گلنوشا صحرانورد

دوقلوها

کد خبر: ۲۵۷۰۹۴

 مثلا به گلدان‌ها آب می‌دهد و در چیدن سفره غذا به مادر کمک می‌کند. سعید هم به پدرش کمک می‌کند. مثلا با پدر به پشت‌بام می‌رود تا در تعمیر کولر به او کمک کند. سارا و سعید با همدیگر اتاقشان را جمع می‌کنند و همیشه اتاق تمیزی دارند. سارا به سعید می‌گوید ما باید عادت کنیم که کارهایمان را خودمان انجام دهیم تا زحمت پدر و مادرمان کمتر شود. مثلا آن دو لباس و جورابشان را خودشان می‌پوشند و هر روزی که می‌خواهند به بیرون بروند با دستمال پارچه‌ای کفش‌هایشان را تمیز می‌کنند و بعد دست‌ها را با آب و صابون می‌شویند. سارا و سعید پارک رفتن را خیلی دوست دارند. یک روز تعطیل پدر و مادر آنها را به پارک بردند و آن دو حسابی بازی کردند تا این‌که فوق‌العاده خسته شدند. سعید به سمت ساک دستی مادرش رفت و از داخل آن یک آبمیوه برداشت و خورد و بعد قوطی را به زمین‌‌انداخت. سارا این صحنه را دید و به سمت سعید رفت و به او گفت: آقا سعید تو اول باید از مامان اجازه می‌گرفتی و بعد به ساک دست می‌زدی! تو بی‌اجازه آبمیوه برداشتی و این کار فوق‌العاده بدی است و دوم تـمـیـز نـگـهـداشـتـن مـحـیـط زیست را فراموش کردی و تو بهداشت محیط‌زیست را رعایت نکردی و آشغال‌هایت را روی زمین ریختی... همان‌طور که ما خانه و اتاق‌مان را تمیز نگه می‌داریم شهرمان را هم باید پاکیزه نگه داریم تا هیچ‌وقت مریض نشویم.‌‌بعد دوباره به سعید گفت: حالا بیا باهم برویم و آشغال‌هایی که روی زمین ریختی را جمع کنیم.

سارا و سعید وقتی با پدر و مادر به خیابان می‌روند هرگز بهانه نمی‌گیرند و هر چیزی که در مغازه‌ها می‌بینند را نمی‌خواهند و برای خرید از پدر و مادرشان اجازه می‌گیرند و هرگز در خیابان سر و صدا راه نمی‌اندازند و اذیت نمی‌کنند. به همین دلیل پدر و مادر خوبشان برای آن دو اسباب بازی‌های قشنگ می‌خرند.

یک روز سارا از مدرسه به خانه باز می‌گشت که یک آقای غریبه یک شکلات به سارا هدیه داد. اما سارا آن را قبول نکرد و به یاد حرف مادرش افتاد که همیشه می‌گفت: از غریبه‌ها دوری کن و هیچ نوع هدیه‌ای را از آنها قبول نکن. چون که بعضی از آدم‌های بد با چیزهای خوشمزه و هدیه‌های زیبا بچه‌ها را گول می‌زنند و او را می‌دزدند. اگر چنین اتفاقی افتاد فورا به من و پدرت و یا اگر پلیس در آن نزدیکی بود اطلاع بده.

و سارا فورا به سمت خانه دوید و مادرش را مطلع کرد. مادر از این کار سارا خیلی تشکر کرد و گفت: تو بسیار دختر عاقل و فهمیده‌ای هستی.

سار و سعید، این دو تا بچه دوقلوی داستان ما به گل و گیاه خیلی علاقه دارند و درخت‌ها را دوست دارند. حیاط خانه آنها پر از گل و گیاه است. عصرها که پدر از سر کار می آید با هم به حیاط می‌روند و به درخت‌ها و گیاهان رسیدگی می‌کنند. پدر همیشه می‌گوید: اگر گل‌ها و درخت‌ها نباشد دیگر صدای آواز پرندگان را نمی‌شنویم و پروانه‌های زیبا و زنبورهای عسل را نمی‌بینیم. درخت‌ها و گل‌ها نه تنها محیط زندگی ما را زیبا می‌کنند بلکه هوا را هم پاک و تمیز می‌کنند و برای همین نباید گل‌ها را بچینیم‌ یا شاخه درختان را بشکنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها