با رضا شاهرودی و خاطراتش از کودکی و فوتبال

درسخوان نبودم، اما دیپلم گرفتم

رضا شاهرودی برای علاقه‌مندان به فوتبال و بخصوص هواداران پرسپولیس یک بازیکن خاص و به‌یادماندنی است. بازیکن خاطره‌انگیزی که هواداران فوتبال با او روزهای بسیار خوبی را گذرانده و خاطره بازی‌های او هیچ گاه از یاد فوتبال‌دوستان ایرانی نمی‌رود. چپ‌پای محبوب و استثنایی که اگر در جام‌ جهانی 1998 فرانسه مصدوم نمی‌شد و این بازی‌ها را از دست نمی‌داد شاید تیم ملی ایران در این رقابت‌ها نتایج دیگری کسب می‌کرد. بدون شک تعصب او به پرسپولیس باعث محبوبیت بیش از اندازه او شده، به طوری که هواداران این تیم هنوز هم او را با لقب رضا مالدینی صدا می‌زنند.شاهرودی متولد اول فروردین سال 51 است، بچه‌ محله امامزاده حسن در جنوب شهر تهران. 2 برادر و یک خواهر دارد و مدرک تحصیلی‌اش هم دیپلم اقتصاد است. 2 سال قبل ازدواج کرده و 2 تا دختر دوقلو به نام‌های یشنا و دینا دارد. دو دختری که خیلی برایش عزیز و دوست‌‌داشتنی هستند و در حال حاضر تمام زندگی‌اش همین 2 دختر است.
کد خبر: ۲۶۶۴۴۸

برویم سراغ دوران کودکی، زمانی که... .

من از همان بچگی علاقه خاصی به فوتبال داشتم و مثل بچه‌های دیگر تو کوچه خودمان فوتبال بازی می‌کردیم. هر روز کارمان همین بود و یک محل از دست ما عاصی بودند. یادش بخیر، چه روزهایی بود (آه می‌کشد)‌، هر روز با یک توپ پلاستیکی با بچه‌ها بازی می‌کردیم و شب با لباس کثیف و پاره به خانه می‌آمدیم.

از شیشه‌هایی که شکستی صحبت نکردی.

(خنده)‌ شیشه زیادی شکستیم. بیچاره همسایه‌های ما که همیشه شیشه‌هایشان می‌شکست و بساط دعوا به راه بود و همسایه‌‌ها همیشه به مادرم اعتراض می‌کردند، اما این مساله از علاقه ما به فوتبال کم نمی‌کرد و باز هم تو کوچه بازی می‌کردیم.

شیشه‌های خودتان را نمی‌شکستی؟

نه داداش، ما همیشه دورتر از خانه خودمان بازی می‌کردیم. بالاخره آدم عاقل که شیشه خانه خودشان را نمی‌شکند (خنده)‌.

مادرت اعتراض نمی‌کرد که به جای فوتبال بازی کردن، درس بخوانی؟

خیلی گیر می‌دادند. هم مادرم و هم داداش بزرگم می‌گفتند به جای فوتبال بازی کردن تو کوچه دنبال درس و مشقت باش، اما علاقه زیاد ما به فوتبال نمی‌گذاشت. هیچ کس جلودار ما نبود. هنوز از مدرسه نیامده، تو کوچه بودیم و بساط فوتبال به راه بود.

آن روزها فکر می‌کردی که یک روزی تبدیل به بازیکن بزرگی بشوی؟

نه، هیچ کس از آینده خودش خبر ندارد. من به فوتبال علاقه داشتم و کار اصلی‌ام از مسابقات مدارس شروع شد که در لیگ مناطق تهران بازی کردم و بعد از آن چون خوب کار کردم به باشگاه معرفی شدم و به ترتیب در رده نوجوانان، جوانان، امید و بزرگسالان بازی کردم.

در کدام باشگاه‌ها بازی کردی؟

در نوجوانان افشین و توحید، در جوانان بانک صنعت و معدن، در امید و بزرگسالان کشاورز و بعد از آن هم در پرسپولیس، آلتای ازمیر ترکیه، دالیان چین، پرسپولیس، پاسارگاد و پیکان بازی کردم.

بچه درسخوانی بودی؟

بیشتر دنبال فوتبال بودیم و فقط درس می‌خواندیم که تا دیپلم برسیم. راستش را بخواهید درسخوان نبودم، اما به هر بدبختی‌ای که بود تا دیپلم رسیدم.

سالی چند تا تجدید می‌آوردی؟

بیشتر از 3 تا تجدید نیاوردم، اما تا 3 تا تجدید تضمینی بود، ولی بیشتر نمی‌شد.

چند سال در تیم ملی بازی کردی؟

من 6 سال در تیم ملی بودم. از سال 91 به اردوی تیم ملی دعوت شدم و در بازی‌های 94 هیروشیما هم بودم. تا جام جهانی 98 در تیم ملی بودم.

بهترین خاطره از دوران حضورت در پرسپولیس؟

با پرسپولیس 2 بار در جام باشگاه‌های آسیا سوم شدیم. خاطره جالب برای خودم این بود که یک دوره کاپیتان بودم که در هنگ‌کنگ به الهلال عربستان یک گل زدم و سوم آسیا شدیم.

بهترین خاطره تیم ملی؟

صعود به جام‌جهانی 98 فرانسه بهترین خاطره من و هم‌دوره‌ای‌های من است. شب‌ خاطره‌انگیز و به‌یادماندنی در ملبورن استرالیا بود، لحظاتی که نمی‌شود گفت و باید خودت می‌بودی تا حس کنی که آدم چه حالی پیدا می‌کند.

و بدترین خاطره با تیم ملی؟

درست یک روز قبل از بازی تیم ملی مقابل یوگسلاوی در جام جهانی 98 فرانسه مصدوم شدم و این شانس را از دست دادم که در جام جهانی بازی کنم. واقعا سخت و دردآور بود. اگر در آن بازی‌ها بودم و بازی می‌کردم شاید مسیر زندگی‌ام عوض می‌شد، اما خواست خدا بود و اعتراضی ندارم. قسمت من هم این بود و خدا را شکر می‌کنم که اتفاق بدتری برایم نیفتاد.

با شنیدن اسم استاداسدی یاد چه چیزی می‌افتی؟

(خنده طولانی)‌ یاد گلی که به عابدزاده مقابل ژاپن زد. خیلی قشنگ و حرفه‌‌ای زد ولی نمی‌دانم چرا مقابل دروازه‌ حریفان از این کارها بلد نبود انجام دهد. هنوز هم وقتی استاداسدی را می‌بینم و هر دو یاد آن گل می‌افتیم، کلی می‌خندیم. احمدرضا در طول دوران بازیگری‌اش چنین گل قشنگی نخورده بود و هنوز هم از آن صحنه شوکه است.

و نادر محمدخانی تو را یاد چه چیزی می‌اندازد؟

آقانادر کاپیتان و بزرگ‌تر ما بوده و هست. نادر محمدخانی یکی از مدافعان بدون جانشین در فوتبال ما است که واقعا خیلی سطح بالا بازی می‌کرد، فقط یک اشکال داشت. آقانادر دوست صمیمی و نزدیک من است ولی هر وقت جایی می‌رفتیم تا چیزی بخوریم،‌ من حساب می‌کردم، انگار تو جیب آقانادر عقرب بود و می‌‌ترسید دست تو جیبش بکند.

فوتبال زمان شما با فوتبال امروز چقدر متفاوت است؟

دوران ما پول هنوز آنقدرها زیاد نشده بود. بچه‌ها هم خیلی با تعصب و با غیرت بازی می‌کردند و به پیراهنی که می‌پوشیدند و هواداران تیمشان خیلی تعصب داشتند. من وقتی در دربی مقابل استقلال بازی می‌کردم، فکر هیچ چیز نبودم، نه مصدومیت و نه چیز دیگری، فقط به فکر هواداران پرسپولیس بودم تا آنها ناراحت از استادیوم خارج نشوند. ما تحت هیچ شرایطی نمی‌خواستیم شرمنده هواداران باشیم، اما امروز پول وارد فوتبال شده و همه می‌گویند ما بازیکن حرفه‌ای هستیم اما فقط پول حرفه‌ای می‌گیرند.

یعنی با حضور پول در فوتبال مخالفی؟

نه، اصلا مخالف نیستم، اما بازیکن به اندازه‌ای که امروز پول می‌گیرد، بازی نمی‌کند. هنوز 10 تا بازی به آخر فصل مانده اما بازیکن مواظب است که مصدوم نشود تا فصل بعد قرارداد بهتری ببندد. در دوره ما این حرف‌ها نبود. اگر به زمین می‌رفتیم تا لحظه آخر می‌جنگیدیم. برد و باخت برای ما حیثیتی بود و اصلا نمی‌‌توانستیم به فکر مصدومیت یا چیزهای دیگر باشیم. وقتی از زمین بیرون می‌آمدیم، انگار از میدان جنگ بیرون آمده بودیم، اما امروز فوتبالیست‌های ما به فکر سر و صورت خودشان هستند و وقتی بازی تمام می‌شود، لباسشان هم کثیف نشده، حق هم دارند. بازیکنی که سالی 10 میلیون هزینه جراحی زیبایی صورتش می‌کند، باید هم سرش را جلوی توپ نگذارد، ولی ما سرمان را جلوی توپ می‌گذاشتیم، چون فوتبال برای ما حیثیت‌مان بود.

مشکل تیم ملی ما چه بود که به جام‌جهانی صعود نکردیم؟

من کلی صحبت می‌کنم که افشین قطبی آن چیزی که می‌گفت و فکر می‌کردیم، نبود. او که خودش آنالیزور بوده، در هر سه بازی تیم ملی با یک سیستم یعنی 1  3  2  4 بازی کرد. در فوتبال امروز دنیا، مربیان تیمشان را براساس بازی حریف می‌چینند. یعنی قطبی باید حریفان ما را خوب آنالیز می‌کرد و براساس آن سیستم تیمش را انتخاب می‌کرد. آن همه قول‌هایی که قطبی به مردم داد، چه شد؟ او که ادعا داشت کره‌جنوبی را در سئول می‌برد، چرا وقتی یک بر صفر جلو افتادیم نتوانست بازی را نگه دارد و تیم ملی را برنده بیرون بیاورد؟ قطبی خوب قول داد، اما در عمل چیزی ندیدیم.

2 خاطره جالب به روایت شاهرودی

ما در کلاس مربیگری بودیم و آرسن ونگر خواست که همه خودشان را معرفی کنند و سوابق کاریشان را بگویند. وقتی نوبت به من رسید، گفتم رضا مالدینی هستم. آرسن ونگر گیج شده بود و فکر می‌کرد من پسر مالدینی و برادر پائولو مالدینی هستم که بعد از چند لحظه گفتم لقب من در ایران مالدینی است.

وقتی در پرسپولیس بودم، علی پروین همیشه به فرشاد پیوس می‌گفت که روی سانتر از جناحین و کرنرها روی تیر یک باش و تیر یک را قطع کن. بنده خدا فرشاد فکر کرده بود که منظور علی آقا این است که تیر یک دروازه حریف را باید قطع کند به همین خاطر یک روز سر بازی با خودش اره آورده بود تا تیر یک دروازه حریف را قطع کند.

مهدی نوری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها