چاره‌ای نیست ، باید جدا شویم

آنها همدیگر را خیلی دوست داشتند و کسانی که با رکسانا و امیر رفت و آمد داشتند حالا نمی‌توانند باور کنند‌ این زوج می‌خواهند از هم جدا شوند، اما اعتیاد زندگی آن دو نفر را نیز مانند هزاران زوج دیگر از هم پاشیده است. شعبه 368 دادگاه خانواده این بار پرونده زوجی را مورد بررسی قرار می‌دهد که همچنان اصرار دارند همدیگر را دوست دارند ولی نمیتوانند با هم زندگی کنند.
کد خبر: ۲۶۸۰۵۸

چند سال است که با هم زندگی می‌کنید؟

7 سال پیش با هم ازدواج کردیم. زندگی خوبی هم داشتیم، اما دیگر چاره‌ای نیست باید از هم جدا شویم.

رابطه‌تان چطور آغاز شد؟

همکلاسی بودیم و هر‌دو در رشته ادبیات دانشگاه درس می‌خواندیم. امیر استعداد زیادی در موسیقی داشت. زمانی که در دانشگاه شب شعر می‌گذاشتیم امیر می‌آمد و در آنجا ساز می‌زد. در واقع رابطه ما در همین جلسات شب شعر شروع شد.

تو هم در این جلسات فعال بودی؟

بله. من خیلی فعال بودم من چون شعر خیلی دوست داشتم و شعر هم می‌گفتم به همین خاطر خیلی در این جلسات فعال بودم و البته علاقه امیر به شعر باعث شد تا او هم به ما بپیوندد و بعد از مدتی هم خودش پیشنهاد داد که با هم جلسات را اداره کنیم. او بخش موسیقی را در دست بگیرد و هدایت کند، من هم بخش شعر خوانی. ما در این کار بسیار موفق بودیم و دانشجویان زیادی برای دیدن برنامه‌مان می‌آمدند.

این رابطه چطور ادامه پیدا کرد؟

وقتی کار ما خیلی خوب شد و توانستیم دانشجویان زیادی را به جلسات خودمان بکشانیم درس من رو به اتمام بود. امیر یک سال دیرتر از من وارد دانشگاه شده بود به همین خاطر هم مدت زمان بیشتری را در دانشگاه بود. قرار ما بر این بود که ارتباطمان ادامه داشته باشد و کارهای مشترک بیشتری با هم انجام دهیم. من بعد از پایان درسم در یک انتشاراتی مشغول به کار شدم و هر چند وقت یک بار هم امیر را می‌دیدم و در مورد کارهایمان با هم صحبت می‌کردیم، چند ماه بعد نتایج فوق لیسانس مشخص شد و من در این مقطع قبول شدم و دوباره به دانشگاه برگشتم و با امیر هم دانشکده‌ای شدم. دوباره رابطه ما خیلی بیشتر شد.

چه زمانی بود که تصمیم به ازدواج گرفتید؟

یک سال قبل از این‌که من دوران فوق لیسانس را تمام کنم امیر فارغ‌التحصیل شد. او در شهرستان زندگی می‌کرد به آنجا برگشت و تصمیم داشت رشته موسیقی را ادامه دهد. میگفت در زمینه ادبیات چندان استعدادی ندارد. او قبل از این‌که برود از من خواستگاری کرد و گفت که دلش می‌خواهد این رابطه در حد همکاری باقی نماند و ما با هم ازدواج کنیم و زندگی موفقی داشته باشیم. من حرفش را جدی نگرفتم. اصلا هم به او فکر نمی‌کردم تا این‌که امیر به شهرستانش برگشت و مدتی بعد دوباره تماس گرفت و از من خواست که همدیگر را ببینیم. چند روز بعد در یک کافی شاپ در تهران قرار گذاشتیم. امیر آمد و به من گفت که یک دفتر آموزش موسیقی تاسیس کرده است و در حال شکل دادن به زندگی‌اش و آماده شدن برای تشکیل یک زندگی مشترک است. از آن به بعد بود که موضوع برای من هم مهم شد و تصمیم گرفتم به امیر فکر کنم و در مورد پیشنهادش با خانواده‌ام حرف بزنم.

امیر چه خصوصیاتی داشت که برایت مهم بود و تو را به خودش جلب کرد؟

پسری مهربان و صبور که زندگی را خیلی زیبا می‌دید و به اطرافیانش بسیار امید می‌داد. او مرا خیلی دوست داشت. ما احترام زیادی برای هم قائل بودیم و همدیگر را به عنوان هنرمند می‌پذیرفتیم. همکاری‌های زیادی با هم داشتیم. امیر مرد ایده‌آل زندگی من بود. حرفم را می‌فهمید و در مواقعی که ناراحت بودم آرامم می‌کرد.

خانواده‌ات در مورد او چه نظری داشتند؟

من مادر ندارم، اما پدرم خیلی از امیر خوشش آمده بود و میگفت امیر یک مرد و یک هنرمند واقعی است و می‌تواند من را خوشبخت کند. البته پدرم چون خودش خیلی به موسیقی علاقه داشت به همین خاطر با امیر رابطه خوبی داشت و آنها چندین ساعت با هم در مورد موسیقی ایران صحبت می‌کردند و از این‌که با هم بودند لذت می‌بردند.

زندگی مشترک را چطور آغاز کردی؟

خیلی خوب بود امیر به تهران آمد و قرار شد در خانه پدری من زندگی کنیم، چون پدرم تنها بود و من نمیتوانستم پدرم را ترک کنم. خانه پدری من خانه بزرگی بود و ما هم می‌توانستیم راحت در آن زندگی کنیم و هم این‌که امیر به شاگردانش موسیقی درس بدهد. مراسم عروسی خوبی هم گرفتیم. موسیقی سنتی بود و موسیقیدانانی که همه از دوستان امیر بودند و اهالی ادبیات که از دوستان من بودند شب به یاد ماندنی بود و همه از این مراسم لذت بردند. بعد هم که زندگی مشترکمان را در خانه پدری من آغاز کردیم. من هر روز صبح از خانه خارج می‌شدم و امیر هم مشغول تدریس شد و شب هم با پدرم بودیم و از زندگی مشترکمان لذت می‌بردیم همه راضی بودیم و همه چیز خیلی خوب بود.

چرا با شوهرت دچار مشکل شدی؟

3 سال بعد از ازدواج ما بود که پدرم سرطان گرفت و فوت کرد. از آن به بعد زندگی ما دگرگون شد. البته در ظاهر همه چیز مثل سابق بود و من هر روز صبح سر کار می‌رفتم و امیر هم در خانه مشغول به کار می‌شد اما این تمام ماجرا نبود مدتی بعد متوجه حرکات غیر طبیعی شوهرم شدم و بعد هم فهمیدم که او به مواد، اعتیاد شدید پیدا کرده است و در شرایطی است که نمی‌تواند کار کند و به مانند یک معتاد حرفه‌ای از صبح تا شب مشغول کشیدن مواد است.

چرا شوهرت معتاد شد، مشکلی داشتید؟

نه مشکلی نداشتیم، اما بعد از مرگ پدرم چون در خانه تنها بود فرصت مناسبی داشت برای این‌که مواد مصرف کند. او اوایل تفننی مواد مصرف می‌کرد اما بعد از مدتی دیگر یک معتاد کامل شده بود.

شوهرت از چه زمانی به کشیدن مواد رو آورد؟

از زمانی که دانشجو بودیم اینکار را می‌کرد. چندین بار متوجه رفتار غیرعادی او در جلسات شعر‌شده بودم اما فکر نمی‌کردم به خاطر مواد باشد. او در خوابگاه زندگی می‌کرد و خانواده‌ای نداشت که بتوانند او را کنترل کنند. من اوایل فکر می‌کردم امیر فقط سیگار می‌کشد اما بعد‌ها متوجه شدم او زمانی که در خوابگاه زندگی می‌کرده است به مواد آلوده شده است و ابتدا به صورت تفننی مواد مصرف می‌کرد. بعد مصرف او آنقدر زیاد شد که زندگیمان را تحت تاثیر قرار داد.

چرا به او کمک نکردی تا مواد را ترک کند؟

چندین‌بار به او کمک کردم حتی در مراکز ترک اعتیاد هم او را بستری کردم و هزینه زیادی هم بابت آن پرداختم اما بعد از مدتی دوباره به سمت مواد رفت.

فکر می‌کنی اگر از او جدا شوی زندگی‌ات بهتر می‌شود؟

من عاشقانه امیر را دوست دارم او جوان با لیاقتی است و من باز هم می‌گویم اگر مواد را ترک کند هر طور شده دوباره به زندگی با او برمیگردم ، اما در این شرایط زندگی کردن با او کار بی‌فایده‌ای است . من نمیخواهم خاطرات زیبایی که با امیر داشتم از بین برود و دلم نمیخواهد تمام ابهت او در ذهنم فرو بریزد و دیگر او را دوست نداشته باشم ، اما مشکل اینجاست که امیر نمی‌خواهد مواد را ترک کند و می‌خواهد در این شرایط بماند. من می‌دانم بدون امیر زندگی برایم سخت خواهد بود اما بودن در کنار او و دیدن لحظه لحظه پرپر شدنش برایم غیرممکن است. ما با هم توافق کردیم که از هم جدا شویم و تا زمانی که امیر تصمیم نگرفته مواد را کنار بگذارد سراغ هم را نگیریم. ما روز اول که در مورد ازدواج حرف می‌زدیم به هم قول دادیم که اگر باعث آزار هم شدیم جدا شویم و متاسفانه آن روز فرا رسیده است.

مریم عفتی

 

نظر کارشناس

قاضی حسن عموزادی
‌اعتیاد متاسفانه در کشور ما شیوع زیادی دارد و خانواده‌های زیادی را هم درگیر خود کرده است. زوج‌های زیادی هستند که ناخواسته درگیر اعتیاد شده‌اند و زندگی‌شان تحت تاثیر قرار گرفته است. علاوه براین‌که خانواده‌ها باید در مورد سالم بودن فردی که قرار است با فرزندشان زندگی کند تحقیق کنند و با سهل‌انگاری در این مورد برخورد نکنند به نظر می‌رسد نقش دولت در این زمینه بسیار بیشتر از خانواده‌هاست. به دلیل همسایه بودن ما با کشور افغانستان، قاچاقچیان زیادی برای انتقال مواد به کشورهای دیگر از راه‌های ایران برای ترانزیت مواد استفاده می‌کنند و همین هم باعث شده است تا مواد در ایران بیشتر از کشور‌های دیگر باشد. در این خصوص و برای حفظ سلامت جوانان و کمک به استوار بودن خانواده‌ها دولت باید کاری در این زمینه بکند. البته منظور این نیست که دولت در این زمینه کوتاهی کرده است. ما معتقدیم باید تلاش بیشتری با این معضل که جان جوانان و خانواده‌ها را هدف گرفته است، انجام گیرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها