گفتگو با یک متهم به قتل

ضربه مرگبار را من نزدم

3 سال است فرهاد متهم به آدمکشی شده، اما گره‌های موجود در پرونده هنوز باز نشده است و همچنان تحقیقات از وی و شاهدان ماجرا ادامه دارد. این جوان متهم است دوست قدیمی خود را به خاطر یک اختلاف حساب به قتل رسانده است. هرچند در دادگاه اتهام خود را رد کرده، همچنان برای نجات جانش و گرفتن رضایت از اولیای دم تلاش می‌کند. او که در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شود متهم است دوستش را در یک دوئل به قتل رسانده است.
کد خبر: ۲۶۰۵۴۶

چند سال داری و چه مدتی است که در زندان به سر می‌بری؟

از زمانی که قتل اتفاق افتاد زندانی شدم. من و مـقـتـول دوست صمیمی بودیم. نمی‌دانم چرا اینقدر کینه در ما شدید شد که این اتفاق را رقم زد و باعث شد من در سن 30 سالگی زندانی شوم.

مدعی هستی که مرتکب قتل نشده‌ای پس چرا تو را به اتهام قتل دستگیر کرده‌اند؟

من خودم قتل را گردن گرفتم و گفتم که با چاقو مقتول را زده‌ام، اما حالا واقعیت را می‌گویم که ماجرا چیز دیگری است و من عامل قتل نبودم، اما دیگر کسی حرفم را باور نمی‌کند.

چه مدرکی داری که ثابت کند تو عامل قتل نبودی؟

من در زمان دعوا چاقو یا شیء برنده‌ای نداشتم، من فقط یک کابل داشتم که با آن مقتول را چند بار زدم. او گردن برادرم را گرفته بود و داشت او را می‌زد. من هم در حمایت از برادرم او را زدم.

چه کسی با چاقو به مقتول ضربه زد؟

نمی‌دانم؛ اما من نزدم چون چاقو نداشتم، برادرم چاقو داشت. البته نمی‌دانم که واقعا او زده است یا نه اما بعد از قتل به من گفت که چاقو داشته است.

در زمان درگیری بجز تو و برادرت کسی آنجا بود؟

نه. فقط ما بودیم که درگیر شده بودیم.

پس در این صورت یا تو زدی یا برادرت.

من نزدم و حاضرم قسم بخورم.

پس در این صورت برادرت این کار را کرده است. توضیح بده چرا قتل را گردن گرفتی؟

می‌خواستم از برادرم حمایت کنم چون او کوچک‌تر از من است و نمی‌خواستم به او آسیبی برسد به همین خاطر هم قتل را گردن گرفتم.

چرا برادرت راضی شد که تو به جای او قاتل شناخته شوی و چرا حالا حاضر نیستی گناه برادرت را به گردن بگیری؟

این که چرا برادرم واقعیت را نگفت باید از خـودش بـپـرسید، اما این که چرا حالا آن را می‌گویم به این دلیل است که می‌خواهم همه چیز روشن شود و بی‌گناه پای چوبه دار نروم.

گفتی با مقتول دوست بودی پس چطور شد که کار به درگیری آن هم در این سطح انجامید؟

به درستی نمی‌دانم شاید به این دلیل بود که هر دوی ما لجاجت کردیم و می‌خواستیم برنده این میدان باشیم ، درحالیکه متاسفانه هر دو باختیم.

اختلاف شما به چه دلیلی بود؟

اختلاف مالی داشتیم مجتبی می‌گفت به او پول بـدهـکـاریـم الـبـتـه مـا می‌خواستیم این پول را بپردازیم، ولی به ما مهلت نمی‌داد.

قرار دعوا با مجتبی را چه کسی گذاشت؟

مجتبی در جریان بود و زمانی که پیشنهاد داده شد با هم به دعوا برویم او هم آمد و خودش راضی به این کار بود.

به هر حال یا تو عامل قتل بودی یا برادرت و باید کاری کنید که پدر و مادر مقتول شما را ببخشند.

من از اتفاقی که افتاده است بشدت ناراحتم و خودم هم عذاب وجدان دارم نمی‌دانم که چرا واقعا به این حد از عصبانیت رسیدم که با مقتول وارد دعوا شدم. پدر و مادر او هم می‌دانند که ما دوستان قدیمی و بسیار صمیمی بودیم و یک اختلاف کوچک باعث این ماجرا شد. من می‌دانم که باید از اولیای دم عذرخواهی کنم و امیدوارم که آنها من و برادرم را ببخشند.

برای این که بخشیده شوی باید اولیای دم بدانند که تو پشیمان هستی. تو چطور می‌توانی این پشیمانی را به آنها نشان دهی؟

این که سال‌هاست در زندان هستم و از همسر و فرزندم دورافتاده‌ام آنقدر برای من دردناک و تلخ است که دیگر دست به هیچ خلافی نزنم و به کـار خـودم و زنـدگـی خـودم مـشـغـول بـاشـم. عذاب‌وجدان گرفتن جان یک انسان یا باعث آن شدن بسیار زیاد است و امیدوارم که کسی آن را تجربه نکند. من هر شب کابوس می‌بینم. کابوس اعدام شدن و دور شدن همیشگی از همسر و فرزندم. سایه طناب دار که بر گردن هر کسی باشد دیگر آرامش ندارد و روزی هزار بار مردن است. چـه کـسی در این شرایط می‌تواند بگوید که پشیمان نیست و تنبیه نشده است. امیدوارم اگر اولیای دم به من هم رحم نمی‌کنند به همسر و فرزندم رحم کنند و من را ببخشند و اجازه دهند دوباره به زندگی عادی‌ام برگردم.

چه صحبتی برای جوانانی مثل خودت داری که دچار عصبانیت شده و به تصور این‌که با دعـوا مـی‌تـوانند به حق خود برسند، درگیر می‌شوند؟

خواندن سرنوشت افرادی مثل من می‌تواند به درست فکر کردن آنها کمک کند تا بدانند یک درگیری کوچک که ممکن است در آن شخصی جان خود را از دست بدهد باعث شود تا آنها پای چوبه دار هم بروند چرا که مدارک علیه آنهاست. همان اتفاقی که برای من افتاد. اگر من درست فکر می‌کردم و با درایت مشکلم را با مقتول حل می‌کردم این اتفاق نمی‌افتاد و حالا هم من آزاد بودم و در کنار خانواده‌ام زندگی می‌کردم و هم مقتول زنده بود. توکل به خدا و کمک گرفتن از او در همه موارد و فکر کردن به او در لحظه عصبانیت می‌تواند باعث شود که فرد به آرامش برسد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها