در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمبرداری سریال در چشم باد به طریقه 35 میلیمتری در زمانی انجام شد که فیلمبرداری فیلمهای سینمایی با استفاده از دوربینهای دیجیتال در تمام دنیا و حتی ایران نیز باب شده بود. چون استفاده از این دوربینها زمان ساخت و هزینه تولید را به شدت کاهش میدهد. حال با توجه به این نکات مدیران تلویزیون و سازندگان سریال در چشم باد تصمیم میگیرند این سریال عظیم را به طریقه 35 میلی متری تولید کنند و این یعنی صرف هزینه بسیار بالا . برخی بر این باورند که عمر نگاتیو بیشتر از ویدئو است و چون قرار است سریالی مانند در چشم باد به یکی از سریالهای ماندگار تلویزیون ما تبدیل شود به همین دلیل آن را به طریقه 35 میلیمتری ساختهاند، اما نکته مهم در این میان این است که اگر شرایط نگهداری نوارهای ویدئویی استاندارد باشد آسیبپذیری این نوارها به شدت کاهش مییابد و سازندگان نباید نگران از بین رفتن این نوارها باشند همانگونه که سریالهای ماندگار جهان به روش ویدئو تولید شدهاند و سالهای سال توانستهاند دوام بیاورند.
از طرفی سازندگان برخی از سریالها مانند در چشم باد میگویند که از این سریال قرار است یک یا دو فیلم سینمایی هم استخراج شود، به همین دلیل لازم است که این سریال را به روش 35میلیمتری فیلمبرداری کنند و این در حالی است که اکثر فیلمهای سینمایی دنیا امروزه به روش ویدئویی تصویربرداری میشوند و برای اکران در سینماها تبدیل به نگاتیو میشوند، به همین دلیل سازندگان سریالی مانند در چشم باد میتوانستند سریال را به روش ویدئو تصویربرداری کنند و فیلمهای استخراج شده از این سریال را تبدیل به نگاتیو کنند.
فیلمبرداری به طریقه 35 میلی متری وقت و هزینه زیادی را در بر میگیرد؛سریالی مانند شیخ بهایی هم به روش 35 میلی متری ساخته شد .
امیر ارسلان نامدار را میشناسید؟
برنامه فیتیله یکی از پرطرفدارترین برنامههای تلویزیونی است که علاوه بر کودکان و نوجوانان بزرگسالان نیز مخاطب آن هستند و گاهی هم اعضای خانواده به صورت دستجمعی به تماشای این برنامه مینشینند و میخندند و بزرگترها به کودکان خود توصیه میکنند که نکات پندآموز فیتیله را به یاد بسپارند، اما در همین برنامه پرطرفدار گاهی اتفاقاتی میافتد که مخاطب بزرگسال را به تعجب وامیدارد مثلا در جمعه گذشته در قسمتی از برنامه فیتیله شخصیتی به نام نی نی من وجود داشت که بزرگسالان را به یاد شخصیت کارتونی و محبوب 3 دهه پیش میانداخت؛ شخصیتی به نام سوپرمن که اکنون نیز در تلویزیونها و سینمای دنیا در حال نفس کشیدن است. سوپرمن این مرد استثنایی با شنل قرمز خود در مواقعی که مردم به خطر میافتادند و راهی برای نجات نداشتند در صحنه حاضر میشد و مردم حادثهدیده را نجات میداد و نی نی من هم با همان شنل قرمز در برنامه فیتیله حاضر شد و مردی را که در زیر درخت مانده بود نجات داد، اما چون برنامه فیتیله آموزشی ، تفریحی است، نی نی من به بچهها توصیه میکرد که مثلا تخممرغ بخورند که امگا 3 دارد یا عسل بخورند که آنها را خیلی قوی میکند و... این حرکت نی نی من البته مخاطبان بزرگسال را به یاد یک کارتون دوستداشتنی دیگری به نام «بامزی» میانداخت که با خوردن عسل آنقدر قوی میشد که میتوانست از پس هر کاری برآید. کودکان امروز سریالهایی مانند سوپرمن، شزم، بامزی و... را به یاد ندارند بنابراین برنامهسازان امروز میتوانند از روی آنها بهاصطلاح کپیبرداری کنند، اما واقعیت این است که ما نمیخواهیم سر خودمان کلاه بگذاریم. وقتی مخاطبان فیتیله بخشی از آموزش کودکان خود را به شخصیتهای این برنامه پرطرفدار میسپارند حتما توقع دارند که آنها کار خود را به درستی انجام دهند و در زمانی که نمایش قهرمانان خارجی مانند سوپرمن در تلویزیون کشور ما ممنوع است، برنامهسازان به جای کپیبرداری از آنها از قهرمانان وطنی استفاده کنند تا کودکان با این قهرمانان اسطورهای بیشتر آشنا شوند، مثلا چه عیبی داشت اگر نینی من برگرفته از شخصیتی مانند امیرارسلان نامدار بود. شخصیتی اسطورهای که داستان آن را میرزا محمدعلی نقیبالممالک، داستانگوی ناصرالدینشاه قاجار برای وی میگفت و در این هنگام فخرالدوله، دختر ناصرالدین شاه پشت در نیمهباز اتاق خواجهسرایان مینشست و داستانها را با دقت مکتوب میکرد و برای آنها نقاشی میکشید. امیرارسلان شخصیتی شجاع بود که برای رسیدن به اهداف خود با پلیدیها میجنگید و به مظلومان کمک میکرد، اما گویا برای برنامهسازان ایرانی کپیبرداری از شخصیتهایی که قبلا طراحی شدهاند راحتتر از آن است که آنها شخصیتهای درام و جدید را طراحی کنند. جای امیرارسلان نامدار در برنامههای ایرانی همانقدر خالی است که جای شخصیتهایی مانند اسفندیار یا حتی شخصیتهای منفی مانند ضحاک مار به دوش به عنوان یک شخصیت پلید تاریخی و افسانهای.
سینما هنوز زنده است
با نگاهی به اخباری که درباره فروش فیلم درباره الی در روزهای اخیر منتشر شد میتوان به این نتیجه رسید که علاقهمندان این فیلم با تمام نیرو تلاش میکنند تا مردم را متقاعد کنند که به تماشای این فیلم بروند و تماشای یک فیلم خوب را که از همه استانداردها بهره برده است را از دست ندهند؛ استانداردهایی مانند فیلمنامه منسجم با قصهای بینظیر قصهای که در طول سه روز اتفاق میافتد اما کلی ماجرا در دل خود دارد،دکوپاژحساب شده،میزانسن نفسگیر،بازیهای درخشان و خلاصه همه چیزهایی که یک فیلم خوب را میسازد.طرفداران فیلم درباره الی نمیتوانند بپذیرند که در روزها و هفتههایی که فیلمهای سطحی که نام کمدی به دوش میکشند به فروش میلیاردی دست پیدا کنند اما فیلم ارزشمندی مانند درباره الی به فروش متوسطی دست پیدا کند؛ چون این فیلم از ماهیت وجودی آدمها پرده بر میدارد و نشان میدهد که آنها بیشتر اوقات در سطح حرکت میکنند و چون به عمق ماجراها و آدمها حرکت نمیکنند نمیتوانند از شرایط برداشتی منطقی داشته باشند.
آدمها برای فرار از موقعیتهایی که در آن گیر افتادهاند به سادگی دروغ میگویند و دروغهای کوچک را مهم نمیپندارند، درصورتیکه همین دروغهای کوچک میتواند هستی و شخصیت دیگران را زیر سوال ببرد. درباره الی فیلمی برای همه آدمهایی است که زندگی را ساده میانگارند و نمیدانند که اگر همین زندگی روی دیگرش را نشان دهد آنها در مواجهه با آن کم میآورند. حالا فکر کنید این فیلم با همه این محاسن که کارشناسان سینما و منتقدان متوجه آن هستند در بدترین شرایط ممکن اکران میشود، در شرایطی که کسی حال رفتن به سینما و فکر کردن در باره آنچه که دیدهاند را ندارند. آنها به دیدن فیلمهای کم بنیه عادت کردهاند و میخواهند بیخودی و بیدلیل بخندند، اما اکنون شرایط جامعه آرام شده است و تب فیلمهای میلیاردی فروکش کرده است، فیلمهایی که با فروش خود کارشناسان و جامعه شناسان ایران را به چالش فراخواندند که این فیلمها چه دارند که مردم برای دیدن آنها از جیبشان مایه میگذارند؟ فروش درباره الی اکنون برای سینمادوستان ایرانی که میخواهند حیثیت سینمای ایران در داخل و خارج مانند سابق شود مثالهای حیثیتی شده است. اگر درباره الی به فروش خوبی دست یابد نشان میدهد که مردم برای فرهنگ و هنر از جیبشان مایه میگذارند و اگر به فروش متوسطی دست پیدا کند نشان دهنده این است که باید با سینمای سالم که حرفی برای گفتن دارد خداحافظی کرد و منتظر نماند که فیلمهایی مانند خاک آشنا، پستچی 3 بار در نمیزند، تردید و... هم به فروش خوبی دست پیدا کنند.
جالب اینجاست که هفته گذشته یکی از سایتهایی که بیشتر مطالب سیاسی را روی خروجی خود میگذارد در یک اقدام عجیب درباره عدم فروش فیلم درباره الی مطلبی را منتشر کرد و با ذکر این نکته که این فیلم ساختار و بازیهای خوبی دارد نوشت که داستان این فیلم نتوانسته مردم را جذب خود کند و در نیمه دوم فیلم تعلیق آنقدر کم است که مخاطب را با خود همراه نمیکند...
در مطلب بالا ذکر شده که مردم با داستان درباره الی ارتباط برقرار نمیکنند...چرا این اتفاق میافتد؟ چرا مردمی که روزی روزگاری دوست داشتند قصه زندگی خود را در سینما ببینند امروزه حوصله ندارند به تماشای این قصهها بنشینند؟ شاید به یک دلیل ساده آنها به روزمرگی افتادهاند و سادهپسند شدهاند. در سینما تفکر را از آنها گرفتهاند و به جایش خنده گذاشتهاند. برای این گفته نقلقولی از یکی از کارگردانی میگوییم که فیلم کمدیش این روزها بر پرده سینماهاست؛ او در مصاحبهای گفته است که مردم را باید خنداند و اگر فرصتی ماند بعد از خنداندن پیامی را به آنها منتقل کرد. خنداندن حتما آسانتر از بیان جملهای است که روزها و روزها ذهن تو را بهعنوان مخاطب فیلم درباره الی با خود درگیر میکند؛ یک پایان تلخ بهتر از تلخی بیپایان است... .
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: