در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جیم واینزبرگ هم در رساله «دولت سازی» سیاست خارجی را فرآیندی از 3 مرحله دورنما (Prospect)، تدوین (Formulation) و اجرایی (Implementation) یک مجموعه سیاستها برای رسیدن به مصالح و منافعی میداند که درعرصه سیاست خارجی از سوی دولت ساماندهی میشود.
اگر سیاست خارجی کشورهای مختلف براساس الفبای مانیفست آنها متفاوت است، اما همه آنها در یک قالب کلی تعریف میشوند که یک ساختار عقلانی و منطقی است و بر مبنای امنیت ملی و منافع اقتصادی تعریف میشود.
بر این مبنا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم در آستانه ورود به دهه چهارم آن برخاسته از بنیادها و بنیانهای ثابتی است که با توجه به مقتضیات و شرایط جهانی، راهبردهای لازم را برای رسیدن به ایدهآلها تعریف کرده و در راستای منافع ملی به پیش میرود ؛ مسالهای که در بازخوانی کارنامه 4 ساله دولت نهم در حوزه سیاست خارجی با تفاوتی قابل رصدیابی است، چرا که در دولت نهم اولین تغییرات در ترکیب نهادهای تصمیمسازی سیاست خارجی مشاهده شد.
دولت با خانهتکانی در شورای عالی امنیت ملی ابتدا علی لاریجانی را جایگزین حسن روحانی، مسوول تیم مذاکرهکننده با گروه 1+5 و دبیر شورای عالی امنیت ملی کرد و اعضای تیم جدید هستهای ایران را کاملا تغییر داد. در ادامه هم لاریجانی جای خود را به سعید جلیلی داد.
در بدنه دستگاه دیپلماسی کشور نیز تحولات بسیاری صورت گرفت. در این تغییرات بیشتر سفرای ایران در کشورهای اروپایی به تهران فراخوانده شدند و چهرههای دیگری جایگزین آنها شدند. ارزیابیمنطقی و واقعبینانه سیاست خارجی دولت نهم و نوع برخورد با میراث پرونده هستهای دولت گذشته که با گسست و پیوند دیپلماتیک گاه مثبت و گاه منفی کشورهای دیگر همراه بود، در کنار چرخش نگاه به آمریکای لاتین، آفریقا و شرق آسیا نیازمند واکاوی انگیزهها و محرکهای خاص این حوزههاست.
اگر بشود عملکرد دستگاه سیاست خارجی و روابط بینالمللی دولت نهم را براساس برنامه اعلام شده ارزیابی کرد، تردیدی نیست که ثبات در اتخاذ تصمیم و مواضع و عدول نکردن از آنها در کنار ابتکار عمل در چارچوب آرمانها و مبانی انقلاب از دلایل اساسی جهتگیری و در نگاه کلیتر توجیه موفقیتهای دولت نهم در عرصه سیاست خارجی است.
جای پایی در حیاط خلوت آمریکا
«ما 2 ملت و 2 کشور متحد و برادریم و همواره یار هم بوده و در کنار هم ایستادهایم» را وقتی با «ما یک گروه هستیم، یک گروه موسیقی، گروهی متشکل از همه سازها و نواها» کنار هم بگذاریم به یک ترجیعبند در گفتارهایی میرسیم که شاکله روابط 2 کشور ایران و ونزوئلا را تشکیل میدهد؛ روابطی که با قدرت رسیدن فرزندان چهگوارا، چپهای سنتی در آمریکای لاتین و راستهای سنتی در ایران مقارن شد. در این میان راهبرد چرخش نگاه ایران به آمریکای لاتین از ونزوئلا آغاز شد.
وقتی احمدینژاد در جهتگیری استراتژی چرخش به چپ خود به حیاط خلوت همیشگی ایالات متحده یعنی آمریکای لاتین پا گذاشت تا در زمین رهبران چپگرای تازه به قدرت رسیده این منطقه در برابر اقتدارطلبی و هژمونیطلبی واشنگتن مبارزهجویی کند، مهمترین شریک و حامی او در این راه هوگو چاوز بود؛ مردی که میگوید میخواهد بنیانگذار عصر تازهای از ساختارشکنی در جهان باشد.
سفرهای احمدینژاد به منطقه آمریکای لاتین و عقد تفاهمنامههای بسیار مهم، نوید همکاریهای گسترده را در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میدهد که در این خصوص برای اولین بار کمیسیون مشترک با کشورهای بولیوی و اکوادور تشکیل شد.
تشکیل گروه دوستی پارلمانی با برخی کشورهای منطقه و مراودات نمایندگان مجالس ایران و آن کشورها که حاصل تلاش دستگاه دیپلماسی فعال کشور است، موجب نزدیک شدن هر چه بیشتر ایران با کشورهای منطقه شده است.
ابتکار عمل دیپلماسی هستهای
از نوامبر 2003 و مطرح شدن پرونده هستهای ایران در میز شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سپس شورای امنیت سازمان ملل، تهران همواره سعی داشته به تبیین گفتمان دیپلماتیکی نوین بر مبنای پایداری بر حقوق مشروع خود در چارچوب پادمانها و مقررات آژانس با استفاده از اهرم مذاکره و گفتگو در قالب معادله استقامت اقدام کند.
نگاهی بر سیر تاریخی پرونده هستهای ایران عموما در 6 سال و بخصوص در 4 سال اخیر رفتاری نشاندار شده از سیاستهای دوگانه و رویکردهای متغیر و بعضا تبعیضآمیز هستهای در برخورد با یک کشور عضو پیمان انپیتی است. اگرچه نمیتوان انکار کرد که ریشه این رفتارهای نابهنجار آژانس در جایی خارج از آن شروع و در نهایت به میز مدیرکل ختم میشود.
دیپلماسی هستهای دولت نهم در 2 بازه زمانی 2 ساله قابل ارزیابی است. در بخش اول، یعنی سالهای 84 و 85 تلاش برای عدم عقبنشینی در برابر خواستههای فراقانونی غرب از سویی بود. از سوی دیگر هم تلاش میشد حداکثر خواستههای مشروع ایران در قالب معاهدات و پادمانهای هستهای محقق شود.
طی سالهای 86 و 87 با گذر از این خواستهها مبتنی بر پاسخگویی در ابعاد فنی و حقوقی و گرفتن هر گونه دستاویز و بهانه از دست آمریکا و برخی همپیمانان آن بود.
در این خصوص تلاش شد تنها بر تعهدات و حقوق ایران در چارچوب معاهده انپیتی و پادمان مورد توافق با آژانس تاکید شود؛ تاکیدی که با ادامه توافقات با روسیه و پیگیری تکمیل عملیات احداث نیروگاه بوشهر منجر به راهاندازی خشک آن در سال گذشته شد. ادامه راهبرد اعتمادسازی و شفافسازی البته با رویکردی جدید ادامهای از دیپلماسی هستهای دولت نهم بود.
مذاکره با خاویر سولانا، کمیسر عالی سیاست خارجی اتحادیه اروپا و نماینده گروه 1+5 و محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ظرف 60 روز طرح اقدام (مدالیته) را برای حل و فصل مسائل و ابهامات باقیمانده آژانس در 6 سرفصل برنامه هستهای ایران باعث شد؛ رویکردی که با تشریک مساعی تهران و گزارش مارس سال جاری، البرادعی به حل و فصل و بسته شدن هر 6 موضوع و کنار رفتن از دستور کار اولی هاینونن، معاون پادمانی آژانس منجر شد. اگرچه ادامه این راهبرد توام با حفظ جبهه غنیسازی و تکمیل چرخه سوخت همراه شد، تا جایی که احمدینژاد رسما از صدور سوخت هستهای به دیگر کشورها خبر داد.
رفتارهای هستهای ایران با وجود تمامی هیاهو و غوغاسالاری جبهه مهاجم غرب سیاستهای آنها را بر اعمال فشار به ایران ناکام گذاشت. صدور گزارشهای دوازدهم و سیزدهم البرادعی و 26 نهاد اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و صدور بیانیه مشترک 118 عضو جنبش عدم تعهد (نم) در جریان پانزدهمین اجلاس وزرای امور خارجه در حمایت از فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران و تکرار آن در چارچوب نشست شورای حکام آژانس به تنهایی تاییدی بر این مساله بود.
پایان انسداد دیپلماتیک حوزه خلیج فارس
قرار گرفتن ایران شیعی در ماتریس کشورهای سنی حوزه خلیج فارس همواره یکی از میدانهای مانور کاخ سفید علیه ایران بوده است. مطرح ساختن طرحهای ایران هراسی، هلال شیعی، خاورمیانه جدید و دیگر طرحهای ریز و درشت دیگر از سوی بازیگران فرامنطقهای صرفا راهبردی برای خارج ساختن تهران از میدان بازی یکی از قطبهای خارج نزدیک خود بوده است. ابزاری که با به قدرت رسیدن دولت نهم و تشدید دور جدید تحریف نام خلیج فارس و ادعاهای ارضی امارات عربی متحده و بعدها مساله بحرین و مراکش از رهرو آن تلاش میشد تفرق منطقهای ایران و اعراب بیشتر شود.
فعالسازی دیپلماسی منطقهای عربی ایران آغازی برای شکستن این انسداد نابهنجار تعریف میشد. ایران با ارائه طرحهایی جامع و هدفمند برای همکاری با کشورهای منطقه و به طور مشخص با ارائه طرح رئیسجمهور در اجلاس گذشته شورای همکاری خلیج فارس مبنی بر تاسیس سازمان امنیتی با حضور کلیه کشورهای منطقه شامل ایران، عراق و 6 کشور حاشیه جنوبی خلیج فارس به دنبال همکاری و همگرایی منطقهای بوده است. همواره هم سعی دارد این پیام را به شکلی شفاف به اعراب منطقه انتقال دهد که ایران همواره امنیت و ثبات خود را در امنیت و ثبات منطقه جستجو کرده است.
سفر متقابل مقامات عربی نیز حاکی از تمایل و استقبال همسایگان عرب ایران برای توسعه همکاریها در ابعاد دوجانبه و چندجانبه بوده است. تشکیل کمیسیون مشترک با کویت و توافق برای تاسیس کمیسیون مشترک ایران و امارات ازجمله موضوعات مربوط به توسعه همکاریهاست.
همکاری با دیگر کشورهای خاورمیانه نیز یکی از اولویتهای وزارت امور خارجه بود. امضای قرارداد ایجاد پالایشگاه مشترک نفت در سوریه با مشارکت ایران، سوریه، مالزی و ونزوئلا و همچنین افتتاح طرحهای مشترک ایران و سوریه در زمینه خودروسازی و سیمان از دستور کارهای وزارت خارجه بود. ضمن اینکه درخصوص عادیسازی روابط ایران و مصر نیز دیدارها و تلاشهای متقابلی از سوی ایران و مصر به منظور رفع موانع و بهبود روابط سیاسی فیمابین صورت پذیرفت.
همه اینها در کنار تحرک دیپلماتیک در ادامه سیاست چرخش تهران به آفریقا، شرق آسیا و گسترش روابط با همسایگان شمالی و سازمان همکاریهای شانگهای نشانی از فصلی جدید در سیاست خارجی تهران است. با این حال چیزی که نباید از کنار آن براحتی گذشت این است که در عرصه منطقهای باید دیپلماسی تهران به سمت مدیریت رقابت دیپلماتیک حرکت کند.
مدیریت رقیبان سنتی و کهنه ایران نظیر امارات، عربستان و مصر که در معادلات منطقهای تقابل در دیدگاه و منافع بسیاری دارند، تلنگری برای اتخاذ یک دیپلماسی تهاجمی و مدیریت تعامل و معامله است. هرچند سیاست تهاجمی با ماجراجویی و جنگ با دنیا تفاوت دارد، اما روشن است دکترین سیاست تهاجمی باید نه در مقابله با مختصات منافع دیگران و پیش بردن یکجانبه منافع ملی باشد که باید آن را در همکاری با دیگر بازیگران جستجو کرد.
آغازی برای روابط با آن سوی آتلانتیک
سیاست خارجی آمریکا طی سالیان گذشته همواره بر مبنای 2 فاکتور توسعهطلبی و تهاجمگرایی استوار بوده است؛ تهاجمطلبیای که پس از حوادث 2001 در افغانستان و 2003 در عراق نمود بیشتری یافته است. چه اگر پیش از آن جهتگیری کلی رفتارهای نرم و سخت و سیاستهای پیدا و پنهان کاخ سفید همه و همه در طرح مهار کردن رفتار و محدود کردن نفوذ ایران تعریف میشده است؛ اما به قدرت رسیدن دولت نهم یک سال و اندی پس از تهاجم به عراق وضعیت را به گونهای دیگر رقم زد.
در نوسان بودن پاندول پرونده هستهای ایران پس از فک پلمب تاسیسات نطنز و اصفهان دورهای متناوب از تهدید و تحریم را علیه تهران رقم زد؛ هر چند در مقاطعی و در ماههای پایانی ریاست جمهوری بوش، کاخ سفید با بیداری از این خواب دیپلماتیکی به میز مذاکره روی آورد و در 3 دور مذاکرات امنیتی بغداد سعی داشت از پتانسیلهای منطقهای ایران به آنچه نگرانیهای امنیتیاش در عراق میخواند، پاسخ دهد.
نگرانیهایی که خود نشات گرفته از تنگناهایی دیگر بود؛ اما باز مانند همیشه طمع دیپلماتیکی بازها در اصرار راهبرد مذاکره برای مذاکره و جایگزینی مشاجره به جای مذاکره، در عمل این گام رو به جلو را عقیم کرد، تجربهای که در پیش گرفتن رفتارهای ایرانهراسی، توازن قدرت تسلیحاتی متحدان منطقهای، آلترناتیوهای نابهنجار سیاسی و نظامی، هجمه وسیع رسانهای، ذهنیتسازی منفی گسترده، رویکرد امنیتی و کشاندن عرصه بازی به پشت مرزهای ایران و برقراری ائتلافهای فصلی و لرزان با کشورهای منطقه تنها گوشهای از سناریوی مهار ایران بود که هیچگاه موثر نیفتاد و دامنه شکستهای متعدد این راهبرد در گزارشهای وزارت امور خارجه، پنتاگون، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و نهادهای اطلاعاتی آمریکا بارها و بارها تکرار شد تا مانند گذشته عدم درک و پذیرش قواعد بازی از سوی کاخ سفید نهتنها به نابودی اقدامات مثبت قبلی بینجامد که باعث توقف رفتارهای تهران نشود.
رفتارهایی در جبهه دیگر از سوی احمدینژاد آغاز شد؛ آن هنگام که وی سعی کرد در قالب مکتوبی به همتای اتازونیاش راهحل بیاعتمادی دو کشور را در گفتگو جستجو کند؛ راهی که به چند ایستگاه همطراز اروپایی هم ادامه یافت، اما پاسخی به همراه نداشت.
خداحافظی بوش پسر با کاخ سفید و واگذاردن صدارت به اولین رئیسجمهور سیاه آمریکا، باراک اوباما روی دیگر زیست دیپلماتیکی دولت نهم با آن سوی آتلانتیک بود. اوباما با وعده تغییر و گفتگوی بدون پیش شرط با ایران، راه تعامل را هموار ساخت؛ تعاملی که با نامه تبریک احمدینژاد به وی دو سویه شد و بعد هم دیدار تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از ساختمان کنگره آمریکا و تبریک نوروز باستانی از سوی اوباما و ملاقاتهای تایید نشده مقامات 2 کشور ادامه یافت تا پس از 220 روز پس از پیروزی اوباما، همچنان تعارفات رسانهای مذاکره و با دست پس زدن و با پا کشیدنهای تکراری کاخ سفید، نگاه خود را معطوف به دولت بعدی ایران کند.
منتقدان دولت نهم، استفاده مکرر دستگاه دیپلماسی را از اصل غافلگیری پاشنه آشیل دولت ارزیابی میکنند و معتقدند سیاست خارجی کشور هنوز از نبودیک گفتمان جامع و یک چرخه منطقی در تصمیمگیری رنج میبرد.این مساله ریشه در گذشته هم دارد، اما پس از روی کار آمدن احمدینژاد که معروف به اتخاذ سیاستهای دقیقه 90 است، چشمگیرتر شده است.
واقعیت این است که باید یک دیپلماسی موفق قابلیت پیشبینی داشته باشد تا دیگر تصمیمگیران در این خصوص وضعیت خود را بدانند و بتوانند راهکاری از قبل تدوین شده اجرا کنند، زیرا در این برهه، دیگر دوران دیپلماسی ابهام و غافلگیرکننده به سر آمده است. باید در نظر داشت که عدم پیشبینی پذیری و اتخاذ راهبردهای مهم در دقیقه 90 یا تصمیمات کلان در مدت زمان کوتاه باعث میشود تا ضریب بیاعتمادی دیگر کشورها افزایش یابد.
دستیابی جمهوری اسلامی ایران به چرخه کامل انرژی هستهای و فناوری غنیسازی اورانیوم در کنار تنش حقوق بشر، تروریسم و صلح خاورمیانه و عوامل دیگری همچون اظهارات احمدینژاد درباره هولوکاست و دستگیری ملوانان انگلیسی هرچند انتقاد قابل انتظار منتقدان دولت نهم را برانگیخت، اما عملکرد دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی دولت نهم که به «دیپلماسی فعال عزتمند تهاجمی» و البته تنشزا و تهدیدزدای آرمانگرا هم تعبیر میشد، با نگاهی واقعیتگرایانه با افزایش ضریب نفوذ و قدرت چانهزنی تهران در محافل و مجامع همراه بود.
ارسلان مرشدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: