در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تریستانا1
تــریـسـتــانـا دخـتـرکـی معصوم و چشم و گوش بسته است که ناخواسته تـحـت قـیـمومیت مردی قرار گرفته که اگرچه از او در برابر دیگران محافظت میکند اما این مراقبت اولا به معنای سلب آزادیهای قانونی اوست و ثانیاً مراقبتی است که قیم در آن حق هرگونه ظلم و ستمی را داراست و خود را مستثنی از همه دیگران میداند. دن لوپ، تریستانا را دوست دارد اما برای خواستههای نفسانیاش بهای بیشتری قائل است. مشکل او در همین انحراف ریشهای است و الا او خارج از محدوده قیمومیت تریستانا هم مدافع ضعفا و مظلومان است و هم تصریح میکند که مخالف خونریزی و ستم است. او حتی مدعی است که نمیخواهد خواستههای خودش را بر تریستانا تحمیل کند و به ظاهر هم هر ظلمیکه بر او روا میدارد با رضایت خود تریستانا است اما حقیقت، این ظاهر فریبنده نیست. دن لوپ، تریستانا را در خانه خودش زندانی کرده و دم از آزادی زن میزند!
تریستانا تکلیفش را با دن لوپ نمیداند. نمیداند دوستش داشته باشد یا از او متنفر باشد. حتی نادانتر از آن است که بتواند تشخیص بدهد چه نوع رابطهای میبایست با او داشته باشد. همین او را مطیع و تسلیم این خودکامهای کرده که بیشرمانه ادعای مخالفت با استثمار دارد. اما این اطاعت و فرمانبرداری دیری نمیپاید که جای خود را به طغیان و سرپیچی و عصیانگری میدهد. تریستانا دیگر دیر به خانه میرود و لزومی هم نمیبیند برای این تاخیر پاسخگوی دن لوپ باشد. او حتی برای خودش معشوق یا به قول دن لوپ "رومئو" پیدا میکند و تصمیم به ازدواج میگیرد. تریستانا میخواهد مستقل باشد. او دیگر قیم نمیخواهد. طعم خوش آزادی را چشیده و دیگر زیر بار زور نمیرود. میگوید: "دیگه اون بردهای که قبلا بودم نیستم... من خیلی تحصیلکرده نیستم اما فکر میکنم استعداد انجام کارهای بزرگ رو دارم." تریستانا حالا خود برای زندگی و آیندهاش تصمیم میگیرد.
اما افسوس. افسوس که این گسیختن ناگهانی که پاسخی است در برابر فروبستگیهای پیشین، پا از حد اعتدال فراتر مینهد و خود نیز مبدل به افراطی میشود که برای رسیدن به ثبات و آرامش تفریط دیـگـری مـیطـلبد. تریستانا نمیتواند در کنار معشوقش بماند و بازمیگردد به نزد دن لوپ. شاید دلیل این تصمیم عجیب بیش از همه همین عدم تعادل روحی او باشد. تریستانا بازمیگردد تا به نام محبت و توجه به دن لوپ و به نام زندگی در کنار او و ازدواج قانونی با او، از گذشته شومی که بر جوانیاش تحمیل شده انتقام بگیرد. تریستانا برمیگردد اما با کینه و نفرت آن هم در زمانی که دن لوپ عوض شده و توبه کرده است. بازگشت دن لوپ دیگر دیر است. نوشدارو بعد از مرگ سهراب است. تریستانا انتقام روح و جسم نقص یافتهاش را با آزار و اذیت روحی و جسمی دن لوپ و در نهایت با قتل او میستاند. تریستانا حالا دیگر آن جوان پاک و معصوم گذشته نیست. او عوض شده است. تریستانا نماد اسپانیاست.
1ــ محصول 1970، ایتالیا، فرانسه و اسپانیا، کارگردان: لوئیس بونوئل، بازیگران: کاترین دونوو، فرناندو ری.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: