در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این هفته جناب ایادی خان رفته به سراغ بوعلی سینا و با او گپ. گفتی را ترتیب داده که اگر دل و دماغ خواندنش را دارید میتوانید آن را بخوانید. به هر حال این توهم گاهی اوقات بدجوری کار دست این ایادی ما میدهد، طوری که خودش هم راه میرود و میگوید: «متوهم باد نام من.»
از اینها بگذریم و بپردازیم به اصل ماجرا که همان گفتگوی ایادی مشت بر دهان خورده با بوعلی سیناست. این توشیح هم ضروری است که ایشان مصاحبه را در شهر همدان و در کنار آرامگاه بوعلی با او انجام دادهاند.
بوعلی سینا: عجب، عجب، عجب.
ایادی: چرا؟ چرا؟ چرا؟
بوعلی: ای بچه چی چرا؟
ایادی: ای بوعلی عجب چرا؟
بوعلی: بچه جان برو به دنبال کسب و کارت. این فضولیها به تو نیامده.
ایادی: نه بابا.
بوعلی: ... (یعنی سکوت.)
ایادی: جناب بوعلی چه ایرادی داره ما با هم یه گپی بزنیم.
بوعلی: نمیپذیرم.
ایادی: آخه چرا؟
بوعلی: مصاحبت با بوعلی را اهل علمی باید.
ایادی: بابا ما خودمان کلی اهل علمیم.
بوعلی: از کدام دیاری.
ایادی: از دیار نسل سوم.
بوعلی: ببینم تو همان ایادی خودمان نیستی؟
ایادی: میگن.
بوعلی: چرا خودت را معرفی نمیکنی که ما شرمنده نشویم.
ایادی: ما اینیم دیگه. بگذریم. چه خبر؟
بوعلی: داشتم فکر میکردم عجب مقبرهای برای ما ساختهاند. دستشان درد نکند.
ایادی: قابل شما را ندارد، وظیفه بوده. به هر حال یک ایران است و هزار تا مثل امثال شما.
بوعلی: خواهش میکنم، اما مادر گیتی دیگر مثل من به دنیا نخواهد آورد.
ایادی: الان تا دلت بخواهد آورده فقط امکانات زمان شما نیست تا مثل شما گل کنند.
بوعلی: نه بابا. همین دیروز با جناب زکریای رازی مباحثه میکردیم، میگفت شرایط کلی عوض شده و از چیزی به اسم لپتاپ و اینترنت و...سخن میگفت. اینها چی هست.
ایادی: همین که الان دست من است و دارم تند تند با آن تایپ میکنم.
بوعلی: چه میکنی؟
ایادی: تایپ میکنم. یعنی دارم مینویسم.
بوعلی: قلم و کاغذت فرزندم!؟
ایادی: ببین الان این طوری با این صفحه کلید میشود نوشت.
بوعلی: عجب عجب. زمان ما که از این امکانات نبود.
ایادی: اما شما تا دلتان بخواهد وقت داشتید، مثل ما نبودید که.
بوعلی: شما هم وقت دارید کنار این رایانه بنشینید و هی تلمذ کنید، زکریای رازی میگفت از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در این رایانه پیدا میشود.
ایادی: باید وصل شیء به اینترنت. همین طوری که نمیشود.
بوعلی: میشود الان وصل شوی.
ایادی: صبر کن این سیستم وایرلس را چک کنم.
بوعلی: اینی که گفتی یعنی چی؟
ایادی: آقا بیا بیخیال این حرفها شویم و بپردازیم به مسائل علمی.
بوعلی: چه مساله علمی مهمتر از این دستگاه رایانه.
ایـادی: ایـن کـه چـیـزی نـیـسـت برادر من. الان وصل شد. میخواهی ببینی چه چیزهایی در مورد تو، این تو وجود دارد.
بوعلی: سخت مشتاقم.
ایادی: ببین اسمت را اینجا در قسمت جستجوی گوگل تایپ میکنم. بعد این دکمه اینتر را میزنم. الان دارد جستجو میکند... حالا شد. این هم چیزهایی که در مورد تو نوشته شده.
بوعلی: این همه در مورد ما این تو هست.
ایادی: تازه این جستجوی فارسی است، انگلیسی اگر جستجو هم بکنیم هست.
بوعلی: عجب، چه چیزها اختراع شده و ما بیخبریم. اگر من الان بودم میدانی چه کار میکردم.
ایادی: نه.
بوعلی: پوز هر چی دانشمند بود را میزدم. در آن زمان از این امکانات نبود و ما شدیم بوعلی الان که دیگر وفور نعمت است.
ایادی: چرا رنگ و رویت پریده؟
بوعلی: نمیدانم تحت تاثیر این پدیده قرار گرفتم.
ایادی: بابا بیخیال.
بوعلی: تو چه دانی من در چه حالی هستم.
ایادی: چه حالی استاد بزرگ.
بوعلی: نه دانی و نه توانی که به آن دست یابی.
ایادی: بیخیال.
بوعلی: ... (سکوت.)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: