گفتگو با قهرمانان رالی بانوان کشور

عجیب ترین نکته درباره دو قهرمان مسابقات رالی بانوان کشور این است که آنها دو دختر کاملا معمولی هستند !دو همکلاسی قدیمی که از اول سودای سرعت داشته اند ، اما برخلاف همه کسانی که خیابان ها را محل تاخت و تاز قرار می دهند
کد خبر: ۲۵۹۹۲
، آنها راهش را یافته اند.
زهره وطن خواه ، 25 ساله و لیلا قاسملو ، 26 ساله ، هر دو فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک از دانشگاه آزاد ، حالا مطمئنا بهترین راننده های ایران هستند ، البته بین دخترها ، راننده هایی که برای ثابت کردن خودشان و توانایی هایشان نیازی نمی بینند در بزرگراه ها کورس بگذارند و لایی بکشند ، در کوچه های باریک و شلوغ تیک آف کنند یا در پیچهای تند جاده ها برای سبقت گرفتن معکوس بکشند.
زهره و لیلا دو ورزشکارند و از اخلاق و فرهنگ ورزش پیش از هر چیز این را یاد گرفته اند که به قوانین احترام بگذارند و رقابت را تنها در میدان مسابقه آن هم با رعایت مقررات دنبال کنند.
با دو دختری که دلشان می خواهد با عنوان هایشان همه دخترها را به ورزش کردن ترغیب کنند ، 2 ساعت از هر دری صحبت کردیم ، گفتگویی که در آن هیچ اثری از خستگی نبود و آنها به نرمی و سرعت همه پرسشها را پاسخ می دادند.
شاید با این کار می خواستند به ما نشان بدهند قهرمان شدن چه ظرافتی می خواهد و چقدر ساده است ، گفتگویی مثل یک مسابقه رالی .
یکی از شما راننده هستید و آن یکی نقشه خوان ، راننده که کارش مشخص است ، راجع به نقشه خوان بیشتر توضیح می دهید؛
لیلا : ببینید مسابقات رالی ، مسابقاتی است که از یک راننده و یک نقشه خوان تشکیل شده ، وقتی مسابقه شروع می شود نقشه را داخل یک پاکت به ما می دهند ، این نقشه ها نقطه هایش شماره گذاری شده و تعداد دارد ، در مسابقاتی که در خارج از شهر برگزار می شود ، ممکن است به 200 تا هم برسد ، در این نقشه ها ، زمان مجهول است و ما باید خودمان پیدا کنیم در بعضی از نقشه ها ، مسافت هم مجهول است و ما باید با توجه به سرعتی که به ما داده اند ، مسیر را طی کنیم تا به آن علامتی که در نقشه به آن اشاره شده ، برسیم ، وقتی این اتفاق افتاد ، یعنی آن نقشه ای که در دستمان است تمام شده و باید نقشه بعدی را شروع کنیم و این کار تا زمانی ادامه دارد که همه نقشه ها تمام شود و برسیم به خط پایان .
پس محاسبه زمان حتما به عملیات ریاضی احتیاج دارد؛
زهره : کسی که یکی از رشته های فنی را خوانده باشد ، تقریبا راحت تر می تواند این زمان را محاسبه کند و قطعا سرعت عکس العمل بهتری هم دارد ; اما استرس زیادی که موقع مسابقه هست ، کار را برای هر کسی مشکل تر می کند.
در مسابقه رالی ، هر کدام چارچوب کاری خاصی دارید یا در کارهای همدیگر مشارکت هم می کنید؛
لیلا : بیشتر مسابقه ها من نقشه خوان بودم ، البته در یک مسابقه راننده بودم ، اما در 9 مسابقه باقیمانده ، نقشه خوان بودم .
زهره : البته امکان مشارکت هست ; ولی سال گذشته موقع شروع بازیها به ما گفتند امتیاز راننده و نقشه خوان باهم برابر است ; یعنی طبق این قانون ، فرقی نمی کرد کداممان راننده هستیم و کدام نقشه خوان ، هر دو در قالب یک تیم مطرح می شدیم ، اما آخر سال یکدفعه گفتند کسی که رانندگی بیشتری کرده ، امتیاز بیشتری دارد و از آنجا که من در 9 مسابقه راننده بودم و یک مسابقه ، نقشه می خواندم ، فقط امتیاز 9 بازی را گرفتم و همین باعث شد دوم بشویم و این واقعا عجیب بود.
خب ، چرا جدا جدا کار نکردید؛ یعنی هر کدام با یک نقشه خوان جدا؛
از اول که نمی دانستیم قانون مسابقه ها عوض می شود ، بعد هم مجبور بودیم دو نفری با هم کار کنیم ; چون کسی نیست برایمان نقشه بخواند ، وگرنه هر دو راننده هستیم و اگر نقشه خوان داشتیم ، الان در واقع رقیب هم بودیم که این موضوع می توانست جذابیت کار را بیشتر کند.
تا حالا چند دوره در مسابقات شرکت کردید؛
زهره : در یک سری مسابقات شرکت کردیم که آقایان هم بودند ، در آن مسابقه ها مقام خوبی نیاوردیم ، بعد اولین مسابقات رالی بانوان کشور بود که قهرمان شدیم ، در سومین دوره لیلا حضور نداشت ، من هم به عنوان نقشه خوان کار می کردم که آنجا هم مقام خوبی نداشتیم تا مسابقات دماوند ، سبلان که من و لیلا باهم شرکت کردیم و دوم شدیم ، البته یک سری مسابقات مارپیچ (اسلالوم) هم بود که برای اولین بار در سطح کشور برگزار می شد و در آن هرکس باید به تنهایی با ماشین خودش شرکت می کرد که من اول شدم و لیلا هم دوم شد.
در واقع هر وقت بدون هم شرکت کردید ، نتایج خوبی نگرفتید؛
دقیقا همین طور است ، ما به قول معروف باهم خیلی مچ ایم ، در طول مسابقات حتی با نگاه و یک اشاره هم منظور هم دیگر را می فهمیم.
چطور باهم آشنا شدید؛
زهره : در دانشگاه باهم آشنا شدیم ، هر دو مهندسی برق می خواندیم ، دقیقا سال 75 بود.
از کجا متوجه شدید چنین مسابقه هایی برگزار می شود؛
لیلا : سال 80 بود که از طریق یکی از آشناهایمان متوجه شدیم قرار است یکسری مسابقات رالی کویر برگزار بشود ، من هم به فدراسیون مراجعه کردم و آنجا به من راجع به مسابقه ها توضیح دادند ، بعد ثبت نام کردم ، روزی که برای جلسه وارد سالن آمفی تئاتر فدراسیون شدم دیدم همه مرد هستند ، یک لحظه جا خوردم.
نترسیدی؛
نه اتفاقا همان جا بود که تصمیم قطعی گرفتم که شروع کنم ; چون معتقد بودم می شود کار کرد.
یکی دو دوره نتوانستید موفق عمل کنید ، این موضوع ناامیدتان نکرد؛
زهره : از همان رالی اولی که نتوانستیم خوب عمل کنیم ، من امیدوار بودم و همیشه به لیلا می گفتم مطمئن باش یک روز اول می شویم ، البته در آن مسابقه ها ما با آقایانی مسابقه می دادیم که در این رشته کاملا حرفه ای بودند ، حتی دستگاه هایی داشتند که روی ماشین نصب می شد و مسافت و سرعت را خیلی راحت حساب می کرد ; در حالی که ما مجبور بودیم همه اینها را با ماشین حساب ، حساب کنیم ، چون ماشین های شخصی خودمان را از خانه می آوردیم و نمی توانستیم این دستگاه ها را رویشان نصب کنیم .
اصلا علاقه تان به رانندگی از چه زمانی شروع شد؛
زهره : معلم اول من مادرم بود. خیلی تند رانندگی می کرد ; اما در عین حال همه مقررات را رعایت می کرد ، از همان موقع خیلی دوست داشتم یک روز بتوانم مثل مادرم رانندگی کنم .
لیلا : من از هفت ، هشت سالگی راجع به ماشین از پدرم سوال می کردم ، مثلا می پرسیدم چرا دنده را عوض می کنی؛ پدرم هم می گفت هر وقت بزرگ شدی از صدای موتور ماشین متوجه می شوی که چه موقع باید دنده را عوض کنی و من همیشه منتظر چنین روزی بودم .
این انتظار چقدر طول کشید؛
زهره : 12 سالم بود ، رفته بودیم شمال ، کنار ساحل یک جای خاکی بود که ردیف ردیف نهالهای باریک کاشته بودند ، ماشین را روشن کردم و حرکت کردم ; در حالی که به ترتیب از روی نهالها رد می شدم .
لیلا : فکر می کنم 15 سالم بود به بهانه ای رفتم داخل ماشین و چون همیشه یادم بود که پدرم پایش را از روی کلاچ برمی داشت و ماشین حرکت می کرد ، چندبار این کار را انجام دادم ، هفت ، هشت بار ماشین روشن و خاموش شد تا این که بالاخره راه افتاد ، آن لحظه آنقدر برایم جالب بود که هنوز هم بعد از 10 سال تمام صحنه ها یادم مانده.
الان رانندگی تان چطور است؛ اهل Race و اینجور چیزها هستید یا نه؛
رانندگی در خیابان های تهران که واقعا عذاب آور است ، اصلا در تهران با سرعت بالا نمی شود رانندگی کرد ; چون اتوبان ها هم کنترل سرعت دارند ، ما شاید با حداکثر سرعت مجاز رانندگی کنیم ، اما هیچ وقت بی احتیاطی نمی کنیم .
همیشه مقررات را رعایت می کنید؛ یعنی تا به حال از هیچ چراغ قرمزی رد نشده اید؛
الگوی ورزشی و اخلاقی ما مایکل شوماخر است ، او همیشه می گوید در پیست اتومبیلرانی هر کاری خواستی می توانی انجام بدهی ، ولی در سطح شهر باید به مقررات احترام بگذاری.
تا حالا جریمه نشدید؛
چرا ، یکی دوبار جریمه شدیم که این هم کاملا طبیعی است .
تصادف سنگین چطور؛تا به حال داشتید؛
تصادف سنگین که خدا را شکر نداشتیم ، اما اوایل اتفاق افتاده که می زدیم به دیوار یا می رفتیم داخل جوی آب !
حتما تا به حال خیلی ها را دیدید که در اتوبان کورس سرعت می گذارند یا لایی می کشند ، شما به عنوان قهرمان های این رشته به این قضیه چطور نگاه می کنید؛
زهره : راستش من خودم زمانی از این کارها می کردم ، اصلا تمام هیجاناتم را با همین کارها خالی می کردم ، شاید لذت هم می بردم ; ولی وقتی وارد فدراسیون شدم ، تازه فهمیدم این کارها اصلا معنی ندارد ; چون من به دست فرمان اعتقاد دارم و شاید به دست فرمان طرفی که با او کورس گذاشتم ، ولی آیا از دست فرمان همه کسانی که در آن اتوبان رانندگی می کنند هم مطمئن هستم؛ فقط یک لحظه و یک غفلت واقعا کوچک می تواند همه چیز را به هم بزند ، به خاطر همین هم معتقدم وارد شدن در این رشته می تواند از هر لحاظ کمک کند ; یعنی اتومبیلران ها لایی کشیدن و سرعتهای غیرمجاز را می گذارند کنار و وارد محلی می شوند که در آن همه چیز قانونمند است ، حتی پیچهایی که ما در پیستهای اتومبیلرانی داریم ، همگی استاندارد هستند.
لیلا : تازه دست فرمانشان هم خیلی خوب می شود و به این باور می رسند که خیلی کارها را می توانند انجام بدهند ; چون وقتی شخصی در میدان مسابقه باشد ، می داند که مثلا دارد با 20 نفر آدم حرفه ای مسابقه می دهد و حساب کار دستش می آید.
به نظر می آید از بچگی سر نترس داشتید؛
زهره : من و لیلا بعدها فهمیدیم بیشتر اسباب بازی های دوران بچگی مان ماشین بوده ، اهل عروسک و این طور چیزها نبودیم ; هرکس هم می خواست به ما هدیه بدهد یا ماشین می داد یا اسلحه اسباب بازی ، به یاد دارم همیشه می گفتم دخترها با دخترها بازی بکنند و پسرها با پسرها ، اما ناخودآگاه خودم همیشه طرفدار بازیهای پسرانه بودم ، به خاطر همین هم دخترهای فامیل با من کنار نمی آمدند و می گفتند تو برو بالای درخت تفنگ بازی کن ، چوب بازی کن ، همین الان هم یکجورهایی این دوگانگی را حس می کنم.
لیلا : من فقط یک برادر دارم و از بچگی هم در واقع همبازی من برادرم بود ، بیشتر بازیهای پسرانه می کردم و شخصیتم همین طوری شکل گرفت ; به خاطر همین هم بود که کلا از دخترها فاصله گرفته بودم چون کارهایی که می کردم برایشان عجیب بود ، همین حالا هم کاری که شما کردید برای خیلی ها عجیب به نظر می رسد.
لیلا : به نظر من این کارها اصلا عجیب نیست ، یعنی رانندگی کردن یا کارهای شجاعانه انجام دادن ، به نظر من ممکن است یک دختر بتواند خیلی بهتر از یک پسر این کارها را انجام بدهد ; چون دقت یک دختر نسبت به یک پسر خیلی بیشتر است ، فقط یک مقدار جسارت می خواهد.
زهره : من پاراگلایدر هم تمرین می کنم ، در ایران روی هم رفته 500 نفر پرواز می کنند که از این تعداد 10 نفر خانم هستند ، شاید 10 نفر خیلی کم باشد ; ولی نشان می دهد می شود این کار را انجام داد ، در واقع خود ما هستیم که به سراغ بعضی از ورزش ها و کارها نمی رویم ; در حالی که خیلی راحت می شود همه شان را انجام داد و هیچ مانع قانونی و عملی هم ندارد.
و شما در اتومبیلرانی به قول معروف این جرقه را زدید یعنی نشان دادید می شود این کار را انجام داد.
زهره : خیلی خوشحالم که این جرقه زده شد ، اما امیدوارم فقط در همین حد نماند ، یعنی فدراسیون و کمیته بانوان نه فقط از ما و نه فقط از این رشته ، بلکه از همه آنهایی که می خواهند وارد این قبیل رشته ها بشوند ، حمایت کنند ، حداقل این امیدواری باید وجود داشته باشد که یک پشتوانه قوی در فدراسیون هست ، این طور نباشد که کسی بیاید قهرمان بشود و بعد همه چیز تمام بشود.
لیلا : خیلی از دخترها فکر می کردند چنین چیزی در ایران نیست و مطمئنم خیلی ها هستند که توانایی و علاقه این کار را دارند ; ولی اطلاعی از این مسابقات ندارند ، اگر دخترها بیایند ، ما هم تا جایی که بتوانیم ، کمکشان می کنیم .
کاری که شما کردید از دیدگاه جامعه بالطبع کار متفاوتی بود ، موضوع را در خانواده هایتان چطور مطرح کردید؛
زهره : اوایل کمی سخت بود ; چون بیشتر رالی ها دو سه روزه و خارج از تهران بود ، اما خانواده من وقتی دیدند همه کارهای ما تحت نظارت فدراسیون است تا حدودی خیالشان راحت شد ، در ضمن سماجت های من هم موثر بود ، رفته رفته وقتی علاقه زیادم را دیدند ، دیگر مخالفتی نکردند.
لیلا : روز اولی که مادرم همراه من آمد فدراسیون وقتی شنید رالی مادر کویر برگزار می شود و1500 کیلومتر هم مسافتش است مخالفت کرد ; حتی آن روز با من قهر کرد ; اما پدرم از بچگی تشویقم می کرد ، روز اولین مسابقه هم گفت : مراقب باش ، در جاده هم با کسی کورس نگذار ، همه اینها در کنار انگیزه بالایی که داشتم ، مشکلات را تا حدودی حل کرد.
با خطرات این رشته چطور کنار آمدید؛
لیلا : نه فقط این رشته ، کسی که وارد ورزش می شود باید سر نترس داشته باشد ; چون این رشته و هر رشته ورزشی دیگری ، خطرات خاص خودش را دارد ; بارها اتفاق افتاده که گفتیم الان ته دره ایم ، ولی خب جان سالم به در برده ایم ، سال گذشته موقع اسب سواری از اسب افتادم پایین و ضربه مغزی خفیف شدم ; همین الان گردنم مشکل دارد ولی اگر قرار باشد بترسی ، زندگی قشنگ نمی شود.
زهره : من هم زانوی راستم در پاراگلایدر آسیب دید و هنوز هم درد دارم ، ولی خب هدفهایی که در ورزش دارم ، همه اینها را توجیه می کند.
در طول مسابقات حتما با اتفاقات جالبی هم روبه رو شدید؛
زهره : یک بار ماشین پنچر شده ، زود رفتیم سراغ زاپاس ، غافل از این که زاپاسمان هم پنچر بوده ، طوری شد که مجبور شدیم لاستیک را با تلمبه باد بزنیم از آن طرف باید هر 10 کیلومتر به 10 کیلومتر نگه می داشتیم و دوباره باد می زدیم ، یک بار هم در یک رالی ، پنج مرتبه لاستیک ماشینمان پنچر شد ، اما راستش جالبترین چیزی که در مسابقه ها می بینیم منظره های زیبای ایران است ، یعنی شاید وقتی دستجمعی و با خانواده هایمان می رویم نتوانیم اینها را ببینیم ; ولی موقع برگزاری مسابقات ما را از مسیرهایی می برند که واقعا زیباست ; هم فال است و هم تماشا.
لیلا : یک بار هم برای مسابقات رالی دماوند ، سبلان رفته بودیم اردبیل . بعد از مسابقات همه رفتند هتل من و زهره رفتیم آب گرم سرعین بعد هم در سرمای 6 درجه زیر صفر اردبیل رفتیم آش دوغ خوردیم ، وقتی برگشتیم هتل همه به ما می خندیدند و می گفتند باید کاپ جوادترین آدمها را به شما بدهند!
پس حتما در پنچرگیری استاد شدید؛
لیلا : کاملا ، الان پنچری ماشین را در یک دقیقه می گیریم ، برای مسابقات هم باید تقریبا مکانیکی ماشین را بلد باشیم ، خب ، به هر حال باید در شرایط مختلف مسابقه بدهیم ; به خاطر همین باید آماده باشیم .
موقع مسابقه ها یعنی دقیقا وقتی داخل ماشین نشستید و مسیر را طی می کنید چه حال و هوایی دارید؛
زهره : اگر راننده باشم فقط به جلو نگاه می کنم ; چون همیشه محیط ناآشناست ، اگر هم نقشه خوان باشم مدام به این فکر می کنم که اطلاعات را درست منتقل کنم ، به کسب نتیجه هم خیلی فکر می کنم .
لیلا : من چون بیشتر مواقع نقشه خوانم ، دایم فکر این هستم که محاسبات را درست انجام بدهم تا بموقع به خط پایان برسیم نه زودتر و نه دیرتر ، در واقع غرق جریان مسابقه می شویم .
بعد از موفقیت ها ، برخوردها چطور بود؛ بخصوص بعد از آن قهرمانی؛
زهره : خانواده ام که واقعا خوشحال بودند ; بخصوص برادرم از همه بیشتر خوشحال بود ، راستش من به یک سری مسائل خیلی اعتقاد دارم ; یکی از آنها دعای پدر و مادر است که همیشه پشت سرم هست ، هر وقت برای مسابقه ها می روم مادرم از زیر قرآن ردم می کند، همیشه هم موقع بستن کمربند یک بار آیه الکرسی می خوانم ، همیشه ، هیچ وقت هم قطع نشده و اثرش را هم بارها با چشمهای خودم دیدم ، در آن مسابقه هم ماشین خودم خراب بود و با ماشین مادرم رفتم ، موقع رفتن مادرم گفت : مطمئنم امروز موفق می شوید و همین به من الهام شده بود ، حتی به لیلا هم گفتم که امروز مقام می آوریم .
لیلا : خانواده من هم همین طور ، با وجود همه مخالفت هایی که اول کار وجود داشت ، خیلی خوشحال بودند که قهرمان شدم ، چون در رالی اول به آنها قول داده بودم که سالم برمی گردم و با هر زحمتی که بود سالم برگشتم !باقی قضایا بعد از آن حل شد.
مواقعی که دستجمعی بیرون می روید معمولا چه کسی پشت فرمان می نشیند؛
زهره : معمولا پدرم یا مادرم ; چون هر دو راننده های خیلی خوبی هستند و اصلا نوبت به من نمی رسد.
لیلا : بعضی وقتها من ، بعضی وقتها هم پدرم .
شما که می نشینید پشت فرمان فاتحه خودشان را نمی خوانند؛
زهره : به نوعی چرا ، مردم به بچه هایشان می گویند سعی کن بیشتر از صدتا نروی ولی مادر من همیشه می گوید سعی کن بیشتر از صد و هفتادتا نروی ، البته شوخی می کند ، چون در هیچ جاده ای در ایران چنین سرعتی مجاز نیست .
گفتید ماشین ها را از منزل می برید ، می ترسند ماشین ها را برنگردانید؛
لیلا : نه این موضوع برای من از خیلی وقت پیش حل شده بود ، پدرم از 15 سالگی می گذاشت من رانندگی کنم ، فقط می گفت با احتیاط حرکت کن ، به نظر من اگر پدر و مادرها از همان اول به بچه هایشان اطمینان کنند ، موضوع حل می شود.
زهره : در مورد من هم دقیقا همین طور بود ، مادرم همیشه می گفت وقتی پشت فرمان نشستی مراقب موتورسوار و عابر پیاده باش ، حتی اگر دیدی یک بنز چند صدمیلیونی یک طرف بود و عابر پیاده یک طرف دیگر و تو هیچ چاره ای نداشتی ، به زندگی عابر اهمیت بده ، نصیحت از همان موقع آویزه گوشم بوده تا حالا.
با وجود همه علاقه ای که به این کار دارید تا به حال به این فکر کرده اید که آن را کنار بگذارید؛
زهره : اصلا نمی توانم به آن روز فکر کنم.
لیلا : من نمی توانم بگویم محال است ; چون بعضی وقتها شرایطی پیش می آید که آدم مجبور است از خیلی از علایقش صرف نظر کند ، آینده را هم نمی شود پیش بینی کرد ولی تا جایی که ممکن باشد سعی می کنم این کار را کنار نگذارم .
رویاهای دو قهرمان اتومبیلرانی در چه چیزهایی خلاصه می شود؛
لیلا : همیشه آرزو داشتم یا خلبان بشوم یا ملوان ; اما خب این اتفاق نیفتاد به جایش راننده مسابقات اتومبیلرانی شدم .
زهره : رویای همیشگی من این بوده که صاحب یک جزیره باشم ، حتی پرچم جزیره را هم طراحی کرده ام ! دوست دارم در آن جزیره فقط با آدمهایی زندگی کنم که خیلی دوستشان دارم.
در واقعیت چه؛
لیلا : من فکر می کنم بتوانم در کار ساختمان وارد شوم .
زهره : من کار تجاری را خیلی دوست دارم.
بزرگترین مشکلی که در حال حاضر در اتومبیلرانی دارید ، چیست؛
راستش برای ما که دختر هستیم ، واقعا مشکل است که ماشین های خانواده هایمان را بیاوریم ; چون در این مسابقه ها از بین می رود ، ما تنها خواهشی که داریم این است که یک شرکت خودروسازی به عنوان اسپانسر بیاید و به طور سمبلیک از ما حمایت کند ، این کار هم مشکلات ما را حل می کند هم تبلیغ خوب برای اسپانسر ماست.
نکته ای مانده که حتما بخواهید بگویید؛
زهره : از آقای خداپرست ، رئیس فدراسیون اتومبیلرانی و خانم ابوالقاسمی مسوول بخش بانوان و آقای مرندیان ، مربی خوبم تشکر می کنم.
لیلا : دوست دارم خانمها قدر خودشان را بیشتر بدانند ، از همه کسانی که به ما کمک کرده اند هم تشکر می کنم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها