در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسالت: رقابت هوشمند
«رقابت هوشمند»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛کمتر از 4 روز به برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری باقی است، سراسر کشور رنگ انتخابات به خود گرفته است . همه مردم به نوعی درگیر مباحث مربوط به انتخابات شدهاند . مناظرات تلویزیونی نقل محافل و مجالس شده است. تقریبا هر چهار گزینه مطرح به نوعی سلایق و علایق گوناگون را همپوشانی داشته و دیگر سخنی از تحریم و تحریک به عدم شرکت در انتخابات شنیده نمیشود.
حرف و حدیثهای انتخابات از زیر سقف خانهها، مغازهها، کارگاهها و مزارع فراتر رفته و هرشب خیابانها و میادین شهر را زیر سقف مشارکت حداکثری برده است. بدون شک ما در انتخابات 22 خرداد شاهد و ناظر یک انتخابات پرشور ، پرهیجان و با حضور حداکثری خواهیم بود.
آنچه مورد نگرانی است سوءاستفاده بدخواهان از این همه شور و هیجان مردم و مصادره آن علیه دشمنان اسلام و نظام است .
مقام معظم رهبری در مراسم بزرگداشت در 14 خرداد هشدار دادند نامزدها و طرفداران آنها مواظب باشند کار به اصطکاک و اغتشاش نینجامد .
معظم له تاکید کردند: «اگر کسی اصرار به درگیری دارد یا خائن است یا غافل»
بیتردید حضور حداکثری مردم در انتخابات آینده مورد حقد و حسد استبداد جهانی است و آنها قطعا در سر راه مردم برای برگزاری یک انتخابات پرشور اخلال خواهند کرد.
گفتگوهای سازنده وشفاف که اکنون از رهگذر مناظرات تلویزیونی و برنامههای انتخاباتی نامزدها در گوشهو کنار کشور شنیده میشود نوعی دعوت به عقلانیت و برگزاری انتخابات آزاد وسالم است اما آنان که دل در گرو مهرورزی با نظام و مردم ندارند میخواهند حرکت مردم را از این مسیر منحرف سازند.
حضور برخی طرفداران نامزدها در میادین و خیابانها گاهی تا پاسی از شب به مرده باد زنده باد میگذرد و این خود خروج از ممشای انتخابات درست و اخلاقی است.
نباید فراموش کنیم همان طور که مردم ، مسئولان و نیز نخبگان ما برای انتخابات برنامه دارند بدخواهان این نظام نیز برای سوزن بانی قطار حرکت انتخابات برنامه دارند. نباید به دشمن فرصت داد انتخاباتی که مایه وحدت و انسجام و اقتدار ملی است آن را تبدیل به یک تهدید علیه ملت نماید.
آفتاب یزد:آنچه کروبی نگفت!
«آنچه کروبی نگفت!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛مناظره شنبه شب میان مهدی کروبی و محمود احمدینژاد را میتوان بینظیرترین برنامه تلویزیونی در سه دهه اخیر دانست.در این مناظره، هم ویژگیهای مناظره هفته گذشته احمدینژاد - موسوی مشاهده میشد و هم برای نخستین بار در چهار سال اخیر، کسی در برابر مردم سخنانی به احمدینژاد گفت که پخش آن از بزرگترین رسانه حامی رئیس دولت نهم، قبلاً به مخیله کسی هم خطور نمیکرد. البته صراحت لهجه و شجاعت بینظیر کروبی در بیان دیدگاههای خود، توقعات بسیار بیشتری را در مخاطبان ایجاد نموده بود. در چنین شرایطی، تنها برخی از شیفتگان احمدینژاد که هر نوع هم آوردی رسانهای با او را غیرممکن میدانستند، برتری احمدی نژاد در مناظره را انتظار میکشیدند اما میلیونها ایرانی - اعم از موافقان و مخالفان کروبی - لحظه شماری میکردند تا کروبی با شیوه مخصوص خویش، سرنوشت مناظره را مشخص کند. او تا حد زیادی در تحقق این آرزوی هموطنان، موفق بود اما به نظر میرسد برخی عوامل از جمله عدم مدیریت دقیق وقت، شیوه احمدی نژاد در انتقال اتهام افکنیها به بخش پایانی مناظره و نیز برخی پایبندیها که کروبی در مناظره به آن اشاره کرد، فرصت طرح بسیاری از مسائل را از او سلب کرد.
مثلاً کروبی در قسمتی از این مناظره به لزوم صداقتمسئولان با مردم اشاره کرد. او در آن قسمت میتوانست به موضوع ملوانان انگلیسی و ادعایی اشاره کند که احمدی نژاد در مناظره با موسوی مطرح کرد. رئیس دولت نهم، برای آنکه اقدام خود در بدرقه همراه با تشریفات ملوانان متجاوز را توجیه کند اظهار داشت: آقای بلر کتباً عذرخواهی کرد که سند آن در وزارت خارجه موجود است و تعهد داد که سیاستهای انگلیس در برابر ایران تغییر کند. دو روز بعد از طرح این ادعا، خبرگزاری رسمی دولت، در شاهکاری بزرگبه یاری رئیس خود شتافت و سندی را منتشر کرد تا موسوی را آچمز کند. این سند، نامهنگاری وزارت خارجه ایران با سفارت علیا حضرت ملکه انگلیس در تهران و پاسخ سفارت معظم به این نامهنگاری بود.
نگاهی به این اسناد نشان میداد بیش از آنکه سفارت معظم حق میزبان خود را رعایت کند، وزارت خارجه ایران حرمت گذاری نسبت به دولتی را لازم میشمرد که نیروهای او به آبهای ایران تجاوز کرده بودند! اما به هر حال در هیچ بخشی از نامه، اثری از عذرخواهی وجود نداشت. ضمن آنکه اگر هم عذرخواهی صورت گرفته بود برخلاف ادعای صریح احمدی نژاد، فرد عذرخواهی کننده آقای بلر نبود. از آن بالاتر، نامهای که خبرگزاری دولت بعد از دو سال و دو ماه منتشر میکرد در تاریخ 9 فروردین 86 منتشر شد و 6 روز بعد از آن، روزنامه کیهان اولتیماتوم شدیداللحن بلر خطاب بهایران و لزوم آزادی ملوانان را مورد تاکید قرار می داد. راستی کسی که ادعای انتشار 320 هزار دروغ علیه دولت خود را مطرح میکند چگونه راضی میشود دویست میلیون مخاطب مناظره در سراسر جهان - طبق ادعای سایتهای حامی دولت - یک ادعای غیرواقعی را از زبان رئیس دولت اسلامی بشنوند؟ نکته دیگری که کروبی فرصت پاسخگویی به آن را پیدا نکرد اظهارات احمدی نژاد در خصوص تلاش آمریکاییها برای ربودن او در عراق بود. احمدینژاد که سال گذشته، انکار کنندگان این ا دعا را بلندگوی آمریکا نامیده بود این بار کروبی را در کنار همان بلندگوهای آمریکا قرار داد و اظهار داشت: ایشان - کروبی - نشستهاند به جای آمریکاییها و از آنها دفاع میکنند. احمدی نژاد این ادعا را نیز مطرح کرد که به نخست وزیر عراق گفتم اگر آمریکاییها تکذیب کنند مدارک مربوطه را منتشر خواهم کرد.
کروبی میتوانست با بهرهگیری از ادبیات احمدینژاد، در پاسخ اعلام کند بر فرض که آمریکاییها و عراقیها، این حادثه را تکذیب نکنند. مگر مسئولان ایران، وکیل مدافع آمریکاییها هستند که از انتشار سند رسوایی آنها خودداری می کنند؟ البته این موضوع یک حاشیه هم دارد که احتمالاً کروبی و بسیاری از افراد، از آن بی اطلاع باشند. دو روز بعد از انتشار اظهارات احمدی نژاد در رسانههای ایران، برخی رسانههای داخلی، اظهارات رئیس دیوان عالی ریاست جمهوری عراق را به نقل از روزنامه الشرق الاوسط منتشر کردند که در آن تاکید شده بود: در سفر عراق، هیچ تهدیدی علیه احمدی نژاد وجود نداشت. این خبر که به معنای تکذیب اظهارات احمدی نژاد بود هیچ گاه توسط مقامهای عراقی تکذیب نشد و مقام های ایرانی هم ترجیح دادند موضوع را پیگیری نکنند. اما در آن زمان و بعد از آن، وعده احمدی نژاد برای انتشار اسناد مربوط به ربودن و ترور او در عراق، محقق نشد. البته شاید در روزهای آینده، سند دیگری توسط وزارت خارجه ایران منتشر شود که استحکام آن در حد سند منتشره اخیر از مکاتبات سفارت علیا حضرت ملکه انگلیس با وزارت خارجه ایران باشد!
احمدی نژاد در این مناظره، از تلاش ستاد انتخاباتی کروبی برای انعقاد قرارداد 20 میلیارد تومانی با مخابرات به منظور ارسال پیامک های انتخاباتی سخن گفت. به نظر می رسد این ادعا نه دقیق بود و نه نفعی برای احمدینژاد داشت. زیرا به این طریق ثابت شد احمدی نژاد، خود را دارای این حق میداند که از تمام اطلاعات موجود در دستگاههای دولتی،علیه رقبا بهره گیرد. او که در طول مناظره، مرتباً کارشناسی را به رخ کروبی میکشید اگر لختی میاندیشید به این نتیجه میرسید که حتی ارسال یک میلیارد پیامک برای همه ایرانیان نیز چنین هزینهای ندارد. اما کروبی میتوانست پاسخ قاطعتری به احمدی نژاد بدهد و به او یادآوری نماید که به فرض، یک نامزد انتخاباتی به دنبال پرداخت هزینه سنگین از جیب خود و حامیانش برای ارسال پیامکهای انتخاباتی باشد، این کار بسیار بهتر از آن است که برخلاف همه قوانین، روزنامههای متعلق به بیتالمال با هزینه گزاف و از جیب ملت، به تبلیغ یک کاندیدا و دروغ پردازی علیه کاندیداهای دیگر بپردازند!
احتمالاً کروبی از این موضوع نیز بیخبر بود که پیامکهایی به صورت 24 ساعته توسط برخی خبرگزاریهای خاص به صورت مجانی به نفع احمدینژاد و به ضرر رقبای او برای مردم بیگناه ارسال میگردد!
احمدی نژاد در مورد مبلغ پرداختی از سوی جزایری به کروبی سخن گفت. کروبی میتوانست قدری واضحتر به روابط مالی خود با کمک دهندگان و کمک گیرندگان اشاره کند و صدها شاهد از شخصیتهای شناخته شده نظام را معرفی کند که در طول سی سال گذشته، وجوهی را از کروبی دریافت و به مستمندان پرداخت نمودهاند. اما بهتر بود که او یک پاسخ انتخاباتی نیز به احمدینژاد میداد و از او سوال میکرد: صدها ساختمان بزرگ و کوچک که در سراسر کشور به عنوان ستادهای مردمی احمدینژاد فعالیت میکنند و حجم تبلیغات خیابانی او را به بالاترین سطح - در مقایسه با کروبی - رساندهاند، متعلق به چه کسانی است؟ آیا احمدینژاد و یارانش همه آنها را میشناسند و از روشهای امنیتی- اطلاعاتی، منابع درآمدی این افراد را شناسایی کرده و از مشروع بودن آن، اطمینان حاصل کردهاند؟ در مورد هاله نور بهتر بود کروبی به عنوان یک روحانی سرشناس، از طریق دوربین تلویزیون، آیتالله جوادی آملی را مورد خطاب قرار میداد و از ایشان میخواست برای اثبات یک حق عمومی، به صراحت اعلام کنند که "آیا آنگونه که احمدینژاد گفته، فیلم منتشر شده توسط سایت اصولگرای بازتاب، جعلی است و احمدی نژاد از "هاله نور" و "میخکوب شدن روسای کشورها در زمان سخنرانی او" سخنی نگفته است؟"
زمانی که احمدینژاد، به خاطر زیرسوال بردن انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری، کروبی را مورد انتقاد قرار داد، او میتوانست دهسال به عقب بازگردد و سخن صریح احمدی نژاد پس از شکست در انتخابات مجلس ششم را به او یادآوری کند که معنایی جز زیر سوال بردن سلامت انتخابات نداشت!
اینها نمونههایی از سخنانی است که کروبی نگفت یا فرصت کافی برای گفتن آنها پیدا نکرد. اما به نظر میرسد در روزها و ماههای آینده، برخلاف خواست بعضی افراد، به سوژههای عمومی در جامعه تبدیل خواهد شد.
اعتماد ملی:بلوغ سیاسی
«بلوغ سیاسی»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم مسعود سلطانیفر است که در آن میخوانید؛ گفته میشود در نظامهای سیاسی توسعه یافته دنیا که یکی، دو قرن از استقرار دموکراسی در آنها میگذرد بازیگران عرصه سیاسی ضمن رعایت و احترام به حاکمیت ملی و امنیت ملی کشورشان در صحنههای مختلف با یکدیگر به رقابت برخاسته و سعی در کسب قدرت، حفظ قدرت و بسط قدرت با استفاده از ابزارهای مدرن و رعایت حقوق و آزادیهای شهروندان خود کنند.
بدیهی است احزاب، رسانههای آزاد و مستقل و نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی بهعنوان مهمترین ابزار در این راستا تلقی شده و مورد استفاده سیاستمداران در منازعات سیاسی قرار میگیرند. احزاب و شخصیتهای سیاسی و تاثیرگذار با اعلام برنامههای خود برای مدیریت توسعه کشور در ابعاد مختلف سعی در جذب هواداران بیشتر و آرای مردم در رقابتهای انتخاباتی کرده و با استفاده از روشهایی تلاش در ایجاد مقبولیت بیشتر در جامعه کنند. در این فرآیند طرفین رقابت سیاسی با بلوغی که حاصل صدها سال استقرار دموکراسی است یکدیگر را تحمل کرده و با ارائه نظرات و اندیشههای خویش در یک فضای کاملا آزاد و دموکراتیک از تخریب و رفتارهای خلاف ارزشهای اخلاقی جامعه خودداری و بر روشهای ایجابی و ارائه توانمندیها و ظرفیتهای حزب؛ گروه و تفکر سیاسی خود متمرکز میشوند. بعضا چنانچه در این فرآیند اقدام خلاف اخلاق و تخریبی صورت بپذیرد بهدلیل بلوغ سیاسی جامعه تاثیر منفی آنرا در گرایش و قضاوت مردم به سرعت مشاهده و مجبور به پرداخت هزینههای سنگین سیاسی برای جبران آن میشوند.
خوشبختانه در ایران امروز ما پس از 2500 سال ابتدا در حالیکه تنها 30 سال از عمر نظام مردمسالاری با محتوای دینی میگذرد نشانههای این بلوغ سیاسی را بهویژه در مردم مشاهده میکنیم و من فکر میکنم در این رابطه به دستاوردهای بزرگی رسیدیم. در وقایع اخیر سیاسی کشور که با آغاز رقابتهای ریاست جمهوری دهم در کشور بین کاندیداها و احزاب و گروههای سیاسی مختلف حامی آنها توام شده شاهد ظهور و بروز رفتارهای سیاسی توسعهیافته و اخلاقی مردم و اکثر احزاب و گروههای سیاسی حاضر در صحنه بودیم اگرچه برخی از کاندیداها و طرفداران آنها بداخلاقیها و تخریبهای خارج از شئون جامعه از خود بروز داده و موجب نفرت اکثریت جامعه و محکوم کردن اقدام آنها شد ولی مردم نشان دادند که به مانند بسیاری از صحنههای دفاع از حریم نظام و انقلاب از مسوولان و مدیران جامعه پیشگامتر و رشدیافتهتر هستیم.
در شبهای گذشته در بسیاری از میادین و خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ کشور از ساعات اولیه تا نیمههای شب شاهد حضور طرفداران کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در مقابل ستادها و نقاط پررفتوآمد بودیم که با روشهای مسالمتجویانه، غیرخشونتآمیز در نزدیکی و مجاورت یکدیگر به تبلیغ اندیشه، حزب و کاندیدای مورد نظر خود پرداخته و بدون کمترین درگیری و برخورد نظر مخالف را تحمل و سعی در ارائه برنامهها و توانمندیهای فرد مورد نظر دارند، سعهصدر و خویشتنداری نیروهای انتظامی و تلاش برای تسهیل در عبور و مرور و جلوگیری از خشونتهای محدود احتمالی و حفظ حقوق مردم نیز قابل احترام و ستایش است که امیدواریم این فضا در چند روز آینده نیز استمرار یافته و بلوغ سیاسی موجود به اعتبار سیاسی انتخابات بیفزاید.
بلوغ سیاسی
کاندیداهای محترم نیز باید با تبعیت از حرکت رشدیافته سیاسی مردم دست از تخریب و پروندهسازی برای رقبا و طرفداران برداشته و کمک کنند تا بر شکوه این حرکت مردم افزوده شود. در سالهای گذشته که در برخی موارد متاسفانه شاهد بروز درگیریهای خیابانی بین رقبای سیاسی و طرفداران آنها بودیم همواره آرزو میکردیم در ایران روزی فرا برسد که در منازعات سیاسی با روشها و ابزارهای مدرن رقابت کنیم و از کشمکشها و برخوردهای فیزیکی و محروم کردن مردم از جریان اطلاعات آزاد پرهیز کرده و اجازه بدهیم مردم شریف ایران با آگاهی بیشتر و وقوف کامل راه بهتر و سرنوشت مطلوب مورد نظر خود را انتخاب و از تحمیل عقیده و محدود و محروم کردن کاندیداها از امکانات یکسان با روشهای متحجرانه خودداری شود.
ظاهرا نشانههای تولد این مولود زیبا را در این انتخابات مشاهده میکنیم باید مسوولان برگزاری و نظارتی انتخابات در روز اخذ رای بهگونهای عمل کنند که رای واقعی مردم سرنوشت آینده آنها را رقم زده و هرگونه شائبه طرفداری از یک کاندیدای خاص را از ذهن مردم دور کند. بلوغ سیاسی بهوجود آمده در نسل جدید اگر تنها دستاورد برنامهریزیهای فرهنگی و سیاسی باشد که از سال 76 در دوم خرداد آغاز و در تلاطم حوادث و وقایع سیاسی 12 سال گذشته نهادیه شده و زیربنای تشکیل جامعه مدنی در ایران است دستاوردی بزرگ و مبارک است که با تمام توان باید از حریم آن حفاظت کرد (الیس جمع بقریب)
ابتکار: بمب مناظره ها ترکید
«بمب مناظره ها ترکید»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛چهارمین مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری در حالی بین مهدی کروبی و محمود احمدی نژاد انجام شد که با توجه به مناظره پیشین احمدی نژاد و موسوی و شهرت کروبی به صراحت بیان، دهها میلیون ایرانی با این پیش بینی که مناظره ای داغ و چالشی را شاهد خواهند بود، پای تلویزیون ها نشستند و شبکه 3 سیما را به پربیننده ترین شبکه شب گذشته تبدیل کردند .این پیش بینی عمومی نیز، البته به واقعیت پیوست و یک مناظره نفس گیر بین شیخ اصلاحات و رئیس جمهور حاکم، شکل گرفت. مناظره به محلی برای اتهامات مالی دو طرف به یکدیگر، افشاگری و شبهه سازی درباره فساد مالی اطرافیان همدیگر و نهایتا پرسش های تند و تیز تبدیل شد.
بر خلاف مناظره احمدی نژاد - میرحسین این بار آقای کروبی شروع کننده اتهام زنی بود.در ابتدای مناظره، مجری برنامه، برخلاف برنامه های قبلی که یک سوال کلی درباره علت حضور کاندیداها مطرح می کرد تا کاندیدایی که طبق قرعه آغاز کننده بحث است، با اختیار خود موضوع سخنانش را تعیین کند، از کروبی درباره جایگاه "عدالت" دربرنامه هایش پرسید.کروبی که گویا احساس کرد این سوال، "هدفمند" طراحی شده است، در پاسخ گفت: سوال خوبی است اما من حرف های خودم را که مد نظر دارم، مطرح می کنم.او سپس، دقیقا مشابه روشی که احمدی نژاد در مناظره با موسوی آغاز کرده بود، با ادبیاتی تهاجمی، ادعاهای احمدی نژاد را درباره مسائلی مانند هاله نور زیر سوال برد و گفت: من باور نمی کردم که ایشان چنین حرفی زده باشد ولی تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که متاسفانه این ادعای عجیب را مطرح کرده است.
کروبی همچنین مدعی شد که موضوع هاله نور احمدی نژاد را در فیلم تبلیغاتی اش آورده بود ولی صدا وسیما با پخش آن مخالفت کرد.این نخستین بار بود که در سطح رسانه ملی، این موضوع تا بدین حد باز می شد.احمدی نژاد در واکنش به این مساله، آن را یک فیلم ساختگی توصیف کرد.محمود احمدی نژاد تلاش کرد چهره بسیار متفاوتی را در مقایسه با مناظره خود با میرحسین، ارایه کند وی در این مناظره کوشید از آوردن اسامی افراد دیگر خودداری کند و چهره ای آرام از خود بسازد.کروبی در مناظره گذشته اش با محسن رضایی، بر روی برنامه هایش تاکید داشت . احمدی نژاد هم در اولین مناظره اش با میرحسین، حالت تهاجمی گرفته بود.
این وضعیت در مناظره شنبه شب، برعکس شده بود. یعنی احمدی نژاد می کوشید با ارائه آمار و ارقام عملکرد دولتش را بازگو کند و از این طریق جلوی ورود کروبی به مسایل چالشی را بگیرد ولی کروبی، بدون این که از برنامه هایش بگوید، حالت تهاجمی نسبت به احمدی نژاد داشت.این مساله باعث شد احمدی نژاد در همان ابتدای کار بر خلاف روش مناظره اول خودش، با انتقاد از کروبی بگوید: بحث های آقای کروبی اصلا نیاز به پاسخ ندارد چون اینها ربطی به اداره کشور ندارد من فکر کردم ایشان می خواهند تصمیمات بزرگی که در عرصه های سیاسی، اقتصادی و صنعتی گرفته است، مطرح کند.در این مناظره، احمدی نژاد با ارائه نمودارهایی از دستاوردهای دولتش در کاهش تورم و اشتغالزایی سخن گفت و کروبی هم این آمار را ساخته خود دولتمردان دانست.
در این مناظره نیز مانند برخی مناظره های قبلی، تعدادی از سوالات و اتهامات کاندیداها بی پاسخ ماند.از جمله احمدی نژاد توضیحی درباره پرونده مالی اردبیل اش که مورد ادعای آقای کروبی بود نداد و صرفا به تکذیب آن پرداخت و کروبی هم درباره این که اکنون در کجا خانه دارد و مسئله زندان کردن افراد در بنیاد شهید، جواب نداد.احمدی نژاد مساله پول گرفتن کروبی از شهرام جزایری را مطرح کرد و کروبی در زمان قانونی سخن گفتن، اشاره ای به آن ننمود .این مساله باعث شد که احمدی نژاد در دور بعدی سخنانش خطاب به کروبی بگوید: ما که جواب سوال مان درباره جزایری را نگرفتیم که کروبی هم بلافاصله جواب داد: شما اتهام پرونده اردبیل تان را جواب ندادی، منهم از قصد جوابتان را ندادم.
با این حال، احمدی نژاد، در پایان هر دور از سخنان خود مدام می گفت: آقای کروبی پرونده شهرام جزایری یادتان نرود; تا این که کروبی با یادآوری پرونده 300 میلیارد تومانی شهرداری تهران در زمان احمدی نژاد، پرونده اردبیل احمدی نژاد و پرونده گم شدن یک میلیارد دلاری گفت: حالا که اصرار دارید می گویم، من به عنوان یک روحانی از امام خمینی(ره) برای دریافت وجوهات از مردم و صرف آن در امور خیر اجازه نامه دارم و همچنین، پس از این که این مساله مطرح شد، مقام معظم رهبری با دستخط خود از قوه قضاییه انتقاد کردند که چرا چنین اتهامات بی اساسی وارد می شود.
احمدی نژاد بارها بر سلامت مالی خود و خانواده اش تاکید کرد و گفت که حاضر است تمام اموال خود را اعلام کند، با این حال کروبی به ایراد اتهامات خود به او ادامه داد و چندین بار خواستار توضیح او درباره پرونده اردبیل اش شد.احمدی نژاد، از کروبی خواست که میزان دارایی های خود و اطرافیانش را به قوه قضاییه اعلام کند . کروبی در این باره، سخنی نگفت.کروبی، برغم این که در ابتدا گفته بود که نمی خواهد اسمی از دیگران ببرد، ولی در ادامه، محصولی، وزیر کشور را متهم کرد که با حمایت احمدی نژاد، 40 میلیارد تومان وام گرفته است . او همچنین از علی آبادی هم نام برد ولی توضیحی در این باره نداد.
ایشان هم چنین از آقایان جنتی، مصباح یزدی، حسین شریعتمداری هم نام برد.در مقابل احمدی نژاد نیز گفت که اگر محصولی وام گرفته باشد، همه اش مال آقای کروبی.در برنامه شب گذشته، برای اولین بار اتهامات مالی در رسانه ملی متوجه رئیس جمهور شد و احمدی نژاد همه آنها را تکذیب کرد.کروبی گفت: آقای احمدی نژاد می گوید 100 کشور جهان از ما خواسته اند الگوی مدیریتی خودمان را در اختیار آنها قرار دهیم.
از ایشان می خواهم نام 20 تا ازاین کشورها را اینجا بگویند و توضیح دهند که الگوی مدیریتی ایشان که این گونه مورد توجه جهانیان واقع شده است، چیست؟احمدی نژاد، نامی از کشوری نبرد و صرفا به کروبی گفت که در یک جلسه دیگر درباره الگوی مدیریتی اش به او توضیح می دهد.پس از پایان زمان قانونی کروبی که نوبت به جمع بندی بحث توسط احمدی نژاد رسید، وی اتهامات جدیدی مانند هزینه 100 میلیاردی ستاد کروبی و نیز خانه او را مطرح کرد.
اما دیگر برای شیخ اصلاحات رمقی نمانده بود شیخ 72 ساله ماراتن نفسگیر را شروع نکرده از رمق افتاد او که روزی به حامیان سپید پوشش گفته بود با رای تان کاری کنید تا رقیب حداقل شش ماه به کما رود حالا کم مانده بود با آن سنگر بندی بی برنامه اش همه را به کما برد او حتی دستش به ترمز قطاری که روی ریل جنگ روانی شتاب گرفته بود هم نرسید تا چه رسد به اینکه بتواند طنین سوت واژه واژه آن را درک کند.در مجموع کروبی شروعی طوفانی داشت اما با پایانی ناخوشایند در نقطه مقابل احمدی نژاد شروعی آرام اما پایانی طوفانی داشت درست برعکس مناظره احمدی نژاد و موسوی که احمدی نژاد شروعی طوفانی داشت ولی موسوی پایانی طوفانی را ختم کرد.به نظر می رسد، طرح این اتهامات از سوی طرفین، عاملی برای بی اعتبار کردن مسئولان نظام که بسیاری از آنان، پاکدست و منزه اند، باشد و این،البته آفت کمی برای نظام جمهوری اسلامی نیست که بر پایه اعتماد متقابل مردم و مسئولان پایه ریزی شده است.
بدیهی است این اتهامات دو حالت دارند: یا مقرون به صحت اند که باید قوه قضاییه، مخصوصا الان که این مسائل علنی شده است، وارد بررسی و اجرای عدالت شود و اگر هم واقعی نیستند، مفتریان باید مجازات شوند و الا رها کردن بحث به حال خود، بزرگترین آسیب ها را به جامعه و امنیت روانی و سیاسی آن وارد می کند.
مردم سالاری:دعوا بر سر چیست؟!
«دعوا بر سر چیست؟!»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم محمد حسین روانبخش است که در آن میخوانید؛اگر کسی ادعا کند «تیم ملی فوتبال ایران در مسابقه شنبه با کره شمالی پیروز شده و مدرک آن هم موجوداست» در جواب چه باید گفت؟
1- انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بر خلا ف گذشته عرصه رقابت گروه هایی همچون اصلا ح طلبان با اصولگرایان، تکنوکراتها با متعهدان و یا خط امام با راست سنتی و جدید نیست، بلکه همچنان که از فضای شکل گرفته سیاسی در سال های اخیر پیدا بود و در این روزها هم این وضعیت کاملا ظهور و بروز پیدا کرده، این بار عرصه مقابله «اخلا ق و واقع گرایی» با «بداخلا قی و توهم» است.
بدیهی است که در چنین وضعیتی، شکل مقابله(رقابت قدیم) تغییر پیدا می کند و بسیاری از قواعد رقابت سیاسی (که باید به طور طبیعی رعایت شود) زیر پا گذاشته می شود! اصولا می توان گفت که رقابت، برای احیای قواعد رقابت سیاسی انجام می پذیرد بنابراین نمی توان توقع داشت که طرف مقابل به چنین قواعدی پایبند باشد.
سوال بالا را یک بار دیگر بخوانید. مطمئنا در شرایط عادی پاسخگویی به این سوال اصلا لا زم نیست اما اگر سوال کننده با صراحت حتی فیلم مسابقه ای که بدون گل به پایان رسیده و هزاران بیننده داشته، را انکار کند و بر اساس بافته های خود فقط نظر خویش را تاکید کند، آیا نباید اول «دنیای واقعی» را برایش تصویر کرد.
چنین کاری البته سخت است ولی شدنی است! امروز ما در انتخابات به دنبال چنین کاری هستیم.
2 - متاسفانه چنین دیدگاهی یک روزه شکل نگرفته است. بی تفاوتی مردم زمینه بروز چنین فضایی را فراهم کرد اما جالب اینجاست که بی تفاوتی مردم، خود معلول فعالیت های صاحبان همین دیدگاه در مقابل خواسته های بر حق مردم در دوره اصلاحات بود.
با قدرت گرفتن صاحبان این دیدگاه، امروز می بینیم که عرصه تبلیغات انتخابات چنان شکل گرفته که برای حفظ قدرت به انواع و اقسام روش های غیراخلاقی دست زده می شود و هر چه اقبال مردم نسبت به جریان مزبور کمتر می شود، اینگونه اقدامات شدت بیشتری می گیرد.
تصور کنید شما سعی می کنید به کسی که ادعا می کند تیم فوتبال ایران، کره شمالی را برده است با تمام توان اثبات کنید که چنین چیزی نبوده اما پس از تلاش بسیار، یک باره طرف شما می گوید که نه تنها تیم ملی فوتبال، کره شمالی را با 5 گل شکست داده، بلکه به جام جهانی هم صعود کرده است!
در این وضع تکلیف شما چیست؟ مطمئنا باید از راه دیگری وارد شد. می گویند کسی که خودش را به خواب زده نمی شود بیدار کرد.
منطقی ترین کار این است با افراد بیدار سخن بگوییم; افرادی که می دانند واقعیت را نمی توان از چشم ها مخفی کرد.
قدس:مدیریت هیجانهای اجتماعی در رقابتهای انتخاباتی
«مدیریت هیجانهای اجتماعی در رقابتهای انتخاباتی»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛ پس از شفافیت آرایش سیاسی جریانهای رقیب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، گفتمانهای موجود با اهتمام به حمایت از چهره مطلوب خویش تنوع تبلیغاتی را به ناهنجاری سیاسی تبدیل کرده است.
تبلیغات چهره های انتخاباتی بر اساس ظرفیتهای قانون انتخابات و رعایت چارچوبهای امنیتی و سیاسی جامعه امری حتمی و لازم الاجراست، اما نکته ای که عرصه رقابتها را در این مقطع متمایز می کند پدیده مناظره بین نامزدها از رسانه ملی می باشد که این موضوع به دلیل تأثیرگذاری فراگیر، واکنشها و حساسیتهای زیادی را در پی داشته است.
در روزهای اخیر پدیده درگیری خیابانی هواداران نامزدها تحت عنوان حمایت از آنها بتدریج ابعاد گسترده تری به خود گرفته است که برخی اقدامها در صورت مهار نشدن از سوی نامزدها، تعجیل در داوری را از سوی جامعه به عنوان تبعات رفتار ناشایست انتخاباتی به دنبال خواهد داشت.
چ
حضرت آیة ا... خامنه ای در سالگرد ارتحال امام راحل در همین زمینه به حضور برخی جوانان علاقه مند به نامزدها در خیابانها اشاره کردند و فرمودند: «در این مورد حرفی نمی زنم، اما مبادا این مسأله به مجادله و درگیری و اغتشاش بینجامد که اگر کسی اصرار به این مسأله داشته باشد حتماً یا خائن است یا بسیار غافل.»
این موضوع تحت عنوان پدیده اغتشاشهای خیابانی، نه تنها منافع چهره های انتخاباتی را تأمین نمی کند، بلکه بیگانگان را که مرتبط به بنیادهای ویلسون و پشتیبان میلیاردر یهودی «جرج سوروس» طراح حرکتهای مخملی می باشند، امیدوار می نماید.
بنابراین ضروری است داوطلبان و حامیان آنها در راستای حمایت از رقابتهای خویش از ادامه این وضعیت جلوگیری نمایند، زیرا اصرار و گسترش دامنه درگیریهای خیابانی با نام مجادله در راستای حمایت از یک نامزد خاص، غفلتی است که ممکن است در صورت تداوم به یک ناهنجاری تبدیل گردد و نیروی انتظامی ناگزیر شود و به عنوان حافظ نظم و صیانت از حقوق شهروندان، در حوزه مأموریت خود اقدام به برخوردهای انتظامی نماید.
اکنون باید پرسید ادامه این شرایط به نفع کدام گروه و جریان تمام می شود؟
طبیعی است در حوزه داخلی صرفاً سودجویانی از این شرایط منتفع خواهند شد که فرصت انبساط سیاسی را برای مشق دموکراسی و انتخاب مردم زمینه مناسبی برای تعقیب اقدامهای ضد امنیتی در همسویی آشکار با بیگانگان ارزیابی می نمایند.
طیف دومی که از گسترش و نهادینه شدن این رفتار خرسند خواهند شد، دشمنان و جبهه استکبار جهانی می باشند که این فرصت را بستر تشدید اقدامهای نرم افزارانه خود قرار دهند و از این امکان، گرجستانیزه شدن ایران را پیگیری کنند.
بر کسی پوشیده نیست در آستانه هر انتخاباتی دشمن با طرح راهبردهایی تلاش می کند با عملیاتی نمودن یک استراتژی گام به گام اقدامهایش را قرین توفیق نماید که تاکنون به دلیل عدم سنخیت جامعه ایران در این راستا ناکام مانده است. بنابراین کسانی که با سطحی نگری و نگاه خوشبینانه مزاحمتهای خیابانی را امری عادی توجیه می نمایند، نباید از تدوین طرحهای مخفی که در واشنگتن و تل آویو تئوریزه گردیده غفلت نمایند.
رسانه های بیگانه با دامن زدن به اقدامهای مذکور سعی دارند زمینه تحریک حامیان انتخاباتی رقیبان را فراهم کنند، به نحوی که سایت ضد انقلاب ایران گلوبال -دارای پیوند با وزارت خارجه رژیم صهیونیستی- خواستار ریختن به خیابانها برای اعتراض به تقلب (! ) در انتخابات شد.
در واقع استمرار شرایط کنونی و پیوند آن به پس از انتخابات دستورالعملی است که نه تنها دوران رقابتهای انتخاباتی را مغتنم می دانند، بلکه از هم اکنون با پیشداوری نتیجه انتخابات را مخدوش اعلام نموده اند تا هواداران بازنده انتخابات را به حضور در خیابانها دعوت کنند که ترسیم چنین فضایی یادآور انقلاب رنگین و شبیه سازی انقلابهای نرم در آسیای میانه و قفقاز می باشد.
این در حالی است که جنگ روانی آنها برای تأثیرگذاری بر اذهان عمومی راهبردی همیشگی است، با وجود آنکه تاکنون بارها ناکارآمدی آن اثبات گردیده است.
شائبه تقلب در آرا اولین بار نیست به یک سوژه رسانه ای تبدیل می شود، بلکه تاکنون بارها دشمنان در آستانه انتخابات با تمسک به این موضوع در صدد جبران ناکامی سیاستهای دیگر خویش بوده اند، بویژه در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز اظهاراتی مشابه از سوی دشمنان مطرح گردید که واکنش آقای خاتمی و موسوی لاری را به عنوان وزیر کشور مبنی بر سلامت انتخابات در پی داشت.
ناگفته نماند نامزدهای محترم بیش از مخاطبان به این موضوع واقف می باشند که افکارعمومی، رفتار حامیان را متأثر از رفتارهای نامزدها ارزیابی می کنند، بنابراین باید با توجیه اطرافیان نسبت به پیامدهای حرکتهای خلاف عرف و مزاحمتهای خیابانی، بستر سؤاستفاده را از بین ببرند.
پر واضح است که هر گونه نابسامانی در این زمینه با اولین پرسش از سوی مردم با این جمله روبه رو خواهد گردید که: «اینها طرفداران کدام نامزد می باشند» اکنون فارغ از گرایشهای سیاسی، نحوه تبلیغ برای نامزدها مبین شخصیت آنها می باشد که تأثیرگذاری آن بیش از سایر اقدامها ارزیابی می شود. به سخن دیگر، هنجارها و ناهنجاریهای انتخاباتی قضاوت مخاطبان را نسبت به نامزدها با اطلاع از تبارشناسی فکری آنها با ستادها به دنبال خواهد داشت.
در روزهای اخیر موضوع حامیان نامزدها و رفتارهای ناپسند برخی از آنها زمینه تقویت شائبه اغتشاش را در اذهان تقویت نموده است تا جایی که برخی اقدامهای غیرقابل دفاع، واکنش مراجع قانونی را در پی داشته است، به گونه ای که معاون عملیات ناجا پس از چند روز مدارا با تحرکات انتخاباتی خیابانی اعلام کرد: «با افرادی که نظم عمومی را بر هم بزنند برخورد بسیار جدی می کنیم.» طبیعی است هیچ کدام از نامزدها خواهان ترسیم چهره ای همسو با حمایتهای بیگانگان از خود نمی باشند و امنیت ملی و منافع ملی در صدر اولویتهای آنان می باشد.
بنابراین انتظار می رود، نامزدهای محترم با هوشیاری و توجیه هواداران خود بستر هر گونه عملیاتی شدن هدفهای دشمنان را از آنها سلب نمایند تا از این رهگذر خوابهای آشفته دشمنان بدون تعبیر باقی بماند.
صدای عدالت:من رای می دهم
«من رای می دهم»عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم علی مزروعی است که در آن میخوانید؛ 1- من در ایران زندگی می کنم و اینرا بخوبی در یافته ام که نقش رئیس جمهور در کشور و اداره قوه مجریه چقدر می تواند در زندگی جمعی و فردی ام و حتی در خصوصی ترین لایه های آن تاثیر گذار باشد بنابراین تا آنجا که توان دارم تلاش می کنم فردی در این جایگاه قرار گیرد که بیشترین منفعت و کمترین هزینه را برای کشورم و زندگی ام داشته باشد . من رای می دهم و دیگران را نیز تشویق به رای دادن می کنم تا این خواسته تحقق یابد چراکه اگر اکثریت رای ندهند بهر صورت رای اقلیت اقتدارگرا و ایران بربادده حاکم خواهد شد .
2- من رای می دهم چون می خواهم از مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی که همان میزان بودن رای ملت در اداره امور کشور است ، پاسداری کنم . من بخوبی می دانم که امروز با بسیاری از آنچه در انقلاب بدنبال آن بودیم فاصله داریم و حتی انتخابات پیش رو نیز یک انتخابات آزاد ، عادلانه ، سالم و رقابتی نیست و نظارت استصوابی برآن حاکم است اما باید سنت انتخابات را زنده نگه داشت و آنرا نهادینه کرد برای زمانی که شرایط و مقتضیات جامعه انتخاباتی دموکراتیک را بطلبد . من دریافته ام که مردمسالاری را باید با تمرین و بتدریج یاد گرفت و نهاد انتخابات کلاس آموزش و تمرین مردمسالاری است و حضور در این کلاس یعنی رفتن بسوی مردم سالاری .
3- بیش از صد سال است که ایرانیان برای دستیابی به حاکمیت قانون ، مردمسالاری ، آزادی ، عدالت ، پیشترفت و توسعه در تلاشند و در این مسیر مجاهدات و مبارزات بسیار کرده اند و سه قیام و نهضت و انقلاب بزرگ براه انداخته اند اما همچنان در حسرت تحقق این آرمانها می سوزند! چرا؟ چون به نظرم بجای آهسته و پیوسته رفتن و تمرین مردمسالاری کردن راه گهی تند ( انقلاب کردن و حاکمان را به زیر کشیدن ) و گهی آهسته ( خاموش شدن و از سیاست کناره رفتن) حرکت کردن را برگزیده اند ! سال های پس از انقلاب فرصت تمرین دموکراسی حداقلی را از راه رای دادن برای ما فراهم کرده است و من رای می دهم تا با استفاده از این فرصت اسباب رسیدن به دموکراسی حداکثری را در کشورم فراهم سازم .
4- تغییرات جمعیتی به همراه انقلاب ارتباطات و جهانی شدن وضعیت تازه و نسل جدیدی را در ایران رقم زده است که مشخصه آن تحول خواهی و زیست همخوان با جهان معاصر است . اما به نظرم این تحول خواهی که ریشه در خواست اکثریت جامعه ما دارد باید راه بروز و ظهور خود را بگونه ای بیابد که کمترین هزینه را به این تحول خواهان و جامعه و حتی حاکمان ناهمراه با تحول خواهی تحمیل کند . بهترین راه بروز و ظهور این تحول خواهی همین فرصت انتخابات است که می تواند علائم این تحول خواهی را از عمق جامعه به سطح آورد و به معرض دید گذارد و به حاکمان پیام دهد و با انتخاب فردی که حتی بصورت حداقلی بتواند نماد این تحول خواهی در راس قوه مجریه و ریاست جمهوری باشد راه را برای تحولات بعدی و ساخت ستون های دموکراسی در جامعه یعنی نهادهای مدنی باز نماید و یک گام ایران را بسوی مردمسالاری به پیش برد . من رای می دهم چون می خواهم جامعه ام را یک گام بسوی مردمسالاری به پیش برم .
5- ایران در منطقه خطر و حادثه خیز قرار دارد و شاخص امنیت و آرامش شاخص بس مهمی برای هرگونه تصمیم گیری توسط ایرانیان برای ورود به عرصه سیاست و سیاست ورزی است . به نظرم اگر ایرانیان در آمدن به میدان سیاست محتاطند و کمتر به دعوت نخبگان تحول خواه پاسخ عملی می دهند به تجربه دور و نزدیک و اطراف خود می نگرند و نگران از آینده اند که چقدر بردامنه این امنیت و آرامش می افزاید یا از آن می کاهد و خلاصه در این باره هزینه فائده می کنند . فرصت انتحابات در شرایط امروز ایران تنها امکانی است که با شاخص امنیت و آرامش ذهنی غالب ایرانیان همخوانی دارد و براحتی می تواند آنها را به صحنه تحول خواهی بیاورد و راه تحول خواهی را بروی آنها باز نماید . در شرایط امروز ایران هیچ راه بدیل دیگری برای سیاست ورزی و تحول خواهی بگونه ای که بتواند اکثریت مردم را با خود همراه سازند وجود ندارد . انتخابات فرصت بی بدیل برای نشان دادن رای اکثریت به تغییر در ایران است هرچند که این تغییر حداقلی باشد . من رای می دهم چون می خواهم از این فرصت برای تغییر چهره ایران و زندگی ام استفاده کنم .
6- آیا در هرشرایطی از این رای دادن دفاع می کنم ؟ قطعا نه ، اما تا زمانی که شرایط انتخابات در ایران بگونه ای باشد که من بتوانم حتی با معیارهای حداقلی مورد قبولم دست به انتخاب بزنم و انتخابات فرصت بروز و ظهور تحول خواهی حتی بصورت حداقلی باشد در انتخابات شرکت خواهم کرد و دیگران را نیز دعوت به شرکت خواهم کرد چرا که اموخته ام راه رسیدن به دموکراسی راهی بس صعب و دشوار و دور آنهم در شرایط ایران است و برای رسیدن بدان باید صبر و حوصله داشت و از فرصتی برای رفتن بسوی این مقصود باید استفاده کرد . من رای می دهم چون رای دادن نماد رفتن بسوی مردم سالاری است حتی اگر با دهها ایراد و اشکال همراه باشد و البته می دانم که برای دستیابی به دموکراسی باید کارهای بسیار دیگر کرد و به رفع ایراد ها و اشکال ها پرداخت . من چون به انگیزه تحول و دمکراسی خواهی در اکثریت مردم کشورم باور دارم و می خواهم این انگیزه را از قوه به فعل درآورم رای می دهم تا با انها در این مسیر همراه شوم و امیدواره انتخابات پیش رو با پیروزی تحول خواهان و اصلاح طلبان افق های جدیدی را بروی ایران باز نماید و امید به آینده را در دلهای ایرانیان زنده نماید و فردایی بهتر را برای همه ما رقم زند .
7- من رای می دهم و به مهندس میرحسین موسوی هم رای می دهم چون باشناختی که از ایشان دارم می تواند این خواسته های مرا برآورده کند و کشور را از دامی که درآن افتاده است درآورد ، دامی که بنام اسلام و ارزشها و اصولگرایی جز بر دامنه تزویر و ریا و دورغگویی در جامعه ما نیافزده و با ناکارآمدی در مدیریت منابع کمیاب کشور را هرز داده و قطار اقتصاد ایران را از ریل خارج کرده است و رئیس دولت اصولگرا که باید مظهر اخلاق باشد خود همه موازین اخلاقی و حتی سوگندی را که خورده است زیر پا نهاده و براحتی آب خوردن به دیگرانی که مخالف خود می پندارد دروغ و تهمت می بندد و برای دفاع از ناکارآمدی دولتش آمار دروغ می دهد و آمار سازی می کند . موسوی می تواند کشورم را از این ورطه هولناک درآورد چرا که او قبلا و در سخت ترین شرایط جنگ این توانایی را از خود نشان داده است . من رای به موسوی می دهم چون می خواهم کشورم را از دست این فرقه ...نجات دهم و راه توسعه و امید را بروی ایران باز نمایم .
دنیای اقتصاد:بازهم در مورد سرنوشت واردات
«بازهم در مورد سرنوشت واردات»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکترفرخ قبادی است که در آن میخوانید؛پاسخ وزارت بازرگانی به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات» از این روی که پاسخی مبتنی بر آمار و ارقام و استدلالهای نظری بود، جای سپاسگزاری دارد.
کاش این رویه به همه نهادهای دولتی تعمیم یابد و بحثهای کارشناسانه جای جدلهای بی محتوا و تهمت و افتراها را بگیرد که در آن صورت دستیابی به راهکارهای کم هزینهتر و کارآمدتر برای مقابله با چالشهای اقتصادی قطعا آسانتر خواهد بود.
در جوابیه وزارت بازرگانی نکات مبهم و قابل بحثی وجود داشت که نیاز به توضیح بیشتر و ابهام زدایی دارد، به ویژه آنکه همین نکات در سخنان وزیر محترم بازرگانی نیز، در «جلسه صبحانه اتاق تهران» که چندی قبل برگزار شد، مورد تاکید قرار گرفته بودند. به اختصار به این نکات میپردازیم.
1 – اصل مساله، که هم انگیزه تحقیق ارائه شده در روزنامه دنیای اقتصاد و هم دلیل گلایه اعضای اتاق تهران در حضور وزیر محترم بازرگانی بوده است، مربوط به معضلی است که در واقعیت آن تردیدی وجود ندارد. تولیدکنندگان داخلی از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی گلایه دارند و معتقدند که این سیاست که حدود ده سال ادامه داشته، با پایین نگهداشتن نرخ ارز و در نتیجه ارزان کردن نسبی کالاهای وارداتی، تولیدکنندگان داخلی را که با تورم دو رقمی و افزایش هزینههای تولید ناشی از آن دست به گریبانند، در مقابل رقبای خارجیشان عملا خلع سلاح کرده است. صادرکنندگان کالاهای غیر نفتی کشور ما نیز از شرایط موجود به شدت شکایت دارند؛ زیرا با افزایش مداوم قیمت کالاهای داخلی و نرخ کم و بیش ثابت ارز، توان رقابت در بازارهای خارجی را تا حدود زیادی از دست دادهاند.
صرفنظر از هر بحث و نظر دیگر، در درستی گلایههای صادرکنندگان غیر نفتی و تولیدکنندگان داخلی ما نمیتوان تردید کرد. برای مثال، در فاصله اسفند ماه 1386 تا اسفند ماه 1387، نرخ دلار به ریال فقط در حدود 6درصد افزایش یافته و نرخ یورو به ریال در حدود 12درصد کاهش پذیرفته است(1).با توجه به نرخ تورم 4/25درصدی ایران و تورم 2 تا 4 درصدی در کشورهای طرف معامله ما، کاملا آشکار است که چه بر سر رقابت پذیری تولیدکنندگان و صادرکنندگان ما آمده است.
همچنین به یاد داشته باشیم که سیاست تثبیت نرخ ارز و کاهش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی بر اثر تفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی، ده سال است که تداوم داشته و تبعات انباشته شده آن اکنون تحمل ناپذیر گشته است. متاسفانه نه در سخنان وزیر محترم بازرگانی در «اتاق تهران» و نه در جوابیه روابط عمومیاین وزارت خانه، به این معضل اشارهای نشده و راهکار واقع بینانهای برای حل و فصل آن ارائه نگشته است. البته وزیر محترم بازرگانی افزایش بهرهوری را به عنوان راهی برای کاهش هزینهها و افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی توصیه کردهاند، اما صرفنظر از این که بهره وری یک متغیر درونزا است و افزایش آن مستلزم سازوکارها و شرایطی است که در اقتصاد ما مهیا نیست، آیا انتظار افزایش بهرهوری به اندازهای که این حفره عمیق کاهش رقابتپذیری، حاصل از تفاوت نرخهای تورم داخلی و خارجی را پوشش دهد، واقع بینانه است؟
2 – نکته دیگر به رابطه میان افزایش نرخ ارز، و در نتیجه گرانتر شدن کالاهای وارداتی، و نرخ تورم داخلی مربوط میشود. وزیر محترم بازرگانی در این رابطه گفتهاند: اگر بخواهیم رقابتپذیری را با تغییر نرخ ارز در اقتصاد کشور ایجاد کنیم، به نتیجه مثبتی دست نخواهیم یافت؛ زیرا افزایش نرخ ارز تورم داخلی را به دنبال دارد، که البته به خودی خود نکته درست و غیر قابل انکاری است. اما ایشان در همین رابطه مطلبی را اضافه کردهاند (و این مطلب در جوابیه روابط عمومی نیز تکرار شده) که معنی آن کاملا روشن نیست و میتواند موجب سوء تعبیر شود. به گفته ایشان، مطالعه مفصلی انجام گرفته که در آن ضریب همبستگی بین قیمت کالاهای وارداتی با قیمت تمام شده تولیدات داخل، از سال 1338 تا سال 1386 محاسبه شدهاند که (نشان میدهد) بالای 95درصد ضریب همبستگی بین (قیمت) کالاهای وارداتی و قیمت تمام شده تولید داخلی است(2).
در وهله اول، به ویژه برای کسانی که با مفهوم ضریب همبستگی آشنایی ندارند، چنین به نظر میآید که مطالعه مورد بحث نشان داده است که در دوره مورد بررسی، هرگاه میانگین قیمت کالاهای وارداتی مثلا 10درصدافزایش یافته است، میانگین هزینه تمام شده کالاهای تولید داخل 5/9درصد بالا رفته است. البته روشن است که چنین استنتاجی نادرست بوده و قطعا نه وزیر محترم بازرگانی و نه روابط عمومیاین وزارتخانه چنین منظوری نداشتهاند. بیتردید افزایش قیمت کالاهای وارداتی هزینه تمام شده بسیاری از تولیدات داخلی را بالا خواهد برد، اما تا آن جا که ما میدانیم، هیچ کارشناس اقتصادی تاکنون تاثیر افزایش قیمت کالاهای وارداتی را بر هزینه تولید همه کالاهای داخلی، حتی نزدیک به این درجه شدت برآورد نکرده است. پس جمله نقل شده چه معنایی دارد؟ و ضریب همبستگی 95درصدی دقیقا چه چیزی را نشان میدهد؟ در این جا فرصت آن نیست که به تشریح مفهوم ضریب همبستگی پرداخته شود و فقط به این نکات اشاره میشود که :
1) ضریب هم بستگی مثبت بین X وY صرفا مبین آن است که این دو متغیر درطی زمان باهم حرکت میکنند. با بزرگ شدن یکی، دیگری هم به طور نسبی بزرگ میشود و بالـعکس و هرچه ضریب همبستگی بزرگتر باشد (یعنی نزدیک به 1 باشد) نشان دهنده یک ارتباط مثبت وقوی لیکن فقط از نوع خطی بین دو متغیراست.
2) ضریب همبستگی بالا بین X و Y لزوما نشان دهنده رابطه علت و معلولی (Causality) بین آنها نیست. به هیچ وجه نمیتوان گفت که بابالارفتن X ، Y هم لزوما بالا میرود یا اینکه این رابطه معکوس است و یا مهمتر از آن، شاید این دومتغیر اصولا رابطه تبعی با هم ندارند، بلکه هر دو تحت تاثیر متغیر سومی هستند.
3) و بالاخره نکته مهم و مراد ما از این بحث این است که از ضریب همبستگی نمیتوان به میزان بزرگ شدن یک متغیر در مقابل تغییر مقدار مشخصی در متغیر دیگر، پیبرد. این هدف تنها در یک مطالعه ارتباط چندگانه متغیرها، مثلا یک مطالعه رگرسیونی میتواند صورت گیرد و اکتفا به ضریب همبستگی در این خصوص، سادهگرایانه و اشتباه برانگیز است. علاوه بر اینها، معلوم نیست که در مطالعه مورد استناد، منظور از تولیدات داخلی دقیقا چه نوع کالاهایی بوده است (همه کالاهای تولید شده در کشور؟ یا فقط آنهایی که از مواد اولیه و کالاهای واسطه وارداتی استفاده میکنند؟ در همه بخشها و شاخههای اقتصاد یا فقط در برخی صنایع؟) و نیز چه عوامل دیگری در این مطالعه در نظر گرفته شدهاند و از چه الگویی استفاده شده است. هرگاه جزئیات بیشتری از مطالعه مورد استناد منتشر میشد، اظهارنظر در مورد کیفیت و نتایج مشخص آن مقدور میگشت. اما یک نکته مسلم است و آن این که ضریب همبستگی 95درصدی این معنا را نمیدهد که افزایش میانگین قیمت کالاهای وارداتی موجب افزایش میانگین قیمت کالاهای تولید شده در داخل، به میزان 95درصد افزایش قیمت کالاهای وارداتی خواهد شد.
این که افزایش نرخ ارز و در نتیجه گرانتر شدن کالاهای وارداتی، هزینه تمام شده بسیاری ازتولیدات داخلی را بالا میبرد، جای انکار ندارد. در آمار برآورد این تاثیر بر روی همه کالاهای تولید شده در کشور نباید اغراق کرد، به ویژه آنکه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی، در هزینه تمام شده بسیاری از کالاهای تولید داخل (مثلا اغلب کالاهای کشاورزی، بخشی از کالاهای صنعتی و البته بخش اعظم خدمات) چندان سنگین نیست. در عین حال نباید از یاد برد که یکی از هدفهای اصلی واقعی کردن نرخ ارز، بالا بردن قیمت کالاهای خارجی و جایگزینی تولیدات داخلی به عوض آنها است. طبعا این جایگزینی، دست کم در کوتاه مدت، با پیآمدهای تورمی همراه خواهد بود. به یاد داشته باشیم که در شرایط کنونی، هرچه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی در تولید کالاهای داخلی بیشتر باشد، به نفع تولیدکنندگان داخلی است. هدف ما باید این باشد که به تشویق خسارت بار تولیدکنندگان داخلی به استفاده از کالاهای واسطه خارجی پایان دهیم و با واقعی کردن نرخ ارز، استفاده از مواد اولیه و کالاهای واسطه داخلی را توسط تولیدکنندگان داخلی مقرون به صرفه سازیم.
سخن آخر در رابطه با مساله مورد بحث این است که گرچه ممکن است چنانکه وزیر محترم بازرگانی گفتهاند، افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی با تغییر نرخ ارز کار درستی نباشد (هرچند که بسیاری از کشورها، از جمله چین، دقیقا همین کار را کردهاند)، اما این نیز واقعیتی مسلم است که کاهش رقابتپذیری صادرکنندگان و تولیدکنندگان داخلی با ارزان نگهداشتن مصنوعی نرخ ارز، قطعا به صلاح اقتصاد کشور نیست. صادرکنندگان و تولیدکنندگان داخلی چیزی بیشتر از این نمیخواهند که اجازه داده شود تا تفاضل نرخ تورم داخلی با تورم خارجی، از طریق اصلاح نرخ ارز جبران شود و رقابت آنها با تولیدکنندگان خارجی در شرایط برابر صورت گیرد؛ کاری که متاسفانه، به پشتوانه درآمدهای نفتی و تزریق ارز به بازار، از تحقق آن جلوگیری
میشود.
3 – در رابطه با افزایش واردات در سالهای اخیر، هم وزیر محترم بازرگانی و هم روابط عمومیاین وزارتخانه ترکیب کالاهای وارداتی را مورد تاکید قرار دادهاند. به گفته وزیر بازرگانی، سهم کالاهای واسطهای (تولیدی) در واردات کشور ما 12/68درصد است و 8/20درصد این واردات را نیز کالاهای سرمایهای تشکیل میدهد که مربوط به تجهیزات و ماشین آلات است و بیش از 11درصد از این واردات کالاهای مصرفی هستند... هرچند متوسط تعرفه ما بالا رفته، اما در کالاهای سرمایهای و واسطهای تغییری نداده و عمدتا تعرفه کالاهای مصرفی بالا رفته است.
از آن جا که تاکید بر این نکته (که بخش اعظم کالاهای وارداتی ما کالاهای واسطهای و در درجه دوم کالاهای سرمایهای هستند و کالاهای مصرفی بخش کوچکی از واردات ما را تشکیل میدهند)، در موارد متعدد و از جانب بسیاری از صاحب نظران بیان شده و ظاهرا مقصود از تاکید بر نکته مذکور این است که این ترکیب مناسب واردات میباید نگرانی تولیدکنندگان داخلی را از واردات بیرویه کاهش دهد، توضیحات زیر ضروری به نظر میرسند.
تولیدکنندگان داخلی خواستار آن نیستند (یا نباید باشند) که دیوار بلندی در اطراف کشور کشیده شود و از ورود کالاهای خارجی، خواه کالاهای واسطه و سرمایهای و خواه کالاهای مصرفی، جلوگیری شود. کالاهایی که تولید آنها در کشور ما به دلایل گوناگون، مقدور یا به صرفه نیست، یعنی کالاهایی که با وجود تعرفه های متعارف روی کالاهای وارداتی مشابه، بازهم تولید آنها در داخل کشور گرانتر از نمونههای خارجی آنها تمام میشود، البته باید وارد شوند، مگر در مواردی که شرایط ویژه صنایع نوپا یا ملاحظات سیاسی و استراتژیک، تولید داخلی آنها را بهرغم بالاتر بودن هزینه تولیدشان، موجه سازد. اما این محاسبات هنگامی میسر و معنیدار خواهند بود که نرخ برابری ارزها واقعیتهای اقتصادی را منعکس کنند. همه بحث بر سر این است که سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، که طی ده سال گذشته در کشور ما مورد اجرا بوده است، قیمتها و هزینههای کالاهای داخلی و وارداتی را مخدوش و از معنا تهی کرده و تولید داخلی بسیاری از کالاها را که با نرخ واقعی ارز، بی چون و چرا هزینه کمتری دارند، از به صرفه بودن و رقابت پذیری انداخته است. در این رابطه، ترکیب مناسب کالاهای وارداتی ما چندان تاثیری در اصل ماجرا ندارد.
از قضا، صنایعی که بزرگترین لطمات را از نرخ غیر واقعی ارز و واردات بی رویه دیدهاند، عمدتا در تولید کالاهای واسطه فعالیت دارند. صنعت بزرگ و اشتغالزای قطعهسازی، تولیدکنندگان آهن و فولاد، صنایع شیمیایی و تولیدکنندگان انواع فلزات رنگین، فقط چند نمونه هستند. حتی بخش اعظم تولیدات صنعت نساجی نیز، برای صنعت تولید پوشاک حکم کالای واسطه را دارند و اساسا معلوم نیست که تفکیک واردات بر چه مبنایی صورت میگیرد و سهم هریک از سه نوع واردات فوق الذکر چگونه محاسبه میشود. مثلا میتوان پرسید که واردات شکر که برای خانوارها یک کالای نهایی و برای صنایع نوشابه سازی و تولیدکنندگان بیسکویت و شکلات و شیرینی یک ماده اولیه یا کالای واسطه است، در کدام دسته طبقه بندی میشود؟ گذشته از این طی سالهای اخیر، بسیاری از کالاهای سرمایهای که فن آوری چندان پیچیدهای ندارند، در داخل کشور تولید میشدهاند که اکنون، بر اثر رقابت نابرابر کالاهای مشابه خارجی، رقابت پذیری خود را از دست دادهاند، به ویژه آن که همان طور که وزیر محترم بازرگانی اظهار داشتهاند، افزایش تعرفهها در سالهای اخیر، شامل کالاهای واسطهای و سرمایهای نشده است. حاصل آنکه، به فرض پذیرش این نکته که واردات کشور ما اکنون عمدتا کالاهای واسطه و سرمایهای هستند و کالاهای مصرفی سهم اندکی در واردات بیسابقه سالهای اخیر داشتهاند، در اصل مساله که نرخ ارزان و غیر واقعی ارز تولیدکنندگان داخلی را به زانو درآورده و خسارتهای جدی به کشاورزی و صنعت کشور وارد ساخته، تغییری پدید نمیآورد و چنان که وزیر محترم بازرگانی خود نیز اظهار کردهاند، از تعرفه نیز در این زمینه کاری ساخته نبوده است.
منابع
1 - OANDA Forex history
2 - همه نقل قولها از متن سخنان آقای دکتر میرکاظمی در جلسه صبحانه اتاق بازرگانی تهران، مندرج در دنیای اقتصاد (مورخ 29 اردیبهشت 1388 ) نقل شدهاند. همچنین ن.ک. به جوابیه روابط عمومی وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ایران به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات» مندرج در دنیای اقتصاد ( مورخ 10 خرداد 1388)
سرمایه:ارائه آمارها به روش غیرمتداول
«ارائه آمارها به روش غیرمتداول»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم سعید شیرکوند است که در آن میخوانید؛ یکی از چالش های جدی موجود در اقتصاد کشور که در دوره زمامداری دولت نهم میان کارشناسان و رئیس محترم این دولت به صورت مداوم وجود داشته است، استناد رئیس جمهوری دولت نهم به آمار و ارقامی است که هیچ گونه مستند کارشناسی و علمی ندارند و در مورد شیوه بهره برداری از این آمار هم اختلاف نظر وجود دارد.
رئیس دولت مفهوم دیگری در ذهن خود آفریده که تاکنون در ادبیات اقتصادی سابقه نداشته است یا اینکه اعداد و ارقام را با شکنجه فراوان به اعتراف هایی وامی دارد که هیچ گونه استناد علمی و کارشناسی ندارند. آنچه در مورد نرخ تورم یا نرخ اشتغال و بیکاری یا نرخ سرمایه گذاری و مانند آن در اقتصاد کشور مطرح می شود عموماً آمارهایی است که تحت نام متغیرهای روزانه و متعارف مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، بنابراین در صورتی که بخواهیم برای تحلیل اقتصاد کشور از این متغیرها استفاده کنیم باید به این نرخ در طول دوره زمانی توجه کرده و آن را بررسی کنیم، نه اینکه تنها متوسط گیری کنیم یا نرخ رشد را بگوییم و هر طور علاقه داریم بررسی آماری کنیم. نکته دیگری که در استفاده از اعداد و ارقام و تجزیه و تحلیل شاخص ها و متغیرهای اقتصادی بسیار ضروری است وحدت رویه در استفاده از آمارهاست. یعنی در بررسی یک شاخص اقتصادی باید آمار با همان منطقی که در ابتدا مورد بررسی قرار می گیرد، در انتها نیز به همان رویه بررسی شود.
متاسفانه در آماری که توسط محمود احمدی نژاد در برنامه های تلویزیونی ارائه می شود هیچ یک از این استانداردهای علمی مورد توجه قرار نمی گیرد، به گونه ای که یا برخی آمارها اساساً غیرواقع بینانه هستند یا تعاریف آنها به طور سلیقه ای صورت گرفته است یا آنکه عددسازی شده اند. در بررسی متغیر مهمی مثل نرخ تورم باید براساس گزارش های رسمی بانک مرکزی با یک رویه ثابت و یک تعریف واحد بی آنکه اقدام به خلق عدد کنیم به بررسی نرخ تورم بپردازیم. براساس آمار انتشار یافته از سوی بانک مرکزی که در سایت این بانک نیز منعکس است نرخ تورم (CPI) بر پایه سال 1383 در سال 1384 برابر 4/10 درصد و نرخ تورم سال 1387 معادل 4/25 درصد اعلام شده است. بنابراین اگر نرخ تورم به طور ناآگاهانه به روش های دیگری غیر از این بیان شود باید اصلاح شود و اگر از روی عمد به آمارهای دیگری استناد شود فریب مردم و بیان آمارها به روش غیرمتعارف است. همچنین می توانیم از روش دیگری برای بررسی روند نرخ تورم در مورد رشد نرخ تورم نیز استفاده کنیم، در این صورت نیز باید به آن اصول علمی وفادار باشیم.
براساس آمار بانک مرکزی نرخ تورم دوازده ماه منتهی به اردیبهشت 88 معادل 6/23 درصد عنوان شده است، معلوم نیست عدد 15 درصد یا کمتر از آن از چه منابعی استخراج شده که در سخنان محمود احمدی نژاد مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین در مورد نرخ توزیع عادلانه درآمد نیز بیان ضریب جینی 395/0 و ادعای عادلانه توزیع درآمد نیز با گزارش بانک مرکزی همخوانی ندارد.
گزارش بانک مرکزی به صراحت بیان می کند توزیع درآمد از سال 81 تا 84 هر سال عادلانه تر و از سال 85 به بعد شکاف طبقاتی افزون تر شده است. به نظر می رسد این آمار نیز دستخوش تغییرات سلیقه ای بدون وفاداری به استانداردهای علمی مطرح شده است. نامه اعتراض آمیز جهانگیری وزیر صنایع و معادن و همچنین نامه زنگنه وزیر نفت که هر دو در دولت اصلاحات بودند، شاهد دیگری براین مدعی است که دولت نهم هیچ تعهدی به ارائه آمارهای دقیق منطبق بر واقعیت نداشته و برای جبران ناکارآمدی خویش به آمارسازی گسترده پرداخته و می پردازد. جالب تر آنکه تاکنون وزارتخانه های مزبور در دولت نهم به این دو نامه پاسخ دقیقی نداده اند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: