قتل در‌‌ محله ‌کلاریک

ساعت 7 بعدازظهر روز 10 سپتامبر بود. کمیسر ورنر کارتز با یکی از دوستانش در کافی‌شاپ نزدیک محل کارش مشغول گفتگو بود که از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد که مرد جوان 27 ساله‌ای به نام جیمز ترنر در محل مسکونی‌اش در منطقه ال پاییس به طرز دلخراشی به قتل رسیده است. کمیسر آدرس دقیق محل جنایت را گرفت و آنگاه از دوستش عذرخواهی کرد و بسرعت به طرف محل حادثه حرکت کرد. در آن ساعت بعدازظهر که خورشید آرام آرام بساط خود را جمع می‌کرد تا جای خود را به تاریکی بدهد، خیابان‌ها شلوغ و پرترافیک بود. منطقه ال پاییس در شرقی‌ترین نقطه شهر واقع شده و یک منطقه مسکونی و شلوغ به نظر می‌آمد. تقریبا 45 دقیقه طول کشید تا کمیسر در محل حاضر شد. آپارتمانی که جنایت در آن رخ داده بود در کوچه‌ای بن‌بست به شماره 30 در خیابان کلاریک قرار داشت. کوچه بن‌بست 30، کوچه‌ای باریک بود که البته خودرو از آن عبور می‌کرد. ساختمان 22 که درست در انتهای کوچه قرار داشت، یک ساختمان 3 طبقه بود که قتل مرد جوان در طبقه 3 رخ داده بود. در مقابل کوچه و همچنین مقابل ساختمان، چند مامور پلیس ایستاده و به دقت رفت و آمدها را کنترل می‌کردند. ساختمان 22 یک ساختمان کوچک و قدیمی بود که هر طبقه آن شامل یک سالن و یک اتاق خواب می‌شد.
کد خبر: ۲۷۱۲۴۱

کمیسر نگاهی به اطراف ساختمان انداخت و آرام وارد آنجا شد. سروان لازور افسر تجسس کلانتری که در محل حضور داشت در مورد وقوع قتل مرد جوان به کمیسر گفت: ساعت 6 عصر بود که مادر مقتول به نام سوزان با کلانتری تماس و در حالی که بشدت وحشت‌زده بود اطلاع داد که پسرش به قتل رسیده است. پیرزن آنچنان سراسیمه بود که بسختی سخن می‌گفت. با گزارش پیرزن بلافاصله همکاران ما در محل حاضر و قتل جیمز ترنر 27‌ساله را تایید کردند. با تایید این گزارش ما هم بسرعت خود را به اینجا رساندیم و محل را تحت کنترل درآوردیم.

در مورد مقتول می‌باید عرض کنم، جیمز ترنر فرزند ارشد سوزان می‌باشد. پدر خانواده 2 سال پیش بر اثر عارضه قلبی جان سپرده است و جیمز به همراه مادرش و برادر کوچکش چارلز در این ساختمان قدیمی زندگی‌ می‌کنند. هر 3 طبقه در اختیار اعضای خانواده بود که جیمز در طبقه 3 ، چارلز در طبقه 2 و مادر خانواده در طبقه اول سکونت دارند. جیمز در یک شرکت تبلیغاتی کار می‌کرد و چارلز هم دانشجو است. وضع مالی آنها بد نیست. سوزان هم حقوق بازنشستگی خود و هم حقوق شوهرش را می‌گیرد.

آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم، خانواده آنها سرشان به زندگی خود گرم بوده و زندگی آرامی داشته‌اند. البته جیمز، گاه‌گاه با رفقایش در خانه جمع می‌شدند و مهمانی پر سر و صدایی داشته‌اند. ضمن این‌که خود جیمز جوان خوشگذرانی بوده است. برخلاف برادرش چارلز که بیشتر فکر درس و از دانشجویان ممتاز رشته حقوق بشمار می‌رود.

سروان لازور ادامه داد: چند روز پیش خانم سوزان و چارلز به مسافرت رفته بودند و قرار بوده که فردا برگردند. اما یک روز زودتر سفر خود را تمام کرده و امروز عصر وقتی وارد خانه می‌شوند با اوضاع آشفته‌ای روبه‌رو گشته و بعد هم با جسد جیمز روبه‌رو می‌شوند که سوزان بلافاصله موضوع را با ما در میان گذاشت. در تحقیقات محلی که انجام دادیم، جیمز گویا دیشب مهمان داشته و تا پاسی از شب صدای ضبط از آپارتمان او بلند بوده است. طوری که همسایه‌ها به او اعتراض کرده‌اند. از صبح امروز به بعد دیگر کسی خبری از جیمز نداشته تا این‌که سوزان و چارلز جسد او را در خانه پیدا می‌کنند.

سروان لازور افزود: براساس گزارش نماینده پزشکی قانونی که دقایقی پیش جسد را معاینه کرد، قتل قبل از ساعت 8 صبح رخ داده است و قاتل در کمال سنگدلی و بی‌رحمی مرتکب جنایت شده است و با وارد کردن9 ضربه کارد به گلو و سینه مقتول، وی را به قتل رسانده است.افسر تجسس کلانتری یادآور شد، ما 3 نفر از رفقای جیمز را که دیشب مهمان او بودند شناسایی و دستگیر کردیم که در حال حاضر در کلانتری هستند.

کمیسر چند سوال دیگر از سروان لازور کرد، آنگاه وارد ساختمان شد. در طبقه اول یک سالن نسبتا کوچک با مبلمان قدیمی و مقداری وسایل عتیقه جلب‌ نظر می‌کرد. در داخل اتاق خواب یک تختخواب چوبی یک نفره، مقداری مجله و چند چمدان که محتویات آن روی هم ریخته شده بود، به چشم می‌خورد. وسایل داخل کمد دیواری نیز در کف اتاق پخش بود. چیزی که نظر کمیسر را جلب کرد، شکسته شدن قفل در اتاق خواب بود. کمیسر پس از این که به دقت تمام زوایای طبقه اول را از نظرگذراند به طبقه دوم رفت. در طبقه دوم نیز مانند طبقه اول یک سالن کوچک دیده می‌شد که البته وضعیت سالن بسیار مرتب‌تر از طبقه اول بود و اثری از بهم‌ریختگی دیده نمی‌شد. در اتاق خواب نیز یک تخت، رایانه، قفسه کتاب دیده می‌شد. وسایل داخل کمد دیواری این اتاق نیز مانند کمد طبقه اول به بیرون ریخته شده بود.

کمیسر پس از بازرسی طبقه دوم به طبقه سوم رفت. طبقه‌ای که قتل در آنجا رخ داده بود.

در طبقه سوم در سمت چپ سالن ساختمان، میز غذاخوری 6 نفره، روی جسد مرد جوان برگردانده شده بود. مقتول بلوز آستین کوتاه طوسی رنگ و شورت بر تن داشت. پتوی خون آلودی زیر سر مقتول قرار داشت و یک لحاف خون‌آلود روی جسد بود. شکافی عمیق روی گلو و سینه مشاهده می‌شد‌ که خون زیادی از این شکاف‌ها جاری و چهره جسد را کاملا خون‌آلود کرده بود. شکاف‌های ایجاد شده در اثر ضربات کارد روی بدن مقتول حکایت از آن داشت که قاتل بسیار قوی هیکل و پر زور بوده است.

کمیسر به دقت به معاینه جسد پرداخت. با توجه به این که جسد در حال جمود نعشی بود و از طرفی خون ریخته شده به صورت لخته در نیامده و خشک نشده بود به نظر می‌رسید که از وقوع قتل زمان زیادی نگذشته است.

کمیسر همچنین از آثار خون‌های موجود در صحنه که روی مبل نیز پراکنده بود، متوجه شد که قاتل، در حالی که مقتول روی مبل نشسته بوده وی را غافلگیر و ضربات کارد را روی گلوی او وارد و سپس جسد نیمه‌جان او را روی زمین انداخته و ضربات دیگر کارد را روی بدن او فرو آورده است و پس از اطمینان از قتل، وی را جابه‌جا کرده و به گوشه حال کشانده است و میز غذاخوری را روی او واژگون نموده و سپس شروع به گشتن خانه نموده است.

کمیسر پس از معاینه جسد به بازرسی از زوایای مختلف آپارتمان پرداخت. مورد مشکوکی در آپارتمان به چشم نمی‌خورد و همه چیز کاملا به هم ریخته شده بود.

کمیسر دقایقی بعد پای صحبت‌های سوزان مادر مقتول و چارلز برادر او نشست.

سوزان در حالی که همچنان اشک می‌ریخت به کمیسر گفت: 4 روز پیش برای استراحت به همراه چارلز به مسافرت رفتیم. قبل از سفر خیلی به جیمز اصرار کردم که همراه ما بیاید، اما قبول نکرد. بهانه آورد که کار دارم. من می‌دانستم که او در غیاب ما می‌خواهد باز پارتی راه بیندازد و دوستانش را دعوت کند. از او خواستم در این سفر همراه ما باشد اما زیر بار نرفت و حتی بین ما هم دلخوری به وجود آمد. بعد هم به ناچار مجبور شدیم بدون او به مسافرت برویم. قرار ما این بود که فردا برگردیم. هوا خیلی گرم بود و باعث شد برگشتمان را یک روز جلو انداختیم و امروز وقتی برگشتیم با این صحنه وحشتناک روبه‌رو شدیم. جیمز بیچاره قربانی رفقای ناباب خود شد.

کمیسر از وی پرسید آخرین بار کی با جیمز تماس داشتید؟

سوزان در حالی که صدایش می‌لرزید جواب داد: دیشب ساعت 8 شب بود که با او تماس گرفتم. وقتی زنگ زدم، ریچارد دوست او گوشی را برداشت و بعد به جیمز داد. جویای حالش شدم. گفت حالم خوب است. به او گفتم برگشتمان یک روز جلو افتاده و فردا عصر برمی‌گردیم. گفت منتظرتان هستم. به نظرم حالش بد نبود. دیگر از او خبر نداشتم تا این که امروز... .

کمیسر پرسید: آیا چیزی هم از خانه سرقت شده است؟

سوزان جواب داد: بله. اثری از صندوقچه‌ طلاهایم نیست. ضمن این که مقداری وسایل عتیقه و قدیمی داشتم که بسیار باارزش بودند. آنها هم به سرقت رفته است.

کمیسر چند دقیقه‌ای درخصوص جیمز و رفقایش از او سوال کرد، آن گاه به سراغ چارلز که زانوی غم در بغل گرفته بود، رفت. چارلز به آرامی به سوالات کمیسر پاسخ داد. او ضمن تایید اظهارات مادرش گفت: متاسفانه جیمز بسیار تن‌پرور و خوشگذران بود. به تنها چیزی که فکر نمی‌کرد کار بود. دلش می‌خواست فقط با رفقایش خوش بگذراند و بالاخره هم این خوشگذرانی‌ها کار دستش داد.

چارلز افزود: جیمز متاسفانه این اواخر بشدت مواد مصرف می‌کرد و چندین بار هم در این خصوص به او تذکر دادم، اما توجهی نمی‌کرد.

چارلز در مورد رفقای جیمز توضیحاتی داد و تایید کرد که مقداری از وسایل خانه به سرقت رفته است.

کمیسر پس از چند دقیقه سوال و جواب از او دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را صادر کرد. آن گاه به همراه سروان لازور برای بازجویی از دوستان جیمز که شب قبل مهمان او بودند و هم‌اینک دستگیر شده بودند، راهی کلانتری شد.

دقایقی بعد کمیسر به بازجویی از آن 3 نفر پرداخت.

اولین نفر که تحت بازجویی قرار گرفت، ریچارد دوست 31 ساله مقتول بود. ریچارد که جوانی قوی‌هیکل، قدبلند و بسیار خوش‌تیپ بود و موهای سرش را از پشت بافته بود به کمیسر گفت:

من تا ساعت 9 صبح پیش جیمز بودم. بعد هم در حالی که او خواب بود، خانه را ترک کردم و سرکار رفتم. متاسفانه دیر هم به سرکار رسیدم و مورد بازخواست قرار گرفتم. البته قرار بود امشب هم به خانه او بروم که این اتفاق افتاد.

وی در مورد شغلش‌گفت: در یک شرکت تجاری کار می‌کنم.

وی افزود: آن شب تا نیمه‌های شب بیدار بودیم و چون مشروب زیاد مصرف کردیم تعادل نداشتیم. البته جیمز آن شب مواد هم مصرف کرد و اصلا حالت عادی نداشت.

کمیسر پس از این که چند سوال از او کرد به سراغ جانسون یکی دیگر از رفقای مقتول که آن شب مهمان او بود رفت. جانسون در حالی که بشدت ترسیده بود، وحشت‌زده به کمیسر گفت: من سال‌ها جیمز را می‌شناسم. ما تقریبا از بچگی با هم بزرگ شدیم و حالا پذیرش مرگ او برایم بسیار سخت و دشوار است.

جانسون افزود: ساعت 10 شب به خانه جیمز رفتم و تا نیمه‌های شب خوش بودیم. بعد هم چون مادرم تنها بود، به خانه برگشتم و دیگر خبری نداشتم تا این که ساعاتی پیش اطلاع یافتم جیمز به قتل رسیده است و بعد هم مرا به اینجا آوردند. وی در مورد شغلش به کمیسر گفت: در مغازه پدرم کار می‌کنم. پدرم هم برای تهیه جنس شهر را ترک کرده است. 2 روز دیگر برمی‌گردد.

کمیسر پس از بازجویی مفصل از او به سراغ آخرین نفر که شب قبل مهمان جیمز بود رفت. اسمیت جوان 29‌ساله‌ای که لاغراندام و قدبلند بود و بسیار نگران و مضطرب به نظر می‌رسید. به کمیسر گفت: سال گذشته بعد از جدایی از همسرم بسیار به جیمز نزدیک شدم. گاه گاه با او مواد مصرف می‌کردیم. دیشب هم ساعت 9 شب براساس دعوت قبلی به خانه جیمز رفتم. وقتی وارد خانه شدم ریچارد هم آنجا بود. خلاصه تا نیمه‌های شب بی‌خیال خوردیم و آشامیدیم. من تمام شب را بیدار بودم و ساعت حدود 5/6 صبح از خانه بیرون زدم و سر کار رفتم.

کمیسر در مورد شغل او پرسید. اسمیت جواب داد: در یک شرکت کامپیوتری کار می‌کنم و کارم را هم بسیار دوست دارم. اسمیت نیز چند دقیقه‌ای به سوالات کمیسر پاسخ داد. کمیسر پس از بازجویی از آن 3 نفر، یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود مرور کرد، آن گاه رو به سروان لازور دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها