خانم فاطمه جوادی از جمله معاونان رئیسجمهور طی 4 سال گذشته بود که زیاد خود را ملزم به پاسخگویی به پرسشهای خبرنگاران نمیدانست. او در واقع هر جا دوست داشت، حرف میزد و هر جا صلاح نمیدید خود را ملزم به پاسخگویی هم نمیدانست. درباره وضعیت محیط زیست کشورمان هم که باید گفت: «آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ....» این گزارش نگاهی به عملکرد فاطمه جوادی در دوران ریاستش بر سازمان حفاظت از محیط زیست دارد.
«دریاچه بختگان خشک شد»، «شکار حیات وحش پارک ملی گلستان را تهدید میکند»، «دریاچه پریشان مرد»، «خلیج گرگان در معرض آلودگی شدید»، «ماهیان خاویاری در معرض انقراض»، «ماهیان دریاچه گهر تلف شدند»، «خطر در کمین نسل وحوش پارک گلستان»، «تهدید آب آشامیدنی مازندران با نیترات» و...
اینها حوادثی تروریستی نیست که در آنها گروهی قصد دشمنی و خرابکاری در کشورمان را داشته باشند بلکه مهمترین تیترهای خبرگزاریهای کشور در ماههای اخیر است که بیپرده میگوید؛ مردم و مسوولان ایرانی یک گوشه نشستهاند و دست روی دست گذاشتهاند تا طبیعتشان با مرگ تدریجی از بین برود.
4 سال است که رئیس سازمان محیط زیست کشورمان بیآن که برنامهای قوی برای حفظ گنجینههای طبیعی کشورمان داشته باشد، تنها نظارهگر اتفاقاتی است که هر روز در گوشه و کنار بخشی از پیکره طبیعی کشور را از میان میبرد و هر روز ایران را به لحاظ داشتههای طبیعیاش فقیرتر میکند. البته کمی بیانصافی است اگر بیتوجهی به محیط زیست را تنها محدود به این چندسال و رئیس جدید آن بدانیم، چرا که ندیدن طبیعت در ایران و راحت گذشتن از کنار تخریب آن خصلتی است که همه مسوولان در سالهای متمادی به آن مبتلا بودهاند.
ولی انگار در این 4 سال سازمان محیط زیست عقبگرد بیشتری نسبت به گذشته داشته است تا آنجا که بسیاری از دوستداران محیط زیست و فعالان این عرصه به جرات میگویند در این مدت هیچ عملکرد قابل دفاعی از این سازمان ندیدهاند تا به کمک آن کاستیهای موجود را توجیه کنند. حسین عبیری از فعالان محیط زیست کسی است که این نظر را دارد. او در گفتگو با «جامجم» تاکید میکند که در 4 سال گذشته نه تنها عملکرد قابل دفاعی از این سازمان مشاهده نشده بلکه وضع به گونهای بوده که نمیتوان گفت وضعیت بهتر از گذشته شده است.
او برای گفتههایش شاهد مثالهایی نیز میآورد و به تخریب گسترده کوهستانها به بهانه جادهسازی، تعبیه لولههای گاز در مناطق حفاظت شده، تاسیس واحدهای پتروشیمی در شمال کشور و خشک شدن بیشتر تالابها و آتش زدن آنها که منجر به از بین رفتن حیات بستر تالابها شده است، اشاره میکند و اینها را تنها بخشی از خرابیهای زیست محیطی در این چند سال میداند.
البته اندکی تامل در وضع موجود نشان میدهد که اوضاع زیست محیطی در ایران بسیار غمبار است به طوری که هر کس که دستی در طبیعت برده نه در جهت حفاظت از آن بلکه در جهت تخریب آن گام برداشته است. تیرماه همین امسال بود که در خبری گفته شد سلامت آبهای زیرزمینی استان گیلان به دلیل نبود شبکه فاضلاب صنعتی در معرض تهدید انواع آلودگیها قرار دارد به طوری که انواع و اقسام فاضلابهای شهری، صنعتی، بیمارستانی و کشاورزی وارد این آبها میشود و در نهایت به خورد مردم میرود.
واقعیت این است که در استان گیلان همانند بسیاری دیگر از نقاط کشور، هنوز از روش چاه برای دفن فاضلابها استفاده میکنند در حالی که این روش اگرچه سالها جوابگوی مشکل فاضلابهای شهری و روستایی بوده، اما امروزه با توجه به افزایش جمعیت و توسعه سریع مناطق مسکونی در کنار افزایش مصرف آب و نوع آلودگیهای موجود در فاضلابها موجب بروز اشکالات و نارساییهایی شده که روزبهروز نیز در حال گسترش است.
اکنون این خبر وقتی مهمتر میشود که این بار نیز خبرگزاریها از ورود فاضلاب کارخانه نمک مراغه به دریاچه ارومیه سخن به میان میآورند تا نشان دهند که نبود سازمان محیط زیستی قدرتمند به عنوان ناظری که همه متخلفان از او بیمناک باشند، سبب میشود تا کارخانهای که املاح یون و کلر از خود خارج میکند بدون ترس تصمیم بگیرد تا پسابهای صنعتی خود را با حجمی بالای 20 مترمکعب در ثانیه وارد یکی از مهمترین زیستگاههای حیات وحش و یکی از مهمترین گنجینههای طبیعی کشور کند تا سناریوی نابودی ریزموجودات و حیات زیستی دریایی این دریاچه (ارومیه) نیز نوشته شود.
اما به غیر از داستان همیشه تکرار ورود فاضلابها به منابع آبهای زیرزمینی و دریاچهها، شاید خشک شدن دریاچهها و تالابهای کشور یکی از غمانگیزترین اتفاقاتی باشد که در این چند سال با قوت بیشتری رخ داده است. 22 تیر امسال بود که دریاچه بختگان پس از 3 سال دست و پنجه نرم کردن با مرگ سرانجام خشکید.
این همان اتفاقی است که برای دریاچه پریشان نیز رخ داد و در سایه سنگین سکوت مسوولان، هفتمین تالاب بینالمللی جهان نیز خشک شد به طوری که امروز وضع به درجهای از بحران رسیده که دیگر مساله حیات لاکپشتها و پرندگان و ماهیها در میان نیست بلکه این جان انسانهاست که به خطر افتاده است. البته هر چند کاهش بارندگی در این وضع بیتاثیر نبوده، ولی برداشت بیرویه از آب چاههای تغذیهکننده این دریاچه و نبود مدیریت منابع آبی سبب اصلی خشک شدن آن بوده و حالا کشاورزی این منطقه و در نهایت بقای انسانهای ساکن در آن با تهدید جدی روبهرو شده است.
این اتفاقات سرنوشت تالاب بینالمللی یادگارلو نیز بوده است. این تالاب در حوزه اکولوژیک پارک ملی دریاچه ارومیه قرار دارد و از دهه 70 به بعد به دلیل خشکسالی و حفر زهکش توسط وزارت نیرو کاملا خشک شده است.
اما این پایان ماجرا نیست چون تیرماه همین امسال بود که نسبت به کاهش حاصلخیزی خاک استان گلستان نیز هشدار داده شد و اعلام شد که شکار حیات وحش، پارک ملی گلستان را نیز تهدید میکند. این بار دیگر ماجرا بر سر از دست رفتن جان حیوانات است که بیآن که گناهی مرتکب شده باشند تنها به خاطر بی تدبیری مدیران و خلافکاری متخلفان محکوم به مرگ میشوند.
پارک گلستان فضای خوبی برای حیات جانوران دارد اما به لحاظ افزایش شکارهای غیرمجاز و تراکم سلاحهای گرم، بویژه زندگی قوچها و میشها با خطر جدی روبهرو شده است. بد نیست گفته شود، جمعیت قوچها و میشها سال 58 و 59، 6000 راس بوده که در سالهای پس از آن این دو نژاد مورد حمله قرار گرفتهاند و به جای وجود دستکم 12 هزار قوچ و میش در پارک ملی کویر، هماکنون تنها 2000 راس در آن زندگی میکنند.
در واقع، مرگ حیوانات از آن اتفاقاتی است که دل دوستداران طبیعت را خیلی به درد میآورد چرا که آنها بدون آن که تهدیدی برای کسی باشند تنها به خاطر این که برای دفاع از خود کاری از دستشان برنمیآید ناخواسته قربانی اشتباهات و بیتدبیری انسانها میشوند، درست همان اتفاقی که برای یک قلاده پلنگ نادر و در معرض انقراض در ایذه استان خوزستان افتاد.
این ناآگاهیها در استان لرستان نیز موجب مرگ دستهجمعی ماهیان زردپری شد که عدهای ابتدا خشکسالی و فراهم نبودن شرایط تخمریزی را علت مرگ آنها میدانستند، ولی گذر زمان و انجام آزمایشها نشان داد که آنها به بیماری مرگباری مبتلا بودهاند.
البته اگر قرار باشد اتفاقات رخ داده در حوزه محیط زیست آن هم تنها در سال 88 بازخوانی شود، فهرست بلند بالایی از ناکارآمدیها ردیف میشود که فقط موجب آزار محیطدوستان را فراهم میکند اما واقعیت این است که سکوت یا تعلل سازمان حفاظت محیط زیست در مقابل تخریبهای گسترده طبیعت و حیات وحش، تلخترین بخش حوادث پیش آمده است.
تعجببرانگیز است که چرا وقتی گفته میشود مثلا شکار غیرمجاز، حیات وحش کرمان را تهدید میکند یا افزایش نیترات در چاههای آب آشامیدنی مازندران به حدی خطرناک رسیده یا وقتی میشنویم فاضلابهای 7 روستا به جان دریاچه زریوار افتادهاند یا آشغالها 50 هکتار از زمینهای برازجان را از بین بردهاند، مسوولان سازمان حفاظت محیط زیست سکوت میکنند و در آرامش و بیتفاوتی تنها نظارهگر اوضاع میشوند؟ سوال اینجاست که چرا وقتی گفته میشود، خلیج گرگان بزرگترین خلیج خزر در معرض آلودگی شدید قرار دارد و سیل فاضلابهای صنعتی، کشاورزی و انسانی مرگ آن را جلو انداخته است و حصبه و بیماریهای عفونی، هپاتیت و بیماریهای پوستی را سوغات شنا در این منطقه کرده، کسی از مسوولان سازمان حفاظت محیط زیست با این روند مقابله کند؟
واقعیت این است که در سالهای اخیر به طور عموم و در 4 سال اخیر به طور اخص هر یک از نهادهای دولتی که برنامهای را به نفع خود تشخیص دادهاند، بدون در نظر گرفتن مضرات زیستمحیطی، طرح خود را به اجرا درآوردهاند و سازمان حفاظت محیط زیست نیز براحتی با آن کنار آمده یا اگر کوششی برای توقف آن کرده، آنقدر کمزور و کمبرش بوده که راه به جایی نبرده است.
البته اظهار نظرهای سطحی و گاهی غیرکارشناسی رئیس این سازمان را نیز نمیتوان از نظر دور داشت به طوری که در واپسین میدان عمل این سازمان یعنی زمانی که گرد و غبار کل ایران را فراگرفت این اقدامات کارشناسی نشده، خود را بخوبی نشان داد.
کارشناسان منتقد عملکرد این سازمان، معتقدند در تعجب ماندهاند که چرا وقتی که معلوم نیست این گرد و غبارها دقیقا از کدام کشور آمده، رئیس سازمان فقط وارد مذاکره با کشور عراق میشود و در حالی برای ایجاد فضای سبز و مالچپاشی در مناطق بیابانی این کشور قرارداد میبندد که با این کار تنها به هدررفت منابع کشور کمک میکند؟ آنها این سوال را مطرح میکنند که کدام درخت میتواند، جلوی گرد و غباری را که از ارتفاع 4000 متری البرز گذشته است، بگیرد و اگر مالچپاشی اقدامی موثر است چرا در 45 سال گذشته، سازمان محیط زیست فقط یک درصد از مناطق بیابانی کشور را مالچپاشی کرده است؟
البته تلاش برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدیها و توجیه فعالیتهای انجام شده و دلیلتراشی برای کارهای انجام نشده، سادهترین راهی است که مسوولان این سازمان میتوانند انجام دهند ولی واقعیت این است که روراست بودن با مردم و اطلاعرسانی بموقع درباره اتفاقاتی که حیات آنان یا محیطزیست آنها را تهدید میکند، بهترین روشی است که میتوان به کمک آن آسیبها را به کمترین حد ممکن رساند اما چه خوب میشد اگر مسوولان سازمان حفاظت محیط زیست توضیح میدادند که چرا در قبال آسفالت شدن 7 کیلومتر از راه قله دماوند هیچ واکنشی نشان ندادند و چرا در مقابل انقراض 19 گونه جانوری در پارک ملی گلستان سکوت کردهاند و کاری انجام نمیدهند و چرا از بین رفتن حیات بستر زایندهرود برای آنها اهمیتی ندارد و چرا وقتی لوله پوسیده کف رودخانه کشکان میترکد و نفت، همه ماهیها را میکشد و حتی به آب آشامیدنی مردم منطقه هم نفوذ میکند، در مهار این شکستگی آنقدر تعلل میشود که کاری که نباید بشود، میشود.
دیروز و امروز سازمان
اما این تخریبهای گسترده در محیط زیست کشور در حالی رخ میدهد که کارشناسان و دوستداران محیط زیست معتقدند روند تخریبها در 4 سال گذشته به خاطر آنچه سوءمدیریت میخوانند، شدت بیشتری نسبت به گذشته داشته است. دکتر رضا فاطمی یکی از کارشناسان منتقدی است که معتقد است اوضاع زیست محیطی و مدیریت حاکم بر آن نسبت به دورههای قبل از آن بسیار بدتر شده است.
او با مقایسه دوران مدیریت پیشین با زمان حاضر به «جامجم» میگوید: از زمانی که خانم ابتکار ریاست سازمان محیط زیست را به عهده گرفت این سازمان دچار تحولات اساسی شد، طوری که سازمان محیط زیست هم برای مردم عادی جامعه شناخته شد و هم با رسانه ارتباط خوبی برقرار شد. این در حالی است که به خاطر تسلط دکتر ابتکار به زبان انگلیسی سازمان محیط زیست در سطح بینالمللی نیز مطرح شد. در آن دوره همچنین برنامههای مقاطع پنجساله نیز مطرح شد و سازمان در قالب برنامههای سوم و چهارم حرکت کرد.
به گفته فاطمی، ساخت بسیاری از مراکز تحقیقاتی نیز در این دوره انجام شد و سازمان به عنوان نهادی ناظر که از اهرمهای قانونی چون مصوبات مجلس و برنامههای توسعه اقتصادی و اجتماعی استفاده میکند، به فعالیت خود ادامه داد.
این کارشناس محیط زیست میگوید: با این همه شاید بتوان مهمترین دستاوردهای دوره گذشته را تقویت دفتر ارزیابی زیست محیطی و الزام فعالیتهای بزرگ تولیدی به ارائه گزارش ارزیابی زیست محیطی قبل از شروع پروژه و اجبار خیلی از واحدهای فعال به تهیه گزارش مدیریت زیست محیطی در کنار مجبور کردن واحدهای صنعتی به احداث تصفیهخانه و ساماندهی پسماندهای خطرناک و ویژه دانست. این در حالی است که فعال شدن ارتباط رئیس سازمان و مدیران با زیر بخشهای جامعه، حمایت از سازمانهای غیردولتی و چند برابر شدن بودجه سازمان نیز از اقدامات مهم این سازمان در دوره ریاست خانم ابتکار است.
وی در ادامه اما برخی نقاط ضعف آن دوران را نیز برمیشمرد و میگوید: با وجود تمامی نقاط قوت در گذشته، نبود برنامهریزی برای تامین نیروی انسانی و کارشناس و درواقع پدیده فقر کارشناسی از بزرگترین مشکلات موجود بود که ادامه آن در دوره فعلی نیز دیده میشود به طوری که در 4 سال گذشته برنامهای جامع و منطبق با نیازها به اجرا درنیامد. ضمن آن که نیروهای استخدام شده نیز عمدتا ستادی هستند و به جای اعزام به مناطق، پشت میز مینشینند و فاقد تجربه عملی روی زمین هستند و به همین خاطر است که در حال حاضر مناطق چهارگانه سازمان در معرض تهدید قرار دارند.
فاطمی با ارائه این توضیحات به نقد عملکرد سازمان محیط زیست در این 4 سال میپردازد و میگوید: خانم جوادی در بدو ورود به سازمان اعلام کردند که ویرانهای را تحویل گرفتند ولی در عمل آنچه را هم که بود از بین بردند. درواقع طی 4 سال گذشته تصمیمات و اقدامات انجام شده از سیاست واضح و مشخصی تبعیت نکرده و با کنار گذاشتن برنامه چهارم چیزی نیز به جای آن آورده نشده است.
این استاد محیط زیست دانشگاه در ادامه و میگوید: یکی از نقاط ضعف بزرگ در این دوره بیتوجهی به مناطق است که متاسفانه آن را دستخوش تعرضات مختلف قرار داده است و ماهی نیست که چند مورد تخریب صورت نگیرد و سازمان نیز اقدامی انجام بدهد، که این برخلاف زحماتی است که برخی کارشناسان و مدیران میکشند.
او در بخش دیگری از گفتههایش انحلال شورای عالی محیط زیست را از دیگر نقاط ضعف این دوره میداند و تشکیل جلسات نیمبند آن را تنها ابزاری برای نابودی محیط زیست ارزیابی میکند.
آنگونه که او میگوید دادن مجوز احداث بزرگراه در تالاب انزلی، احداث پالایشگاه در استانهای حساس زیست محیطی و اجرای طرحهایی که هیچ توجیه اقتصادی و محیط زیستی ندارد، ازجمله اقدامات نادرست انجام شده بوده است.
فاطمی به صورت موردی به وضعیت تالابهای کشور اشاره میکند و در همان حال که خشکسالی را یکی از عوامل تشدیدکننده خشکی تالابها میداند، میگوید: نبود مدیریت صحیح در بالادست حوزه یکی از عوامل تخریب تالابهاست که هم در دوران گذشته و هم در دوران کنونی توجهی به آن نشده است.
این در شرایطی است که یکی از ضعفهای عمده سازمان فقدان تعامل بین بخشی با دیگر وزارتخانههای ذینفع از جمله وزارت نیروست که موجب شده در ساخت سدها فقط محدوده سد مورد ارزیابی قرار بگیرد و نقاط پاییندست و بالادست آن منظور نشود که این عامل در کنار عدم رعایت حق آبه رودخانهها موجب شده حیات خیلی از تالابها به خطر بیفتد و این در شرایطی است که هنوز مجوز ساخت سد در بالادست صادر میشود.
مریم خباز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم