در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: مجنون اینقدر زبل ندیده بودیم. تو که اینقدر عاقلی چرا اسمت رو عوض نمیکنی؟ خودت رو زدی به دیوانگی که هر کاری دلت خواست بکنی ها؟
مجنون: اینها همه شایعه است.
ایادی: خب حالا بنده از جنابعالی چی بپرسم؟
مجنون: چه میدونم. از فرهاد چی پرسیدی؟ از من هم همون چیزها رو بپرس.
ایادی: بابا جان، اون فرهاد لااقل توی عمرش یک حرکت مثبتی انجام داده بود. کوهی کنده بود، تیشهای به سرش کوبیده بود، تو چی؟ یک عمر توی بیابونها ول گشتی و هی دمخور مار و ملخ شدی، آخرشم که خبر لیلی رو برات آوردند هیچ نرفتی لااقل یقه اون شوهرش رو بگیری، دادی، هواری... چیزی آخه، یک کاره بلند شدی رفتی سر قبرش... ای دوست گفتی و والسلام، نامه تمام. آخه این که نشد.
مجنون: تو مو بینی و مجنون پیچش مو!
ایادی: کلا پیچش رو خوب اومدی. چون اصولا یه چند قرنی میشه کل اهالی ادبیات رو پیچوندی. آخه تو اسم خودت رو میگذاری عاشق؟
مجنون: از من عاشقتر اگر پیدا کردی من اسمم رو عوض میکنم.
ایادی: چی میگذاری؟
مجنون: هر چی تو بگی.
ایادی: من شاید بگم بذار مش گلابی. تو قبول میکنی؟
مجنون: آره.
ایادی: قول دادی ها!
مجنون: قول!
ایادی: خب، بیا اینجا، اون آقاهه رو میبینی وسط خیابون همین جور هاج و واج وایساده؟
مجنون: آره.
ایادی: خب، این داداش ما از صبح تا حالا 100 بار رفته سر میرداماد، اومده ته میرداماد از این و اون پرسیده ببخشید بلوار میرداماد همین جاست؟
مجنون: خب؟
ایادی: خب نداره. خب این از تو هم عاشقتره دیگه. وگرنه هر آدم عاقلی با یک بار پرسیدن میفهمید که اینجا خیابون میرداماده.
مجنون: دیگه؟
ایادی: باز هم میخوای؟ اون یکی آقاهه رو نگاه کن داره از دور مییاد. اسمش شترگاوپلنگه. 24 ساعت در حال غصه خوردن و راهکار ارائه دادنه. حالا اگر ازش بپرسی امروز چند شنبه است مثل دیوانهها 3 ساعت نگاهت میکنه آخرش هم میگه امروز سی و چهارمه! خلاصه حالش خرابه دیگه!
مجنون: عجب!!
ایادی: باز هم میخوای نشونت بدم؟
مجنون: فقط یک مورد دیگه لطفا!
ایادی: خب باشه. اون آقاهه رو میبینی؟ از یک ساعت پیش وایساده کنار خیابون منتظره یه تاکسی پیدا بشه اونو تا میدون ونک ببره، ولی عین آمار هر چی تاکسی و ماشین مسافرکشی از جلوش رد شده دربست میبرده. ولی این بابا هنوز هم که هنوزه وایساده و منتظره که یه تاکسی جلوی پاش ترمز کنه و ببردش ونک. حالا انصافا اینها عاشق اند یا تو؟
مجنون: ربط این چیزهایی که تو گفتی به عشق چیه؟
ایادی: ای بابا! داداش من! عشق و عاشقی اگر به گیجیه که جنابعالی اداش رو درمییاری، خب اینها همه از تو عاشقترند دیگه! شیر فهم شدی مجنون خان؟
مجنون: مش گلابی لطفا صدام کنید.
ایادی: ای ول! خوش مرام! خوشم اومد سر قولت موندی.
مجنون: ببین ایادی جان، اینجاها دم دستترین بیابون کجا است؟
ایادی: والاه اینجا اتوبان دم دست هست ولی بیابون... میخوای چیکار؟
مجنون: باید برم یه تجدیدنظری در مورد همه چیز بکنم. تو هم عجالتا مصاحبه رو بیخیال شو.
ایادی با نیش باز: باااااااااااااااااااااااااااشه!
مجنون در حالی که میرود: عجب... چقدر مجنون!! ما نمیدونستیم... ای بابا... ای بابا... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: