گفتگو با محمد نظری مجری برنامه به خانه برمی‌گردیم‌

وقتی نام برنامه با نام مجری مترادف می‌شود

محمد نظری، 39 سال پیش در تهران به دنیا آمده است. وی از سال 1374 با مدرک دکترای دامپزشکی از دانشگاه تهران ــ پس از قبولی در آزمون گویندگی ــ به عنوان گوینده خبر وارد سازمان شده و پس از طی دوره آموزشی 6 ماهه در دانشکده صدا و سیما، کارش را با پخش تفسیر (نگاه روز)‌ خبر 14 شبکه اول سیما آغاز کرده است و اینک چهاردهمین سال فعالیت حرفه‌ای‌اش را پشت سرمی‌گذارد؛ چهارده سالی که حدود 4 سال آن با گویندگی در شبکه رادیویی جوان، اجرا در شبکه آموزش و برنامه‌‌های مختلفی چون مردم و مجلس (شبکه اول)‌ گوناگون (شبکه دوم)‌ فردا (شبکه چهار)‌ و تماشا (شبکه 5)‌ سپری شده و 10 سال باقی‌مانده‌اش در برنامه پر فراز و نشیب (به خانه برمی‌گردیم)‌ شبکه تهران گذشته است و تا به امروز ادامه دارد. نظری که از دست برخی همکارانش که غوره نشده، مویز می‌شوند، دل پری دارد می‌گوید: «بیاییم به یکدیگر فخر نفروشیم و کم فروشی نکنیم. موقعیت اجرا، گذراست لذا همواره باید دست به عصا در مقابل پنجره برنامه‌های گوناگون بایستیم چرا که دو روزی دیگر، نه از این پنجره باشد اثری؛ نه ز ما نامی و یاد و خبری!‌...»
کد خبر: ۲۵۹۶۳۴

بهره ما از گفتگو با این مجری صریح‌اللهجه که معتقد است به دلیل بد قلقی‌هایش از خودش خسته شده است؛ پیش روی شماست.

آیا در اجرا مسیر خودتان را گم‌کرده‌اید؟

سعی کرده‌‌ام این‌ جوری نشود. برای همین هم 10‌‌سال است که در یک ژانر مانده‌ام. اگر مثل بعضی‌ها صبح و عصر و شب و وقت و بی‌وقت، اجرا داشتم حتما به بیراهه می‌رفتم . در حال حاضر اگر چه طیف کارهایم محدودتر شده اما حداقل بعد از این همه سال، هویتم ثابت‌تر مانده است و همه می‌دانند که مجری برنامه خانواده شبکه تهران هستم.

درست است که این هویت ثابت در دراز مدت، مجری را به نماد برنامه تبدیل می‌کند اما خطر تکرار را نیز در پی دارد؟

بله، یک مجری اگر بتواند هنرمندانه، هویتش را حفظ کند تقریبا با گذر زمان به نماد برنامه‌ای که اجرا می‌کند مبدل می‌شود و در واقع نام او با برنامه،‌ مترادف می‌شود و برعکس اما تکراری شدن مجری با مقدار سوژه‌هایی که در یک برنامه به او می‌دهند، نسبت مستقیم دارد. متاسفانه خودسانسوری‌ها و عدم تفکر برنامه‌ریزان، برنامه‌ها را به تکرار می‌‌‌اندازد. وقتی تهیه کننده‌‌ای قدرت و شجاعت این را ندارد که با تفکر، آیتم جدیدی را در برنامه بگنجاند طبیعتا مجری نیز دچار تکرار و یکنواختی می‌شود و این مختص برنامه‌ای خاص نیست. هر برنامه و مجری که روند پخش و کارش، مدت پیدا کند باید چنین سرنوشتی را انتظار داشته باشد.

یک نماد خوب برای اجرا؟

مرحوم علیقلی را خیلی قبول داشتم. روحش شاد.

الان چطور؟

هرمز شجاعی‌مهر را به عنوان یک نماد خوب برای اجرای برنامه‌های خانوادگی قبول دارم اما باورم این است که ایشان ــ شاید به خاطر کم‌کار بودنشان ــ‌ هم‌چنان در فضای دهه 60 هستند. سیمای خانواده در عین حال که خیلی تغییرات داشته و رنگ و لعابش عوض شده است، ایراد بدی هم دارد و آن این‌‌که مجری با مهمانان و آیتم‌های مختلف، درگیر نیست و در حد یک مجری پخش، غالبا آیتم‌‌‌ها را اعلام می‌کند لذا تحرکشان خیلی کم است. در به خانه برمی‌گردیم، در آن‌‌واحد و طی 70 ــ 60 دقیقه باید 6 مهمان که در مورد موضوعات مختلف به برنامه می‌آیند را هدایت کنیم و این به دقت نظر بالایی نیاز دارد.

اما مدت‌هاست که شخص‌محوری در اداره و اجرای آیتم‌‌‌های مختلف یک برنامه ترکیبی، جذابیتش را از دست داده است و حتی بسیاری آن را یک اشتباه می‌دانند مگر این‌‌که مجری خیلی هنرمند و مسلط باشد که آن هم...؟

نه، من هنرمند نیستم بلکه از روز اول با درایت تهیه‌کننده‌ای که این برنامه را راه انداخت، به این شیوه عادت کردم. برنامه به خانه برمی‌گردیم به پیشنهاد مسعود یمینی و در زمان مدیریت آقای بهروز مفید با الگویی که از یک شبکه خارجی گرفته بودند ساخته شد و با همان سبک و سیاق هم روی آنتن رفت و تا مدت‌ها فوق‌العاده قوی و موفق ظاهر شد زیرا بسیاری از بخش‌ها و آیتم‌های آن کاملا نو و تازه بود و برای بیننده جذابیت زیادی داشت به عنوان مثال، بخش آشپزی ما در سال 78، ایده‌ای جدید و جالب بود زیرا در آن زمان، هیچ شبکه‌ای برنامه آشپزی زنده نداشت. ضمنا بد نیست این را هم بدانید که رقیب اصلی در به خانه برمی‌گردیم آقای آتش‌افروز بود. آن زمان جوانی 29 ساله بودم و او یک مجری با‌تجربه و دلیل این‌که توانستم در کنارش بمانم و حذف نشوم این بود که مثلا در بخش آشپزی، تکنیک‌هایی را که بلد بودم به رخ کارشناس آشپز برنامه می‌کشیدم و این برای بیننده تعجب‌آور بود جوانی که در آن سن و سال، دکتر خطابش می‌کنند آمده و راجع به لپه‌ قیمه صحبت می‌کند! بنابراین یک‌دفعه جا باز شد و من توانستم ماندگاری داشته باشم.

هنوز هم نگران موقعیت و ماندگاری‌تان هستید که علی‌رغم حضور مجری خانم، این‌گونه موشکافانه و دقیق با کارشناس آشپزی برنامه، همراه و هم‌کلام می‌شوید؟

من خیلی موشکافانه پیگیری نمی‌‌کنم. شاید درایت مجری خانمی که آنجا هستند خیلی کم است. من عادی سوال می‌کنم اما وقتی آن کسی که باید ببیند و سوال کند، چیزی نمی‌پرسد و برایش مهم نیست؛ سوال کردن من ویژگی پیدا می‌کند و به چشم می‌آید.

هیچ فکر کرده‌اید که ممکن است عکس این قضیه در نگاه مخاطب نمود یابد و خودتان به دلیل این که مرد هستید و شاید مثل غالب همجنسانتان تجربه‌کم‌تری در این زمینه داشته باشید به بی‌تجربگی و طرح مسائل پیش پا افتاده متهم شوید؟

اگر آنجا باشید می‌بینید [با خنده] نمی‌خواهم اسم ببرم اما در مقاطع مختلف برنامه، خانم‌های مجری متعددی داشتیم که حتی طرز تهیه یک پیاز داغ ساده را هم نمی‌دانستند!

با این اوصاف باید ‌آشپز خوب و قابلی باشید؟

همواره نکته‌ای را باور داشته‌ام و آن این که حضور و دوام یک مجری در برنامه‌ای که به آش‌شوربا می‌ماند، منوط به اطلاعات عمومی خیلی زیاد یا حافظه خوب است. حافظه قوی سبب می‌شود تا مجری در طول زمان بتواند گلچین صحبت‌هایی که در برنامه‌‌هایش رد و بدل می‌‌شود را به صورت فایل‌هایی در ذهنش نگه دارد تا اگر مثل من نتوانست میزان اطلاعات عمومی‌اش را با مطالعه بالا ببرد حداقل آن داشته‌ها را در مواقع لزوم به عنوان برگ برنده رو کند و در قالب یک سوال یا موضوع به رخ بیننده بکشاند.

نگفتید با این همه ادعا بالاخره آشپزی‌تان خوب است یا نه؟

از دوران مجردی، آشپز خوبی بودم البته ادعایی هم ندارم.

در اجرا چه کسی بیشتر هوایتان را دارد؟

خدا.

مخاطب چطور؟

معمولا درگیر مسائل و مشکلاتی می‌شویم که واقعا از دست مخاطب کاری ساخته نیست و نمی‌تواند هوادارمان باشد لذا خدا باید به دادمان برسد.

پس از تهیه‌کننده‌ها هم قطع امید کرده‌اید؟

تهیه‌کننده خوب، بسیار موثر است. من الان در کنار دکتر روغنی‌ها (تهیه‌کننده فعلی به خانه برمی‌گردیم)‌ احساس آرامش می‌کنم.

به خانه بر می‌گردیم از روزهای اوجش فاصله چشمگیری گرفته و به نوعی مخاطب گریزی دچار شده چرا؟

به خانه برمی‌گردیم، فراز و نشیب‌های بسیاری داشته است اما بدترین و فاجعه‌آمیزترین دوره‌اش زمانی بود که به صورت تولیدی درآمد و در نتیجه تمام مخاطبانش را از دست داد. متاسفانه کسی که آن زمان مسوولیت برنامه را برعهده داشت با نگاه اشتباهش، به خانه برمی‌گردیم را به زمین زد و به صفر کشاند.

قبول دارید که با گذشت 3 سال از آن روزها همچنان به تکراری آزاردهنده مبتلایید و هنوز نتوانسته‌اید کمر راست کنید؟

این را قبول دارم اما حداقل الان شرایط تهیه‌کننده، قابل ‌قبول است؛ ولی به دلیل یک سری محدودیت‌ها نمی‌‌تواند کار خاصی انجام دهد لذا برنامه تا حدودی به تکرار افتاده است و دچار یکنواختی شده‌ایم. کسانی که تصمیم گیرنده‌اند باید کمی ریسک بکنند که متاسفانه نمی‌کنند. به خانه برمی‌گردیم مثل یک شابلون شده است. هر تهیه‌کننده‌ای که می‌آید همان شابلون را می‌گذارد و می‌خواهد با همان کار کند و این جواب نمی‌‌دهد.

اگر شما جای آنها بودید چه می‌کردید؟

من که 10 سال در این برنامه بوده‌ام و تمام آزمون و خطاهای عملکرد دوستان دست‌اندرکار و تصمیم گیرنده‌ام را دیده‌ام خیلی راحت می‌توانم بگویم چه کارهایی اشتباه است و چه ایده‌هایی جذاب و نو اما ایراد کار اینجاست که هیچ وقت کسی نظر نمی‌خواهد و نمی‌گویند تو که سال‌ها بوده‌ای و همه شرایط را از نزدیک دیده و لمس کرده‌ای به ما بگو چه بکنیم و کدام کار را انجام ندهیم لذا همان‌ها دوباره تکرار می‌شود. البته این را هم فراموش نکنید که قدمت برنامه زیاد است و بسیاری از موارد، اجتناب‌ناپذیر.

مطمئنید که مشکل از اهالی این خانه نیست؟

در این مدت، مجریان زیادی در به خانه برمی‌گردیم آمد و شد داشته‌اند البته تصمیم خانم صفوی‌زاده مبنی بر تغییر شبکه، خیلی به برنامه لطمه وارد کرد زیرا در مقاطعی، بودن ایشان خیلی مهم بود یا خانم امیرشاهی که به خارج از کشور رفتند و عدم حضورشان قطعا برای بینندگان ثابت ما سخت است چون به هر حال یک سری از مردم، مخاطب خاص ایشان بودند اما در مجموع باید گفت مشکل از اهالی یا همان مجریان نیست. از آیتم‌های برنامه است.

مشکل اینجاست که برخی از برنامه‌های خانوادگی سیما، مهمانان برنامه ما را می‌برند. مهمان، امروز به برنامه ما می‌آید و فردا به برنامه آنها می‌رود و این پیروی و دنباله‌روی، همه چیز را خراب می‌کند.

مگر انتخاب مهمانان و کارشناسان جهت حضور در برنامه‌های مختلف سیما توسط شوراهای مختلفی که به این منظور در سازمان تشکیل شده‌اند، صورت نمی‌پذیرد؟

یکی دو سالی است که چنین سازوکاری به وجود آمده و‌ آن هم تنها کارشناسان پزشکی را شامل می‌شود. قبلا این‌گونه نبود. شما می‌دیدی، انتخاب می‌کردی و معرفی می‌نمودی اما الان کارهایمان کپی یکدیگر شده است و این از امتیازات منفی تلویزیون ما به شمار می‌رود و به عنوان یک ایراد مطرح است زیرا مثلا آقای محمد نظری که مسوول هماهنگی برنامه است به جای آن که کمی به خودش زحمت بدهد و 4 تا روزنامه و مقاله بخواند و نویسنده‌های واجد شرایط حضور در برنامه را پیدا کند و دعوت نماید، ساده‌‌ترین راه را برمی‌گزیند و تا می‌بیند فلان مجری با دکتر X صحبت می‌کند، می‌گردد و همان آقای دکتر را به برنامه روز بعدش دعوت می‌کند و در نتیجه همه چیز تنها تکرار می‌شود.

یعنی اگر کارشناسی به یک برنامه دعوت شد، حق حضور در برنامه‌های دیگر را ندارد؟

نه، هر مهمان تا زمانی که به طور ثابت در یک برنامه حضور می‌یابد، هویت آن برنامه محسوب می‌شود. مهمانان و کارشناسان برنامه‌های ترکیبی، یکبار مصرف نیستند. اینها معمولا پس از رایزنی‌ها و هماهنگی‌های اولیه، سرفصل‌هایی که در ذهنشان است را به برنامه اعلام می‌کنند و بر همین مبنا برایشان برنامه‌ریزی می‌شود تا در یک دوره زمانی روی آنتن قرار گیرند.

حال اگر مهمانی همزمان در چند برنامه به عنوان کارشناس رشته‌ای خاص، حاضر شود همان حرف‌هایی را که مثلا در برنامه ما می‌زند، فردا صبح به گونه‌ای دیگر در برنامه بعدی بیان می‌کند و باعث دلزدگی مخاطب می‌شود.

به خانه برمی‌گردیم می‌تواند بهانه‌ای برای برگشت به خانه باشد؟

نه، اما می‌تواند بهانه‌ای برای چند ساعت در خانه ماندن باشد.

بهانه بازگشت شما به خانه؟

تمام شدن شیفت کاری‌ام.

بهانه مهم‌تر و بهتری ندارید؟

نه، ‌من کارمند تلویزیون هستم و به صورت موظف، در شبکه تهران و شبکه جهانی جام‌جم فعالیت می‌کنم و معمولا تمام وقتم در اداره می‌گذرد بنابراین وقتی شیفتم تمام می‌شود به خانه برمی‌گردم.

پس اعضای خانواده‌تان چه؟ آنها سهمی ندارند؟

وقتی به خانه می‌روم آنقدر خسته‌ام که معمولا سعی می‌کنم کسی دور و برم نپلکد!

شاکی نمی‌شوند؟

همیشه شاکی‌اند، اما چاره‌ای نیست. استرس‌های نهفته‌ای که در پخش به تو وارد می‌شود یا نادرست فهمیدن و منتقل کردن برخی موضوعات سبب می‌گردد که با خودت به هم بپیچی و این خستگی، همواره همراهت باشد.

از خودتان خسته شده‌اید؟

بله، خیلی.

چرا؟

به خاطر بدقلقی‌هایم! آدم تندمزاجی هستم. تحملم خیلی کم است. معمولا خیلی حساسم و حرف‌های دیگران، زود رویم اثر می‌گذارد. مسائلی که ممکن است برای خیلی‌ها بی‌ارزش باشد، هفته‌ها ذهن مرا درگیر می‌کند.

اما جلوی دوربین اصلا این‌طوری نشان نمی‌دهید؟

بله، سعی می‌کنم خودم را کنترل کنم.

به خدا پناه می‌برید؟

هر روز و از شر جن‌های دو پا[ !با خنده]

اوج کلافگی شما در اجرای یک برنامه؟

لحظه‌ای که یکی از میهمانان نمی‌آید و کل گروه و برنامه‌ها به هم می‌ریزد و یادشان می‌رود که یک مجری جلوی دوربین زنده نشسته و باید بی‌برنامگی‌های خیلی‌ها را راست و ریس کند. این اوج کلافگی مجری است.

در چنین مواقعی چه می‌کنید؟

صادقانه به بیننده می‌گویم چه اتفاقی افتاده است، البته گاهی هم به دلیل همین راست‌گویی، مورد عتاب دوستان قرار گرفته‌ام که آقا چه لزومی دارد بگویی، اما فکر می‌کنم کار درست، همین است و مخاطب هم به دلیل زنده بودن برنامه، خیلی راحت می‌پذیرد.

نیش و نوش اجرا را چشیده‌اید؟

بله، نوش اجرا را لحظه‌ای می‌چشم که بیننده، بیرون از استودیو، سری به نشانه ارادت برایم تکان می‌دهد و نیش آن وقتی بر جان و روحم نشست که عده‌ای از گرد راه نرسیده، همه هویت به خانه برمی‌گردیم را زیرسوال بردند بی‌آن‌که بدانند این برنامه چیست! ما در یک برنامه، هرم داریم. یک نفر آن بالا می‌ایستد و سایر اعضای گروه، بدنه هرم را تشکیل می‌دهند. حال کافی است کسی که در راس هرم می‌ایستد، این کاره نباشد. آن وقت است که همه عوامل به هم می‌ریزند. متاسفانه من در زمان تولیدی بودن برنامه، این را دیدم. هیچ‌کس باور نمی‌کرد چه اتفاقی دارد می‌افتد،‌اما من درک می‌کردم چون روزهای خوش را دیده بودم و نوشش را چشیده بودم. تازه الان که 3 سال از آن روزها می‌گذرد خیلی‌ها می‌گویند چه روزهای بدی بوده و ما نفهمیدیم!

آنقدر به این خانه، احساس تعلق دارید که پیشنهاد اجرا در شبکه‌های سراسری را نپذیرید؟

بله، به خانه برمی‌گردیم مثل بچه خودم می‌ماند. پسرم الان 9 ساله است و به خانه برمی‌گردیم، 10‌‌ساله. البته ناگفته نماند در آن مقطعی که برنامه تولیدی شده بود و درگیری‌های بسیار زیادی در گروه برنامه‌ساز وجود داشت واقعا تصمیم گرفتم شبکه‌ام را تغییر دهم، اما تعلق خاطرم به اسم این برنامه ــ ‌نه آن قالبی که پخش می‌شد ــ و آرزوی این‌که شاید روزی دوباره برنامه به جای اولش بازگردد، من را در شبکه 5 پایبند کرد.

اجرا، جسارت می‌خواهد؟

بله، باید جسارت داشته باشی، اما پر رو نباشی.

شما مجری جسوری هستید؟

به نوع برنامه‌ای که اجرا می‌کنم بستگی دارد. در مقطعی برنامه‌ای را اجرا می‌کردم که مخاطب به خاطر تشکر از چیزی که به او گفته بودم برایم به دفتر دکتر لاریجانی (رئیس وقت سازمان صداوسیما)‌ نامه فرستاده بود. البته همان‌طور که گفتم جسارت و پررویی یکی نیست.

مگر کسی در رسانه و روی‌ آنتن زنده،‌ پررویی می‌کند؟!

بله، نوع حرف زدن برخی از دوستان ما را روی آنتن ندیده‌اید؟ رسانه جای یکه به دو کردن، خودبزرگ‌بینی و به کار بردن هر واژه‌ای نیست. متاسفانه کم سن هستند و جوگیر.

مثل این‌که از همکاران جوانتان، دل پری دارید؟

دقیقا. از دست برخی همکارانمان که به قول معروف غوره نشده، مویز می‌شوند. دلم خیلی پر است. گاه کارهایی می‌کنند که از جهاتی به آدم فشار می‌آید. هر مجری ممکن است بیرون از مجموعه تلویزیون برای مخاطبش آدم مهمی باشد، اما دو تا مجری همکار که خوب می‌دانند کجایند و مختصاتشان چیست که نباید برای هم قیافه بگیرند. یک خلبان برای من که راننده یک وانت درب و داغان هستم می‌تواند قیافه بگیرد، اما آیا با هم رده خودش هم می‌تواند چنین کند؟ به نظر شما خیلی مسخره نیست؟ البته این را هم بدانید که زمان حضور اینها روی آنتن، خیلی کوتاه‌ و محدود است. مجریان بسیاری بودند که در یک دوره‌ای آمدند و خیلی هم سروصدا کردند، اما الان هیچ خبری از آنها نیست.

فکر نمی‌کنید برتری و توانمندی‌هایی که افراد از جنبه‌های مختلف نسبت به یکدیگر دارند سبب‌ساز این نوع نگاه می‌گردد؟

نه، این غرور کاذب است که بعضی‌ها را جوگیر می‌کند. اینها تجربه ندارند و نمی‌دانند چه افراد مهمی قبل از آنها بوده‌اند و خیلی ساده از اوج، پایین کشیده شده‌اند. اگر به اینها فکر کنی همیشه دست به عصا راه می‌روی. بهروز رضوی (دوبلور پیشکسوت)‌ یکبار به من گفت: همیشه حرمت پیشکسوت را نگه دارد و هر زمان جلوی دوربین قرار گرفتی فکر کن کسی که آن طرف نشسته و نگاهت می‌کند از تو فاخر‌تر و فهیم‌تر است. این همکاران جوان ما به اقتضای سن کم وجوانی‌شان، خامی می‌کنند. همکار جوانی که جواب سلام هم رده‌های خودش را نمی‌دهد معمولا خیلی زود سقوط می‌کند.

با شعار «اجرا برایمان زندگی است» که همواره ورد زبان برخی از همکارانتان است، موافقید؟

نه، اجرا هم مثل خیلی از کارهای دیگر است و این شعار خیلی‌خیلی بی‌خودی است. اصلا یکی از همکاران نزدیک به من به خاطر همین شعار، زندگی‌اش دارد از دست می‌رود!

یعنی این همکارتان واقعا با اجرا زندگی می‌کند؟

معتقد است اگر اجرا نباشد، هویت ندارد! البته همان طور که گفتم این دیدگاه، کاملا اشتباه است زیرا اجرا هم یک شغل است و امروز هست و فردا ممکن است نباشد.

شاید واقعا هویتش را در اجرا پیدا کرده است؟

نه،‌ وقتی بخواهیم کمبودهایمان را با اجرا جبران کنیم اینقدر به آن وابسته می‌شویم.

با اجرا چه نیازی از نیازهایتان رفع شد؟

خوشبختانه اعتماد به نفسم تقویت شد.

عادی‌ترین روز اجرای شما؟

همه روزهایم. در مجموع، اجرا را به عنوان یک کار روزمره پذیرفته‌ام و خیلی عادی می‌روم و بازمی‌گردم.

در اجرا باید پوست کلفت بود؟

بله، خیلی‌خیلی زیاد. هم باید پوست کلفت‌باشی و هم شانس بیاوری گیر آدم بدقلق نیفتی.

شما که خودتان بدقلق هستید چرا این حرف را می‌زنید؟

من برای خودم بدقلقم و آسیبم خیلی به کسی نمی‌رسد، اما بعضی‌ها با نادانی‌ها و ندانم‌کاری‌هایشان به تو ضربه می‌زنند. دلیل نمی‌شود هر کس در تلویزیون فعالیت می‌کند، این کاره باشد. آنهایی که به کارشان واردند در کنارشان احساس آرامش می‌کنی. برایت تکیه‌گاه هستند و همیشه از کار کردن با آنها لذت می‌بری. من با بعضی از اینها کار کرده‌‌ام و هنوز که هنوز است هر هفته تماس می‌گیرم و حالشان را می‌پرسم. در مقابل کسانی هم بوده‌اند که صبح‌ها پیش از عزیمت به سرکارشان آرزو می‌کردم تصادف کنم و به محل کار نرسم!

مگر کسی مجبورتان کرده بود که با این وضعیت ادامه دهید؟

اتفاقا همین سوال را یکی از اینها پرسید و گفت اگر اینقدر شکایت داری چرا با من کار می‌کنی؟ در جواب گفتم برای این‌که من سنگریزه ته جویم و هویتم ثابت‌تر است، اما تو گذرایی، می‌آیی و می‌روی. همین اتفاق هم افتاد.

اما این پاسخ، حمل بر غرور و خودستایی است؟

نه،‌ برای کسی که بادآورده سرکار آمده بود همین هم زیاد است.

اگر قرار باشد به خانه‌ای غیر از خانه‌ای که الان در آن سکونت دارید برگردید؟

جایی را ندارم و باید خانه به دوش شوم!

پس دلتنگ خانه دوران کودکی‌تان نیستید؟

پیشنهاد بدی نیست. اما اگر برگشتی در کار بود سعی می‌کردم جور دیگری در آن، روزگار بگذرانم.

چه جوری؟

تمام وقتم را به آموزش دیدن می‌گذراندم. آموزش، بزرگ‌ترین سرمایه است. قطعا اگر در رشته‌های بیشتری آموزش دیده بودم الان خیلی موفق‌تر بودم، لذا می‌خواهم به همه پدر و مادرها توصیه کنم و بگویم به جای این‌که به فکر باز کردن حساب بانکی و پس‌انداز برای فرزندانتان باشید به آموزشش بیندیشید، زیرا حساب بانکی را خودش هم در‌آینده می‌تواند داشته باشد، اما فرصت آموزش و یادگیری سریع، همیشگی نیست.

بحث‌ها و گفتگوهای «به خانه برمی‌گردیم» توانسته الگو و آموزه‌ای کارآمد در راستای ارتقای هرچه بیشتر فرهنگ شهروندی مطلوب در کلانشهر تهران باشد؟

خیلی زیاد. سال 79 یا 80 مرکز تحقیقات دانشگاه تهران طی یک نظرسنجی به این نتیجه رسید که به خانه برمی‌گردیم بیشترین تاثیرگذاری را در فرهنگ مردم داشته است.

و در خاتمه از هر چه بگذریم سخن پایانی خودتان خوشتر است...؟

خوشتر که نیست، اما می‌خواهم بگویم آدم‌ها در هر جا و موقعیتی که هستند نباید خودشان را گم کنند. تنها در این صورت است که طرف مقابل برای همیشه قبولشان می‌کند. ان‌شاءالله موفق باشید.

شیما و میلا‌د کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها