نگاهی به مجموعه «عاشقانه‌های برف به اسم کوچک»

عاشق پیشه‌ای با یک دسته گل نرگس

«عاشقانه‌های برف به اسم کوچک» مجموعه‌ای است از سروده‌های شاعر جوان اصفهانی پژمان الماسی‌نیا که پیش از این مجموعه «دیگر همبازی‌ات نمی‌شوم» از او منتشر شده است. در این نوشتار نگاهی داریم به این مجموعه که نشر گلدسته اصفهان آن را به مخاطبان شعر عرضه کرده است. شنیدن صدای یک شاعر پیشکسوت در سروده‌های یک شاعر جوان شاید تا حدود زیادی طبیعی باشد. شکی در این نیست که هر شاعر جوانی در دوره‌های مختلف سروده‌هایش از شاعرانی که دارای سبک و سیاق شناخته شده‌ای در شعر است تاثیر گرفته باشد، اما این تاثیرپذیری تا زمانی و تا حدی خاص قابل پذیرش است. چرا که به هر روی تکرار یک شاعر پیشکسوت در شعر یک شاعر دیگر می‌تواند به معنای خاموش ماندن صدا و سبک شاعر دوم باشد و در این صورت فردیت و تلاش‌های فردی برای آفرینش گری ادبی یا اصلاً شکل نمی‌بندد یا این که صورت بیرونی پیدا نمی‌کند.
کد خبر: ۲۶۳۹۳۹

شعر‌های پژمان الماسی‌نیا به شکلی روشن تحت تاثیر سروده‌های احمدرضا احمدی است و اگر مولفه‌های شعر احمدی را احصا کنیم، می‌توانیم آن را جزء به جزء در شعر الماسی‌نیا نیز ردیابی نماییم. ضمن این که این تاثیر پذیری از حد تاثیر طبیعی می‌گذرد و به مرحله بازتولید لحن و فضای شعر احمدی نیز می‌رسد و به نظر می‌رسد اگر شاعر جوان اصفهانی ما فکری برای این مساله نکند، خود به خود در چرخه شعر حذف شده است و دیگر بهانه‌هایی چون پایتخت نشین نبودن و عدم آشنایی با برخی مسائل که او مدعی است دلیل عدم توجه به شعر او و شاعرانی چون اوست، مسموع نخواهد بود.

الماسی‌نیا در سرودن درگیر کلان روایتی است به نام هجران. همه مولفه‌های شعر او در بیان همین معضل برای او خلاصه می‌شود. فضای تکراری «تو اگر نباشی» و «وقتی نیستی» در سراسر مجموعه موج می‌زند و از این منظر است که او دنیای پیرامونش را به تماشا نشسته است. از نگاه شاعر همه چیز جهان در اویی خلاصه شده است که اتاقی پاکیزه و روشن دارد ودر برابرش اتاق شاعر است که همیشه شب است. وقتی این  او نیست  دیگر هیچ چیز سفید نیست.

تماشای همه چیز از این منظر البته به تصمیم و حس و حال شاعر مرتبط است. چرا که او در شعرهایش همه چیز را از منظر دوست داشتن دیده است. از دوست داشتن «تو»ی شعر‌هایش تا دوست داشتن عصرهای پاییزی و انارهای رسیده  و به همین سبب شاعر این مجموعه در تماشای همه چیز به چتر سفید و درخت بید مجنون و دسته گل نرگس می‌رسد.

این نگاه البته به گریز از سمبولیسم و شعر اجتماعی و سیاسی منجر می‌شود و شاعر این شعرها در هیچ کدام از شعرهایش نه عصبانی می‌شود و نه خشمگین، نه دردی را می‌بیند و نه داغی را فریاد می‌کشد و البته این به خود او مربوط است. اما من و شمای خواننده حق داریم از تکرار و یکنواختی فضا و حس  و حال و حرف‌های شاعر مجموعه خسته شویم؛ که البته می‌شویم.

این حس رمانتیک و فضای کاملاً عاطفی در شعر الماسی‌نیا گاه باعث می‌شود حتی خود شاعر هم فریب حس و حال رقیق خود را بخورد و بپندارد تنها به مدد بازسازی یک حس لحظه‌ای می‌توان یک شعر به خورد خواننده داد. به همین سبب است که گاه نگاه  ساده‌انگارانه شاعر باعث می‌شود مرز بین یک نثر سانتیمانتال و شعر براحتی گم شود و شاعر چنین نوشته‌های احساساتی را به نام شعر در مجموعه‌اش بگذارد:

این روزها هم
می گذرند...
به بهای از دست دادن تو.

یا:

تنت
اقاقیا
گیسوانت
سبزه‌زار
چشمانت
دریا
دیگر نپرس چرا دوستت دارم

به راستی شاعری که می‌تواند اینچنین موجز یک حس مانا را به مخاطب منتقل کند:

از وقتی به خواب‌هایم می‌آیی
زیباتر شده‌ای
می‌تواند سطرهای بالا را شعر بنامد؟

خود شاعر اگر شعر صفحه 65 کتابش را با همه این‌گونه شعرک‌ها مقایسه کند، می‌تواند به تفاوت فضا و توانمندی شعر تصرف در خواننده آگاهی یابد.

الماسی‌نیا در سرودن درگیر کلان روایتی است به نام هجران. همه مولفه‌های شعر او در بیان همین معضل برای او خلاصه می‌شود

الماسی‌نیا شاعری طبیعت‌گراست که مصالح فراوانی از محیط پیرامونی‌اش برای ساخت شعر بیرون می‌کشد، در شعر او راه‌آهن، سفال‌های باران شسته، شمعدانی‌ها، گله‌های گوزن، ماهی فروشان بازار، دسته‌های گل نرگس و دیوارهای سفید شهر حضور دارند و در برآوردن شعر سهیم هستند؛ گاه  شعر شروع خوبی دارد مانند این شعر:

شنبه شب
ساعت هشت
دور شدی با اتوبوسی همرنگ غروب
بازنگردی
من و شعر
هراسان و بی‌پناه
تنها به حال خود رها می‌شویم

اما شعر که ادامه می‌یابد به پایانی خنثی و تکراری می‌رسیم که دقیقاً تکرار همین پاراگراف دوم است:

من و شعر
هر دو جان می‌دهیم
نیمه تمام خواهیم ماند تا ابد

گاهی هم اجرای دم‌دستی شاعر  یک حس درخشان را نابود می‌کند یا پایان‌بندی شعر را به سرانجامی تلخ می‌کشاند مانند سطر پایانی شعر شنبه‌ها تا صبح یا پایان بندی شعر خیابان‌های باران خورده.

نکته دیگری که درباره سروده‌های این شاعر جوان می‌توان گفت، زبان شعری اوست. چنان که گفتیم، زبان شعر او بشدت در تاثیرپذیری از زبان احمدرضا احمدی است و شاعر هیچ تلاشی برای بیرون رفتن از این زبان ساده‌یاب نمی‌کند. این ساده‌انگاری زبانی که بدون هیچ تلاشی برای ایجاد تشخص شاعرانه در شعرهای او جاری است، می‌تواند به پاشنه آشیل شعر شاعر جوان ما تبدیل شود چرا که حتی پیروان زبان روزنامه‌ای و ساده‌نویسی در شعر امروز اینچنین زبان را رها نکرده‌ و از تراش دادن به واژگان خود و سعی در ایجاد نوعی تشخص پنهان در چینش کلمات غفلت نکرده‌اند.

الماسی‌نیا با اتکا به خیال رها و احساسات ظریف خود می‌تواند در شعر به افق‌هایی دوردست دست یابد به شرط این‌که شان و جایگاه شعر را بیشتر بشناسد و بداند شعر تنها وسیله‌ای برای بیان درد دل‌های دو نفره نیست و علاوه بر واگویی دلتنگی‌های شخصی، شاعری در ذهن و زبان مردمانش می‌ماند که دلتنگی‌های مردم خود و پلشتی‌های خشونت جهان معاصر را نیز فریاد بزند؛ دنیای پیرامون ما را تنها دسته گل‌های نرگس احاطه نکرده‌اند گاهی لازم است به دسته گل‌هایی هم فکر کرد که رفته‌رفته از یادها می‌روند.

آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها