گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

وقایع سین کیانگ و مسئولیت ما

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند «دست برتر ایران، قوی‌تر از گذشته»،«آقای رئیس جمهور آیا شما اجازه داده‌اید؟!»،«از اتوبان های اشتوتگارت تا دادگاه درسدن»،«تحلیل بیانیه سیاسی آیت الله صانعی »،«وقایع سین کیانگ و مسئولیت ما»،«دشمن نمایی و کودتا انگاری»،«غرب خاستگاه نژادپرستی»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۶۵۰۰۹

 

جام جم:دست برتر ایران، قوی‌تر از گذشته

«دست برتر ایران، قوی‌تر از گذشته»عنوان یادداشت رروز روزنامه‌ی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می‌خوانید؛حوادث پس از انتخابات دور دهم ریاست‌جمهوری، ابعاد مختلفی داشت که هر یک جداگانه می‌تواند مورد کنکاش و تحلیل قرار گیرد. پرسش‌های گوناگونی نیز وجود دارد که پاسخ دقیق و صحیح به این پرسش‌ها گره از ابهامات موجود خواهد گشود.

فتنه‌ای که ایجاد شد براساس برنامه‌ریزی قبلی بود یا اتفاقی؟ عوامل اصلی پشت صحنه فتنه چه کسانی یا چه گروه‌هایی بودند؟ آشوبگران چگونه سازماندهی می‌شدند؟ نقش برخی نامزدها در این ماجراها چه بود؟ این نامزدها از نیات عوامل پشت صحنه مطلع بودند یا نه؟ و آیا فتنه تمام شده یا فعلا به پشت صحنه منتقل شده است؟ از جمله این پرسش‌‌هاست.

یکی از ابعاد مهم و قابل تحلیل این وقایع، مداخله چند کشور غربی بخصوص انگلیس، فرانسه و آمریکاست. درباره اصل مداخله و کیفیت آن شاید بحث جدیدی لازم نباشد؛ چرا که واضح‌تر از آن است که بشود در آن تردید کرد اما این پرسش قابل طرح است که آیا این کشورها از قبل در جریان چنین فتنه‌ای بودند و با هماهنگی عوامل داخلی خود و با برنامه‌ریزی از پیش تعیین شده در ایجاد آن نقش‌آفرینی کردند یا این که این فتنه در داخل ایجاد شد و آنها فرصت را مغتنم شمرده به بهره‌برداری حداکثری از آن پرداختند؟

علی‌القاعده پاسخ این پرسش برای دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی ایران روشن است اما در مقام تحلیل برای هر یک از این گزینه‌ها قرائنی وجود دارد.

صرف نظر از این که کدام گزینه صحیح است، اهم اهداف این مداخله را می‌‌توان موارد زیر دانست.

1)‌ براندازی نظام در صورت ممکن

2)‌ تضعیف نظام و پایین آوردن دست ایران در معادلات بین‌المللی

3)‌ ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت

4)‌ ایجاد شکاف در حاکمیت

درخصوص براندازی باید گفت، تعیین چنین هدفی با چنین راهکاری و برای نظامی چون نظام جمهوری اسلامی ایران، بسیار کوته‌نظرانه و ناشی از عمق نادانی این کشورها نسبت به حقیقتی است که در ایران شکل گرفته.

نظامی که غائله‌‌های پیچیده مانند غائله کردستان، گنبد و خلق عرب و نیز ترورهای سنگین و پی در پی مانند ترور 72 چهره برجسته کشور از جمله شهید بهشتی در حادثه هفتم تیر و رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وقت در 8 شهریور را آن هم در سال‌های آغازین استقرار خود تجربه کرده است؛ نظامی که 8 سال دفاع مقدس را در برابر همه قدرت‌های شرق و غرب با سربلندی پشت سر گذاشته، نظامی که سال‌های متمادی در تحریم اقتصادی به سر برده و نه‌تنها تضعیف نشده بلکه هر روز قوی‌تر از قبل در صحنه حاضر بوده است، نظامی که نفوذ معنوی‌اش در جای جای دنیا از خاورمیانه و کنارگوش رژیم صهیونیستی‌ گرفته تا آمریکای لاتین و در حیات خلوت آمریکا تا آفریقا، اروپا و آسیای میانه در حال افزایش است، نظامی که تولید علم در آن شتاب گرفته است و در بسیاری علوم نو جزو برترین‌های دنیاست، نظامی که ساختار حکومتی‌اش نو اما مستحکم است، نظامی که در آغاز دهه چهارم استقرار خود مشارکت 85 درصدی را به نمایش می‌گذارد و از همه مهمتر نظامی که مستظهر به حمایت‌ها و عنایت‌های غیبی است را مگر می‌شود با فتنه‌هایی از این دست برانداخت؟زهی خیال باطل.

این وقایع تلخ بود و ناگوار اما با تدبیر مسوولان و همراهی و همدلی مردم، نظام اسلامی را چند درجه ارتقاء خواهد بخشید و به استحکام آن خواهد فزود.

در مورد گرفتن دست برتر از ایران در معادلات بین‌المللی و مذاکرات آینده نیز باید گفت: اولا آنها به دنبال مذاکره بوده و هستند و ایران نه‌تنها اصراری به مذاکرات خصوصا با آمریکا نداشته، همواره استنکاف ورزیده است ثانیا شرایط منطقه به گونه‌ای است که امکان ندارد مسائل کشورهای آن بخصوص فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان بدون همکاری ایران حل شود و ایران به این موقعیت خود واقف است.

ثالثا در هر حال آنها با دولتی طرف هستند که برآمده از دل یک مشارکت 85 درصدی و با متجاوز از 24 میلیون رای است و چنین دولتی نه‌تنها دستش پایین نیامده که به مراتب قوی‌تر از گذشته در صحنه بین‌‌الملل حضور خواهد داشت و آینده این واقعیت را بیشتر روشن خواهد کرد.

اما در مورد نقار و کدورت بین مردم و حاکمیت و یا در خود حاکمیت نیز چند نکته گفتنی است.

نکته اول این که این نقار بین بخشی از مردم و حاکمیت است و نه همه مردم که البته این بخش نیز هم به لحاظ کمی و هم از نظر کیفی مهم و ارزشمند هستند. ثانیا کدورت ایجاد شده عمدتا ناشی از سوءتفاهم است و اطلاعات نادرست که قطعی پنداشته شده است. قطعا بتدریج و پس از فروکش کردن غبار فتنه و رفع سوءتفاهم، رابطه این بخش نیز قوی‌تر از گذشته با حاکمیت تداوم خواهد یافت.

در بین مسوولان نظام نیز همواره اختلاف نظر بوده است ولی استحکام و ثبات ساختار سیاسی کشور در کنار یک نقطه اشتراک بسیار مهم و پررنگ یعنی ایستادن در مقابل بیگانه این کدورت‌ها را حداکثر خانگی نگه خواهد داشت. اساسا در روحیه و فرهنگ ایرانیان، ایستادن در برابر بیگانه ارزش و موجب سربلندی و همراهی با بیگانگان اسباب ذلت و روسیاهی بوده است. و تاریخ این سرزمین از هر دو، مصادیق بسیار در خود نهفته دارد.

سخن آخر این که در جریان این فتنه، این چند کشور غربی خسارت زیادی دیدند. اول این که به‌رغم حمایت‌های بی‌شائبه و البته ناشیانه این فتنه خاموش شد و آنها در یک ماجرای کور سرمایه‌گذاری کردند و به حیثیت نداشته خود بیشتر لطمه زدند. ثانیا دست آنها و دشمنی آنها با ایران برای چندمین بار باز و آشکار شد. فراموش نکرده‌ایم تلاش دولت جدید آمریکا را که می‌خواست ایرانیان مسائل گذشته را فراموش کنند و درهای تازه‌ای بگشایند. نه‌تنها تاریخ پر از ظلم و ستم آنها فراموش نشد، خیانتی دیگر نیز به فهرست قبلی افزوده شد. این کشورها بدانند تعاملشان با ایران دشوارتر از قبل خواهد بود و مذاکراتی که آنها به‌دنبالش بودند اگر آغاز شود در فضایی تیره و در یک بی‌اعتمادی کامل انجام خواهد شد.

آفتاب یزد:آقای رئیس جمهور آیا شما اجازه داده‌اید؟!  

«آقای رئیس جمهور آیا شما اجازه داده‌اید؟!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛ آقای محمود احمدی‌نژاد در نطق تلویزیونی هفته گذشته خود، سخن بهار 85 و 86 و پاییز 87 خود در خصوص مخالفت با برخی اقدامات در قالب طرح امنیت اجتماعی را تکرار کرد. او بدون آنکه برای مردم روشن کند چرا از سال 85 تاکنون جلوی برخی اقدامات را نگرفته است گفت: »البته بنده اجازه ادامه چنین برخوردهایی را نخواهم داد.«‌‌

قاعدتا مردم حق دارند سوال کنند از بهار 85 که احمدی‌نژاد به صراحت مخالفت با برخوردهای پلیسی- و به تعبیر خود او بگیر و ببند- در مسائل فرهنگی را اعلام کرد تا تابستان 88، چه تغییر مهمی در عملکرد پلیس یا میزان اختیارات رئیس دولت به وجود آمده است که احمدی‌نژاد اکنون از طریق تلویزیون، ایستادگی در برابر اینگونه اقدامات را به مردم وعده می‌دهد؟ اما به فرض که کسی این سـوالات را پاسخ یافته بداند بلافاصله سوالات دیگری در اذهان به وجود می‌آید. نخستین سوال آن است که کدام برخورد پلیس، موجب دل نگرانی رئیس دولت نهم شده است؟ آیا او از اینکه آزادی رفتار یا اختیار انتخاب پوشش گروهی از مردم مورد بی‌توجهی قرار گرفته، ناراحت است یا نوع رفتار پلیس، عصبانیت احمدی‌نژاد را به دنبال داشته است؟ هر کدام از دو فرض فوق که صحیح باشد می توان از احمدی‌نژاد سوال کرد که آیا در همین روزها، محدود شدن آزادی مهم‌تری از مردم - یا به قول بعضی‌ها، همین 13، 14 میلیون نفر- را لمس نکرده است؟ آیا برخوردهای انجام شده در برابر این گروه از مردم، مورد تائید احمدی‌نژاد بوده و اواجازه ادامه همین برخوردها را خواهد داد؟ آیا رئیس دولت به زیردستان خود اجازه داده است که برخلاف اصل 27 قانون اساسی، از صدور مجوز برای راهپیمایی یا تجمع حامیان موسوی و کروبی خـودداری کنند؟ راستی به نظر احمدی‌نژاد و یارانش، درحال حاضر دفاع از کدام قشر واجب‌تر است؟ کسانی که به ادعای حامیان طرح امنیت اجتماعی، هنجارهای جامعه اسلامی را شکسته‌اند مستحـق دلسـوزی بیشتر هستند یا کسانی که پایبندی خود به هنجارها را در راهپیمایی بی نظیر 25 خرداد به نمایش گذاشته‌اند؟

البته نگارنده به هیچ‌وجه با بعضی برخوردهای فیزیکی به بهانه هنجارشکنی تعدادی از جوانان- به فرض پذیرش ادعای هنجارشکنی آنان- موافق نیست. از سوی دیگر، تبدیل این پدیده فرهنگی - یا ضـدفـرهنگـی- به سوژه محبوبیت‌طلبی برخی مسئولان نیز موجب تاسف است؛ به خصوص آنکه محبـوبیـت‌طلبـان، کسـانـی بـاشنـد که به گفته فرماندهان نیروی انتظامی، دستورالعمل‌های طرح امنیـت اجتماعی با حضور خود آنان بررسی و تصویب شده است اما به یقین، تعداد کسانی که نسبــت بــه ایــن رفتـارها معترضند در مقایسه با معترضان به برخی اتفاقات انتخاباتی، در اقلیت قرار دارد. پس چگونه است که رئیس دولت نهم، حداقل برای چهارمین بار در حمایت از آن قشر اقلیت، نطق تلویزیونی می‌کند اما در خصوص موضوع‌مهم‌تر روز یعنـی بـرخـوردهـای رفتـاری و گفتاری در برابر معترضان به روند انتخابات، سکوت پیشه می‌سازد؟ آیا مقایسه این سکوت با هشدار شدیداللحن احمـدی‌نـژاد بـه دسـت انـدرکاران طرح امنیت اجتماعی، نشان نمی‌دهد که مخالفت با برگزاری تجمع آرام و متین طرفداران موسوی و کروبی یا بعضی برخوردها نسبت به معترضان و نیز روند تعقیب و بازداشت بعضی معترضان، »با اجازه رئیس دولت« بوده است؟ رئیس دولت نهم در نطق اخیر تلویزیونی با تاکید مجدد بر مخالفت خود با بعضی اقدامات پلیسی در موضوعات فرهنگی گفت: »البته بنده اجازه ادامه چنین برخوردهایی را نخواهم داد و اگـر لازم شد با مردم سخن خواهم گفت« آیا احمدی‌نژاد در تحولات اخیر و رفتار زیردستان خود هیچ نکته‌ای نیافته است که موجب تضییع حق معترضان انتخاباتی شده باشد تا به همکاران خویش بگوید »اجازه ادامه چنین برخوردهایی را نخواهم داد و اگر لازم باشد با مردم سخن خواهم گفت«؟

علاوه بر این موضوع مهم داخلی، در روزهای اخیر یک حادثه مهم در عرصه بین‌المللی به وقوع پیوسته است. این حادثه، سرکوب خشن مسلمانان در ترکستان شرقی به دست عده‌ای از چینی تبارها و سکـوت حمـایـت‌گرانه دولت چین و همراهی ماموران دولت چین در سرکوب این مسلمانان بی دفاع است. همین مسئله، واکنش‌های شدیدی را در عرصه بین‌المللی به ویژه در جهان اسلام به دنبال داشته است. هم زمان با این مسئله، یک خبرگزاری نــزدیــک بــه دولــت ایـران اعلام کـرد: »ایران از شرکت‌های چینی دعوت کرده تا در پروژه‌های بـزرگ نفتی جمعاً به ارزش 8/42 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کنند.«

برخلاف طرح امنیت اجتماعی که در حوزه مسئولیت مــســتــقـیم رئیس دولت قرار ندارد، دعوت برای انعقاد قراردادهای بزرگ اقتصادی، از مسئولیت‌هایی است که رئیس دولت بیشترین نقش را در آن دارد ولذا قاعدتاً این کار »با اجازه رئیس دولت« انجام شده است. این در حالی است که میزان توانمندی فنی چینی‌ها قبلاً در پروژه‌هایی بسیار کوچک مانند احداث بزرگ راه شمال به نمایش گذاشته شده و قابلیت اعتماد به چینی‌ها در عرصه‌های سیاسی نیز با رای مثبت آن کشور به قطعنامه‌های ضد ایرانی شورای امنیت،‌آشکار شده است. از سوی دیگر، یکی از مهمترین شعارها در دولت نهم، حمایت از مظلومان به ویژه مسلمانان مظلوم جهان بوده است. لذا هر کس حق دارد سوال کند »در شرایطی که ترکیه برای همبستگی با مسلمانان چین، به فکر تحریم کالاهای چینی است و سایر کشورهای اسلامی هم تحرکاتی در این زمینه آغاز کرده‌اند، چگونه رئیس دولت نهم به همکاران خود اجازه می‌دهد به دنبال انعقاد قرارداد‌های سنگین با چینی‌های مسلمان کش و در عین حال کم اعتبار - به لحاظ سیاسی، فنی و اقتصادی - باشند؟« اگر هم این کاربدون اطلاع و اجازه رئیس دولت انجام شده است بهتر است او قبل از خط و نشان کشیدن برای سایر دستگاه‌ ها، به فکر اصلاح رفتار سیاسی، اقتصادی و مدیریتی سازمان‌هایی باشد که مستقیماً زیر نظر دولت و رئیس آن کار می‌کنند. به صورت خاص، احمدی نژاد بایستی نشان دهد که نه به همکاران خود در وزارت کشور اجازه داده است حق برگزاری تجمعات را از حامیان رقیب او سلب کنند و نه به وزارت نفت اجازه خواهد داد که ضمن هدر دادن سرمایه‌های ملی از طریق سپردن پروژه‌های بزرگ نفتی به چینی‌ها، ایران را به خاطر نزدیکی به چین در شرایط فعلی، در جهان اسلام بدنام نماید.

کیهان:از اتوبان های اشتوتگارت تا دادگاه «درسدن»

«از اتوبان های اشتوتگارت تا دادگاه درسدن» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛شهادت مظلومانه «مروه شربینی» بانوی محجبه مصری در دادگاه شهر «درسدن» آلمان اگرچه خشم ملت های مسلمان و بسیاری از آزاداندیشان جهان را به دنبال داشته است و دیروز در ایران اسلامی نیز تابوت نمادین او که به حق «شهیده حجاب» نام گرفته است روی شانه نمازگزاران جمعه تشییع شد و این خشم و خروش هر چند به زودی خاموش نخواهد شد، اما در این میان نکته ای است که متأسفانه از نگاه و کانون توجه جهان اسلام و ملت های مسلمان دور مانده است و آن نکته- بخوانید یک واقعیت تلخ و غیر قابل انکار- این که، مروه شربینی را دولت آلمان به شهادت رسانده است، نه «یک شهروند آلمانی»!

تا آنجا که در گزارش های خبری آمده است، ملت های مسلمان در خشم و خروش خود علیه این جنایت خواستار محاکمه قاتل آلمانی و اشد مجازات برای او شده اند و دیروز بالاترین مقام دادستانی مصر- دادستان کل - در واکنش به اعتراض گسترده مردم این کشور که سکوت دولت مصر را معنی دار! و نشانه وابستگی حسنی مبارک می دانستند، در یک کنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی اعلام کرد تحقیقات درباره چگونگی حادثه منجر به شهادت مروه شربینی را آغاز کرده و به مردم خشمگین مصر قول داد؛ بعد از پایان تحقیقات از دولت مصر می خواهد، علیه قاتل آلمانی به دولت این کشور شکایت کند!

از سوی دیگر «شیخ محمد طنطاوی» مفتی اعظم - بخوانید درباری- مصر که سال گذشته در کنفرانس ادیان در نیویورک شرکت کرده و همزمان با جنایات وحشیانه صهیونیست ها علیه مردم غزه، در حاشیه این کنفرانس با شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی به خوش و بش نشسته بود، طی مصاحبه ای درباره شهادت مروه شربینی ضمن محکوم کردن این جنایت، هشدار می دهد که «باید مراقب بود، این حادثه به روابط دنیای اسلام با جهان غرب آسیب نرساند»! و...

ماجرا، اما فراتر از جنایت یک شهروند آلمانی است و شواهد و قرائن موجود- آنگونه که خواهد آمد- کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که قتل مروه شربینی به دستور مستقیم دولت آلمان صورت گرفته و قاتل اگرچه مستحق مجازات مرگ است- و ان شاءالله این مجازات به دست مسلمانان غیرتمند حتی در زندان شهر «درسدن» انجام پذیرد- ولی وی در این ماجرا فقط عهده دار یک مأموریت بوده است. چرا...؟!

1- از اکتبر سال 2001 میلادی- یک ماه بعد از ماجرای حمله به برجهای دو قلوی تجارت آمریکا در نیویورک- و در پی یک مصوبه از سوی دستگاه قضایی آلمان، تمامی مراجعه کنندگان به دادگاه- غیر از قاضی و دادستان- بازرسی کامل بدنی می شوند. مطابق این مصوبه که اجرای آن با دقت نزدیک به وسواس انجام می پذیرد، مأموران پلیس علاوه بر آن که تمامی مراجعه کنندگان را از دروازه های اشعه ایکس- XRAY- عبور می دهند، محتویات جیب، کیف دستی و حتی کف کفش های آنها را به دقت بازرسی می کنند تا آنجا که نه فقط چاقو یا آلات قتاله دیگری نظیر آن، بلکه از ورود «دسته کلید» و تلفن همراه به دادگاه نیز جلوگیری می کنند. این بازرسی منحصر به دادگاه های جنایی نیست، بلکه در دادگاههایی که موضوع رسیدگی آنها دعاوی حقوقی است هم بازرسی های مورد اشاره به دقت و بی وقفه انجام پذیرفته و می پذیرد. بنابراین «آلیکس»، قاتل «شهیده حجاب» چگونه موفق به حمل دشنه شده و این آلت قتاله علی رغم عبور از دروازه های اشعه ایکس و بازرسی دقیق بدنی از چشم مأموران آلمانی پنهان مانده است؟!

2- قاتل «مروه شربینی» در حالی که مأموران پلیس- علی القاعده- به دقت ماجرای محاکمه را زیر نظر داشته اند خود را به «مروه» رسانده و با وارد آوردن 18 ضربه چاقو، آن بانوی مظلومه و باردار را به شهادت رسانده است. چرا مأموران آلمانی به محض حمله ور شدن آلیکس به «مروه» مانع او نشده اند. مخصوصاً آن که وی به عنوان متهم در دادگاه حاضر شده بود و مطابق یک روال تعریف شده در تمامی مجامع حقوقی، مأموران موظف هستند که بیشترین توجه خود را معطوف به متهم کرده و از اقدامات غیر منتظره و احتمالی وی جلوگیری به عمل آورند. چرا مأموران حاضر در دادگاه با وجود آن که اتهام اولیه متهم، حمله به «مروه» در یک پارک بوده است دقت و توجه لازم و ضروری در اینگونه موارد را کنار گذاشته و به قاتل اجازه حمله داده اند؟!

3- قاتل شهیده حجاب، بعد از حمله با وارد آوردن 18 ضربه چاقو آن زن مسلمان و مظلومه را به شهادت رسانده است، به بیان دیگر، قاتل برای وارد کردن 18 ضربه چاقو، از وقت و فرصت کافی!! برخوردار بوده است و مأموران از آغاز حمله تا پایان ماجرا- بخوانید مأموریت آلیکس- فقط شاهد و ناظر صحنه بوده و کمترین عکس العملی از خود نشان نداده اند و حال آن که بلافاصله بعد از حمله قاتل می توانستند مانع وی شوند و از شهادت «مروه» جلوگیری کنند. بنابراین کمترین تردیدی نیست که قاتل با اطمینان از عدم دخالت مأموران حاضر در دادگاه و بدون دغدغه از پیشگیری و ممانعت آنها مرتکب جنایت شده و تا اطمینان کامل از شهادت «مروه» به مأموریت خود ادامه داده است. توجه شود؛ 18 ضربه چاقو در مقابل چشم مأموران پلیس آلمان!! چگونه ممکن است؟!

4- نکته درخور توجه دیگری که در مأموریت «آلیکس دبلیو» از سوی دولت فاشیست آلمان و برنامه از قبل طراحی شده برای شهادت «مروه شربینی» کمترین تردیدی باقی نمی گذارد، شلیک مأموران آلمانی به سوی همسر آن شهیده است. پلیس آلمان در تمامی مدتی که قاتل با وارد کردن 18 ضربه چاقو به مروه شربینی در حال انجام مأموریت خود بود، ساکت و بی حرکت باقی مانده ولی به محض آن که همسر مروه برای نجات وی به سوی او می رود، پلیس با شلیک گلوله او را از پای درمی آورد! شلیک به همسر مروه نشان می دهد که مأموران پلیس نه فقط دقیقاً صحنه قتل را زیر نظر گرفته بودند بلکه وظیفه داشتند از هر اقدامی که مانع از انجام مأموریت آلیکس شود نیز جلوگیری کنند!

5- جرم اولیه قاتل، ایجاد مزاحمت برای «مروه» در یک پارک و متهم کردن وی به «تروریست» بوده است. آنهم، فقط به فقط از آن روی که زنی مسلمان و محجبه بوده است. اکنون به اظهارات مقامات آلمانی طی چند سال اخیر مراجعه کنید. مگر آنها در مصاحبه ها، اظهارنظرها و نوشته های رسمی خود مسلمانان را به «تروریست» بودن متهم نمی کنند؟! و مگر خانم آنجلا مرکل - آنجلا یا تلفظ آلمانی آن، آنگلا به معنی «فرشته» است که «دیو» و «شیطان» نام با مسماتری برای اوست- معتقد نبود که در جریان انتخابات ترکیه، روسری همسران طیب اردوغان و عبدالله گل از نطق های انتخاباتی آنها در پیروزی اسلامگرایان مؤثرتر بوده است! و مگر دهها مقاله در نشریات آلمانی پیرامون خطر اسلام!! و مخصوصاً حجاب زنان مسلمان نوشته نشده است؟! و ... بنابراین «آلیکس دبلیو» در همان چارچوبها دست به جنایت زده است که دولت های اروپایی از جمله دولت آلمان تصویر و ترسیم کرده و می کنند.

6- در میان کشورهای اروپایی، دولت آلمان به «دولت تحقیر شده» معروف است و به عنوان دولتی که صهیونیست ها زمام امور آن را در دست دارند شناخته می شود. کافی است بدانیم که یهودیان آلمان در حالی که فقط 150هزار نفر از جمعیت چند ده میلیونی آلمان هستند، بیش از 145 کرسی از پارلمان این کشور را در قبضه خود دارند و این باج گیری صهیونیست ها طی 6 دهه اخیر- بعد از جنگ جهانی دوم و اشغال آلمان از سوی متفقین- همواره با اعتراض شدید مردم این کشور روبرو بوده است.

دولت آلمان به دولت «قتل های پنهان» نیز شهرت دارد و اسناد فراوانی حکایت از آن دارند که آلمان ها بسیاری از مخالفان سیاسی خود را با صحنه سازی های جعلی به قتل رسانده اند تا آنجا که اتوبان های اشتوتگارت به عنوان قتلگاه اعضای گروه بادرماینهوف- جبهه گارد سرخ RAF- شهرت جهانی دارد. مأموران پلیس مخفی آلمان اعضای این گروه را در صحنه های ساختگی تصادف در اتوبان های آلمان- و مخصوصاً اشتوتگارت- به قتل می رساندند و گفته می شود سریال تلویزیونی «هشدار برای کبری 11» که موضوع آن جنایت در بزرگراه های آلمان است و معمولاً با صحنه های هولناک تصادف اتومبیل نیز همراه است به سفارش سازمان اطلاعاتی آلمان- BND- ساخته شده و هدف از آن پاک کردن غیر مستقیم ماجرای قتل های پنهان مخالفان در اتوبان های آلمان از افکار عمومی مردم این کشور است، البته بی آن که دست اندرکاران میدانی این سریال تلویزیونی از هدف اصلی آن با خبر باشند!

7- با توجه به شواهد و قرائن یاد شده، شهادت «مروه شربینی» نمی تواند یک جنایت معمولی در کنار سایر جنایاتی باشد که همه روزه در کشورهای اروپایی- مخصوصاً آلمان- اتفاق می افتد، بلکه بدون کمترین تردیدی عامل اصلی این جنایت دولت آلمان است و اولین و ابتدایی ترین اقدام در برابر این جنایت که علیه تمامیت جهان اسلام صورت پذیرفته ، اخراج سفرای دولت فاشیست آلمان از کشورهای اسلامی است، خواسته برحقی که ملت های مسلمان نباید از آن چشم پوشی کنند.

در این میان، از جمهوری اسلامی ایران که پرچمدار نهضت جهانی اسلام است انتظار می رود در اخراج سفیر دولت فاشیست آلمان پیشگام باشد.

بحران مالی اخیر غرب، آلمان را در شرایط اقتصادی شکننده ای قرار داده است، هر هفته تعدادی از مراکز بزرگ صنعتی و تجاری آلمان ورشکست شده و آلمان صنعتی و ثروتمند چند دهه اخیر به ورطه سقوط اقتصادی نزدیک شده است. در این حال، قطع رابطه سیاسی و اقتصادی کشورهای مسلمان با دولت فاشیست و آدمکش آلمان ضربه ای هولناک و انتقام پشیمان کننده ای برای این کشور بحران زده و جنایتکار خواهد بود بی آنکه کمترین تأثیر منفی برای جهان اسلام در پی داشته باشد.

«مروه شربینی» فقط یک زن مسلمان مصری نیست، او نماد همه زنان مسلمان است و انتقام خون به ناحق ریخته این شهیده بایستی منطقی ترین انتظار و جدی ترین خواسته ملت های مسلمان از دولت های خود باشد.

رسالت:تحلیل بیانیه سیاسی آیت الله صانعی

«تحلیل بیانیه سیاسی آیت الله صانعی »عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم بهزاد حمیدیه است که در آن می‌خوانید؛خامه‌ آیت الله صانعی به تاریخ 88/4/12 به نگارش نه یک فتوای شرعی یا پاسخ یک استفتاء بلکه یک بیانیه سیاسی پرداخت. بیانیه مزبور در ارتباط با مسائل جاری کشور خطاب به «ملت عزیز و شریف ایران اسلامی» بود و از آنجا که متضمن برخی نواقص منطقی و فقهی است لازم است به تحلیل آن پرداخته شود. علقه اصلی نگارنده، نه سیاست بما هی هی بلکه تبعات و پیامدهای الهیاتی و دینی آن است. آیت الله صانعی به عنوان یک فقیه گرانقدر که مورد تقلید برخی مومنین قرار گرفته‌اند و از سوی گروه‌ها و شخصیت‌های برخی جناح‌های سیاسی به عنوان «مرجع عالی قدر شیعه»، «مرجع تقلید شیعیان جهان» و ... ملقب شده‌اند، باید در تبعات رفتارهای سیاسی خود، دقت فراوان روادارند.

مقدمتا باید گفت سراسر بیانیه مزبور به طور آشکار، مبتنی بر مواضع شدیدا حزبی و جناحی است که دون شان شخصیتی همچون آیت الله یوسف صانعی است. یک شاهد این دعوی آن است که بیانیه با آیه شریفه «ان نصر الله قریب» آغاز می‌شود. نصر و هزم (پیروزی و شکست)، مفاهیمی آکنده از موضع‌گیری افراطی حزبی هستند. آیت الله صانعی گویی، خصم و عدوی رودرروی خویش فرض کرده‌اند. حتی اگر مقصود از نصر، صرفا موفق شدن در «بازپس‌گیری آرای مردم» است، این مقصود، نیز مبتنی بر پیش‌فرض «تقلب گسترده در انتخابات» است، پیش‌فرضی که جز یک موضع جناحی و ناشی از سیاست‌زدگی محض نیست و فاقد ادله متقن و یقین‌آور است (ادله آقای موسوی و این استبعاد صرف آقای کروبی که مگر می‌شود آرای خاکستری به نفع احمدی‌نــــژاد به میدان آمده باشند، همه و همه نهایتا ظن و گمان ایجاد می‌کنند و معلوم است که ظنون قابل اتکا نیستند و ان الظن لا یغنی من الحق شیئا.)

آیت الله صانعی، از قتل و جرح و زندانی شدن «عده زیادی از فرزندان این مرز و بوم» سخن گفته‌اندو نیز از پخش اعترافات برخی زندانیان و آنگاه این رخدادها را «ظلم، آزار و اذیت، ترفند، مکر و دروغ» خوانده‌اند و البته پس از کلمه «دروغ»، سه نقطه )...( قرار داده‌اند و این یعنی بسیاری از عناوین ناپسند دیگر هم بر این امور قابل اطلاق است. از آنجا که ایشان پس از این بیان فرموده‌اند که این ظلم‌ها نباید موجب یاس مردم در راه «حاکمیت مردم بر سرنوشتشان» گردد، معلوم می‌شود که مراد ایشان، ‌ظلم حکومت یا ظلم دستگاه دولت و نیروهای انتظامی به مردم عادی معترض است. خطای فاحشی که در شان عالمی همچون آیت الله صانعی نیست، نادیده گرفتن عدم تجانس میان آسیب‌دیدگان حوادث اخیر است. تعداد قابل توجهی از مقتولین و مجروحین از نیروهای بسیجی و حافظان امنیت مردم بوده‌اند که توسط اشرار یا افراط گری برخی معترضین آسیب دیده‌اند. اگر آیت الله صانعی تردیدی در این امر دارند، لازم است لااقل به تصاویر پخش شده از سیما نظر افکنند، هرچند اگر به میان مردم و نیروهای انتظامی و بسیجی می‌آمدند و از نزدیک،‌آسیب دیدگان و نحوه فجیع حمله اشرار بدانها را می‌دیدند، از ابتدا چنین تردیدی در ایشان ایجاد نمی‌شد.

جمهوری اسلامی:وقایع سین کیانگ و مسئولیت ما

«وقایع سین کیانگ و مسئولیت ما»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس نفی هرگونه سلطه جوئی و سلطه پذیری حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت های سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیرمحارب استوار است.
جمله بالا متن اصل 152 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است که شامل 7 محور مهم و اساسی در سیاست خارجی است و مجریان را به رعایت این نکات موظف مینماید. این محورها عبارتند از :
نفی سلطه جوئی
نفی سلطه پذیری
حفظ استقلال همه جانبه
تمامیت ارضی کشور
دفاع از حقوق همه مسلمانان
عدم تعهد در برابر قدرت های سلطه گر
روابط صلح آمیز با دول غیرمحارب
محور پنجم که « دفاع از حقوق همه مسلمانان » است همانگونه که از تعبیر « همه » پیداست شامل کلیه مسلمانان در هر نقطه ای از جهان می شود و تفاوتی میان پیروان مذاهب و اقوام نیز وجود ندارد.

علاوه بر این قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نسبت به سعادت همه انسان ها اعم از مسلمان و غیرمسلمان احساس مسئولیت می کند و برخورداری از حق و عدالت را از حقوق همه مردم جهان می داند و خود را به حمایت از مبارزات حق طلبانه مستضعفان در برابر مستکبران در همه نقاط جهان موظف می داند . اصل 154 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید :
« جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسد. بنابر این در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می کند.»

این دو اصل مهم قانون اساسی وظیفه مسئولان نظام جمهوری اسلامی و مجریان سیاست خارجی این نظام را سنگین می کند بطوری که نه فقط در برابر مسلمانان جهان بلکه نسبت به حقوق همه مستضعفان باید احساس وظیفه و مسئولیت کنند و در انجام آن کوتاهی ننمایند.
بررسی عملکرد 30 ساله نظام جمهوری اسلامی نشان می دهد مسئولان نظام و مجریان سیاست خارجی تا حدود زیادی به این وظیفه عمل کرده اند. حمایت از مردم فلسطین لبنان عراق افغانستان و بعضی ملت های دیگر از مصادیق عمل به همین مسئولیت می باشد هرچند در مواردی با تاخیر و در مواردی نیز کمتر از مقدار مورد انتظار بوده و البته در مواردی نیز بطور کامل به این وظیفه عمل شده است.

رویدادهای اخیر ایالت مسلمان نشین « سین کیانگ » چین که طبق آمارهای رسمی دولتی 156 کشته و 800 زخمی برجای گذاشته و در این وقایع هزاران نفر نیز دستگیر شده اند از مواردی است که جمهوری اسلامی ایران نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد ولی متاسفانه تاکنون واکنش قابل ملاحظه ای در این زمینه از خود نشان نداده است . این موضوع مهم حتی در رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران نیز انعکاس چندانی نداشته و چنین به نظر می رسد که مشمول ملاحظات سیاسی گردیده و به صورت جدی در دستور کار قرار ندارد.

تنزل دادن سطح ماجرای تظاهرات اعتراض آمیز ارومچی مرکز ایالت مسلمان نشین « سین کیانگ » چین به یک اختلاف و درگیری قومی میان « اویغور » های مسلمان و « هان » های چینی و اصرار بر اینکه این واقعه مربوط به کشته شدن دو نفر از مسلمانان « اویغور » توسط چینی های متعلق به قوم « هان » است و ربطی به مسائل اسلامی و اعتقادی ندارد نمی تواند واقعیت های عریان این ماجرای عمیق را پنهان نماید. ایالت « سین کیانگ » مرکز نهضت اسلامی مسلمانان چین است که به « نهضت ترکستان شرقی » معروف است و سابقه ای حدود یک قرن دارد. شهرهای مهم « ارومچی » و « کاشغر » که در تاریخ آسیا و تاریخ اسلام شهرت زیادی دارند پایگاه های مهم این نهضت هستند و مسلمانان « سین کیانگ » در طول دهه های گذشته بارها علیه حکومت مرکزی از جمله رژیم کمونیستی چین قیام کرده و قربانیان زیادی داده اند. مبارزات منفی مسلمانان ایالت « سین کیانگ » در برابر کمونیست ها و نافرمانی آنها در برابر قوانین و مقررات ضد اسلامی بخشی از فعالیت های این نهضت را تشکیل می دهد . با توجه به این واقعیت ها ساده اندیشی است اگر بپذیریم که قیامی با حداقل 156 کشته و 800 زخمی و هزاران بازداشتی فقط مربوط به یک اختلاف کوچک بر سر کشته شدن دو نفر بوده است.

خبرها از اعمال محدودیت های شدید نسبت به مسلمانان سین کیانگ توسط نیروهای دولتی چین حکایت دارند. قطع کردن تلفن ها فیلتر کردن سایت ها بستن پیامک ها ایجاد محدودیت های شدید عبور و مرور تعطیلی روزنامه ها و جلوگیری از انتشار اخبار درگیری ها به ویژه درز کردن آن به خارج از مرزهای چین و حتی خارج از ایالت « سین کیانگ » و شهر « ارومچی » از جمله اقدامات دولت چین برای کنترل اوضاع جهت سرکوب کردن قیام مسلمانان در این ایالت است . آمارهای منتشره نیز تماما دولتی هستند و به احتمال زیاد اعداد را بسیار کمتر از آمارهای واقعی بیان می کنند.

این قیام ریشه دار حتی اگر در این مرحله سرکوب شود همچون آتشی زیر خاکستر گرمای خود را حفظ خواهد کرد و در اولین فرصت شعله ور خواهد شد. دولت چین با برخورد خشن و سرکوب گرانه و به خاک و خون کشیدن مسلمانان سین کیانگ فقط به عمیق تر شدن زخم کهنه ای که سالهای طولانی و پر التهابی را پشت سر گذاشته کمک می کند و هیچ مشکلی از مشکلات خود را حل نخواهد کرد.

در کشورهای اسلامی فقط ترکیه نسبت به وقایع سین کیانگ عکس العمل نشان داده است . مطبوعات ترکیه حجم زیادی از مطالب خود را به جزئیات این وقایع اختصاص داده اند و دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی نیز که اهل ترکیه است موضعگیری کرده است . این واکنش ها از ترکیه به دلیل همبستگی خاصی که نسبت به ترکستان شرقی احساس می کند امری طبیعی است ولی آنچه مایه تعجب است بی تفاوتی سایر کشورهای اسلامی به ویژه جمهوری اسلامی ایران است که به عنوان یک کشور انقلابی انتظار بیشتری از آن می رود و قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز بر همین نکته تاکید دارد. هر چند گمانه زنی ها حکایت از مانع شدن ملاحظات سیاسی میان تهران و پکن از موضعگیری صریح و شفاف متولیان سیاست خارجی نسبت به وقایع « سین کیانگ » دارند لکن با توجه به اینکه مصالح امت اسلامی و رعایت جایگاه نظام جمهوری اسلامی از اهمیت بیشتری برخوردارند بی تفاوتی در قبال وقایع « سین کیانگ » قابل توجیه نیست .

ابتکار:دشمن نمایی و کودتا انگاری

«دشمن نمایی و کودتا انگاری»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می خوانید؛ انتخابات دهم نقطه عطفی در تحولات کلی کشور بحساب می آید این انتخابات تکلیف بسیاری از مسایل را در جبهه بندی های کنونی روشن خواهد کرد و می توان گفت ایران بعد از این انتخابات قدم در مسیر تازه ای گذاشته است.جامعه سیاسی ایران در شرایط حاضر در حال " کما "بسر می برد نخبگان،تحلیلگران،در گیجی مطلق هستند بخشی از رفتارهای نا متوازن و هنجار شکن برآمده از شوک وارد ه می باشد.حالت کما و شوک وقتی رخ می دهد که نتیجه در انتظار و محاسبه سیاسیون نبوده و نباشد.شرایط امروز زمینه ای برای صف بندی جدید نیروهای سیاسی است.بعد از هر انتخاباتی شاهد تغییر محسوس در صف بندی ها هستیم اما به نظر می آید هیچکدام از تحولات سیاسی در این سی سال به اندازه این انتخابات در بهم ریختن صف بندی های مرسوم و شکل دهی جبهه بندی های جدید نقش ایفا نکرده باشد.اگر چه به دلیل شرایط پیش آمده شاهد پیچیده تر شدن مسایل و در نتیجه پنهان کاری در رفتار سیاسیون هستیم و فضای پر ابهام همه جا را گرفته است اما با فروکش کردن التهابات و برگشت آرامش به فضای عمومی، امکان تحلیل و داوری در صف بندی های جدید سیاسی فراهم خواهد آمد.

اما در این مجال به رویکرد دو جریان مدعی در صحنه سیاسی نظری خواهیم افکند. رویکرد گروه پیروز بر تبدیل رقیب به دشمن متمرکز می باشد اتفاقات پیش آمده پس از انتخابات فضا را به گونه ای پیش برد که رقیب به هر شکل و نوعش به دشمن تبدیل شود تمام تحلیل ها و پیش داوری ها همه حول پروژه دشمن بودن رقیب بود ارایه مدارک، ساختن شواهد و... همه در راستای اثبات سوء نیت رقیب و به منظور دشمن سازی از جریان معترض بود،سیل اتهامات و قرینه سازی ها و تلاش برای شبیه سازی حرکت ها ی داخلی با حرکت های مخملی در دیگر کشورها به منظور تبدیل رقیب به دشمن انجام می گرفت شدت اقدامات صورت گرفته به گونه ای بود که صداهای معتدل هم تحمل نمی شد و تحلیل آرام دکتر علی لاریجانی در آن شرایط به خودباختگی و عقب نشینی از اصول تفسیر می شد.البته این هنر ما ایرانیان است که به دلیل عدم رعایت قواعد حرفه ای به سرعت سعی در تبدیل معترض به مخالف داریم و استعداد فوق العاده ای در تبدیل مخالف به معاند از خود نشان می دهیم.در مقابل قدرت و توانایی بسیار ضعیفی در تبدیل معترض به همراه و معاند به مخالف را داریم همان چیزی که آرمان شریعت و اقتضای تفکر شیعی می باشد.

سیاست دشمن نمایی از دوست و رقیب با فضاسازی رسانه های دشمن ساز با موفقیت چشمگیری انجام پذیرفت در نتیجه صداهایی که در چارچوب قانون اساسی و در فضای جامعه اسلامی به عنوان صدای آشنا و خودی در متن نظام رسمیت یافته بود و قابلیت شنیده شدن داشت به مرور به عنوان صدای غیر خودی در حال پنهان شدن و به حاشیه رفتن است به هر حال کاری کردیم که دشمن واقعی سالها در آرزوی انجامش عاجز بود، صدای دوستان را به صدای دشمن تبدیل کردیم و دشمن سر مست از پیدا کردن تریبون و یاران و همراهان از درون جبهه مستحکم نظام هر روز خوشحال‌تر از روز قبل خودنمایی می کند.

حال آنکه جامعه بدون رقیب غیر قابل تحمل می شود و رقیب اگر به دشمن تبدیل شود غیر قابل مهار می گردد و دامنه اعتراض و افشاگری او هر روز گسترده تر خواهد شد و...در نقطه مقابل گروه شکست خورده از همان ابتدا تلاش کرد نشان دهد با یک کودتا روبرو هستند و با تشکیک در تمام مراحل انتخابات نتیجه به دست آمده را حاصل کودتای از پیش طراحی شده تلقی کردند و بر این کودتا نام های مختلف گذاشتند کودتا علیه جمهوریت نظام،کودتا علیه ملت، اگر گروه پیروز نست به رفتار بازنده ها لقب انقلاب مخملی می داد گروه بازنده عنوان کودتای مخملی را خلق و جعل می کرد بنابر این بود که بخشی از مردم همچنان خود را در فضای کودتا می پندارند و به رغم همه تلاش‌هایی که به منظور ایجاد اعتماد مردم نسبت به نتیجه انتخابات صورت گرفت اما صدای کودتا انگاری در گوشه و کنار به گوش می رسد.

مشاهده صحنه ایجاد شده هماورد غریبی را نشان می دهد یک طرف صحنه تمام سعی خود را صرف دشمن سازی و دشمن نشانی طرف دیگر مبذول کرده است و طرف دیگر از هر آنچه در اختیار دارد و گاهی هم به کمک رسانه های بیگانه تمام تلاش خود را به منظور اثبات پروژه کودتا نمایی صرف می کند.در حالی که این هر دو گروه در یک کشتی نشسته اند و سوراخ کردن آن به نجات یک طرف ختم نخواهد شد اگر اعتماد مردم جبران نشود اگر نشاط و امید به زندگی مردم و نخبگان بر نگردد اگر نخبگان به آشتی نرسند و... معلوم نیست آیندگان در مقابل خسارات پیش آمده پیرامون بازیگران این صحنه چگونه قضاوتی را خواهند داشت.
 
دنیای اقتصاد:ایران و نابوکو؛ شرایط تازه

«ایران و نابوکو؛ شرایط تازه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی نیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛رهبران حزب عدالت و توسعه ترکیه می‌توانند با افتخار به شهروندان این سرزمین بگویند که گام بلند دیگری برای رشد رفاه مادی و منافع بلندمدت آنها برداشته می‌شود.

قرار است همین روزها در این کشور قراردادی برای اجرایی شدن طرح 9/7میلیارد دلاری انتقال گاز به اروپا- مشهور به نابوکو- میان کشورهای ذی‌نفع امضا شود. رهبران ترکیه نشان داده‌اند که از تنها مزیت خود در حوزه صادرات گاز که عبور دادن خطوط لوله از خاک این کشور است، با کارآمدی تمام استفاده کرده‌اند. شاید برخی از کشورها و شخصیت‌ها و احزاب سیاسی و سیاست‌مداران منتقد این طرح بگویند که این تنها یک توافق سیاسی است و چالش‌های پرشماری در مسیر اجرایی شدن آن وجود دارد، اما رهبران ترکیه در پاسخ به خط انتقال نفت باکو- جیهان استناد کرده و خواهند گفت که اگر آن اتفاق افتاد و اکنون ترکیه از منافع آن بهره می‌برد، طرح نابوکو نیز اجرا خواهد شد. این کامیابی ترکیه در حالی رخ می‌نماید که ایران به عنوان دومین کشور دارای ذخایر گاز طبیعی هنوز در ابتدای راه صادرات گاز قرار دارد و به دلایل گوناگون فرصت‌‌ها را برای تبدیل شدن به یک بازیگر فعال در قرنی که آن را قرن گاز می‌نامند، از دست می‌دهد.

در شرایطی که اخبار پرشمار منتشر شده از سوی مقام‌های وزارت نفت در ماه‌های گذشته حاکی از نهایی شدن قرارداد صادرات گاز به پاکستان بود، اما نخست‌وزیر پاکستان در یک اظهارنظر تازه و عجیب گفته است، انتقال گاز ایران باید از مسیر دریا صورت پذیرد و این درخواست را به مجلس پاکستان تقدیم کرده تا آنها تصمیم بگیرند. پیش از این تصمیم پاکستانی‌ها برای خرید گاز ایران متاسفانه به هر دلیل، رهبران هند که مستعدترین اقتصاد برای واردات گاز از ایران را داشتند به شکل‌های گوناگون از این کار اجتناب کردند. به این ترتیب ایران یکی از مهم‌ترین بازارهای پیش‌بینی شده برای صادرات گاز خود را در شرایط بسیار مبهم می‌بیند و دست کم برای یک دوره غیرقابل پیش‌بینی باید چشم به بازار کشورهای همسایه و بازار اروپا بدوزد. این درحالی است که قرارداد صادرات گاز به امارات متحده عربی که به قرارداد کرسنت مشهور شده بود نیز با ابهام و سردرگمی مواجه است. دقت در طرح‌های خطوط لوله گاز ایران برای صادرات که شامل چند طرح عمده است، نه تنها امیدواری ایجاد نمی‌کند، بلکه بر یاس و ابهام‌ها می‌افزاید.

براساس اعلام شرکت ملی صادرات گاز، قراردادها و تفاهنامه‌هایی برای صادرات گاز ایران به امارات متحده عربی، کویت، عمان، اروپا و پاکستان – هندوستان منعقد شده بود که باید به ترتیب از 2007، 2008، 2008، 2010 و 2011 کار آنها شروع می‌شد که باید وضعیت آنها روشن شود. علاوه بر این و براساس حوزه معاونت بین‌المللی وزارت نفت طرح‌هایی برای صادرات گاز ایران به شکل فراوری شده (LNG) پیش‌بینی شده بود که برای 4 طرح مهم آن پیمانکاران نیز تعیین شده بودند.

طرح «Iran-LNG» به پیمانکاری بریتیش پترولیوم، شرکت ملی نفت ایران ریلانس، طرح Pars-LNG با پیمانکاری توتال فینا الف، پتروناس و شرکت ملی نفت ایران، طرح Nioc-LNG به پیمانکاری شرکت ملی نفت ایران و طرح Persian-LNG به پیمانکاری شرکت ملی نفت ایران، شل و رپسول از مهم‌ترین طرح‌هایی هستند که پیش‌بینی شده بود در سال 2006 کار اجرایی آنها آغاز شود. وزارت نفت و شرکت ملی صادرات گاز اکنون می‌توانند به شهروندان پاسخ دهند که طرح‌های صادرات گاز از طریق خط لوله و صادرات فرآورده‌های گازی در چه وضعیتی قرار دارند و اصولا استراتژی صنعت گاز ایران چیست؟ آمارهای اعلام شده از سوی منابع معتبر نشان می‌دهد که تقاضا برای مصرف گاز طبیعی از 5/116 تریلیون فوت مکعب در سال 2010 با رشد متوسط سالانه 4/2درصد به 182 تریلیون فوت مکعب در سال 2030 می‌رسد و شرکت‌ها و کشورهای دارای ذخایر گاز طبیعی به ویژه روسیه برای انحصاری کردن این بازار سرمایه‌گذاری مادی، اقتصادی و سیاسی هنگفتی کرده‌اند. آیا ایران سهمی از این بازار را در اختیار داشت؟ برای این که سهمی متناسب با ذخایر گاز ایران در بازار مصرف داشته باشیم، نیاز به هوشمندی، کارآمدی و قدرت تعامل با دنیای امروز داریم. آیا آماده هستیم؟ ورود ایران به خط لوله نابوکو یا کنار ماندن از این طرح یک آزمایش جدی است.

قدس:اسلام ستیزی گفتمان ایدئولوژیک غرب

«اسلام ستیزی گفتمان ایدئولوژیک غرب»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛صحنه تکان دهنده کشته شدن یک زن مسلمان تبعه مصر در یکی از دادگاه های آلمان در مقابل دیدگان فرزند و همسرش و اقدام پلیس آلمان را که به جای نجات این زن به سوی همسر وی تیراندازی می نماید، مصداق بارزی از نژاد پرستی و نقض حقوق بشر در کشور آلمان باید ارزیابی نمود.

در سالهای اخیر، برخورد با مسلمانان و توهین به باورهای اسلامی در کشورهای اروپایی روندی افزایشی و روزافزون به خود گرفته است. این موضوع این واقعیت را اثبات می کند که پروژه اسلام هراسی در غرب به یک استراتژی تبدیل گردیده تا از این منظر جامعه جهانی را نسبت به مسلمانان بدبین نموده و همواره این گروه را در افکار عمومی غیرمسلمانان در معرض اتهام قرار دهد.

در برخی کشورهای اروپایی مسلمانان به جرم داشتن پوشش اسلامی، نه تنها از امکان حضور در مجامع علمی و ادارات محروم می گردند، بلکه در معرض برخوردهای فیزیکی قرار می گیرند، این در حالی است که پوشش دینی نه تنها مخل نظم عمومی نیست و نه تنها اخلاق حسنه ای را جریحه دار نمی کند، بلکه باعث ایجاد نظم و هنجار حتی در کشورهای لائیک می شود.

ماهیت غیردینی جامعه اروپا بویژه کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا نمی تواند پذیرای مسلمانانی باشد که در طی سه دهه گذشته رشد جمعیتی آنها روند رو به تزایدی را نشان می دهد. زیرساختهای فکری و مهندسی اجتماعی جوامع اروپایی متأثر از مبانی معرفتی سکولاریستی، قطعاً ترکیب جمعیتی مسلمانان را بر نمی تابد.

قتل «مروه» باید این نگرانی را افزایش دهد که در طی دهه های اخیر و بخصوص از اواسط دهه 90 میلادی قرن گذشته، نژادپرستی نهفته یا شاید غیرنهفته ای علیه مسلمانان در حال افزایش است. موج بیگانه ستیزی در سالهای اخیر در اکثر کشورهای اروپایی روند رو به رشدی را نشان می دهد که در این میان برخورد با مسلمانان، بالاترین آمارها را به خود اختصاص داده است. در این بین، کشور آلمان به دلیل رشد گروه های نئونازی و نژادپرستان افراطی، مسلمانان را در معرض تحقیر، توهین و تهدید امنیتی گسترده ای قرار داده است.
شرایط نظام بین الملل پس از یازدهم سپتامبر و عملکرد رسانه های غربی در پیوند دادن اسلام با خشونت، موضوعی است که در تشدید اسلام ستیزی نقش مهمی را ایفا نموده است.

پر واضح است، سناریوی برخورد با مسلمانان ریشه تئوریک دارد که اکنون به یک گفتمان ایدئولوژیک در جوامع غربی مبدل گردیده است. هانتینگتون به عنوان یکی از استراتژیستهای آمریکایی معتقد است که فلسفه رشد و اعتلای اقتصادی و سیاسی غرب در گرو وجود بلوک ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی شوروی سابق بوده است که پس از فروپاشی بلوک شرق، آمریکا ناگزیر از داشتن رقیب می باشد. وی در ادامه، اظهاراتش را چنین تکمیل می نماید که در شرایط کنونی اسلام می تواند رسالت شرق را برای تضمین رشد و توسعه غرب ایفا نماید.در همین راستا، رخداد 11 سپتامبر به کارگردانی ایالات متحده را باید به منزله نقطه عزیمت برخورد با مسلمانان ارزیابی نمود تا از این رهگذر بستر تحدید حقوق مسلمانان را فراهم کنند.

یازدهم سپتامبر و اقدامهای متعاقب آمریکا و افراطی های اسلامگرا باعث شده است، مطبوعات غربی تصویری منفی از اسلام و مسلمانان ارائه دهند تا حدی که این تصویرسازی حتی اروپایی ها را نیز که در قیاس با سایر ممالک از سطح بالاتری از دانش سیاسی برخوردارند، تحت تأثیر قرار داده است.کشته شدن این بانوی محجبه مصری بازتاب چندانی در رسانه های غربی نداشت، بویژه هنگامی که سوژه مذکور با پردازش قتل خانم «ندا آقا سلطان» در ایران مقایسه گردد.

دو خانم در دو کشور کشته شدند. «ندا آقا سلطان» در ایران در جریان ناآرامی های اخیر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، در حالی که «مروه الشربینی» در داخل یک دادگاه آلمانی با وارد آمدن 18 ضربه چاقو کشته شده است. در این میان، کشته شدن «ندا» در داخل ایران به یکی از سوژه های رسانه های جهانی تبدیل شد، در حالی که قتل الشربینی در آلمان کاملاً نادیده گرفته شده است.

موضوع قتل آقا سلطان یک سناریوی از پیش طراحی شده از سوی سازمان سیا بوده است تا از این طریق اتهامهای وارده به نظام جمهوری اسلامی را که در چارچوب برنامه ریزیهای سازمان سیا بوده است، توجیه کند.
گفتنی است، جریان آزاد اطلاعات به عنوان ابزاری در خدمت امپراتوری رسانه ای غرب می باشد که به تناسب بهره برداریهای سیاسی و اطلاعاتی خویش، به آن می پردازد.

بدین ترتیب، کشورهای غربی و اروپایی که آزادی بیان و دموکراسی و حقوق انسانها را به دیگران آموزش می دهند، باید اکنون در مقابل این جنایت هولناک و ضد انسانی پاسخگو باشند و کشورهایی که هر تحرک داخلی دولتهای دیگر را بدون وقفه و با دقت پیگیری می کنند و با اقدامهای مداخله جویانه به تشدید ناآرامی ها دامن می زنند، نمی توانند نسبت به این فاجعه سکوت کنند.

در حال حاضر موضوع نقض حقوق بومیان اروپا، استرالیا و کانادا، شکنجه زندانیان در اروپا و زندانهای مخفی در اروپای شرقی و تعقیب قضایی و کیفری برخی از متفکران اروپایی به صرف تحقیق و تفحص در مورد روایتهای تاریخی همچون «هولوکاست»، زندان گوانتانامو، زندان ابوغریب و دیگر زندانهای مخفی و شکنجه گاه های پنهانی، تنها نمونه هایی از موارد متعدد نقض حقوق بشر می باشد که جوامع غربی این مفهوم حقوقی را با تحلیلهای ناصواب در نگرشهای سیاسی خود مستحیل نموده اند.

بنابراین، در سالهای اخیر ایده برخورد با مسلمانان با پروژه اسلام هراسی وارد مرحله جدیدی گردیده و زمینه اسلام ستیزی را در جوامع غربی بویژه کشورهای اروپایی فراهم کرده است، به نحوی که احزاب راستگرای دولتهای اروپایی در مساعی لازم با جریانهای نژادپرست و نئونازیها، رفتارهای خشنی را علیه مسلمانان در دستور کار قرار داده اند، تا جایی که از مسلمانان با عنوان «اوباش اسلامگرای فاشیست» یاد می کنند.

بنابراین، زمان آن فرا رسیده است که دولتهای اسلامی موضوع نقض حقوق بشر در کشورهای غربی را با دقت پیگیری نموده و ضمن محکوم نمودن واقعه قتل اخیر، فرصت هرگونه اقدام مشابه را از آنها سلب نمایند. نباید فراموش نمود، سکوت دولتهای اسلامی در مقابل رخدادهای چند سال اخیر که از دانمارک و هلند شروع شد، زمینه وقوع این قتل را فراهم کرد. انتظار می رود، اتحاد کشورهای مسلمان و همگرایی اسلامی در جهت گیریها بتواند بستر اعتلای بیش از پیش مسلمانان را در جهان فراهم کند.

صدای عدالت:سرنوشت جمهوری اسلامی در دست قوه قضائیه

«سرنوشت جمهوری اسلامی در دست قوه قضائیه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم جواد کارگزاری است که در آن می‌خوانید؛انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری پرده از یک واقعیت اندوهبار برانداخت و نشان داد که قوه قضائیه تا چه اندازه بی‌اقتدار است! جریان انتخابات به اندازه کافی از نظر قانونی ایراد داشت تا قوه قضائیه بخواهد بنا بر وظایف و اختیارات ذاتی خود ورود پیدا نموده و نقش‌آفرینی شایسته‌ای از خود به نمایش بگذارد. اما به مانند تمام سال‌های بی‌اقتدار گذشته چنین نشد و قوه قضائیه سکوت را بر اقدام قانونی ترجیح داد. شاید اگر قوه قضائیه در تمام سال‌های بی‌اقتدار گذشته اقتدار می‌داشت و بی‌طرفانه با فساد از هر نوع در قدرت برخورد می‌کرد اکنون فریاد از بی‌عدالتی و فساد آن چنان طنین و گیرایی نداشت که مردم به طور شهودی آن را بپذیرند و چنین شود که شد و می‌شود!‏

اکنون آینده و سرنوشت جمهوری اسلامی آن چنان که به طور مستقیم در دست قوه قضائیه است در دست قوه مقننه و قوه مجریه و حتی مقام رهبری نیست. اکنون این قوه قضائیه است که باید اعتماد از دست رفته شهروندان-به ویژه نخبگان- به جمهوری اسلامی را بازگرداند. اگر شورای نگهبان چنین نتوانست بکند، قوه قضائیه می‌تواند با رسیدگی قانونی به تمام پرونده‌هایی که مربوط به جریان انتخابات و حوادث پس از آن است نشان دهد که جمهوری اسلامی در عمل وامدار هیچ شخص یا مقامی نیست و با قانون‌شکن در هر مقامی که باشد برخورد می‌کند. اقتدار قوه قضائیه به این نیست که شهروندان بی‌دفاع در برابر قدرت مطلق حکومت را محاکمه کند و به مجازات برساند. اقتدار قوه قضائیه هنگامی است که بتواند از حقوق شهروندان در برابر قدرت مطلق حکومت دفاع کند و آن قدرت مطلق را-صرف‌نظر از دارنده آن قدرت- پای میز محاکمه بکشاند که اگر نتواند آغاز پایان جمهوری اسلامی است.‏

جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی بیش از هر نظام حکومتی دیگر در جهان بر پایه اعتماد مردم استوار گردیده است و تصور آن که چنین حکومتی بدون اعتماد مردم بتواند پایدار بماند تصوری از اساس غیر قابل تصدیق است. با این حال، عاملی باعث گشت که آسیب جدی به اعتماد مردم نسبت به جمهوری اسلامی وارد شد و عنصر عدم اعتماد نقش عمده‌ای در آرای دو نامزد اصلی داشت. نامزدها و طرفدارهایشان اتهام‌هایی را به یکدیگر وارد می‌ساختند که بیش از هر چیز-در صورت درست بودن- آسیب جدی به اساس جمهوری اسلامی می‌زنند.

چرا چنین اتهام‌هایی طرح و به طور شهودی از سوی گروه‌های مختلف مردم پذیرفته می‌شوند؟ آیا این به این معنا نیست که "در شهر خبری هست" اما "در قوه قضائیه خبری نیست!"؟ جمهوری اسلامی تا کی باید چوب عدم اقتدار قوه قضائیه را بخورد؟ و باید بدانیم که قوه قضاییه باید به عنوان یک بازیگر اصلی به حساب بیاید.

البته از این سخنان نباید قوه قضائیه را نتیجه گرفت که این سخنان نقد همه کسانی است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در ناکارآمد کردن قوه قضائیه-خواسته یا ناخواسته- نقش داشته‌اند. من بر این باورم که هنوز زمان-اندکی کمتر از زمان لازم و کافی- وجود دارد تا به عنوان یک راهکار قانونی و اطمینان‌بخش جهت دستیابی به وحدت ملی و بازگرداندن اعتماد مردم به جمهوری اسلامی همه مقام‌های مسوول به جهاد بزرگ تقویت اقتدار قوه قضائیه کمر همت ببندند تا این قوه بتواند نمایش قابل قبولی از اقتدار و در نتیجه اجرای عدالت در مورد پرونده‌های مربوط به جریان انتخابات و حوادث پس از آن ارایه نماید. به نظر می‌رسد این نقطه آغاز خوبی برای رسیدن قوه قضائیه به جایگاه واقعی خود در نظام جمهوری اسلامی و بازگرداندن اعتماد از دست رفته مردم به جمهوری اسلامی باشد.
  
سیاست روز:غرب خاستگاه نژادپرستی

«غرب خاستگاه نژادپرستی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم علی یوسف‌پور است که در آن می‌خوانید؛در هفته گذشته قتل فجیع یک بانوی تحصیل‌کرده مصری در یک دادگاه کشور آلمان توجه جهانیان را به خود جلب کرد.

این حادثه جدیدی در غرب نیست بلکه بطور مکرر در خبرها شاهد هستیم که گروه‌های افراطی و نژادپرست در فرانسه، آمریکا، آلمان، ایتالیا، انگلیس و روسیه محل سکونت رنگین‌پوستان و مهاجرین را به آتش می‌کشند و یا آنان را به طور ناجوانمردانه‌ای به قتل می‌رسانند. آمریکا در طول دویست سالی که از عمر آن می‌گذرد، قریب به هفت میلیون نفر را در اقصی نقاط جهان به قتل رسانده است. قتل‌عام بومیان سرخپوست بی‌گناه، فجایع بی‌شمار آمریکای لاتین، ویتنام، کره، عراق و افغانستان تنها نمونه‌هایی از جنایات این مدعی حقوق بشر است.

کشتار نزدیک به یکصد میلیون انسان در جنگ‌های اول و دوم جهانی، کشتار مردم شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن، تاسیس و حمایت از دولت‌های نژادپرست در آفریقای جنوبی و زیمبابوه و حمایت بی‌چون و چرا از دولت نژادپرست و جنایتکار صهیونیستی بخش‌های غیر قابل انکار از سیاهکاریهای مدعیان حقوق بشر غربی و آمریکاست. جنایات انگلیس، فرانسه، بلژیک، پرتغال، اسپانیا، آلمان در طول چهارصد سال گذشته در قاره‌های آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و استرالیا دست به جنایات وسیعی زده و میلیون‌ها انسان بی‌گناه را به خاک و خون کشیده و صنایع معدنی این کشورها را غارت کرده‌اند.

اگر مقایسه‌ای اجمالی بین تاریخ سیاسی غرب و شرق بخصوص ایران شود ناظران بی‌طرف اذعان خواهند کرد که این گونه جنایات و آدمکشی‌ها و نژادپرستی‌ها مختص غربی‌ها است این از افتخارات ایرانیان است که 2500 سال پیش اولین اعلامیه حقوق بشر توسط کوروش پادشاه ایرانی صادر شد که در آن اقوام مختلف دارای حقوق مساوی بودند. در دین اسلام نیز نه تنها مسلمانان بلکه کلیه فرق صاحب کتاب و دیگر گروه‌ها دارای امنیت و صاحب حقوق مخصوص به خود می‌باشند. در سر در سازمان ملل این شعر سعدی شیرازی است که خودنمایی می‌کند؛
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
به ندرت می‌توان خبری را پیدا کرد که در جوامع اسلامی گذشته و امروز مسلمانان فردغیر مسلمانی را به خاطر اینکه عقیده دیگری دارد کشته باشند مگر اینکه وی مرتکب جنایتی شده باشد.

2ـ اگر در آرا و عقاید صاحبان فلسفه سیاسی در غرب اندکی تحقیق و تفحص شود مشاهده خواهیم کرد که فلاسفه بزرگ غربی چون افلاطون و سقراط و حتی فلاسفه متاخر مانند هگل و هابز یک جوهر برتری‌نژادی برای غربی‌ها و یک پستی‌نژادی برای دیگران قائل هستند. یونانی‌ها در برابر بربرها و یا رومی‌ در مقابل بربرها.

باید پذیرفت که این اندیشه ملت برتر هگل بود که باعث به وجود آمدن جنگ‌های اول و دوم جهانی گردید بنابراین در متن اندیشه سیاسی غرب برتری نژادی وجود دارد و این اعتقاد به برتری نژاد غربی‌ها در اعمال و رفتارهای حکومت‌های تمام دوران غرب موج می‌زند و تبلور پیدا می‌کند واقعا مضحک و خنده‌دار است که در دهه‌های اخیر سردمداران غرب پرچم حقوق بشر را علم کرده و دیگران را متهم به نقض حقوق بشر می‌نمایند درصورتی‌که هم‌اکنون به طور روزمره در فلسطین، عراق و افغانستان زنان و کودکان مسلمان مورد تهاجم سلاح‌های مرگبار غربی قرار می‌گیرند و با کمال تعجب روشنفکران و دانشمندان آنان و انجمن‌های حمایت از حیوانات در غرب کور و کر هستند و این جنایات را نمی‌بینند ظاهرا کشتار بی‌گناهان توسط ایادی غرب و سران حکومت‌های آنان ادامه پیدا خواهد کرد چرا که غرب به دنبال دوام سلطه‌گری و برتری نژادی خویش در سراسر جهان می‌باشد.  

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها