گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

وز حله به کوفه می رود آب !

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «تهدید یا تدبیر»،«هشدار یا پرده دیگری از یک سناریو!؟»،«روی میز سیا!»،«هر 3 تیر کمانه کرد»،«وز حله به کوفه می رود آب !»،«انقلاب مخملی یا رنگین؟»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۶۴۲۸۸

اعتماد:تهدید یا تدبیر

«تهدید یا تدبیر»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی اعتماد به قلم سیدعلی میرباقری است که در آن می‌خوانید؛هنر مدیریت سیاسی امروز کشور، این است که مسوولان همه تهدیدها را با تدبیر و مدیریت مناسب به فرصت تبدیل کنند. اصولاً مدیران باهوش و کارآمد، تهدیدها و فرصت ها را در ذات وقایع نمی بینند، بلکه اعتقاد دارند نوع تدبیر و مدیریت وقایع است که می تواند اتفاقی را تبدیل به فرصت کند یا عکس العمل های وقایع اتفاقی را به گونه یی سازماندهی کرد که حاصل آن، تهدید و تخریب شود.

حوادث در عالم واقع، فقط و فقط یک اتفاق هستند و فی نفسه و در ذات خود نه خوب اند و نه بد، نه فرصت هستند و نه تهدید و بر خلاف آنچه فکر می کنیم همه حوادث در عالم امکان در ذات خود فاقد هر گونه ارزیابی مثبت و منفی هستند و این هنر انسان ها است که چگونه و از چه زاویه یی، حادثه یی را مدیریت کنند تا از دل یک واقعه خنثی، انرژی مثبت یا منفی استخراج کنند.در ادبیات عمومی جهان، جنگ به عنوان موضوعی منفی و تهدید کننده تبیین شده است و همه نگاه ها به تخاصمات نظامی، از زاویه منفی و بدبینانه بوده است، اما در ادبیات کلاسیک سیاسی و از منظر مدیران سیاسی، معمولاً این گونه نبوده و نیست به طوری که در تاریخ معاصر خودمان، به عینه دیدیم حضرت امام خمینی به عنوان یک سیاستمدار حاذق و توانمند در سال 1359 وقتی صدام حسین بعثی از زمین و هوا و دریا به نظام مقدس جمهوری اسلامی یورش نظامی برد و حملات برق آسایی را بر مرزهای کشورمان آغاز کرد، با کمال آرامش و با اطمینان خاطر، اعلام کرد این جنگ اگر 20 سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم و بعدها با لفظ الطاف خفیه الهی از آن نام برد.حادثه 11 سپتامبر سال 2001 میلادی امریکا بر خلاف انتظار جامعه جهانی، آنچنان مدیریت شد و آنچنان برای امریکا دارای آثار مثبت جهانی در حوزه های مختلف بین المللی شد که بعدها بعضی از تحلیلگران سیاسی به غلط مدعی شدند حادثه فوق، حادثه یی از پیش طراحی شده توسط عناصری کلیدی در جامعه سیاسی امریکا بوده است.

از این گونه مثال ها و حادثه ها در تاریخ فراوان است که گویای این حقیقت است که هیچ اتفاقی فی نفسه و در ذات خود، نه تهدید است و نه فرصت، و این انسان ها هستند که با نوع مدیریت خود به گونه یی عمل می کنند که حادثه یی را تبدیل به نعمت می کنند یا با سوء تدبیر و سوء عمل خود آن را به نقمت و تباهی می کشانند. انتخابات ریاست جمهوری دهم، حضور بانشاط و بی سابقه مردم در صحنه های سیاسی، مردمسالاری دینی، عکس العمل های معترضان به نتیجه انتخابات، تظاهرات خیابانی جوانان در حمایت از کاندیداهای مورد نظر خود و... همگی حوادث و وقایعی بودند که در عالم واقع، فقط یک اتفاق و یک کنش اجتماعی یا سیاسی بودند، نه فرصت هستندو نه تهدید، نه تولید چالش سیاسی می کنند و نه تخریب اجتماعی و همه آنها مثل همه اعمال و افکار و افعال اعضای روزمره جامعه، فقط فعلند. اما این عمل ها اگر با عکس العمل مناسبی مواجه شوند می توانند به فرصتی بزرگ برای توسعه و پیشرفت جامعه بدل شوند، چگونه و براساس چه معیاری وقتی مردم به حد 40 میلیون نفر پای صندوق های رای می آیند به عنوان نعمت و فرصت از آن یاد می کنیم و به عنوان طرفداران نظام به شدت از آن استقبال می کنیم اما وقتی بخشی از همین مردم با کمال آرامش و با حفظ اصول نظام جمهوری اسلامی تظاهرات آرامی را تحت عنوان دفاع از آرای خود و دفاع از اصول دموکراسی و ارزش های اسلامی و انقلاب اسلامی برگزار می کنند صهیونیست و دشمن نامیده می شوند؟

چرا با سوءتدبیر و بی فکری، جوان دانشجویی که در کمال اعتقاد به نظام حاکم، اعتقاد و باور درونی اش را برای نظام به نمایش می گذارد تا فقط پیام رسانی کرده باشد را به بدترین شکل ممکن سرکوب می کنیم و فرصت پیش آمده را با همه توان، تبدیل به تهدید می کنیم؟، چرا فکر می کنیم بخشی از جامعه نخبه کشور دشمن است و همه کس و همه چیز را به کار می گیریم تا به زور و جبر ثابت کنیم که غیرخودی است و آنچنان تلقین کنیم که خودش هم باور کند از نظام نیست و دست به حرکات تخریبی و تهدید بزند؟، آیا پس از 30 سال از بالندگی نظام، هنوز فکر می کنیم جمهوری اسلامی ایران آنقدر ضعیف و ذلیل است که با چندین شعار انحرافی یا بوق زدن ماشین و امثالهم، تهدید شود؟ آیا نباید فکر کرد ضعیفی و ذلیلی از آن خود ماست و نه نظام؟، آیا تا به حال فکر نکردیم، مردمی که خودشان انقلاب و جنگ و سازندگی و نفاق کور را اداره کردند و این انقلاب نوپای منحصر به فرد را به این نقطه از بالندگی و تنومندی رساندند اشتباه نمی کنند و خیلی از ما بهتر و بیشتر می فهمند و نسبت به سرنوشت نظام و کشور دلسوزترند؟، آیا وقت آن نرسیده است نگاهی به عملکرد گذشته خود و نوع تدبیر و مدیریت خود بیندازیم و اندیشه کنیم که مردم و عمل مردم هیچ وقت تهدید نیست و شاید تهدید، تدبیر ماست نه عمل مردم،

آفتاب یزد:هشدار یا پرده دیگری از یک سناریو!؟  

«هشدار یا پرده دیگری از یک سناریو!؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می خوانید؛اصولگرایانی که از نیمه‌های سال 86 انتقادات هشدارهای خود به احمدی‌نژاد و دولت او را افـزایش داده بودند از اواخر سال 87، ناگهان زبان انتقاد را در کام کشیدند تا به قول خودشان مصلحت انتخاباتی را رعایت کرده باشند.اما این سکوت مصلحتی و شاید محاسبه شده- دوام زیادی نیافت. زیرا تنها ساعاتی پس از اعلام پیروزی احمدی‌نژاد توسط زیردستانش در وزارت کشور، او در اقدامی غیرمتعارف به تلویزیون آمد تا به حامیان اصولگرای خود بگوید فقط برنامه‌های خود را اجرا خواهد کرد و توصیه‌ای در مورد اعضای کابینه دهم نخواهد پذیرفت. همین سخنان را می‌توان پایان دوره مصلحت‌اندیشی انتخاباتی دانست. زیرا پس از آن، حامیان اصولگرا نیز به میدان آمدند تا به احمدی‌نژاد بگویند برای کشیدن ترمز اقتصادی، سیاسی و مدیریتی دولت آمادگی دارند. اما آیا همه واقعیت همین است؟ ‌ ‌

به نظر می‌رسد دادن پاسخ مثبت به این سوال، کار ساده‌ای نیست، زیرا در چهار، پنج سال اخیر بارها پروژه اتحاد، انتقاد و سکوت مصلحتی توسط اصولگرایان اجرا شد ولذا اکنون این احتمال بیش از هر زمانی به ذهن می‌رسد که تمامی انتقادات و حتی اعتراضات جدی، تنها حاشیه‌ای بر برنامه‌ اصلی اصولگرایان بوده است. به عبارت دیگر، به نظر می‌رسد اصل اساسی برای بسیاری از اعضای جناح موسوم به اصولگرایان، حفظ حاکمیت در جناح متبوع خود بوده که در این راستا، هرگاه لازم باشد سردمداری اعتراض به عملکردهای ناراضی‌کننده را بـه عهده می‌گیرند و هر زمانی که مصلحت اقتضا کند سکوت مصلحتی پیشه می‌سازند و عنداللزوم از رقابت درون جناحی جلوگیری می‌کنند تا بتوانند پیروزی‌های ادعایی خود در انتخابات را ناشی از اتحاد اصولگرایان جلوه دهند.

اکنون می‌توان حدس زد که اصولگرایان، بر پیگیری این سناریو جدی‌تر خواهند شد. زیرا از یکسو احتمال حـضور فعال اصلاح‌طلبان در هر انتخاباتی که در سال‌های نزدیک آینده برگزار می‌شود بسیار ضعیف است و از سوی دیگر، نتیجه عدم وجود رقابت، برگزاری انتخاباتی سرد و ناامیدکننده خواهد بود. پس اصولگرایان ناچار هستند از هم اکنون به فکر سامان دادن رقابتی ظاهراً جدی باشند تا جای خالی رقیب اصلی را پر کنند. اینکه امروز شدید‌ترین هشدارها به احمدی نژاد در خصوص ترکیب کابینه دهم بر زبان جدی‌ترین حامیان انتخاباتی او در مجلس جاری می‌شود و در مقابل، فراکسیون دولتی اصولگرایان، سخنانی می‌گوید تا ثابت کند پیروزی اخیر هیچ ربطی به جناح اصولگرا ندارد در واقع دو روی یک سکه به نمایش گذاشته می‌شود.

در حالی که تجربه چهار سال اخیر نشان می‌دهد نه انتقادها آنچنان جدی و ســرنـوشـت‌سـاز اسـت کـه بـه ادعـای بـاهـنـر کشیده شدن ترمز دولت را موجب شود و نه طرف مقابل از واقعیت‌های انتخاباتی به ویژه آسودگی خیال خود از عدم حضور چهره‌های سرشناس اصولگرا در رقابت‌های انتخابات دهم ریـاسـت جمهـوری بی‌خبر است. البته به نظر می‌رسد اصولگرایان از پیگیری این سناریو، طرفی نخواهند بست زیرا تجربه انتخابات 17 سال اخیر نشـان مـی‌دهـد کـه اصولگرایان نمی‌توانند در رقابت‌های انتخاباتی، آرای طرفداران اصلاح‌طلبان را به سبد خود منتقل کنند و لذا توقع حضور گسترده مردم در انتخابات در غیاب اصلاح‌طلبان انتظاری نیست که اصولگرایان بتوانند روی آن حساب ویژه باز کنند. همچنین با نگاهی به دوره‌های پیشیـن مـی‌توان حدس زد که آسودگی خیال اصولگرایان از حذف یا کناره‌گیری اصلاح‌طلبان، مـوجـب جـدی شـدن دعـواهـای درونـی و یـا آشکار شدن دعواهای جدی خواهد شد. ضمن آنکه در این دوره، به نظر می‌رسد حمایت‌های ناگزیر، از تمامی دوره‌ها بیشتر بوده و اگر فرصتی برای نمایش اختلافات به دست آید برخی افراد از این فرصت برای جبران سکوت و حمایت‌های الزامی خود استفاده خواهند کرد.

در این میان نکته مهم‌تری نیز وجود دارد. این نکته، فرصت‌های بسیاری است که تاکنون به خاطر سکوت‌هـای مـصلحتی اصولگرایان در برابر اقـدامات دولت همسو از دست رفته است. احتمالا از این به بعد به خاطر مخالفت‌های کنترل شده با دولت، باز هم فرصت‌هایی از دست خواهد رفت و در این میان، قربانی اصلی، آحاد ملت هستند که همه روزه بارها برای آنها دلسوزی مـی‌شود اما به خاطر مصلحت‌های انتخاباتی اصـولـگرایان، بایستی شاهد فرصت‌سوزی‌ها و افزایش تهدیدها باشند.

البته در میان اصولگرایان، کسانی هستند که واقعا به بعضی اصول پایبندی دارند. درحال حاضر آنها نیز در مظان این اتهام هستند که تنها با هدف حفظ حاکمیت جناح خویش، با سناریونویسان اتحاد، انتقاد، سکوت، اعتراض و ائتلاف مصلحتی همراه شده‌اند و یا با سکوت خویش، راه را برای فرصت سوزان تهدیدساز بازگذاشته‌اند، آنها اگر می‌خواهند - و می‌توانند- که خود را از این اتهام مبرا سازند بایستی در نخستین گام، جدیت خویش در پیگیری برخی تخلفات اقتصادی و سیاسی را به نمایش بگذارند. پرونده تخلفات بودجه‌ای، آماده‌ترین پرونده‌ای است که هم تاثیر آن بر زندگی مردم غیرقابل انکار است و هم پیگیری عادلانه، علمی و غیر مصلحت ‌اندیشانه آن، نشان خواهد داد برای بعضی از افراد، پایبندی واقعی به برخی اصول، مهم‌تر است یا ایفای نقش در جدیدترین پرده از سناریوهای سیاسی یک جناح! آیا قرار است تنها سود از آخرین پرده این سناریو برای مردم، افزایش شناخت آنها از اصولگرایان و اصولگرایی باشد؟

آیا عده‌ای از مردم حق ندارند علنی شدن برخی اختلافات درونی اصولگرایان را تنها ابزاری برای تحت‌الشعاع قرار گرفتن اعتراضات به روند انتخابات بدانند؟

رسالت:روی میز سیا!

«روی میز سیا!»عنوان سرمقاله ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می خوانید؛هر انقلابی را با دشمنانش می‌شود  شناخت. انقلاب اسلامی‌در ایران طی نیم قرن گذشته دشمنان قسم‌خورده‌ای دارد که لحظه‌ای را از دشمنی فرونگذارده‌اند.
آمریکا و استعمار پیر انگلیس در راس دشمنان انقلاب اسلامی ‌بودند و روس ها در شوروی قبل از فروپاشی یک خصومت  150 ساله را در کارنامه سیاسی خود علیه ملت ایران دارند. ملت ایران یک تاریخ چند هزار ساله دارد و حداقل در 5 مقطع تاریخی آماج حملات کینه توزانه دشمنان خارجی از روم تا یونان، از اعراب تا مغول ها و بالاخره دولت های استکباری غرب بوده است.

آنچه ملت ایران را در برابر این حملات حفظ کرده است یکپارچگی ملت و بویژه پس از اسلام آوردن ایرانیان آموزه های پیامبر اعظم (ص) و ائمه اطهار (ع) بوده است.
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با شرکت 40 میلیون ایرانی و مشارکت 85 درصدی یک رکورد بی‌نظیر از وحدت ملی و یک فرصت گرانبها برای اقتدار ایرانیان در برابر دشمنانشان است. منتخب ملت بیش از 63 درصد آراء را به خود اختصاص داده و مقتدرترین رئیس جمهور پس از انقلاب است. طبیعی است که دشمنان انقلاب در برابر این پدیده بیکار ننشینند و از این فرصت یک تهدید برای امنیت و وحدت ملی بسازند.

خیلی ساده است که ما حدس بزنیم اکنون روی میز سیا، پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در مورد ایران چه می‌گذرد.
آنها برای نابودی انقلاب روی شکاف های زیادی کار کرده اند. تحمیل یک جنگ تمام عیار هشت ساله، فعال کردن شکاف های قومی، کار روی شکاف سنت و مدرنیته، فعال کردن شکاف مذهبی و ... هیچ‌‌کدام از اینها جواب نداد. جالب اینجاست که  هر چه کردند نتیجه عکس داد و روز به روز ملت ایران قوی‌تر، متحدتر و منسجم تر شد.

در انتخابات اخیر آنها فرصتی یافتند تا با القای بد بینی و خصومت بین اضلاع رقابت در ایران شکاف هایی را به قول خودشان ایجاد یا فعال کنند. سناریوهای آنان برای ایجاد شکاف های جدید بر حسب آنچه می‌شود روی میز سیا حدس زد به شرح زیر است:
-1 شکاف بین رهبران جمهوری اسلامی
-2 شکاف بین دولت و ملت
-3 شکاف بین ملت و ملت
این سه شکاف هرچند به عقیده ما در ذهن دشمنان اسلام یک رویای دست نیافتنی است اما چند صباحی می‌تواند آنها را در دستیابی به این رویا خشنود سازد.

غفلت برخی نخبگان و خواص از هدف های دشمن و ناسنجیده گویی آنان در وسط معرکه رقابت و کشاندن مردم به خیابان ها برای اثبات ادعاهای خودشان و عمل کردن خارج از چارچوب های  قانونی، دشمن را در این امر امیدوار کرد که ممکن است خبرهایی  باشد.
خوشبختانه خطبه های نورانی مقام معظم رهبری در تحلیل شرایط و نتایج انتخابات توطئه‌ای را که در شرف وقوع بود خنثی کرد وحدت و یکپارچگی مسئولان نظام را در این امتحان الهی نشان داد همچنین توطئه شکاف بین دولت و ملت هم که اندکی در دولت هشت ساله به اصطلاح اصلاحات گاهی نمود پیدا می‌کرد، نیز نقش بر آب شد. کسانی که در داخل و خارج بر این طبل می‌کوبیدند فقط گوش‌های خودشان را آزار دادند. دولت دهم مقتدرتر از دولت نهم ظاهر شده است و بیمی‌از این رهگذر نمی‌توان داشت. نکته سوم که به زعم رویای دشمنان، شکاف بین ملت و ملت است تنها دو سه روزی در برخی خیابان های تهران نمود پیدا کرد که آن هم با هوشیاری مردم خاتمه یافت. از دیدگاه مردم رقابت پس از اعلام نتایج پایان یافته است و می‌توان برادرانه در کنار هم یک زیست معقول سیاسی داشت تا دوره بعد. اگر کسانی بخواهند آن را “کش” بدهند می‌خواهند دین و دنیای مردم را به خاطر  جاه طلبی خود تباه کنند. لذا حتی برخی همراهی های اندک هم با نامهربانان به رای  اکثریت پایان یافت و اوضاع آرام شد.

دشمن در این فرصت روی همه چیز حساب باز کرده بود الا هوشیاری مردم و عقلانیت رهبران جمهوری اسلامی؛ ‌به همین دلیل با سر در برخی خیابان های شمال شهر تهران زمین خورد و معلوم نیست کی سربرآورد.

مردم کم کم فاصله خود را از کسانی که دغدغه وحدت و امنیت ملی و درک درستی از دشمنی های آمریکا و رژیم صهیونیستی ندارند زیاد می‌کنند. اینکه  میلیون ها دلا‌رسرمایه گذاری آمریکایی ها و اروپایی ها و نیز برخی دولت های عربی ناسازگار با ملت ایران در انتخابات اخیر ایران ظرف دو روز به باد می‌رود، اینکه رویاهای شیرین آنها در اختلاف افکنی بین ملت، دولت و رهبران ایران تعبیر نمی‌شود، اینکه آنها در بازگشت استعمار خارجی و استبداد داخلی به این کشور شکست می‌خورند، همه و همه مدیون هوشیاری ملت و رهبران جمهوری اسلامی‌بویژه رهبری بی بدیل مقام معظم رهبری در کشف و خنثی‌سازی  توطئه هاست.دیروز مقام معظم رهبری ضمن اعلا‌م اخطار به آمریکا وبرخی دولت های اروپایی آنها را از ادامه مداخله در امور داخلی ایران پرهیز دادند وبه مردم ونخبگان هشدار فرمودند: «دشمن را بادوست اشتباه نگیرید ودوست را به خاطر یک خطا دشمن به حساب نیاورید.رقابت نامزد های ریاست جمهوری رقابتی درون خانوادگی است».ملت ما دشمن شناس ترین ملت های جهان است و هیچ‌گاه جای دوست و دشمن را عوضی نمی‌گیرد. ملت ما تجربه مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت را پشت سر گذاشته است و دیگر فریب سرویس های مخوف جاسوسی دشمن را نمی‌خورد.

اگر برخی خواص و دوستان غافل سطح آگاهی های خود را در سطح همین مردم کوچه و بازار حفظ کنند پرونده های توطئه در روی میز سیا خیلی زود برچیده می‌شود. ملت ما در این انتخابات با اوباما و اتحادیه اروپا خیلی صریح و شفاف سخن گفت؛ملت ما اعلام کرد؛ خط دولت و انقلاب ما در ایران 24/5 میلیون رای ندارد بلکه 40 میلیون در صندوق‌های رای و  70 میلیون در کف خیابان ها از انقلا‌ب دفاع می کنند؛ اگر باور ندارید یک بار دیگر امتحان کنید.

کیهان:هر 3 تیر کمانه کرد

«هر 3 تیر کمانه کرد»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می‌خوانید؛ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، همان ایران قبل از تاریخ 22 خرداد 88 نخواهد بود. این تعبیر را بسیاری متذکر شده اند هم از میان دوستان و هم از جانب دشمنان. حوادثی را هم که پس از انتخابات رخ داد باید در «متن انتخابات»، «حضور 40 میلیونی ملت» و «انتخاب رئیس جمهور با رأی 5/24 میلیون نفری» دید نه جدا از آن. درست است که حوادث تلخ و آزار دهنده ای بود. درست است که دشمن هزینه ها و لطمه هایی به کشور و ملت ما وارد کرد، و درست است که این حوادث - پس از آن قدرت نمایی باشکوه ملت در 22 خرداد- خنده بر لب دشمنان نشاند اما حقیقت آن است که «بسا چیزی را ناپسند می شمارید و از آن اکراه دارید اما خیر شما در آن است». دشمن خیال می کرد که فتانت به خرج داده و ضربتی زده است. این ضربت از آن جنس بود که بر آهن گداخته در آتش کوبند و از آن ضربات، آهن گداخته تبدیل به تیغ تیز شود و روئین تن گردد. آینده نشان خواهد داد که دشمن به خیال غنیمت و سود استراتژیک، دچار خسارت استراتژیک شد و مگر کم قیمت دارد زنگار - غفلت- زدودن از تیغ اقتدار؟ دشمن در آن حوادث نقاب از چهره برداشت و دستکش مخملین را از دست چدنی درآورد تا عداوت و غلظت و غضب و کینه خود را نسبت به ملت ایران نشان دهد به خیال اینکه پایان کار «ایران» است. نگاه ملت ما صیقل خورد تا نافذتر شود و از پس نقاب های لبخند و مسالمت و مذاکره و مفاهمه، نقابداران جبهه سلطه و عداوت را ببیند.

ایران پس از انتخابات، همان ایران قبل از 22 خرداد 88 نخواهد بود. این عبارت، تعبیر و تأویل های بسیاری می تواند داشته باشد. کشوری که میزان مشارکت سیاسی مردم در آن به خاطر سیاست ورزی غلط برخی سیاستمداران راه گم کرده، رو به کاهش گذاشته و به مرز 55 درصد رسیده بود، اکنون به برکت بازگشت اصولگرایی به سپهر سیاست و ارکان قدرت، با بهار مشارکت و نشاط سیاسی مردم- مانند همان سال های اول انقلاب- مواجه می شد و این یک بازیابی قدرت و تجدید حیات یک ملت در آغاز دهه چهارم انقلاب خود بود. دیگر اینکه همین ملت به پاس خدمتگزار یافتن رئیس جمهور، مجدداً با آراء بسیار بالا به وی اعتماد می کرد و این یعنی انتخاب ملی در تراز شعارهای انقلاب اسلامی. ریختن 40 میلیون رأی در خزانه جمهوری اسلامی و انتخاب انقلابی ترین و خدمتگزارترین نامزد، یعنی اینکه انقلاب دست کم برای یک دهه آینده انرژی و نیروی حرکت ذخیره کرده است؛ دهه ای که متقابلاً در دنیا پیش بینی می شود دوران قطعی شدن سقوط آمریکا از ابرقدرتی و تبدیل آن به یک دولت کاملاً معمولی باشد.

ایران پس از انتخابات، همان ایران قبل از انتخابات نخواهد بود. این را «یوری لوبرانی» سفیر اسرائیل در ایران در روزگار رژیم پهلوی هم شهادت می دهد. این دیپلمات 80 ساله که سالیان دراز در ایران حضور داشته، اکنون با نگرانی می گوید: «دیگر هیچ شانسی برای توقف فرآیند غنی سازی اورانیوم در ایران وجود ندارد. ایران امروز، دیگر ایران یک ماه قبل نیست و شرایطی که براساس آن، آمریکایی ها خود را آماده مذاکره با ایران بعد از انتخابات کرده بودند، عوض شده و دیگر شرایط قبلی نیست. یک تراژدی پیش روی ماست».
معلوم بود انتخابات 22 خرداد از نگاه دشمن یک انتخابات معمولی نیست. زمستان 86 وقتی دو دیپلمات ارشد انگلیسی- جان ساورز سفیر انگلیس در سازمان ملل (نماینده قبلی مذاکرات هسته ای با ایران) و سرنیگل شینوالد سفیر انگلیس در آمریکا- اعلام کردند «در 18 ماه آینده قرار است دو انتخابات مهم مجلس و ریاست جمهوری در ایران برگزار شود و ما باید فشار را آن قدر افزایش دهیم تا مردم ایران بدانند پافشاری بر موضع هسته ای هزینه دارد» معلوم بود که انتخابات مذکور، انتخابات معمولی نیست. جان ساورز که طراح و هماهنگ کننده بسیاری از فشارها و قطعنامه های صادره علیه ایران طی سال های اخیر بود، به تازگی به عنوان رئیس سرویس اطلاعاتی و امنیتی انگلیس منصوب شد تا معلوم شود همان طور که انتخابات ایران، انتخابات معمولی نیست، چالش هسته ای با ایران هم یک چالش عادی- حتی در سطح یک منازعه هسته ای- نیست. بلکه ایران در نگاه انگلیسی- آمریکایی، یک رقیب چالشگر بزرگ در منطقه ای به وسعت خاورمیانه است، منطقه ای که تا همین دیروز جزو مستعمرات آمریکا و انگلیس حساب می شد. انگلیس و به ویژه آمریکا بازی را در عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان باخته می دیدند. همه چیز زیر سر ایران بود یا به عبارتی زیر سر ملت ایران. مطبوعات آمریکایی همین چند ماه پیش از قول مأموران سازمان سیا فاش کردند «بارها با گوش خود از رابرت گیتس - وزیر دفاع فعلی و رئیس اسبق سیا- شنیده ایم که ایرانی خوب و معتدل، ایرانی یی است که با گلوله کشته شده باشد»! مردم ایران سر و ته یک کرباسند، مدعی اند، نمی خواهند توسری خور باشند، دنبال آقایی و سیادتند.

مشی ایران و قدرت های غربی در این 4 ساله کاملاً معکوس شده بود. 6-5 سال پیش، این غرب بود که فشار می آورد و امتیاز می گرفت و متقابلاً سرزنش و اتهام بار می کرد. اما از سال 2005 - روی کار آمدن دولت اصولگرا- جای طرفین بازی عوض شده بود. هر چه ایران از انفعال بیرون می آمد و بیشتر حقوق خود را اعاده می کرد، طرف آمریکایی و اروپایی بیشتر در لاک دفاعی و منفعلانه فرو می رفت. تا دیروز داشتن 25 سانتریفیوژ از سوی ایران قدغن بود و به جای آن، ایران در محور شرارت جای می گرفت اما حالا 7 هزار سانتریفیوژ به غنی سازی اورانیوم می پرداختند و با این همه، طرف غربی دعوت به مذاکره و مسالمت و توافق محترمانه بر سر حفظ همین 7 هزار سانتریفیوژ می کرد! تا دیروز دولت ایران برای اشغال افغانستان کمک می کرد و به عنوان دستخوش، اتهام حمایت از تروریسم را دریافت می کرد و تهدید به حمله نظامی می شد اما حالا همین کشور با وجود پیشروی های گسترده اش در عرصه سیاست خارجی و حتی در حیاط خلوت آمریکا، دعوت به مذاکره بر سر مسائل عراق و افغانستان می شد. حالا دیگر آمریکای لاتین هم شوریده بود، درست بیخ گوش آمریکا. آمریکا و انگلیس چاره را در انتخابات ریاست جمهوری ایران دیدند، آنجا که با عملیاتی کردن پروژه هایی می شد توپ را از پشت میز مذاکرات یا از عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین و آمریکای لاتین به زمین ایران شوت کرد و چالش را بومی کرد. آنها امید بستند که شاید با اجرای پروژه های چند ماهه توسط برخی عناصر یارگیری شده داخلی طی چند سال اخیر بتوانند به چند امتیاز دست پیدا کنند 1- با ناامید کردن افکار عمومی، امکان تجدید قوای جمهوری اسلامی از طریق آراء مردم را منتفی سازند 2- با مهندسی افکار عمومی، رئیس جمهوری را روی کار آورند که سیاست خارجی ایران را دوباره به روزگار انفعال و امتیازبخشی برگرداند 3- اگر هیچ یک از این دو خواسته عملی نشد، آشوب و جنگ داخلی راه بیندازند و ملت را چنان با هم درگیر کنند که دیگر هیچ گاه نتوان سراغی از «ملت ایران» به مفهوم یک کل متحد و منسجم و باانگیزه گرفت.

سازمان سیا برخلاف اینتلیجنت سرویس، این بار پیش بینی درستی داشت. اگر ماموران اطلاعاتی سفارت انگلیس 4 سال پیش به شهادت روزنامه گاردین در پیش بینی نتیجه انتخابات اشتباه کرده بودند، این بار گزارش های سیا به کاخ سفید نشان می داد، ملت ایران مشتاقانه، احمدی نژاد را انتخاب خواهند کرد همچنان که عملکرد دولت اصولگرا باعث افزایش اعتماد، امید و میل به مشارکت شده است. بنابراین و به تدریج، از 3 هدف مورد توقع، سومی شدنی تر و عملیاتی تر تشخیص داده شد؛ تبدیل جشن باشکوه انتخابات به بهانه دلخوری و درگیری و تشنج و اختلاف و بددلی. دست کم، 3 ماه به شکل عملیاتی روی این پروژه کار شد. مجریان این پروژه طیفی از عناصر حزبی و رسانه ای داخلی را هم شامل می شدند اما سر رشته دست سرویس های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا بود. در همین مدت صدای آمریکا و بی بی سی انگلیس در کنار برخی سایت ها و شبکه های اینترنتی دستخوش تغییراتی شدند تا بستر بدگمانی و تشنج و درگیری را فراهم کنند. در یک سیکل کامل، ساخت و پرداخت و انتشار شایعات در دستور کار قرار گرفت.

آیا عجیب نبود همین ها که گندم را در دریا می ریختند- و به قحطی زدگان گرسنه آفریقا نمی دادند- و همان ها که تا توانستند ملت ایران را در زمینه های مختلف حتی فروش هواپیمای مسافربری و قطعات آن تحریم کردند و تا مرز تحریم بنزین مصرفی در ایران پیش رفتند، حالا میلیاردها دلار پول بی زبان را صرف گسترش شبکه های ماهواره ای و اینترنتی می کردند؟ شیوه مداخله عوض شده بود اما خوی سلطه طلبی و «تفرقه بینداز و نابود کن» سر جای خودش بود. آمریکا و انگلیس با وجود ظاهر خویشتندارانه، دشمنی خویش را عیان کردند. چند روزی هم نغمه های مستانه سر دادند و فضولی کردند. زبانشان دراز شد. به یک ملت بزرگ پوزخند زدند، غافل از این که بانگ بی موقع برداشته و خواب رفتگان را از خواب بیدار کرده اند. کدام آزاده ای در ایران است که پس از ماجراهای تلخ اخیر، بتواند به آمریکا و انگلیس جز به چشم نفرت و انزجار بنگرد؟! کدام ایرانی است که در سایت های ضد انقلاب بخواند «سران اپوزیسیون ما را به جنگ و خونریزی تشویق می کردند» و منزجر نشود؟ بغض و کینه بر زبان دشمنان آشکار شد و آنچه از کینه پنهان می دارند، بزرگتر و بیشتر است.

اکنون ملت ایران- آن 40 میلیون رأی دهنده رشید- حق دارد از دوستان درون خانواده بپرسد که چرا دشمن را به دوستی گرفتند یا چه کردند که دشمن به خاطر آنها به هیجان و طمع افتاد و هورا کشید؟ آیا این دوستان از خانواده همین ملت نبودند که مقام آمریکایی گفت باید آنها را سینه دیوار گذاشت و با گلوله کشت؟ دشمن چگونه توانست از ملت ایران تلفات و انتقام بگیرد؟ جز با غبارآلود کردن فضا و بهم ریختن قواعد و قوانین و چارچوب ها از سوی همین دوستان؟! چرا یک ملت بزرگ را در میانه جشنی بزرگ، دشمن شاد کردند؟!
اما این نیز بگذرد. اینها کف روی آب بود. آنچه متن حادثه است، آینده مبارکی است که به دست 40 میلیون ایرانی رشید رقم خورده است. دشمن حق دارد هراسان باشد. او در هر سه هدف خود شکست خورده است. ایران پس از 22 خرداد، حتی ایران قبل از آن هم نخواهد بود. این، آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی است. به قول فرد هالیدی دیپلمات انگلیسی، آتشفشان انقلاب دوباره فوران کرده است.

جمهوری اسلامی:وز حله به کوفه می رود آب !

«وز حله به کوفه می رود آب !»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛سعدی علاوه بر آنکه اهل شیراز بود اهل سفر هم بود. برای سفر به عتبات . او راه خوزستان را پیمود و از بصره دیدن کرد و با عبور از سرزمین خشک و سوزان جنوب عراق به نجف و کربلا وارد شد و تا بغداد و کاظمین و سامرا پیش رفت .
مشاهده بیابان های خشک جنوب عراق و صحرای گرم و سوزان کربلا که در ادبیات سعدی « بادیه » نام دارد و اطلاع از کشته شدن انسان های تشنه در بادیه و سپس ملاحظه رودهای پرآب دجله و فرات و آرام و بی بهره حرکت کردن این آب ها و در عین حال سیراب کردن نخل های کوفه سعدی را به اندیشه فرو برد. حله در نزدیکی کربلا و مرکز حوزه علوم دینی آن زمان و کوفه با مردمی که شمشیر به روی فرزند پیامبر خدا حسین بن علی علیه السلام کشیدند برای سعدی نمادهای بسیار پرمعنائی هستند. بادیه و آب و تشنگانی که علیرغم وفور آب در بادیه جان می دهند نیز مفاهیم عرفانی و معنوی خاصی در ادبیات سعدی دارند. اینست که او نمی تواند این همه مظاهر متضاد مادی و معنوی را به نظم در نیاورد و طبع شعر خود را همچون آب دجله و فرات معطل وابگذارد و نسراید :
ما را همه شب نمی برد خواب
ای خفته روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه می رود آب

انسان های انقلابی و خدوم که آثار خدمات آنها به ایران و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در تاریخ این سرزمین ثبت است و برای همیشه ماندگار خواهد بود هر کدام از صدها دجله و فرات ارزشمندترند. آنها سرمایه های انسانی ما هستند که می توانند فوج فوج سرمایه های مادی بیافرینند و برای این کشور و این ملت آبرو کسب کنند. برای این انسان ها و این سرمایه های معنوی چقدر ارزش قائلیم راستی اگر سعدی امروز در میان ما بود به ما که به آبروی این افراد چوب حراج می زنیم و آنها را آماج هزاران تهمت قرار می دهیم چه می گفت
یک نمونه همانست که با کوله باری از جهاد و مبارزه علیه رژیم ستم شاهی و آمریکا و انگلیس و صهیونیسم به عنوان بازوی توانای امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی نقش عمده ای ایفا کرد و درست به همین جرم در خرداد 1358 یعنی فقط سه و ماه و نیم بعد از پیروزی انقلاب و دو ماه بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی توسط گروه فرقان ترور شد. او در واقع انتقام جهاد علیه قدرت های استعماری و صهیونیسم بین الملل و مهره دست نشانده آنها در ایران را پس می داد و گروه فرقان فقط مشتی جوان فریب خورده بودند که از آنها استفاده ابزاری شده بود.

آن روز امام خمینی در پیامی به مناسبت همین ترور اعلام کردند : « بدخواهان بدانند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است » (صحیفه امام جلد 7 صفحه 495 ) .
در دوران دفاع مقدس تلاش در دو سنگر قانونگذاری که شاکله نظام جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد و حضور در صحنه های جنگ و فرماندهی آن کار بزرگ او بود و بعد از پایان جنگ تلاش بی وقفه برای سازندگی کشور و شکل گرفتن زیر ساخت ها در همه زمینه ها هنر بزرگ این مرد جهاد و تدبیر و مدیریت بود.

این هم جرم کوچکی نبود البته از نگاه تشنگان قدرت که برای اثبات خود به نفی دیگران نیاز دارند. این بود که از همان زمان قلم ها به کار افتادند و زبان های بی پروا را همراهی کردند تا همه فضیلت ها را انکار کنند نقص ها را بزرگ تر از آنچه بود بنمایانند و چهره درخشان جمهوری اسلامی را تیره و تار نشان دهند. درست نقطه مقابل سایر کشورها و ملت ها که آرزو می کنند چنین سرمایه های انسانی بزرگی داشته باشند و تلاش می کنند آنها را به بهترین شکل حفظ نمایند.

حملات یکسویه نبود. آن که خود را اصلاح طلب می دانست با یک بهانه و آن که مدعی اصول بود با بهانه ای دیگر ولی هر دو با این وجه مشترک که باید با نفی خدمات گذشته و سیاه نمائی وضع موجود راه برای کسب قدرت هموار شود. این دو همچون دو لبه یک قیچی فضیلت ها را مورد تهاجم مشترک قرار دادند و دل های پاک اما بی خبر جوانان را حتی در حوزه های علمیه نسبت به آن همه ارزش و فضیلت سیاه کردند همان کاری که با دل های جوان های ضدانقلاب نسبت به شهید مظلوم آیت الله بهشتی کردند.

کار به جائی رسید که آنکس که به شهادت ولی فقیه زمان :
از موثرترین نیروهای انقلاب در دوران آغاز نهضت امام خمینی بود
اموال خود را قبل از انقلاب صرف انقلاب می کرد
هیچ اندوخته ای از انقلاب ندارد
چند بار تا مرز شهادت پیش رفت
و خدمات بزرگی به کشور انجام داده است

در شهر قم توسط عده ای از طلاب جوان در راه پیمائی خیابانی به غارت بیت المال و خیانت به انقلاب متهم شد شهری که برگهای درختانش دیوار خانه هایش وجب به وجب زمین هایش و ذرات هوا و فضایش او را به جهاد و خدمت به کشور و مردم می شناسند و به این فضیلت ها شهادت می دهند. عجبا که این واقعه شوم در قم رخ داد و بزرگان قم جز آه بر آوردن از نهاد کاری نکردند و عجبا که همین ماجرا اکنون در حال تکرار برای دیگر بی گناهان است . جوانان بی خبر را حرجی نیست اما بزرگ ترها که خبر دارند چرا اجازه می دهند تشنگان در بادیه بمیرند و آب از حله به کوفه برود
حقا که اگر سعدی امروز در میان ما بود این سروده خود را تکرار می کرد که :
در بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه می رود آب !

ابتکار: اردوغان هیجان زده نبود

«اردوغان هیجان زده نبود»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم عطا بهرامی است که در آن می‌خوانید؛هنگامی که رجب طیب اردوغان رئیس رژیم صهیونیستی را در اجلاس جهانی داووس به باد انتقاد گرفت، برخی آنرا به هیجان زده شدن وی نسبت دادند در حالی که در مناسبات سیاسی منطقه تغییرات شگرفی حاصل شده است. ترکیه دیگر متحد استراتژیک اسرائیل نیست; اردوغان هیجان زده نبود. سفر رئیس رژیم صهیونیستی به جمهوری آذربایجان را نباید در چارچوب سفرهای عادی مقامات سیاسی تحلیل کرد. مذاکرات سران این رژیم با مقامات آذربایجانی اقداماتی است که در پس آن مناسبات کشورهای منطقه آسیای صغیر با این رژیم و همچنین قدرت های بزرگی که پای در منطقه دارند دچار تغییراتی اساسی خواهد شد. در سفر پرز به باکو قراردادهای تسلیحاتی قابل توجهی نیز بین طرفین به امضا رسید که نشان دهنده مناسبات طرفین در سطح Politic High می باشد.

این اتفاق یعنی مناسبات اسرائیل و جمهوری آذربایجان را باید با مواضع ترکیه در قبال این رژیم در کنار یکدیگر قرار داد تا بتوان به نتیجه گیری بهتری دست یافت. هنگامی که اردوغان رئیس رژیم صهیونیستی را در اجلاس جهانی داووس به باد انتقاد گرفت، برخی آنرا به هیجان زده شدن اردوغان نسبت داده و از روابط استراتژیک ترکیه با اسرائیل سخن گفتند در حالیکه در مناسبات سیاسی منطقه تغییرات شگرفی حاصل شده است. ترکیه دیگر متحد استراتژیک اسرائیل نیست و اردوغان هیجان زده نشده بود. اقدامات رژیم صهیونیستی به شدت با موضوعات حیاتی ترکیه در تضاد قرار داشته و حاکمیت ملی این کشور را تهدید می کند.

رژیم صهیونیستی در تلاش است تا کردهای یهودی را به منطقه اقلیم کردستان باز گرداند و برای خود جای پای محکمی در آن منطقه ایجاد نماید، تشویق مهاجرت معکوس در تاریخ رژیم صهیونیستی بی سابقه است. به این مهم باید اقدامات گسترده اقتصادی و امنیتی این رژیم را در منطقه اقلیم کردستان را نیز افزود. حمایت صهیونیست ها از اقلیم کردستان و تقویت آن منطقه در تضاد با سیاست کلان ترکیه برای جلوگیری از تقویت کردستان قرار دارد.

کردستان عراق در مرکز توجه ایالات متحده برای طرح خاورمیانه بزرگ تر (East Mibble Greater) است; این مهم بارها بوسیله هنری کسینجر و سایر استراتژیست های برجسته آمریکایی مورد تاکید قرار گرفته است. سیاست هماهنگ اسرائیل و آمریکا در تضاد با منافع حیاتی ترکیه قرار دارد. ظرفیت کردستان برای ایجاد واگرایی در کشورهای منطقه بسیار زیاد است. در طرف دیگر ماجرا، جمهوری آذربایجان بعنوان کشوری که در ایتدای استقلال از اتحاد جماهیر شوروی مورد توجه ترکیه قرار داشت و در شعارهای زمامداران آن دوره ترکیه بعنوان یکی از حلقه های ترکستان بزرگ مورد توجه قرار گرفته بود و حتی طرحهایی برای معاوضه قسمتی از خاک ارمنستان برای اتصال دو کشور آذربایجان و ترکیه مطرح می شد، آمریکا را انتخاب کرده است.

تهدید حاضر و آماده بازگشت روس ها انگیزه آذربایجان را برای رفتن بسوی آمریکا چند برابر می کند. جمهوری آذربایجان به دلیل تغییر استراتژی ترکیه به خاطر عملکرد آمریکا در تهدید حاکمیت ملی این کشور و نیاز ایالات متحده برای داشتن متحدانی در منطقه در مدار توجه هر چه بیشتر آمریکا قرار گرفته است. اگر به تلاش گسترده آمریکا برای دور کردن هر چه بیشتر جمهوری های سابق از روسیه نیز توجه کنیم می بینیم که آمریکا توجه و تاکید بیشتری برای دور کردن آذربایجان از متحدان پیشین و شرکت در ائتلاف های جدید دارد.

جمهوری آذربایجان به اسرائیل و آمریکا نزدیک و از ترکیه دور می شود; ارمنستان که دشمن استراتژیک آذربایجان است به سوی ترکیه گرایش دارد و سفر نخست وزیر تریکه به باکو به بهانه مسابقه فوتبال در همین جهت است. دو کشور پس از نزدیک به یک قرن، کشتار ارامنه را به فراموشی می سپارند. از دست دادن مناسبات کلان با ترکیه برای رژیم صهیونیستی ناگوار است اما این رژیم نمی تواند هیچ کشور دیگری را با آمریکا جایگزین نماید.

جمهوری آذربایجان نیز چشم به کمک های اقتصادی و نظامی ایالات متحده دوخته است، آذربایجان می خواهد برای مقابله با بازگشت روس ها متحد قابل اتکایی بیابد. این اتفاقات یعنی تغییر اساسی ائتلاف های منطقه ای، پیام های خوبی نیز برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دارد. در طی چند قرن اخیر هیچ گاه تا به این انداره منافع ملی ایران و ترکیه هم راستا نبوده است.

دنیای اقتصاد:درکی جدید از بحران تولید

«درکی جدید از بحران تولید»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محسن ایلچی است که در آن می خوانید؛گرامیداشت روز صنعت و معدن امسال در شرایطی که بسیاری از واحدهای صنعتی و معدنی در انتظار انتشار برنامه‌های جدی دولت برای بهبود محیط صنعتی و فضای کسب‌وکار بوده‌اند، با خبرهای قابل توجهی همراه نشد. تنها نکته‌ای که از آن می‌توان به‌عنوان یک مشوق صنعتی یاد کرد، تخصیص دومیلیارد دلار اعتبار (در کل 5میلیارد دلار) به واحدهای صنعتی است. اما آیا معضلات تولید و واحدهای صنعتی فقط با تخصیص این میزان اعتبار یا اصولا اعطای تسهیلات مرتفع خواهد شد؟

چالش یا بحران در واحدهای تولیدی که این روزها با کاهش تولید، تنزل درآمد حاصل از فروش و مشکل شناسایی سود قابل‌ردگیری است، به‌طور قطع فقط با اعطای تسهیلات، استمهال بدهی‌ها، فریز شدن بدهی‌های مالیاتی، گماردن مدیران دولتی در واحدهای خصوصی و سایر مسکن‌های موقت بارها امتحان شده، رفع نخواهد شد.

تجربه نشان می‌دهد هرگاه دولت طی سال‌های گذشته تصمیم داشته است نارسایی‌های فراروی بنگاه‌ها را مرتفع سازد، غالبا تلاش کرده عوارض (معلول) منتج از علت‌های ریشه‌ای را از میان ببرد.

این در حالی است که دولت برای رفع مشکلات صنعت کمتر به خاستگاه نهادی و منشا اصلی بروز پیامدها و عوارض منفی که همان نحوه سیاست‌گذاری‌های پولی، مالی و بازرگانی است، توجه می‌کند. به‌عنوان نمونه در تصمیم‌های اخیر، دولت برای رفع مشکل صنعت (حمایت از تولید) ترجیح می‌دهد که واردات کالاها را محدود کند یا تعرفه‌های بازرگانی را دستکاری می‌کند. این در حالی است که این نحوه سیاستگذاری، حقوق مصرف‌کننده را به مخاطره می‌اندازد.

هم‌اکنون بیان می‌شود که نظام بانکی نتوانسته است انتظارهای بخش صنعت را پاسخ دهد.درحالی‌که واقعیت آن است که عمده منابع بانکی در همین مسیر صرف شده‌ که نشان می‌دهد بنگاه‌های تولیدی فراتر از تسهیلات، نیازمند سیاست‌های مطلوب اقتصادی بوده و هستند که هزینه مبادله آنها را با محیط پیرامون کاهش دهد.

هم‌اکنون اگرچه بنگاه‌های تولیدی و صنعتی نیازمند سرمایه در گردش هستند و بازار پول و سرمایه از کارآیی لازم برای تجهیز منابع بنگاه‌های برخوردار نیست، اما تضعیف قدرت رقابت‌پذیری و کمرنگ شدن حضور بنگاه‌ها در محیط‌های فراملی به عوامل متعددی برمی‌گردد که تزریق وام نمی‌تواند آن را جبران کند. تثبیت قیمت ارز از حدود شش سال قبل تا اندازه زیادی از توان صادراتی بنگاه‌ها کاسته و آنها را غالبا خانه‌نشین کرده است. همزمان با تثبت نرخ ارز که به خاطر کنترل نرخ تورم و کاهش هزینه واردات (کنترل و مدیریت تقاضا) صورت گرفته است، سیل واردات کالاهای خارجی توان رقابت بنگاه‌های داخلی را تضعیف کرده است. در کنار این مسائل، بروز بیماری هلندی و تمایل و عادت‌پذیری تولیدکنندگان (بنگاه‌) و مصرف‌کنندگان (بازار) به چسبندگی قیمت‌ها، درآمدها و هزینه‌ها به سمت بالا و سقف، دشواری شرایط رکودی را دوچندان کرده است. به نظر می‌رسد در این وضعیت باید واقعیت‌ها را پذیرفت و از برخورد و رویکرد شعاری پرهیز کرد. به عنوان نمونه برنامه‌ریزان سهم بهره‌وری را در تولید ناخالص داخلی (رشد اقتصادی) در برنامه پنجم توسعه حدود 33درصد منظوره کرده‌اند. اما آیا چنین نرخی که بهبود راندمان عوامل تولید، سرمایه و نیروی انسانی را طلب می‌کند، قابل دستیابی است؟ به نظر می‌رسد که مشکلات صنعت را که الزاما تمام آن هم به رویکردهای درون‌بنگاهی محدود نمی‌شود، باید از نو شناخت.

مردم سالاری:گسترش جنبش اصلا حات در سطح توده های مردم

«گسترش جنبش اصلا حات در سطح توده های مردم»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم یوحنا نجدی است که در آن می‌خوانید؛طی چند سال اخیر و به ویژه از چهار سال پیش تاکنون همواره طیف هایی از اصولگرایان بر این نکته تاکید می کنند که جنبش اصلاحات و مطالبات اصلاح طلبانه، از جامعه ایرانی رخت بربسته است و از این رو، جنبشی که در دوم خرداد سال 1376 و با آن شور و حال فراموش ناشدنی به وجود آمد، اینک اما نشانی از آن یافت می نشود.

تحلیل فوق، شاید صرفا برای برخی چانه زنیهای سیاسی و تضعیف اردوگاه رقیب به کار آید; اما اگر از نظر علم سیاست و جامعه شناسی سیاسی به قضایا بنگریم به نتایج متفاوتی دست خواهیم یافت. به عنوان مطالعه موردی می توان انتخابات اخیر ریاست جمهوری و تحولات چند ماه اخیر کشورمان را مد نظر قرار داد.

 اگر به اعلام نظر شورای نگهبان و آمار ارائه شده از سوی وزارت کشور استناد کنیم و علیرغم بحثها و مناقشههای بی سابقه در هفتههای اخیر، صرفا "آمارهای رسمی" موجود را ملاک قضاوت قرار دهیم، آنگاه می توان استدلال کرد که قریب به چهارده میلیون نفر از رای دهندگان به دو کاندیدای ارودگاه اصلاح طلبان رای داده اند و به عبارت بهتر، تقریبا یک سوم رای دهندگان از اصلاحات و جنبش اصلاح طلبی حمایت کرده اند.

نکته مهم اینجاست که اساسا از یک جامعه پویا و سیال نمی توان انتظار داشت که همواره و در طی چندین سال، مطالبات یکسان و تغییرناپذیری را پیگیری کند و این چنین است که بنا به دلایلی متفاوت، زمانی توسعه سیاسی در اولویت افکار عمومی قرار می گیرد و زمانی دیگر توسعه اقتصادی و بهبود شرایط معیشتی. این سیالیت اما به این معنا نیست که مطالبات معطل مانده، از حافظه تاریخی ملتی چون ایران پاک شده و کوششی برای تحقق و پیگیری آنها صورت نخواهدگرفت.

اکنون دقیقا چهار سال پس از آنکه دولت اصلاحات کلید ساختمان ریاست جمهوری خیابان پاستور را به اصولگرایان سپرد، بار دیگر قریب به چهارده میلیون نفر از ایرانیان سراسر کشور (نه فقط پایتخت و کلان شهرها) به آرمانهای جنبش اصلاحی رای مثبت دادند و اگر چه این تعداد براساس آمارهای وزارت کشور، برای پیروزی در انتخابات کافی نبود اما مهم این است که با استناد به این آمار رسمی می توان استدلال کرد که هنوز هم جنبش اصلاحات از وزن اجتماعی قابل توجهی در میان اقشار مختلف جامعه ایرانی برخوردار است و به راستی هیچ قرائتی از مردم سالاری دینی نمی تواند بر رای و خواسته این تعداد از شهروندان، چشم فروبندد. به علاوه، این همه در حالی است که از لحاظ رسانه ای و پلهای ارتباطی با افکار عمومی، اساسا رقابت نابرابری میان اصلاح طلبان و اصولگرایان برقرار است.

از این رو ساده انگارانه است اگر چنین تصور شود که "از دوم خرداد 1376 تا بیست و دوم خرداد 1388، طی دوازده سال، رفته رفته بساط گفتمان جنبش اصلاحی از جامعه ایرانی برچیده شده است و امروزه صرفا محدودی از نخبگان و روشنفکران تنها در لا به لای متون تئوریک و به صورت انتزاعی از اصلاحات سخن می گویند." در نتیجه، گزافه نیست اگر انتظار داشته باشیم که امکانات و شرایطی فراهم شود تا صدای این جمعیت بزرگ چهارده میلیون نفری از رای دهندگان، شنیده شود; انتقادهایشان مورد توجه قرار گیرد و مهمتر از همه اینکه، هویت و موجودیت آنها به عنوان شهروندانی آگاه و البته نگران، به رسمیت شناخته شود.

انتخابات اخیر، با همه گفتهها و ناگفتهها، تلخیها و شیرینیهای آن، آشکارا نشان داد که نه تنها آرمانهای جنبش اصلاحی در حالت احتضار بسر نمی برد بلکه امروزه قرائتهای گوناگون و متاخری از آن نیز بدست آمده است; آنگونه که قرائتی از اصلاحات به اندیشههای بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و استقامت دوران جنگ تحمیلی نزدیک شده است و قرائتی دیگر، به آسیب شناسی اصلاحات عصر سیدمحمد خاتمی; بی آنکه یکدیگر را نفی و نقض کنند. از این رو، گرچه اینک تغییری در قوه مجریه ایجاد نشده و درب بر همان پاشنه خواهد چرخید اما چهارده میلیون رای ای که حتی با پذیرش آمار رسمی اعلام شده، در سراسر کشور در حمایت از گفتمان اصلاحات به صندوقهای رای ریخته شد، نشان داد که این جنبش علیرغم آنچه از سرگذرانده اما همچنان زنده و شاداب و امیدوار است; باید باورش کنیم و آن را دیگر محدود  در سطح نخبگان نپنداریم.

قدس: « آمانو » و نقش وی در پرونده هسته ای ایران

«آمانو و نقش وی در پرونده هسته ای ایران»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم دکتر علی خرم است که در آن می‌خوانید؛شاید بتوان با سه عامل پرونده هسته ای کشورمان را مورد بررسی قرار داد: عامل اول آژانس بین المللی انرژی هسته ای و مدیرکل آن است که گزارشهای فنی و حقوقی را تهیه می کنند و به تمام کارها و تصمیمها جهت می دهند.

عامل دوم، موضوع سیاسی و بین المللی است که باید نقش بازیگرانی همچون 1 + 5 را در آن مورد بررسی قرار داد، زیرا آنها با جدیت پرونده هسته ای ما را دنبال کرده و در این باره دیدگاه غالب را تشکیل می دهند.
سومین عامل نیز موضع گیریهای ایران و سیاستهای آن است که نقش تعیین کننده ای دارد.
از چندی پیش مدیر کل آژانس تغییر کرده و بزودی البرادعی به طور رسمی جای خود را به «یوکیا آمانو» ژاپنی می سپارد. «آمانو» در اولین موضع گیری اش اعلام نموده «هیچ مدرکی مبنی بر تلاش ایران برای دستیابی به توانایی تولید سلاح هسته ای مشاهده نکرده است.»

واقعیت آن است که نقش مدیرکل آژانس در موارد یاد شده را نمی توان بیش از 20 یا 30 درصد در نظر گرفت و وی با همین وزن می تواند در بهبود اوضاع یا وخیم تر شدن آن تأثیر بگذارد، در نتیجه ما نه می توانیم به تغییر مدیرکل اعتماد کنیم و نه اینکه گمان کنیم این تغییر هیچ اثری بر پرونده هسته ای کشورمان ندارد.

مدیرکل آژانس هم می تواند با یک اظهارنظر تحریک آمیز بهانه به دست جهانیان بدهد و هم می تواند باعث آرامش شود.به هر حال «آمانو» یک ژاپنی است که با البرادعی مصری تفاوتهایی خواهد داشت. او ملیت یک کشور قربانی سلاح هسته ای را دارد و به همین سبب نسبت به موضوعات هسته ای حساسیت ویژه ای خواهد داشت. همچنین ژاپن تا مرز تولید سلاح هسته ای گام برداشته و یکی از پیشرفته ترین کشورها در زمینه فناوری هسته ای است.

اما نکته مهم این است که ژاپنی ها به طور آشکار در گروه غرب قرار دارند و باید متوجه باشیم که آنها از مواضع غرب بخصوص آمریکا حمایت می کنند، از این رو با توجه به موارد فوق موضع ژاپنی ها می تواند حتی از برخی کشورهای اروپایی نیز سخت تر باشد.اینکه «یوکیا آمانو» در برابر ایران مواضع آرامی را اتخاذ می کند یا برخوردی تندتر از البرادعی داشته باشد، به روابط آنها با آسیا، کشورهای خاورمیانه و ایران باز می گردد، از این رو بدون توجه به شخصیت فردی «آمانو» و به لحاظ تئوریک باید انتظار رفتار تندتری را به نسبت البرادعی از او داشته باشیم، اما از سوی دیگر، نباید بازیگران اصلی را فراموش کرد؛ زیرا آنها هستند که نقش عمده را در پرونده هسته ای ما بازی می کنند و بارها شاهد بوده ایم که مسائل فنی قربانی مسائل سیاسی شده اند.

بنابراین، اگر از نظر سیاسی و بین المللی بتوانیم کار را مهار کنیم، آن 20 یا 30 درصد مورد اشاره خیلی تأثیر نخواهد داشت و در غیر این صورت شرایط خیلی به نفع ما نخواهد بود.آنچه مسلم است، اینکه روابط ما با 1 + 5 باید بسیار دقیق و ظریف در نظر گرفته شود. ما باید ضمن دفاع از منافع ملی و عزت کشورمان از گفتار و رفتار تحریک آمیز خودداری کنیم و نگذاریم پرونده هسته ای ما دستخوش سیاست بازان عرصه بین المللی شود.جمهوری اسلامی همچنان که از حقوق خود کوتاه نمی آید، به پیشرفتهای صلح آمیز هسته ای ادامه می دهد و باید هر روز هم در مواضع سیاسی خود و روابط بین المللی بسیار ظریف تر، سنگین تر و حساب شده عمل کند.
ما باید بتوانیم آقای «آمانو» را حتی با گرایشهای منفی اداره کنیم و اجازه ندهیم بر خلاف منافع بحق ما حرکتی انجام دهد یا اینکه از حرفها و حرکات ما علیه خودمان استفاده کند و اجازه رفتارهای تندتر به غربی ها بدهد.

اگر چه در زمان البرادعی پرونده ما به شورای امنیت ارجاع شد، اما وی در بسیاری از موارد بر حقوق ما تأکید کرده و بصراحت بیان می کرد که ایران به دنبال سلاح هسته ای نیست. اما در مورد «آمانو» هنوز چیز زیادی معلوم نیست و تحلیلهای موجود بیشتر بر اساس ملیت وی، شرایط موجود و روابط بین المللی ژاپن است. بنابراین باید با تدبیر حرکت کنیم تا در چند ماه آینده بتوانیم مواضع و نوع رفتار دبیرکل جدید را دریابیم.

صدای عدالت:انقلاب مخملی یا رنگین؟

«انقلاب مخملی یا رنگین؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم مصطفی ایزدی است که در آن می‌خوانید؛انتخابات دهم ریاست جمهوری نقطه عطفی در جریان پر تلاطم انقلاب اسلامی بود که همچنان باید از زوایای گوناگون مورد توجه قرار گیرد و برای آن نوشت.

نگارنده که قطره ای از اقیانوس مردم ایران است ، برحسب وظیفه اسلامی و برگرفته از تجربه چهار دهه حضور در این جریان گاه به گاه یادداشت را نوشته و حرفی را زده است . این یاد داشت نیز از سر دلسوزی و تاکید بر انتقاد سازنده به منظور پیدا کردن پاسخ پرسشهای فراوانی است که در ذهن خود و احتمالا در ذهن بسیاری از علاقمندان به رویدادهای پیش و پس این انتخابات وجود دارد.‏
اکنون که رویدادهای متعددی را پشت سر گذاشته ایم لازم است در مورد این رویدادها بحث و بررسی صورت گیرد و من به عنوان کسی که به مهندس میرحسین موسوی رای داده ام سوالاتی دارم که مطرح می کنم.

1- علیرغم این که شخصیتهای برجسته نظام و انقلاب اسلامی به طور مکرر طرفداران نامزدها را از آشوبگر جدا کرده اند رسانه های هوادار دولت ، تبلیغ می کنند که آشوبگران ، هوادار نامزدهای اصلاح طلب هستند؟ آشوبگرانی که هنوز هویت آنها و محل اعزامشان به خیابانها مشخص نیست و اگر هم مشخص است به دلیل وابسستگی آنان به تندروهای مخالف اصلاحات فعلا صلاح در معرفی آنان نیست . نتیجه ای که هیات تحقیق مجلس شورای اسلامی به آن رسیده است . آیا مخالفت تندروهای مجلس با این هیات و نظرات اعضای آن به دلیل همین افشاگری آشکار نیست؟‏

2- در این یکی دوهفته گذشته مقامات محترم اطلاعاتی و امنیتی به‏ طور مکرر از دست داشتن خارجی ها در بعضی تحرکات خیابانی پس از انتخابات خبر داده و آورده اند که قبل از انتخابات و پس از آن تعدادی مامور و جاسوس و غائله آفرین از کشورهای دیگر به خصوص انگلستان به ایران آمده و نیز تعدادی از نیروهای محلی سفارتخانه انگلیس در تهران ماموریت به هم ریختن کشورمان را داشته اند . این اخبار خارج از اینکه نتیجه بررسی دستگاههای ذیربط چه هست، سوالاتی را در پیش روی ما قرار داده است.‏
اول اینکه مگر مقامات محترم مذکور نمی دانند تمام سفارتخانه های همه کشورها در سراسر دنیا کار جاسوسی و جمع آوری اطلاعات می کنند؟ ‏
دوم این که مگر وزارت اطلاعات - که خوشبختانه توانایی های بالایی در جمع آوری اطلاعات و ضد اطلاعات دارد - نتوانسته سفارتخانه انگلیس را در گرفتن کارمند محلی مراقبت نماید؟
سوم اینکه مگر نیروهای وزارت از اقدامات نیروهای فوق الذکر قبل از هر اقدام تخریبی یا جاسوسی اطلاع نداشته اند ؟ چرا قبل از این همه تلخی روابط بین ایران و انگلیس موضوع را حل و فصل نکردند؟
چهارم این که مگر دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی در دادن ویزا به کسانی که از خارج آنهم از ممالک مظنون می آیند بررسی لازم را نمی کند؟ در صورتی که می دانیم هر آن احتمال اعزام جاسوس و فتنه گر به کشورهای جهان سوم وجود دارد.
پنجم این که مگر شما نمی گویید از ماه های قبل می دانستیم قرار است پس از برگزاری انتخابات اغتشاشات صورت گیرد ، پس چه شد که از تازه واردین هیچ مراقبتی نشد ؟

3- اگر دستگاه های مربوطه ، مسوولیت خود را به موقع و خوب انجام می دادند این اغتشاشات صورت می گرفت؟ و این همه نیروهای مخلص و خوب ‏مخالف احمدی نژاد متهم به براندازی نرم و انقلاب رنگین و این حرف های بی اساس می شدند؟‏

‏4 - سابقه هر نوع انقلاب و نهضت و قیام در ایران وجود دارد و آن حوادث بیرونی که در کشورهایی نظیر گرجستان روی داده است ، هیچ گونه زمینه ای در کشور ما ندارد. آیا کارشناسان سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی نمی دانند در ایران اینگونه رخدادها با رنگ و شیوه بومی و ایرانی است و جنبش اصلاح طلبی نیز با همین رنگ و شیوه شکل گرفته است؟
کاملا روشن است که هر اعتراضی در هر کشور شرقی و جهان سومی پیش آید ، دیگران از آن سوء استفاده می کنند. مگر کمونیست های دنیا از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) علیه‌آمریکا استفاده نکردند؟ از طرفی مگر حکومت هایی که مورد اعتراض واقع می شوند تلاش نمی کنند که معترضین را وابسته با خارج یا تحت تاثیر القائات دشمنان کشورشان قلمداد نمایند؟ احتمالا مقامات امروز ایران یادشان نرفته است که رژیم پهلوی هم نهضت امام خمینی (ره) و پس از آن انقلاب اسلامی را متاثر از شیطنت انگلستان و فرمان گرفته از بی بی سی معرفی کرد.‏

‏5- شکی نیست که ایرانیان مسلمان حتی اگربالفرض بخواهند نهضتی رنگین را شکل بدهند به نمونه بومی آن رجوع می کنند. نمونه روشن آن ، قیام سیاهجامگان ‏به رهبری ابومسلم خراسانی علیه دستگاه ستم امویان بود. آیا می توان اعتراضات اخیر جوانان ایران علیه شیوه برگزاری و اعلام نتیجه انتخابات را که بر حسب علاقه مهندس موسوی به بهره گیری از رنگ سبز، جنبش سبز هم نامیده شده، با قیام سیاهجامگان مقایسه کرد؟‏

‏6 - همه این سوالات و فرضیات نشان می دهد که دوستان آقای احمدی نژاد، بدون ملاحظه شخصیت ایرانیان و بدون توجه به رویدادهای سیاسی دیروز و امروز ایران و احتمالا از موضع غرور و غرض ورزی ، بیش از نیمی از مردم ایران را مورد اتهام و بدگویی قرار داده اند و برای اینکه ثابت کنند این ده ها میلیون مسلمان ایرانی و بزرگان جنبش سبز، تحت تاثیر خارجی ها و در پی انقلاب رنگی و مخملی بوده اند، به هزار بهانه و جعل و سند سازی دست می زنند، در صورتی که باید بدانند آهن می کوبند و کسی هم به رنگریزی آنان وقعی نمی گذارد. خود را بیشتر از این خسته نکنید !‏

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها