اما اگر بخواهیم راجع به شاخصترین مصداقهای اینگونه مهم سینمایی نظر دهیم بدون شک یکی از سرآمدان فهرست مزبور، فیلم جن گیر ( ویلیام فریدکین، 1973) خواهد بود. جنگیر (The Exorcist) نامزد 10 جایزه اسکار در زمان خود و برنده 2 جایزه بهترین صدابرداری و بهترین فیلمنامه اقتباسی شد و جدای از آن موفق به کسب 4 عنوان از جوایز گلدن گلوب هم شد. از دید بسیاری از منتقدین فیلم جن گیر وحشتناکترین فیلم تاریخ سینما است ( بیش از 5000نفر از کاربران سایت MSN Movies این فیلم را به عنوان ترسناکترین فـیـلـم تـاریـخ سینما انتخاب کردهاند. طبق نتایج نظرسنجی اخیر این سایت، از هر 5شرکتکننده، یک نفر «جن گیر» را به عنوان ترسناکترین فیلم عمرش انتخاب کرده است.) دروصف این فیلم به عنوان شاخصترین اثر منسوب به سینمای وحشت معمولا از عبارات زیر یاد شده است: «سری که میچرخد، استفراغ سبزرنگی که پرتاب میشود و... صحنههای بیپایان مشمئزکننده که شاید به یادماندنیترین صحنهها از تصاحب انسان توسط شیطان در دنیای سینما باشند. اما تاثیرگذارترین لحظه وقتی است که «ریگان( »لیندا بلیر) دوازده ساله با یک صلیب خونین، مکررا به شکمش میکوبد و با صدایی که ترکیبی از صدای یک مرد و صدای یک سگ است فریاد میزند بگذار عیسی مسیح تو را لعنت کند؛ در این لحظه شکی نیست که تماشاگران حسی عجیب از ترس و اشمئزاز را حس میکردند.» این اثر در 26 دسامبر 1973 اکران شد. در هنگام نمایش آن گزارشهای زیادی از غش، حملات تشنجی و هیستری و حتی در بعضی موارد سقط جنین از تماشاگران منتشر شد و برای همین اکرانش در برخی از کشورها از جمله فنلاند ممنوع اعلام شد و در برخی نیز با ردهبندی سنی سختگیرانهای به نمایش درآمد از جمله در انگلستان که حتی منجر به حذف بخشهایی از فیلم گردید. جن گیر در هنگام نمایش در آمریکا 165 میلیون دلار فروخت و همچنین 90 میلیون هم در نسخههای ویدئویی فروش کرد. برخی از منابع عنوان ساختهاند که این فیلم بر پایه یک داستان واقعی شکل گرفته است و حتی شبکه تلویزیونی دیسکاوری در این مورد پس از انجام تحقیقاتی دامنهدار مستندی با نام In the Grip of Evil تولید کرد.
جنگیر حکایت دخترکی نوجوان است که بر اثر حلول شیطان در روحش موقعیتی وحشتناک پیدا میکند و با نیرویی اهریمنی سعی در تخریب محیط پیرامون خویش دارد. مادر دخترک پس از تلاشهای فراوان متوسل به دستگاه کلیسا میشود و سرانجام پس از کش و قوسهای فراوان و قربانی گرفتنهای شیطان، کشیش موفق به بیرون راندن شیطان از جسم دخترک معصوم میشود. این داستان در اصل متعلق به نویسندهای به نام ویلیام پیتر بلاتی است که با نگارش رمان جن گیر توانست تب و تاب جاری در بین بسیاری از جوانان آمریکایی را که در آن سالهای ملتهب اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 به اوج رسیده بود، افزون سازد و از همین رو رمان او بسیار پرفروش شد. این موفقیت صاحبان صنعت سینما را به فکر انداخت تا از روی آن اقتباسی سینمایی را به عمل آورند و کمپانی برادران وارنر در این زمینه پیشقدم شد. خود بلاتی به مدیران وقت کمپانی، ویلیام فریدکین را پیشنهاد کرد. بلاتی با فریدمن از طریق فیلمهای مستندش آشنا شده بود و در این باره گفته بود: «او کسی است که میتواند به فیلم احساسی از واقعیت ببخشد، واقعیتی که فضای فانتزی ژانر فیلم بدان سخت نیازمند است.» پیشنهاد بلاتی گرفت و طولی نکشید که بین کارگردان و رماننویس مرافقتی قابل توجه ایجاد شد. فریدکین بعدها در این باره گفت: « من در ابتدا به عنوان داستانی بینهایت خوب جذب رمان جن گیر شدم. داستانی جذاب، غیرمنتظره، فوق العاده بکر و شخصیتهایی که به زیبایی خلق شدند. من داستان بلاتی را عالی تشخیص دادم و حتی نخواستم یک ویرگول را تغییر دهم.» البته بین آنها در برخی ابعاد اختلاف نظر هم پیش آمد. مثلا بلاتی دوست داشت نقش پدر کاراس (کشیش) را مارلون براندو ایفا کند ولی فریدکین به دلیل آشنایی با حضور کاریزماتیکی براندو آن را رد کرد.
ویلیام فریدکین در سال 1935 در شیکاگو به دنیا آمد. در جوانی جذب گروههای خلافکار شد که میتوانست فرجامی مقارن با اعتیاد به مواد مخدر و حبس در زندان و مرگی فاجعهآمیز را برایش رقم بزند ولی مادرش که پرستار بیمارستان بود (و فریدکین بعدها با لقب فلورانس نایتینگل از او یاد میکرد) او را از این لبه پرتگاه نجات داد و اجازه حضور مجدد در این محفلها را به او نداد. فریدکین پس از این دوره، جذب سینما شد و پس از تماشای فیلم همشهری کین (که خود فریدکین مدعی است این فیلم مسیر زندگیاش را عوض کرد و تا مدتها پوستر فیلم و شخص اورسن ولز روی دیوارهای منزلش جلوه میکرد) تصمیم جدی گرفت که فیلمساز شود. پس از پایان دبیرستان فریدکین در تلویزیون محلی شیکاگو مشغول به کار شد و از همان جا ساخت آثار مستند تلویزیونی را شروع کرد که برخیشان هم با موفقیت و کسب جایزه در محافل معتبر سینمایی و تلویزیونی مواجه شدند. فریدکین پس از ساخت یک قسمت از مجموعه تلویزیونی ساعت آلفرد هیچکاک، وارد سینمای حرفهای شد و با ساخت آثاری از قبیل ساعات خوب، شبی که آنها به مینسکی شبیخون زدند، جشن تولد، پسرها در گروه و نهایتا ارتباط فرانسوی به شهرت و اعتباری درخور دست پیدا کرد، به ویژه این فیلم آخر که هم فروش قابل ملاحظهای یافت و هم با استقبال چشمگیر منتقدها مواجه شد. با این پشتوانه ویلیام فریدکین وارد عرصه ساخت پروژه جنگیر شد و پس از ماهها تلاش سخت و عصبی (گفته میشود عوامل فیلم همگی از تندخوییهایی فریدکین موقع کارگردانی جن گیر کلافه شده بودند) فیلم روانه اکران شد و فصلی جدید را در مناسبات سینمای وحشت رقم زد و البته در کنار استقبال بالای تماشاگران و منتقدان، با چالشهایی نیز روبهرو شد که عمدتا از ناحیه برخی از متولیان رسمی کاتولیک (معروف است که یکی از مقامات رسمی در کلیسای اسکاتلند ابراز نظر کرده بود که: من ترجیح میدهم به فضولات یک خوک نگاه کنم تا به چنین فیلمی)! و نیز برخی از گروههای مدافع حقوق برابر و یا برتر زنان (به دلیل پدیدار شدن جنسیت مونث در قالب روح تسخیر شده به وسیله شیطان) ابراز میشد.
راجر ایبرت، منتقد معروف درباره این فیلم گفته است: «به نظر نمیرسد که فیلم در پی ایجاد هراس باشد برای همین جنبههای وحشتناک آن بیشتر به چشم میآیند. هراس، آهسته آهسته به درون زندگی شخصیتهایی که نگران زندگیشان هستند رخنه میکند: پدر کاراس (کشیش جوان) با مادرش و ایمانش، پدر مرین (کشیش سالخورده) با کارش و سلامت روحش و کریس مکنیل (مادر) با موقعیت کاری و ازدواجش. یکی از مواردی که بر قدرت تاثیرگذاری جنگیر میافزاید، این است که فیلم تعالیم و آموزههای مذهبی خود را به نسبت یک فیلم جدی میگیرد و این قدرت را دارد که تصویری باورپذیر از عمل کشیشها عرضه کند چه زندگی خصوصیشان و چه بیمها و امیدها و وسوسههایشان. بالاتر از همه این که قدرت فیلم از ماهیت تکان دهنده قربانی که دخترکی معصوم با سیمایی شیرین است ناشی میشود: دختری که تحت مراقبتهای وحشتناک قرار میگیرد در حالی که بهطور شوکآوری شیطان روحش را تسخیر کرده است. جنگیر نمونهای عالی از ژانر وحشت بود و هنوز هم هست. فیلم به صورت نمونهای و مثال زدنی این قابلیت را دارد تا به درونمان راه پیدا کند و آرامش ما را بر هم زند.»
این روزها که فیلمهای سادهای با نام سینمای وحشت به خورد تماشاگران داده میشود و عاری از کمترین خلاقیت و ایده پردازیهای نوینند و عمدتا به وسیله جلوههای ویژه به شدت متظاهرانه و نمایش عریان سلاخی بدن بار وحشت را قرار است منتقل سازند و به زحمت میتوان در بینشان آثاری خوب ــ مثل مه فرانک دارابونت ــ را تشخیص داد؛ ارجاع دوباره به فیلمی مانند جنگیر میتواند تأمل آفرین باشد. در جن گیر از موقعیت معمول زندگی، ناگهان ترسی کوبنده متولد میشود و بر اساس آن تقابل و رویارویی خیر و شر به مثابه یک کهن الگوی اساسی و مداوم شکل میگیرد و مباحثی اساسی همچون گناه و وسوسه و اراده و ایمان مورد بازخوانی قرار میگیرند. جن گیر وحشت را نه در دنیایی کاملا فانتزی و به دور از واقعیتهای جاری، بلکه دقیقا مبتنی بر دغدغههای واقعی و ایمانی مردمان عادی جامعه بنا مینهد و این شاید مهمترین راز وحشت آفرینی فیلمی است که به رغم گذشت بیش از 35 سال از ساختش همچنان به مثابه یکی از سرآمدان ژانر مربوطهاش از آن نام برده میشود.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم