کیومرث منشی‌زاده

شعر‌ کوتاه و عمر‌‌دراز

شعر خوابی است که در بیداری می‌بینیم. شعر هم مانند خواب تابع منطق تحمیلی بر ذهن انسان نیست و همان‌طور که ما در خواب پرواز می‌کنیم بی‌آن‌که قوه جاذبه را به چیزی بگیریم، در شعر هم هیچ غیرممکنی، غیرممکن نیست در شهر شعر هر کاری رواست و هیچ بایدی وجود ندارد به همان علت که هیچ نبایدی هم وجود ندارد.
کد خبر: ۲۵۹۱۵۷

شعر فی‌الواقع مانند بازی راگبی است که در آن هیچ خطایی چیز مهمی نیست و تنها یک چیز مهم است؛ این‌که توپ از خط دروازه عبور کند.

آقای گیو نصیری، شاعری است که در شعر موفق شده و علل توفیق ایشان درک مشکلات زبان فارسی،‌ آشنایی با مقوله رابطه زبان با روان و تجویز جریان یافتن روان در زبان بی‌تکلف است. نصیری  که ادب فارسی را تعقیب می‌کند از شیخ سعدی یاد گرفته است که شعر باید به گفتار نزدیک باشد و نه به نوشتار و شعر ایشان را باید شنید و نه خواند.

بازی‌های زبانی و دقایق بیانی به شعر ایشان تشخص بخشیده است و سهم  محتوا در شعر فدای محتوا نشده است.

شعر زیبا و محتوای زیبا در گروی محتوای زیبای آن است و منظور از زیبایی هم چیزی در حد مُردم از خوشی نیست، بلکه زیبایی تابع قواعد و قوانین زیبایی شناختی است.

تباینی ندارد زیبایی شعر با اجتماعی بودن. شعرهای آقای نصیری زیبایی و اجتماعی بودن را یدک می‌کشد؛ او در سطرهایی می‌نویسد: آخر مگر چیست وظیفه یک شعر/  وظیفه سترگ شاعر همین است/  تعریف کردن آزادی / در سه کنج زندان...

گیو نصیری با چاپ کتاب «سیراب از سراب» نشان داده شعر را به جد گرفته است و شاید نمی‌داند که شعر و زندگی 2 خرگوش بازیگوشند که در جهت مخالف هم می‌روند و اگر بخواهیم هر دو را بگیریم هیچ کدام را نگرفته‌ایم. چنین که ایشان می‌کنند چنان بر می‌آید که شعر را دو دستی چسبیده‌اند که زندگی را دو دستی از دست بدهند و دیگر چه می‌ماند الا این که برای او و خودم دو آرزو کنم برای او همچنان شعر کوتاه و برای خودم عمری دراز... .

عصیان

ای کاش بودند
همان دقایقی که
سرباز وار
از در،‌ در آمدند
پر و بالم را به تیر بستند
اگر بودند،
به سر انگشتان بی‌هنرشان،
سماجت پرواز را می‌آموختم
همیشه نباید کفتر ماند
گاه باید سیاه بود
و به درخشش نور
در چشمان صبح توک زد
ای کاش بودند...

گیو نصیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها