وقتی دومین سیلی را در کلانتری از صاحب دوچرخهای که دزدیده بود، خورد باز هم کینه به دل گرفت و باورش شد که اطرافش هیچ آدم مهربان و بخشندهای نیست. او وقتی به کانون فرستاده شد هم کینه همه را به دل گرفت، کینه همه آنهایی را که نبخشیدنش و برای بخشیده شدنش پا در میانی نکردند؛ همانهایی که او را مثل یک بزرگسال خلافکار دیدند که باید زنجیرش کرد و گناهش را نبخشید. او حالا آرزو دارد که دوباره همان لرزشها و ترسیدنها به سراغش بیاید و دوباره همان کودک معصوم سالها پیش بشود، ولی افسوس که دیگر از ترس در او خبری نیست. شاید اینها سرگذشت بسیاری از بچههایی باشد که امروز روز و شب خود را در کانونهای اصلاح و تربیت سراسر کشور میگذرانند؛ همان کسانی که جامعه معصوم بودن آنها را هرگز نمیپذیرد و باور نمیکند که فقط یک اشتباه کودکانه از آنها مجرمانی منفور ساخته است. همه چیز از یک اشتباه شروع میشود شاید هم از فقر شاید هم از بیخانواده بودن شاید هم از یک کنجکاوی بچهگانه، اما کسی به شروع کاری ندارد چون پایان کار بچههای بزهکار چهرهای زشت دارد و کسی دوست ندارد از آن طرفداری کند، اما حقیقت چیز دیگری است چون همه میدانند که این بچهها هرگز خلافکار به دنیا نیامدهاند و کاستیهای محیط آنها را به این روز انداخته است.
ماجرا این طور شروع میشود که یک کودک یا نوجوان دست به کار خلافی میزند و بدون آنکه سرانجام کار را بداند شاکی خصوصی پیدا میکند و به صورت اتفاقی یا برنامهریزی شده از سوی پلیس دستگیر و راهی کلانتری و بعد هم دادسرا و دادگاه میشود و هنگامی که حکمش صادر شود، مدتی مهمان کانون اصلاح و تربیت میشود تا آنجا بیاموزد که روال زندگی گذشتهاش اشتباه بوده و حالا باید راه دیگری را انتخاب کند.
اما کودکان و نوجوانان در این کانونها کمتر به این نتیجه میرسند، چون عواملی که آنها را به بزهکاری کشانده است حتی زمانی که آنها پشت درهای بسته کانون قرار گرفته اند همچنان پابرجاست. اما صرفنظر از اینکه چه تعداد از این بچهها در کانون متنبه میشوند و دست از کارهای قبلیشان برمیدارند، نکته مهم این است که متولیان دستگیری و تحویل این بچهها به مراجع قضایی با چه شیوههایی به دستگیری آنها میپردازند و از چه تکنیکهایی برای به حرف آمدن آنها استفاده میکنند و اینکه آیا یک مامور پلیس در مواجهه با کودکان بزهکار شیوههایی به غیر از شیوههای برخورد با بزرگسالان را مورد استفاده قرار میدهد یا بدون در نظر گرفتن خصوصیات سنی هر یک از این گروهها تنها به دستگیری آنها فکر میکند.
واقعیت این است که نحوه برخورد یکسان ماموران پلیس با همه بزهکاران اعم از کوچک و بزرگ سبب شده است تا از سالها پیش کسانی بر ضرورت راهاندازی پلیس تخصصی کودکان تاکید کنند و بر لزوم پر شدن جای خالی آن انگشت بگذارند.
لطفالله محسنی، مدیر کانون اصلاح و تربیت تهران یکی از این افراد است که میگوید: بحث پلیس تخصصی از سالها پیش و نزدیک به 2 دهه قبل در ایران مطرح شد و دوستان ما پیشنهاد کردند و برای اینکه این موضوع اجرایی شود، طرح آن را هم نوشتند.
این یک حقیقت است که کار با کودک و نوجوان کاری تخصصی است؛ همان گونه که بهداشت و درمان آنها، هنر آموزیشان و حتی تبلیغ دینی برای آنها ویژگیهای خودش را میطلبد. اگر کسی که در سطح اول برخورد با کودکانی که مرتکب بزه شدهاند، قرار بگیرد اما متخصص و متبحر نباشد و شناختی از ویژگیهای دوران رشد نداشته باشد، نتیجه خوبی نخواهد داشت؛ این در حالی است که اکنون یک افسر پلیس همان طور که با یک بزرگسال برخورد میکند، با یک کودک هم همان برخورد را دارد؛ در حالی که واکنشها، رفتارها و نیازهای این دو گروه با هم متفاوت است؛ به همین جهت ما نسبت به وجود پلیسهایی ورزیده، متبحر، با دانش و لطیف احساس نیاز میکنیم.
این همان چیزهایی است که حمیدرضا خرمگاه، مددکار اجتماعی نیز بر آن تاکید دارد.
او به «جامجم» میگوید: بسیاری از اختلالات بچههایی که به کانون میآیند، به زمان دستگیری آنان برمیگردد؛ پس اگر پلیس تخصصی بخواهد کارش را شروع کند، باید آموزشهای مددکاری ببیند؛ چراکه اگر هنگام دستگیری متناسب با روحیات و شرایط بچهها رفتار شود، در آینده آنها تاثیر زیادی دارد و هرقدر این کار به تاخیر بیفتد، ضررش متوجه افراد جامعه خواهد شد.
البته ضرورت راهاندازی این شاخه از پلیس در سالهای اخیر بیشتر حس شده است و اینکه این واژه در ادبیات مسوولان وارد شده، جای امیدواری است؛ به طوری که چندی پیش، محمدتقی عصار، معاون آموزش نیروی انتظامی اعلام کرد: سال 85، 500 نیروی پلیس در 12 استان کشور در کارگاه دادرسی ویژه نوجوانان آموزش دیدهاند و سردار رجبزاده، فرمانده انتظامی تهران بزرگ نیز 3 ماه پیش قول داد تا طرح پایلوت پلیس کودکان در 6 ماه نخست امسال در چند کلانتری فعالیت خود را با هدف تخصصی شدن خدمات و ماموریتهای پلیس در برخورد با کودکان زیر 15 سال شروع کند.
این در حالی است که به نظر میرسد پیگیریهای پلیس درباره این موضوع بیش از گذشته شده است، تا آنجا که سردار عصار با تایید گفتههای سردار رجبزاده در گفتگو با «جامجم» میگوید: امروزه پلیسهای تخصصی و حرفهای اعم از پلیس قضایی و کوهستان وجود دارد که پلیس تخصصی کودکان نیز از جمله شاخههای تخصصی آن است. ما در سلسله همایشها و در همکاری سنگین با قوه قضاییه و یونیسف به این نتیجه رسیدهایم که پلیس تخصصی کودکان حتما باید وجود داشته باشد و همان طور که سردار رجبزاده اعلام کردهاند؛ این پلیس به صورت پایلوت (آزمایشی) تا پایان شهریور ماه امسال کار خود را آغاز خواهد کرد.
سردار عصار با بیان اینکه این پلیسهای تخصصی در مرحله نخست اجرا در کلانتریهای پایلوت تهران سپس در کل کلانتریهای پایتخت و پس از آن در سراسر کشور، فعالیت خود را آغاز خواهند کرد، ادامه میدهد: هدف ما از این نحوه راهاندازی، این است تا نخست بتوانیم این پلیس را به طور تخصصی شکل بدهیم و پس از آن، دامنه آن را در استانهای دیگر گسترش دهیم. در واقع ما معتقدیم رفتار با کودک کاملا متفاوت با بزرگسال است، به همین دلیل ما قصد در قضازدایی داریم.
معاون آموزش ناجا در ادامه با بیان اینکه نوع رفتار پلیس حتی با یک کودک گمشده نیز باید آموزش داده شود، میگوید: وقتی کودکی گم میشود و سراغ پلیس میآید، رفتار پلیس با او باید متفاوت با رفتار با یک بزرگسال باشد؛ به گونهای که شیوههای گفتاری، جملات خاص و استاندارد کودک را مدنظر داشته و به جای ارجاع به دایره یکم و دوم و تجسس به این شیوهها متوسل شود.
وی در بخش دیگری از توضیحاتش با تاکید بر اینکه پلیس تخصصی بیتردید تا پایان شهریور ماه راهاندازی خواهد شد، به آموزشهای این بخش از نیروهای پلیس اشاره میکند و میگوید: ما تاکنون به ازای هر پلیس 2 هفته آموزش داشتهایم و مبانی حقوقی، نحوه پیگیری پرونده کودکان بزهکار، نوع رفتار با آنان و نحوه بازداشت آنها در کنار شیوههای ارتباط با خانواده کودکان را به پلیس آموزش دادهایم. در واقع هدف ما، راهاندازی پلیس حامی کودک است و به این منظور مبانی دینی این رفتارها را نیز به پلیس آموزش دادهایم. به گفته سردار عصار، تاکنون 524 نفر در این زمینه آموزش دیدهاند و محل استقرار آنها نخست در کلانتریهای پایلوت تهران و پس از آن، در کلانتریهای سراسر کشور خواهد بود.
البته آنچه مهم به نظر میرسد، سرعت در عملیاتی شدن طرح پلیس تخصصی کودکان و تلاش برای گسترده شدن دامنه آن به تمام کشور است؛ چرا که هر لحظه تاخیر به معنی از دست رفتن بخشی از آینده کودکان بزهکار است؛ همانهایی که اگر پلیس در برخورد نخست با آنها، راهی بهتر بجز دادگاه را پیش پای آنان میگذاشت، شاید هرگز نامشان در ردیف بزهکاران آینده شنیده نمیشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم