهم از کشورمان را جدا کرده و میدان را برای تحکم و تجاوز بیگانگان به مقدرات این سرزمین هموار کرد. در پی آن نیز، نوبت به واگذاری امتیازات استعماری به کمپانی های فرنگی رسید که هریک شرحی دراز و جانسوز دارد. همچون قرارداد امتیازات رویتر و رژی و دارسی ، و امتیاز چاپ و پخش اسکناس توسط بانک شاهنشاهی ایران و انگلیس ، و نیز اخذ وامهای سنگینی که دولت ایران (در زمان مظفرالدین شاه و پیش از آن) از بیگانگان گرفته و بازپرداخت آنها نوعا با شروطی کمرشکن همراه بود. مشاهده این روند خطرناک ، رجال مردم دوست و وطنخواه را به چاره جویی واداشت و آنان پس از رایزنی های بسیار، چاره اساسی کار را، بدرستی ، در قانونمند کردن روند اداره کشور، و کنترل تصمیمات خودسرانه شاه و دولت با مهار «تجربه و عقل جمعی» نمایندگان ملت (مجلس شورا) دیدند. بویژه ، دو قرض عمده ای که امین السلطان ، صدراعظم مظفرالدین شاه ، از روس ها گرفته و درآمد گمرکات شمال را وثیقه بازپرداخت آنها قرار داده بود، در فراهم آمدن زمینه جنبش ضد استبدادی ، تاثیری بارز داشت . انسداد سیاسی موجود در کشور، و ناکارآمدی حکومت قاجار در حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی ، همراه با واگذاری این گونه امتیازات استعماری به بیگانگان ، امواج نارضایی مردمی را به نقطه طوفان نزدیک کرد. جنبشهای پیروز ملی در عصر قاجار نظیر قیام تحریم تنباکو نیز، گذشته از دستاوردهای مثبت موضعی و موقعی همچون لغو قرارداد رژی ، روی ملت را به شاه و دولت باز کرده و برای مبارزات بعدی تجربه موفقی شده بود. همزمان با سیر تدریجی جدایی ملت از دولت ، حوادث امروز گوناگونی نیز در داخل و خارج کشور رخ داد که در کل ، همچون شعله کبریت در مخزن باروت (احساسات ضد استبدادی و ضداستعماری ملت ایران) عمل کرد و آن را به نقطه انفجار رساند. از جمله حوادث امروز خارجی، می توان به شکست فاحش ناوگان دریایی امپراتوری تزاری از یک کشور شرقی (ژاپن) و مقاومت سلحشورانه عشایر بومی آفریقای جنوبی در برابر ارتش بریتانیا اشاره کرد که طلسم شکست ناپذیری دوابرقدرت فزون خواه روس و انگلیس را در ذهن ملتهای مشرق زمین شکست . چنان که اوجگیری قیام مردمی در داخل روسیه علیه استبداد تزاری که نهایتا به عقب نشینی تزار و گشایش مجلس شورای ملی (دوما) در روسیه انجامید ، درسی برای ایرانیان شد که در اندیشه تهیه مهاری برای خودکامگی های شاه و دولت ، مصمم تر شوند. از شمار حوادث امروز داخلی زمینه ساز مشروطه نیز، باید به رخدادهایی چون فلک شدن چند تن از محترمین بازار تهران به دست علائالدوله (حاکم خشونت مآب تهران) ، چوبکاری ! فقیه متنفذ کرمان به دست حاکم آن شهر (ظفرالسلطنه) ، تعدیات مسیو نوز (مستشار بلژیکی و رئیس کل مالیه و گمرکات ایران) به تجار و پخش تصویر توهین آمیز او به روحانیت در بین مردم ، و غیره اشاره کرد که بسرعت ، بخش عمده روحانیت را رویاروی دستگاه حکومت و صدراعظم خشک سر آن (عین الدوله) قرار داد و شلیک گزمه های دولتی به تظاهرات مردمی و قتل و جرح چند تن از مردم تهران (سید عبدالحمید طلبه) نهایتا کار را به تحصن معترضانه علما در حرم حضرت معصومه علیها السلام در 1324قمری کشانید. نگرانی و نفرت مردم ایران از ظلم فزاینده حکام مستبد و نیز دخالت روزافزون اجانب در مقدرات کشور، دو عامل مهمی بود که به پیدایی جنبش عدالتخواهی صدر مشروطه انجامید. مراجعه به متون تاریخی و حتی ادبی ایران آن روزگار، نشان می دهد که دفع خودکامگی یعنی استبداد داخلی و جلوگیری از استیلای خارجی ، دو هدف مشترک و توامان مردم ایران در آن برهه حساس و خطیر بوده است . ادیب الممالک فراهانی در اشعار حماسی - ملی و اسلامی خویش نظیر: «ماییم که از پادشهان باج گرفتیم» یا وطنیه «تا زبر خاکی ای درخت برومند / مگسل از این آب و خاک رشته پیوند»، اشارات صریحی به تجاوز قدرتهای خارجی به مشرق زمین و اسارت مسلمانان در چنگ آنان دارد و با بیانی جگرسوز، مسلمانان (از جمله ایرانیان) را به جهاد برای تجدید عظمت پیشین فرا می خواند. یا مرحوم نائینی در مقدمه کتاب «تنبیه الامه» ، از هجمه صلیبی ها به شرق اسلامی و لزوم پایداری و چاره اندیشی در برابر آنها سخن می گوید. حتی مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در لوایح دوران تحصن حضرت عبدالعظیم علیه السلام (در بحبوحه مشروطه اول) با عنوان «شرح مقاصد» ، علت اقدام علما به برپایی جنبش عدالتخواهی در پگاه مشروطه را، هراس آنان از استیلای تدریجی بیگانگان بر کشور ایران برشمرده است : «سال گذشته از سمت فرنگستان سخنی به مملکت ما سرایت کرد و آن سخن این بود که هر دولتی که پادشاه و وزرا و حکامش به دلخواه خود (یعنی به نحو غیر قانونمند) با رعیت رفتار می کنند، آن دولت سرچشمه ظلم و تعدی و تطاول است ، و مملکتی که ابواب ظلم و تعدی و تطاول در آن مفتوح باشد، آبادانی برنمی دارد و لایزال بر پریشانی رعیت و بی سامانی اهالی می افزاید تا آنجا که بالمره آن مملکت از استقلال می افتد و در هاضمه جانورهای جهان خوار (که ما امروزه می گوییم استعمار جهانخوار یا جهانخواران جهانی) به تحلیل می رود». بدین ترتیب ، از دیدگاه رهبران دینی مشروطیت ، وجود ظلم در کشور، مانع آبادی و پیشرفت مادی و معنوی آن بوده و دوام این امر در جامعه ، موجب نابودی استقلال کشور، و سقوط آن در کام جهانخواران ، خواهد شد. برپایه این تحلیل ، تکلیف مشخص می شود: برای حفظ استقلال کشور باید به علاج مشکل استبداد برخاست ، و آن هم ، جز از طریق تائسیس مجلس شورا و نظارت فائقه اعضای آن بر عملکرد دولت و دربار، ممکن نیست . شیخ در ادامه لایحه می نویسد: علما پس از شور با یکدیگر، «گفتند معالجه این مرض مهلک و مفنی آن است که مردم جمع شوند و از پادشاه بخواهند که سلطنت دلخواهانه را تغییر بدهد و در تکالیف دولتی و خدمات دیوانی و وظایف درباری قراری بگذارند که من بعد رفتار و کردار پادشاه و طبقات خدم و حشم او هیچ وقت از آن قرار تخطی نکند و این قرارداد را هم مردمان عاقل و امین و صحیح از خود رعایا به تصویب یکدیگر بنویسند و به صحه پادشاه رسانده در مملکت منتشر نمایند. سلسله علمای عظام و حجج اسلام چون از این تقریر و این ترتیب استحضار تام به هم رسانیدند، مکرر با یکدیگر ملاقات نمودند و مقالات سرودند و همه تصدیق فرمودند که این خرابی در مملکت ایران از بی قانونی و ناحسابی دولت است و باید از دولت تحصیل مجلس شورای ملی کرد که تکلیف دوایر دولتی را معین و تصرفاتشان را محدود نماید». بعد هم اشاره می کند که ، به همت ملت و رهبرانشان و با پذیرش مظفرالدین شاه ، دستخط تاسیس مجلس شورای ملی صادر شد و نظام حکومتی ایران به رژیم قانونمند مشروطه تبدیل یافت . بروشنی می بینیم که توجه به خطر روزافزون تجاوز اجنبی و نابودی استقلال کشور، در برپایی جنبش نقشی اساسی داشته است . هرچند «اولویت عملی» جنبش مشروطه ، «ضدیت با خودکامگی» بوده است . جنبش عدالتخواهی صدر مشروطه که با شعار برپایی «عدالتخانه» شروع ، و به «مشروطیت» منتهی شد جنبشی کاملا مردمی بود که طبقات مختلف ملت : اصناف ، بازرگانان ، علما و حتی برخی از نظامیان و درباریان و شاهزادگان در آن به طور گسترده شرکت داشتند. رهبری بلامنازع این جنبش ، در اختیار علمای بزرگ تهران (مشخصا سید محمد طباطبایی ، سید عبدالله بهبهانی و حاج شیخ فضل ا نوری) و پاره ای از شهرها (نظیر اصفهان ، همدان ، زنجان ، اراک) قرار داشت و کوچ معترضانه علما به قم در زمان مظفرالدین شاه (که به هجرت کبرا مشهور است) بر همین اساس و بستر تاریخی شکل گرفت . جنبش عدالتخانه ، با پشتوانه عظیم رهبری علما و حمایت ملت ، جنبشی کاملا اصیل ، ریشه دار و مقتدر بود که در واقع ، باید از آن به عنوان ادامه و تکمیل منطقی جنبش تحریم تنباکو یاد کرد. شعار جنبش هم ، واژه دیرآشنا و همه کس فهم «عدالت» بود و می دانیم که گفتمان عدالت ، اصولا گفتمانی کهن و دیرین در تاریخ ایران و اسلام بوده و هست . در واقع ، آنچه مورد خواست و امید مردم بود «رواج شریعت» و اجرای احکام اسلام بود و «جنبش مشروطه در آغاز برخاستن خود ، بیش از همه رویه و رنگ «شریعت طلبی» می داشت ، تا کم کم رنگ و رویه «میهن پرستی» (از نوع لائیک و اروپایی آن) گرفت». آری ، برداشت مردم از آرمان نهضت ، اجرای احکام شرع و تحقق عدالت اسلامی بود. کسروی اوضاع تبریز را در صدر مشروطه قبل از این که غربزدگی ها بین ملت شکاف اندازد ، چنین وصف می کند: «در دلها گرایش سختی برای نیک شدن و نیکی نمودن پیدا شده و مردم را آرام نمی گذاشت . همه آن می خواستند که به نیکیهایی کوشند و گامهایی بردارند. چون بسیاری از پیشگامان از ملایان بوده و در سخنگویی ها چنین نموده شده بود که به رواج شریعت کوشیده خواهد شد، و هنوز جدایی میانه خواستها پدید نیامده بود، از این رو کوشش بسیار به دینداری می رفت هنگام نیمروز در بازار از هر گوشه آواز اذان بر می خاست . در مسجدها و در پشت سر پیشنمازان انبوهی بیشتر می گردید». محله بدنام تبریز (قره چیلر) برچیده شد و سلمانی ها از تراشیدن محاسن که شرعا روا شمرده نمی شود خودداری کردند. نیز می نویسد: «چون پیشگامان جنبش ، ملایان بودند، تا دیری سخن از "شریعت" و رواج آن می رفت و انبوهی از مردم می پنداشتند که آنچه خواسته می شود ، همان است . سپس کم کم گفتگو از کشور و توده و میهن دوستی (به شکل و مفهوم غربی آن) به میان آمد و گوشها با آن آشنا گردید، و بدینسان یک خواست دیگری پیدا شد که آزادیخواهان میانه آن و این ، دو دل گردیدند، و خود ناسازگاری این دو خواست بود که آزادی خواهان و ملایان را از هم جدا می گردانید، و اکنون که این کار رخ می داد یکی از نتیجه های آن این خواستی بود که آزادی خواهان دیگر یاد "شریعت " و رواج آن نکنند و سر هر کاری نیاز به پرک خواستن از ملایان ندارند». مع الاسف جنبش عدالتخواهی صدر مشروطه ، در دورانی بسیار مخاطره بار و پردسیسه پای به عرصه وجود نهاد و در طول حرکت پر نشیب و فراز خود، با کارشکنی های گوناگونی از ناحیه عمال استبداد فردی و گروهی ، و مهمتر از آن : ترفندها و تجاوزهای آشکار و پنهان قدرتهای خارجی روبه رو شد و آنچه در فرجام ، سرنوشت این جنبش در گوهر: ملی و اسلامی را رقم زد همان دستها و دسیسه های استبدادی و استعماری بود. ایران آن روزگار ، در حال ضعف و ناتوانی شدید به سر می برد و قدرتهای خارجی (عمدتا روسیه و انگلستان) روزبه روز حلقه محاصره بر گرد این کشور را تنگتر می ساختند و تهدیدها و تجاوزهای رنگارنگشان بیشتر می شد. مهمتر و خطرناک تر از همه ، عقد قرارداد 1907 تجزیه ایران به مناطق نفوذ روس و انگلیس بود که در بحبوحه مشروطیت اول ، بین آن دو ابرقدرت بسته شد و بر اساس آن ، کشورمان به 3منطقه تقسیم گردید :
1- منطقه جنوب ، منطقه نفوذ انگلیس ها
2- منطقه شمال ، منطقه نفوذ روس ها
3- منطقه به اصطلاح پوشالی و بی طرف میان آن دو.
در برابر قرارداد 1907 ، عملا دو مانع بزرگ وجود داشت که طبعا بایستی در استراتژی استعمار، فکری برای محو آن دو می شد:
1- مرجعیت شیعه : که برپایه وحدت دینی و مذهبی (تشیع) ، ایران را یکپارچه و متحد می خواست و ضمنا پرچمدار مبارزه با استبداد و استعمار بود.
2- سلطنت قاجار : باید توجه داشت که سلطنت قاجار، با همه عیوب آن در سیاست داخلی و خارجی ، ذاتامانعی بر سر راه تجزیه و نابودی تمامیت ارضی و سیاسی ایران بود. چون تاجی که بر سر محمدعلی شاه یا مظفرالدین شاه و یا احمدشاه نهاده می شد، به معنای حاکمیت او بر تمامی ایران بود و این امر، فی نفسه ، با تجزیه ایران به مناطق نفوذ اجانب (قرارداد 1907) تعارض داشت . وجود سلطنت قاجار و بویژه مرجعیت و روحانیت متنفذ شیعه ، مانع اجرای قرارداد 1907 بود و به همین علت ، استراتژی روس و انگلیس (دو ابرقدرت طماع و متجاوز نسبت به ایران آن روز) بر محو این دو مانع ، یعنی بر تضعیف و نابودی مرجعیت شیعه و سلسله قاجار، استوار بود. متاسفانه دسایس ، توطئه ها و تجاوزهایی که از ناحیه روس و انگلیس بر مبنای قرارداد 1907 و تکمله های سری آن در 1915 ، در کشور ما صورت گرفت در سرنوشت مشروطه ، و روند شکل گیری حوادث امروز، تاثیر بسیار منفی گذاشت و نهایتا نیز آن را به گرداب کودتای انگلیسی 1299 و رژیم پهلوی کشانید. نکته ای که ، در تحلیل حوادث امروز مشروطه ، غالبا از آن غفلت می شود آن است که ، جنبش موسوم به مشروطیت ، مراحل و منزلگاه های مختلفی را از سر گذرانده که بعضا در مبدا و مآل ، با یکدیگر تفاوت های بارزی دارند. جریانی که به نام مشروطه در تاریخ کشورمان معروف شده ، خود به لحاظ زمانی ، مسبوق به نهضتی اصیل ، اسلامی و مستقل است که رهبری آن به عهده علمای دین (بالاخص شیخ فضل الله) قرار داشت و مقصد عمده اش نیز تاسیس «عدالتخانه» بود، یعنی مجمعی از نمایندگان طبیعی اصناف و طبقات مردم که جهت حل و فصل مسائل حکومتی به شور بنشینند و برای دوایر دولتی ، قانون بنویسند، تا به خودکامگی های شاه و دولت پایان داده شود. نهضت مزبور به همین علت در تاریخ ، «نهضت عدالتخانه» نام گرفته و هجرت علما به قم در صدر مشروطه ، و درپی آن ، صدور دستخط تاسیس «مجلس شورای اسلامی» از سوی مظفرالدین شاه نیز دستاورد همین حرکت بود اما همزمان با هجرت علما به قم ، اعضای سفارت انگلیس در تهران با تبلیغات و تحریکاتی که توسط ستون پنجم خویش در بین مردم (که خود را در صفوف متشکل نهضت مردم مسلمان ایران جا زده ، و در پس پرده آزادیخواهی ، به انتظار فرارسیدن لحظه موعود نشسته بودند) راه افکندند درهای سفارت را به روی مردم ساده و غافل (و بعضا اوباش و عناصر شکمباره) گشودند و استعمار بریتانیا که همیشه همراه مسیر آب حرکت می کرد به دسایس خود شدت بخشید و برای نابودی آن قیام اسلامی مردمی ، از طریق سیاست خطرناک مسخ و انحراف وارد شد. نقشه مزبور، چنان مزورانه و سریع صورت گرفت که بزودی شعار همه کس فهم و ریشه دار عدالتخانه ، به شعار وارداتی ، چند پهلو و متشابه مشروطه تغییر نام و جهت داد. نیز به یاری کاردار سفارت ، در دستخط شاه محتضر (مورخ 16جمادی الثانی 1324ق) مبنی بر اجازه تاسیس مجلس شورای «اسلامی» دست برده و درست در بحبوبه به بار نشستن نهضت عدالتخانه ، زمینه را به گونه ای چیدند که دستخط جدیدی صادر گردید و ضمن آن ، قید «اسلامی» برای همیشه در دوران مشروطه ، از عنوان مجلس حذف ، و جای خود را به عنوان «ملی» داد! پس از آن نیز، عناصر خارجی (در درجه اول : استعمار بریتانیا، و در درجات بعدی : فرانسه و امریکا، و حتی در مراحلی : روس تزاری) در سازمان دهی ، حمایت و هدایت گروهی غربزده و تندرو، و از این طریق ، در شکل دهی به سرنوشت نهایی آن جنبش ، نقش فعال ایفائ کردند. و البته باید مجددا تاکید کنیم که : جنبش موسوم به مشروطه ، در گوهر، حرکتی اصیل ، ریشه دار و درونزا بود که از تکاپوی دیرین ملت ایران برای دستیابی به «عدالت» و «آزادی» ریشه می گرفت و نقش استعمار و ایادی آن ، عمدتا در سوار شدن بر امواج احساسات پاک ملت ، شکاف و انحراف در رهبران اصیل نهضت و تراشیدن رهبران تازه ، ایجاد زنجیره ای از بحران های مداوم و نهایتا سوق جنبش به سوی اهداف خودخواسته بود. همپای رشد جنبش عدالتخواهی مردم در صدر مشروطه ، مذاکرات پشت پرده روس و انگلیس برای تجزیه ایران به مناطق نفوذ اوج گرفت . سوداگران زر و زور، از اصطکاک های مستمری که تا آن روز بویژه بین ناسیونالیست های روس و انگلیس در خاورمیانه ، و از آن جمله : ایران ، وجود داشت و هر از گاه ، آتش آن تشدید شده و به خنثی شدن نقشه هایی چون قرارداد رویتر و رژی انجامیده و به منافع عام و جهانشمول بازرگانی آنان لطمه های بزرگ می زد، خسته شده و دنبال آن بودند که قدرتهای بزرگ صلیبی را سر یک سفره نشانده و وادار سازند که چارچوب مشخص و تعیین شده ای برای مطامع سیاسی و اقتصادی خویش ترسیم کرده و به آن پایبند باشند: انگلیسی ها خیالشان از دستبرد روسیه به مستعمره زرخیز هند (که حفظ آن ، دغدغه اصلی لندن بود) راحت شود و متقابلا روس ها نیز به پاره ای از مطامع شان در خاورمیانه برسند. لذا قرارداد 1907 جزیی از یک قرارداد بسیار کلان بود که درحقیقت بخشی بزرگ از جهان اسلام از شمال آفریقا گرفته تا ترکیه و ایران و افغانستان و تبت را در خطی ممتد بین انگلیس و فرانسه ، و انگلیس و روس ، تقسیم می کرد. در بخشهایی از این خط، انگلیسی ها و فرانسوی ها با هم قرارداد می بستند و در بخشهای دیگر که روسها مدعیات ارضی و استعماری داشتند انگلیسی ها و روس ها قرارداد امضا می کردند، و در کل ، جهان اسلام ، منطقه جولان و ترکتازی برادرانه ! استعمارگران صلیبی قرار می گرفت . جنبش عدالتخواهی مردم ایران ، در چنین برهه حساسی شکل گرفت . برهه ای که قدرتهای طماع و ذی نفوذ جهانی ، روی منطقه و کشورمان نظر خاص داشتند و خواه ناخواه ، گرد و غبار دسایس استعمار بر چهره زلال و پاک نهضت عدالتخواهی ملت ما نشست و آن را در میانه راه ، آلوده ساخت و حتی قانون اساسی نیز از دستبرد عوامل بیگانه و رژیمهای وابسته مصون نماند ؛ اما دستاوردهای مثبت و ماندگار این حرکت ، همچون مواد مترقی و دست نخورده قانون اساسی ، و نهاد مجلس شورا ، دستمایه مبارزات روحانیت و رجال صالح سیاسی با استبداد و استعمار شد و بستر را برای پیشبرد جنبشهای باشکوهی چون نهضت ملی کردن صنعت نفت و انقلاب کبیر اسلامی فراهم کرد.

علی ابوالحسنی (منذر)
 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها