در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کـمـیـسـر کـه احـسـاس خـستگی و بیحوصلگی میکرد، آدرس دقیق محل حادثه را گرفت. یک قهوه گرم نوشید و به طرف منطقه رماسود حرکت کرد. خیابانها هنوز شلوغ و پرترافیک بود. منطقه رماسود در شرقیترین منطقه شهر قرار داشت. یک منطقه مسکونی و پرتراکم 40 دقیقه طول کشید تا کمیسر خود را به محل حادثه رساند.
در مقابل ساختمان 70 در خیابان کلاریک که یک خیابان پررفتوآمد بود، جمعیت زیادی گرد آمده بودند و زمزمهای گنگ بین آنها به گوش میرسید. کمیسر بعد از این که خودرواش را پارک کرد، پیاده شد، نگاهی به ساختمان 2 طبقه که قدمتی چند ساله داشت، انداخت و سپس از لابهلای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد. جنایت در طبقه دوم رخ داده بود.
کمیسر با راهنمایی یکی از ماموران به طبقه دوم رفت. در مقابل در ورودی ساختمان، زن میانسالی در حالی که بشدت اشک میریخت، زانوی غم در بغل گرفته بود. در کنار او زن و مرد جوانی آرام و ساکت نشسته بودند. زن میانسال با دیدن کمیسر جلوی او را گرفت و در میان اشک و ناله گفت:
پسر عزیزم را کشتند. امانوئل را به قتل رساندند. تو را به خدا قاتل او را پیدا کنید و به سزای عملش برسانید.
کمیسر نگاهی به زن انداخت و گفت: بسیار متاسفم. تلاش خواهیم کرد که حتما قاتل پسرتان را پیدا کنیم و تحویل قانون بدهیم.
کمیسر با گفتن این حرف وارد آپارتمان شد. در داخل آپارتمان همه چیز به هم ریخته بود. هیچ چیز سر جایش نبود. گویا طوفانی به وقوع پیوسته و همه چیز را دگرگون کرده بود.
سروان رایس معاون عملیات کلانتری با دیدن کـمـیسر احترام گذاشت و وی را به محل جنایت راهنمایی کرد. در کنار میز غذاخوری در ضلع غربی سالن پذیرایی، جسد امانوئل روی زمین افتاده بود که با پارچه سفید رنگی روی جسد را پوشانده بودند. در کنار جسد یک مبل واژگون شده جلب نظر میکرد که سروان رایس توضیح داد که مبل روی جسد افتاده بود که همکاران ما آن را کنار زدند.
کمیسر پارچه سفیدرنگ را از روی جسد کنار زد. مقتول زیرپوش رکابی و شورت سرمهای به تن داشت. شکاف عمیقی به طول 10 سانتیمتر روی گردن مقتول به وضوح دیده میشد. کمیسر به دقت جای شکاف را بررسی نمود. شواهد نشان میداد که این شکاف بر اثر جسمی نوکتیز و با قدرت بر گردن مقتول وارد شده و مرگ او را رقم زده بود.
پتوی خونالودی زیر سر مقتول قرار داشت و یک لحاف خونالود در کنار مقتول دیده میشد. خون زیادی در صورت و اطراف مقتول پراکنده بود. چند تار مو میان ناخنهای مقتول قرار داشت. به همریختگی در اطراف جسد حکایت از آن داشت که قاتل و مقتول قبل از وقوع جنایت با هم درگیر شدهاند.
با بررسی دقیق جسد که در حال جمود نعشی بود و از طرفی خون اطراف مقتول که به صورت لخته درنیامده و خشک نشده بود حکایت از آن داشت که چند ساعت از وقوع جنایت میگذرد. نماینده پزشکی قانونی نیز با بررسی دقیق جسد این امر را تایید کرد و اظهار نمود قتل بین ساعت 12 تا یک بعدازظهر رخ داده است.
کمیسر بعد از بررسی دقیق جسد به بازرسی از داخل فضای آپارتمان پرداخت. همانطور که قبلا مشاهده کرده بود همه وسایل به هم ریخته و آشفته بود. در یکی از اتاقها شکسته شده و وسایل در کف اتاق پخش بود. این اتاق گویا متعلق به مادر خانواده بود. چرا که لباس زنانه در وسط اتاق ریخته شده بود. چمدانها و قوطی جواهرات روی تختخواب اتاق رها شده بود. بررسیها نشان میداد که جواهرات و طلاها و اشیای قیمتی از این اتاق به سرقت رفته است. احتمالا چون در اتاق قفل بوده، قاتل یا قاتلان برای دست یافتن به داخل اتاق مجبور به شکستن در اتاق شدهاند.
کمیسر در بازرسی از دیگر قسمتهای آپارتمان و همچنین در ورودی آپارتمان متوجه شد که قاتل بدون هیچگونه مقاومتی وارد خانه شده است. در واقع قاتل یا کلید داشته و یا مقتول اقدام به گشودن در نموده است. ضمن این که مقتول هنگام خواب غافلگیر شده است. به بیان دیگر قاتل وقتی وارد ساختمان شده، مقتول در خواب بوده است که قاتل درصدد غافلگیری او برآمده و با مقتول درگیر شده و او را با جسم نوکتیز مورد حمله قرار داده است و به قتل رسانده.
کمیسر پس از این که همه زوایای آپارتمان را از نظر گذراند به حرفهای سروان رایس گوش سپرد که گفت:
ساعت 6 عصر بود که مرد جوانی در حالی که صدایش میلرزید با کلانتری تماس گرفت و گفت برادر همسرم در داخل آپارتمانش به قتل رسیده است و نیاز به کمک داریم. خودتان را به اینجا برسانید.
با اعلام این گزارش بلافاصله گشتیها را به محل اعزام کردیم. با حضور گشتیها در محل، حادثه تایید شد و ما هم سریعا خودمان را به اینجا رساندیم و با این حادثه وحشتناک روبهرو شدیم.
سروان رایس ادامه داد: مقتول به نام امانوئل 27 سال سن دارد. او با مادرش الیزابت زندگی میکرد. تمام این ساختمان متعلق به مادر امانوئل است که طبقه اول در حال حاضر خالی است. البته برای اجاره در اختیار آژانس مسکن سپرده شده است.
وی افزود: خانم الیزابت 2 روز پیش به خانه یکی از دوستانش رفته بود، و امانوئل در خانه تنها بود. گویا ساعت 6 بعدازظهر وقتی خواهر ناتنی مقتول و شوهرش به اینجا میآیند و در آپارتمان را باز میکنند با جسد خونآلود امانوئل روبهرو شده و بعد هم به کلانتری اطلاع میدهند. و هم زمان موضوع را با مادرشان در میان میگذارند. خانم الیزابت هم سریعا خود را به اینجا رسانده و با این وضعیت روبهرو میگردد.
سروان رایس در پاسخ سوال کمیسر که مقتول و خانم الیزابت چکاره هستند و چگونه امرار معاش میکنند جواب داد:
تا آنجا که ما تحقیق کردیم ارثیه خوبی از همسر خانم رایس به او رسیده است. البته این ارثیه مربوط به همسر دوم الیزابت است و مقتول از شوهر اول ایشان بوده است. خانم رایس از شوهر دومش یک دختر بنام ماریا دارد که وی و همسرش خبر وقوع جنایت را اطلاع دادند. در مورد شغل امانوئل هم بایستی بگویم که وی بیکار بوده و پول توجیبیاش را از مادرش میگرفته است. البته اجاره طبقه اول را هم او میگرفته است.
سـروان رایس یادآور شد: متاسفانه آن طور که تحقیقات ما نشان میدهد، امانوئل جوان بیخیال، بیکار و معتادی بوده که مادرش را هم خیلی اذیت میکرده است. همهچیز و همهکس او رفقایش بودند که بیشتر اوقاتش را با آنان میگذارند. امانوئل برای مادرش مزاحمتهای زیادی ایجاد میکرده و برای گرفتن پول او را شدیدا تحت فشار قرار میداده است که همه همسایهها نیز بر این مساله متفقالقول هستند.
بااین حال خانم الیزابت به شدت به امانوئل علاقه داشت و تلاش میکرد خواستههای او را برآورده کند. البته همانطور که عرض کردم، امانوئل با افراد زیادی رفت و آمد داشت که شاید یکی از آنها این جنایت را رقم زده باشد.
کمیسر از سروان تشکر کرد و به سراغ الیزابت مادر مقتول که همچنان میگریست رفت. زن میانسال در حالی که صدایش میلرزید به کمیسر گفت: با اینکه امانوئل مرا بسیار اذیت میکرد، اما به شدت به او علاقه داشتم، اعتیاد اعصاب او را کرخت کرده بود، وگرنه پسرم بسیار بامحبت و با گذشت بود که در دام رفقای بد افتاد و زندگیاش سیاه شد.
الیزابت افزود: 2 روز پیش نزد یکی از دوستان قدیمی رفتم. او مدتی بود که مریض شده بود. میخواستم آرامش داشته باشم و از جنجال دور باشم که ساعتی پیش دخترم تماس گرفت و خبر داد که امانوئل به قتل رسیده است. نمیدانم چه کسی مرتکب این جنایت شده است. هر کسی بوده خیلی سنگدل و بیرحم بوده که پسر عزیزم را به این طرز وحشتناک به قتل رسانده است.
وی ادامه داد: قاتل با شکستن در اتاق من که قفلش کرده بودم، تمام طلاهایم به اضافه یک سری اشیای قیمتی را به سرقت برده است.
الیزابت در پایان گفت: پسرم در غیاب من دوستان و رفقایش را به خانه میآورد و حدس میزنم یکی از آنها مرتکب این جنایت شده است.
کمیسیر چند سوال دیگر از الیزابت کرد و سپس به سراغ ماریا و همسرش اسمیت رفت. ماریا که بهتزده به نقطهای مبهم خیره شده بود به کمیسیر گفت: با اینکه دلخوشی از امانوئل نداشتم، اما هرگز راضی به مرگ او نبودم، امانوئل آدم معتاد و بیکاری بود، فقط میخورد و میخوابید و مادر بیچارهام را آزار و اذیت میکرد، با اینکه تمام ارث مادرم از پدر من باقی مانده است، ولی امانوئل خودش را مالک این ثروت میدانست. او آدم شرور و بداخلاقی بود و اصلا میانه خوبی با هم نداشتیم، با این وجود از مرگش ناراحت هستم.
کمیسیر از او پرسید؛ آخرین بار کی با امانوئل تماس داشتید؟
ماریا جواب داد: من با او قهر بودم و حرف نمیزدم. امروز هم با اصرار شوهرم اسمیت به اینجا آمدم، در واقع اسمیت قصد داشت ما را آشتی دهد که این حادثه رخ داد.
کمیسر پس از بازجویی از ماریا به سراغ اسمیت همسر او رفت که با کت و شلوار سرمهای و پیراهن سفید گوشهای نشسته بود، اسمیت در حالی که آشفته و نگران به نظر میرسید به کمیسر گفت: مدتی بود که امانوئل و ماریا با هم قهر بودند و این امر برای مادر همسرم الیزابت بسیار نگرانکننده بود و او را بسیار زجر میداد، برای اینکه به قهر آنان پایان دهم تصمیم گرفتم آن دو را آشتی بدهم و امروز هم به همین نیت به اینجا آمدیم که متاسفانه با این صحنه دلخراش روبهرو شدیم.
وی افزود: امانوئل، جوان بیکار و بیعاری بود که تن به هیچ کاری نمیداد و از مادرش آن هم به زور و تهدید پول میگرفت و خرج خوشگذرانی خود میکرد. متاسفانه امانوئل بسیار ولخرج بود و اگر به حال خود رها میشد، تمام پول و ثروت مادرش را به باد میداد و ماریا هم به خاطر همین موضوع به او اعتراض میکرد و با وی درگیر میشد.
اسمیت در پاسخ این سوال کمیسر که آخرین بار کی امانوئل را دیدی جواب داد: ساعت حدود 3 بعدازظهر و قبل از این که ماریا را به اینجا بیاورم سری به امانوئل زدم و با او صحبت کردم. از او خواستم که اگر ماریا را نزد وی آوردم واکنش نشان ندهد و او را بپذیرد. خیلی نصیحتش کردم. راستش امانوئل جوان خوبی بود و این اعتیاد بود که باعث شد او یک جوان شرور شود.
وی افزود: امروز وقتی با امانوئل صحبت کردم، خیلی آرام شد، ولی راستش کمی مضطرب و عصبی بود و گویا انتظار کسی را میکشید. از من هم خواست خیلی سریع خانه را ترک کنم. موقع خروج از خانه، دو نفر جوان را دیدم که آن سوی خیابان ایستاده و به خانه خیره شدهاند.
ضمن این که یکی از همسایهها هم که با الیزابت خیلی صمیمی است، تا مرا دید سلام و احوالپرسی کرد و سراغ خانم الیزابت را گرفت که گفتم خانه نیست.
وی افزود: این زن خانم سوزان است و سالهاست که با الیزابت رفت و آمد دارد. بعد از این که از امانوئل جدا شدم به سر کار رفتم و ساعت حدود 7 عصر هم سراغ ماریا رفتم تا به اتفاق هم به اینجا بیاییم.
کمیسر پس از چند دقیقه بازجویی از اسمیت، سوزان زن همسایه را احضار و به بازجویی از او پرداخت.
سوزان به کمیسر گفت: ساعت حدود 2 بعدازظهر بود که تصمیم داشتم سری به الیزابت بزنم که در جلو در با اسمیت داماد او روبهرو شدم.
اسمیت که کاپشن سرمهای به تن داشت و عصبی به نظر میرسید و یک ساک در دست داشت به من گفت الیزابت در خانه نیست. من هم به خانه خودم برگشتم.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد، و رو به سروان رایس دستور دستگیری اسمیت را به جرم قتل عمد امانوئل صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید اسمیت قاتل است. وی حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: