در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جهانی شدن به عنوان افزایش ارتباطات و تعاملات جهانی در حوزههای اجتماعی، فرهنگی و بخصوص اقتصادی امری قدیمی است که باعث کم رنگ شدن مرزهای کشورها و تا حدودی نفوذپذیری آنها شده است و به مرور زمان ابعاد گستردهای پیدا کرده است. به خصوص پیشرفتهای صنعتی و ارتباطی چند دهه اخیر و گسترش وسایل ارتباط جمعی تمامی دنیا را به هم متصل کرده است. لذا این روند به لحاظ ماهیتی یک فرآیند و پروسه طبیعی انسانی و اجتماعی است که از قرنها پیش آغاز شده و با یک سیری به حرکت خود ادامه میدهد و تا حدی امکانات بسیار وسیعی را برای تعامل نزدیکتر فرهنگها فراهم آورده است و با وجود برخی پیامدهای منفیاش در پی حذف یا تضعیف فرهنگها نیست و حتی به پویایی و رشد و تکامل آنها میانجامد. اما غیر از این فرآیند جهانی شدن که عرض کردم، پروژهای تحت عنوان جهانیسازی وجود دارد که به سیطره اقتصادی و سود مادی میاندیشد. این تفکر فقط در میان ما نیست بلکه در غرب هم بسیاری از نویسندگان این نظر را دارند. فرانسویها معتقدند که جهانی شدن یعنی امریکایی شدن این نظریه بر این است که جهانیسازی مساوی با Americanization است که نتیجه آن این است که استیلای امریکا را در جهان توسعه دهد و در درجه اول فرهنگ بومی را تحت تأثیر جدی قرار میدهد. به هر حال این پروژه جهانیسازی در غایتش بهرهبرداری هر چه بیشتر از هر فرصتی حتی به ضرر فرهنگها و نابودی آنها برای کسب سود بالاتر میاندیشد و از طریق تولید انبوه محصولات فرهنگی درصدد است با کمک ابزارهای نوین ارتباطی یک سبک زندگی واحد را برای همه جهان حاکم کند که ما نمونههای آن را در انواع مد، مصرف کالاهای فرهنگی، موسیقی، فیلم، ادبیات و حتی نوع غذا شاهدیم که قصد یکدستی و همسانسازی جنبههای مختلف زندگی با سبک و الگوی غربی به ویژه نوع امریکایی آن دارد و در حوزه کلان فرهنگی جهانی، جهان را به حوزههای مختلف تمدنی تقسیم میکند که دائم با یکدیگر در تعارض و درگیری هستند تا نهایتا به سلطه یک فرهنگ بینجامد و همسانسازی فرهنگی را که در حقیقت فرهنگ غربی و امریکایی است به منصه ظهور برساند که آقای خاتمی درست در تقابل با این روند بحث گفتگوی تمدنها را مطرح کرد. در بحث جهانی شدن هم برای کاهش پیامدهای منفی آن، مهمترین مساله نوع مواجه شدن با این مقوله است. چه بسا مواجههای صحیح بسیاری از تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده و دستاوردها را جایگزین موانع کند. ارزشها و عقاید فرهنگی ریشهدار ملی و اسلامی موجود در جامعه سبب شده جامعه ایرانی از یک اقتدار مطلوبی برخوردار بوده و در عرصههای فرهنگی جهانی در صورت استفاده از پتانسیلهای فرهنگی غنیاش موفقتر از سایر عرصهها ظاهر شود. توجه به جایگاه و نقش فرهنگ در بستر سازی و استفاده از فرصتها برای معرفی فرهنگ و تمدن غنی ایرانی و اسلامی از اهمیت بالایی برخوردار است. با اشراف به این موضوع، شورای عالی انقلاب فرهنگی مطالعات وسیعی را بهطور ویژه بر روی این پدیده آغاز کرده است. این مطالعات در تنظیم سیاستها و راهبردها برای مواجهه با چالشها و پدیدههای نوظهور تاثیرگذار در عرصه فرهنگ بسیار مفید خواهد بود و توان رصد فرهنگی در حوزه مختلف نظام اجتماعی را برای سیاستگذاری فعال و پویا برای شورا فراهم میکند.
مهمترین ابزار و عامل این جهانی شدن یا نوع بدخیم آن - جهانیسازی - چیست؟
به نظرم مهمترین ابزار جهانی شدن در دوران کنونی ظهور پدیدهای به نام صنایع فرهنگی است که به عنوان ابزار کار فرهنگی عمل میکنند و از تأثیرگذارترین عوامل جهت دهی به افکار عمومی هستند. غربیها با شناخت سلایق و نیازهای روحی روانی تودههای مردم، نوعی نیاز اشباعناپذیر نسبت به تولیدات خویش در آنها میآفرینند و این کار را با شگردهای فریبنده تبلیغاتی در عرصه رسانههای گروهی و تلفیق نیازهای غیرواقعی به ناخودآگاه عمومی سازماندهی میکنند. این وضعیت یعنی تولید و پیشرفت در صنایع فرهنگی و تکنولوژیک ارتباطی باعث شده فاصله مکانی از میان برداشته شود. این اولین ویژگی دوران اخیر است و دوم اینکه مساله زمان را حل کردهاند. امروز مردم دنیا اخبار جنگ در عراق، انفجارات لندن، اخبار طوفان کاترینا در امریکا، برگزاری انتخابات و تظاهرات در نقاط مختلف دنیا را به عرض چند ساعت و حتی چند دقیقه دریافت میکنند، لذا مانند گذشته دیگر زمان مطرح نیست و با این تواناییها و پیشرفتهای ارتباطی و اطلاعاتی و تا حدی قدرت روزافزون غرب در این عرصه، غرب تلاش میکند یک نوع یکپارچگی و همسان سازی فرهنگی جهانی را شکل دهد تا بهرهاش را در هر سه حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست بگیرد. اما در کنار این تلاشهای غرب، فرهنگهای ملی و خردهفرهنگها نیز تلاشهای بیوقفهای را برای حفاظت و حراست از فرهنگشان شروع کردهاند؛ اما این پیشرفتها امکانات ما را هم زیاد کرده. امروزه یک فرد با کمک یک رایانه در همین تهران میتواند کاری انجام دهد که شاید دهها خانه فرهنگ ایران در خارج نتوانند. ایجاد شبکههای مختلف ماهوارهای برای خارج از کشور از دستاوردهای پیشرفتهای ارتباطی است.
ما به لحاظ اینکه در بخش فرهنگی حرفهای زیادی برای گفتن داریم باید نهایت استفاده را از این ابزارها بکنیم و حقیقت فرهنگی - اسلامی و ملیمان را به افکار عمومی دنیا عرضه کنیم. خود این مساله و موفقیت در آن، بسیاری از فشارها را بر ما کم میکند.
در مقابل این جریانی که برای همسانسازی فرهنگی در قالب پروژه جهانیسازی میفرمائید عمل میکند و با توان تکنولوژیکی که دارد، کشورهای خارج از حوزه غرب برای صیانت از فرهنگ ملی خود چه کردهاند؟
هر کشوری به میزان تواناییهایش و امکاناتش تلاشهایی را در این راستا شروع کرده؛ از محدود کردن برخی کالاهای فرهنگی امریکایی مانند آنچه که در اروپا رخ داده و برخی فیلمهای هالیوودی که تعارض با فرهنگشان دارد تا انجام یک حرکت جمعی در قالب یونسکو را شامل میشود. مساله حراست از تنوع فرهنگی جوامع در یک دهه اخیر بسیار اهمیت پیدا کرده است و به جایی رسیده که در سی و یکمین اجلاس کنفرانس عمومی یونسکو به عنوان سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد در پاریس در سال 2001 میلادی زمینههای انتشار اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی فراهم شد که در آن به تنوع فرهنگی و حقوق بشر، تنوع فرهنگی و همبستگی بینالمللی، تنوع فرهنگی و کثرتگرایی و نقش یونسکو و امثال آن توجه شد. در اجلاس بعدی که در سال 2003 میلادی برگزار شد موضوع تنوع فرهنگی مطرح بود. کشورهای مختلف به خصوص کشورهای در حال توسعه تلاش خستگیناپذیری را برای حفظ تنوع و گونههای فرهنگی و جلوگیری از سیطره و الگوی خاص تولیدی و مصرف و رفتارهای فرهنگی در قالب سازمانهای بینالمللی انجام داده و میدهند و در اجلاس سی و سوم در اکتبر 2005 در پاریس عهدنامه تنوع فرهنگی در یونسکو با 148 رای موافق و 2 رای مخالف که رژیم صهیونیستی و امریکا بودند به تصویب رسید که از این پس باید در تصمیمگیریها و برنامهریزیها فرهنگ، آداب و رسوم و... کشورها رعایت شود و در آن مقرر شد مسائل فرهنگی، کالای تجارتی نبوده و نمیتوان تابع جهانی شدن باشد. همین تلاشها باعث برخورد سرد امریکا با این نهاد بینالمللی شده است، ولی همین قدر که کشورهای در حال توسعه توانستهاند عهدنامهای جهانی را در حمایت از تنوع فرهنگی به رغم مخالفت کشورهایی مانند امریکا به سرانجام برسانند خود گامی به پیش است؛ زیرا موضوع محوری این نهاد، فرهنگ است و کشورهای در حال توسعه اگر در تکنولوژی سرمایه و اقتصاد حرف چندانی ندارند، در عرصه فرهنگ و هویت فرهنگی پرمحتوا هستند و توان عرض اندام را دارند.
از ضرورت تنوع فرهنگی و حمایت از آن در عرصه بینالمللی صحبت کردید. شما اگر در فرهنگ جامعه ایران کنکاش کنید، هویت و فرهنگهای مختلف قومی را به وضوح مییابید. در یک کلمه ایران به لحاظ فرهنگی شکل موزائیکی دارد. آیا در بعد ملی و زیر ملی هم باید از این تنوع فرهنگی حمایت شود یا همسانسازی صورت گیرد؟
اول من یک نکتهای در این باره عرض کنم. با وجودی که تنوع و تفاوت فرهنگی در میان اقوام ایرانی زیاد است، اما این تنوع فرهنگی نه تنها مغایرتی با فرهنگ ملی ندارد بلکه خود همین فرهنگهای قومی در مجموع شکل دهنده به فرهنگ ملی ما هستند و در حقیقت فرهنگ کلان ما شکل گرفته از عناصر بیشمار مشترکی است که در میان اقوام ایرانی وجود دارد و تمامی آنها برای ساخت، استمرار و غنیسازی هویت ایرانی با یکدیگر همکاری و تعاون داشته و دارند. در این مجموعه هیچ قومی نمیتواند فرهنگ خود را غالب بداند و سهم خرده فرهنگها را نادیده بگیرد، چراکه خود آنها در قوام و بقای آن چیزی که در کشورمان وجود دارد و به عنوان تمدن ایران اسلامی مطرح است دخیل بودهاند؛ در نتیجه باید این تنوع حفظ شود. زبان، آداب و رسوم، انواع موسیقی، صنایعدستی، میراث ادبی و فرهنگ مادی ایرانی را اگر در یک جا جمع کنیم، کلیتی به نام فرهنگ، هویت و تمدن ایرانی را شکل میبخشند. زیبایی ایران هم به این تنوع است. تمامی اقوام ما دارای مشترکات بسیاری به لحاظ فرهنگی هستند و برخی عناصر هم این پیوندها را حفظ و تقویت میکنند. در کشور ما از دیرباز اسلام به عنوان دین اکثریت ساکنان این کشور پذیرفته شده است، زبان فارسی به عنوان زبان ملی و اداری آن مورد پذیرش عموم واقع گشته و عامل ارتباطی آنها بوده، همچنان که بسیاری از شاعران، ادبا و نویسندگان ما به زبان فارسی نوشته و سرودهاند. شما اگر نگاهی به کلیت فرهنگ ایرانی بیندازید، میبینید جشن نوروز، عیدهای دینی مانند فطر و قربان و مراسم سوگواری اباعبدالله و صدها مراسم دیگر جزو مشترکات ذاتی جغرافیای فرهنگی و بالطبع جزیی از هویت اسلامی- ملی ما شده است. حفاظت از این میراث گرانبها هم وظیفه تکتک ماست، از جهتی شاید پیامدهای از بین رفتن تنوع فرهنگی به مراتب بدتر از بین رفتن تنوع زیستی باشد. این مشترکات است که باعث تعمیق، باروری و غنای فرهنگ کلان ما میشود. شما وقتی میگویید فرهنگ ایران اسلامی مگر چیزی غیر از سرزمین، دین، آداب و مناسک، ادبیات، موسیقی و... است، مدنظر دارید که همه ایرانیان بر روی اینها اشتراک دارند هر چند که در برخی جهات تفاوتهایی هست که زیبایی فرهنگهای قومی هم به همین تفاوتهاست و حفاظت از آنها و همین تنوع است که به جوشش فرهنگی میانجامد و زمینههای تقویت و انسجام بخشی به فرهنگ کلان ملی و اسلامی ما را فراهم میکند.
برخی معتقدند در چند دهه گذشته تغییر و تحول فرهنگی در جامعه ما به سرعت رخ داده؛ این تغییرات چیست و دلایل آن چیست؟
سیال بودن فرهنگها، قهری و طبیعی بودن تغییرات فرهنگی درکنار عناصر ثابت، یک اصل لایتغیر در دوران کنونی است. تحول و تغییر فرهنگی هنگامی رخ میدهد که بنا به علل متعددی، بخشهای مختلف از جامعه تحت تاثیر عاملهای گوناگون، نوع جامعهپذیری متفاوتی را پذیرا میشوند و این مساله به شکاف فرهنگی در یک فرهنگ هم میانجامد که بخشی از جامعه تحت تاثیر فرهنگ بیگانه و تحولات اجتماعی دچار نوعی گسیختگی در عناصر فرهنگی شوند. این تغییرات فرهنگی به دو صورت انجام میگیرد؛ یک بخش آن به مثابه یک پروسه و جریان طبیعی است که در تمامی جوامع به صورت طبیعی در حال رخ دادن است که تابعی از ارتباطات فرهنگی بین جوامع و ورود عناصری از مدرنیته به درون ساختارها و فرهنگ سنتی و در اثر دادوستدهای فرهنگی رخ میدهد که در عصر حاضر با گسترش وسایل ارتباطی سرعت گرفته است. در جامعه خودمان عوامل گوناگونی در تغییر و تحول فرهنگ عمومی در چند دهه اخیر موثر بودهاند. به لحاظ سنی و جنسی ترکیب جمعیتی عوض شده است. ما زمانی یک حالت تعادل به لحاظ هرم سنی جمعیتی داشتهایم. امروزه نزدیک به 70 درصد جمعیت کشورمان جوانان هستند و بالطبع باورها و ارزشهای جدیدی با انقلاب ارتباطی که رخ داده است پیدا کردهاند و در کنار فرهنگ جامعه خودشان با فرهنگهای دیگر آشنا شده و حتی در برخی طیفها از آنها جذب و پذیرش صورت گرفته است. البته حتما این ترکیب درآینده عوض خواهد شد و جهت حرکتی و جهت ما به سوی میانسال و بزرگسال پیش خواهد رفت که این مساله بالطبع تغییرات فرهنگی خودش را هم بر جامعه میگذارد.
غیر از سن و جنس و سواد و تحصیلات که موثرترین عامل در تبیین تفاوتهای فرهنگی است تحول در آنها و ورود آنها به جامعه تحصیلکردگان موجب تغییرات فرهنگی خواهد شد. شاید بگوییم در آینده این عامل مهمترین منبع تحولات فرهنگی خواهد بود. بخصوص آمار دانشجویی ما هر سال بالاتر میرود و بالطبع تحصیلات عالیه تغییرات عمیقتری بر جای خواهد گذاشت. عامل دیگر که فرایند تاثیرگذاریاش از قبل انقلاب شروع شده بخصوص با مهاجرت تعداد زیادی از روستائیان به شهرها و شکلگیری فرهنگ خاص شهرنشینی حاصل تحولات چند قرن اخیر میباشد، تاثیر شگرفی در تحولات فرهنگی ما گذاشته است.
این چهار عاملی که عرض کردم - سن، جنس، تحصیلات و شهرنشینی - آثار خود را بر خانواده ایرانی به شدت به جا گذاشته. خانواده از حالت گسترده که در آن فرزندان بعد از ازدواج در کنار پدر و مادر در یک خانواده به صورت جمعی زندگی میکردند خارج شد و شکل فردی گرفته، بالطبع خود این مساله روی هویت معماری شهری نوع زیست جمعی تاثیرات عمیقی میگذارد و آن معماری سنتی و اسلامی که در بناها رعایت میشد در برجها و ساختمانهای چندطبقه نیز باید رعایت شود، حتی عوامل پیش گفته در نوع ازدواج جوانها تاثیر گذاشته است.
بر افتادن رسم ازدواج با فامیل، مشارکت در اخذ تصمیمات محیط خانه و پذیرش کارکردن خانمها در بیرون از منزل از تاثیرات فرهنگی چند دهه اخیر هستند.
به لحاظ نوع گذراندن اوقات فراغت دیگر شکل سنتی تغییر کرده و مردم در اثر خستگی از زندگی شهری به پارکها، جنگلها و جاهای خوش و آب و هوا روی میآورند. فرهنگ رفتن به سینما تا حدی عمومی شده و تماشای تلویزیون همهگیر شده است. حتی در زمینه رفتارهای مذهبی با امکانات جدید ارتباطی میزان شرکت مردم در مراسم مذهبی، نوع و قالب آن تغییر یافته است. در کنار این، متغیرهایی در همه جوامع عامل تغییر و تحول فرهنگی شده و میشوند. در ایران ما چند متغیر استراتژیکی داریم که تحول بسیاری در فرهنگ قبل و بعد از انقلاب ایجاد کرد. اولین متغیر انقلاب اسلامی سال 57 که برخاسته از عمق فکر و باورهای جامعه ایرانی ما بود و همین باور بود که ماهیت انقلاب اسلامی ما را فرهنگی کرد. مردم برای بهتر شدن وضع اقتصادی قیام نکردند بلکه برای این بود که ارزشهای اسلامی را حاکم کنند. نوع نظام سیاسی که در رفراندم 58 به آن را‡ی دادند این را نشان میدهد. لذا این عامل یک متغیر استراتژیک بود و در کنار آن متغیر دیگری هم که بسیار موثر عمل کرد دفاع مقدس بود که به دگرگونی فرهنگی منجر شد. در بررسیهای جامعه شناختی جامعه ایران کنونی اگر کسی این دو متغیر استراتژیک را در مطالعه و تحقیقاتش لحاظ نکند قادر به شناخت جامعه و تحول و تغییر فرهنگی که اتفاق افتاده نخواهد شد.
اینها همه تغییر و تحولاتی است که در چند دهه اخیر در فرهنگ ما صورت گرفته است ولی نوع دیگری از تغییرات و تحولات در فرهنگها درحال رخ دادن است که نه تنها طبیعی نیست بلکه دقیقا برنامهریزی شده و پروژه مانند است که هدایت میشود و ما تحت عنوان تهاجم فرهنگی آن را میشناسیم که جریانها و کانونهای قدرت تصمیم میگیرند تا در جامعه تغییر فرهنگی ایجاد کنند که این نوع دوم بسیار خطرناک است و باید با آن مقابله شود.
شما به واژه تهاجم فرهنگی اشاره فرمودید. در دو دهه اخیر این واژه به وفور به کار رفته است، برخی معتقدند که آنچه در حال رخ دادن در جامعه کنونی ما هست تعامل و تبادل فرهنگی با سایر فرهنگها است ولی برخی معتقدند که این تهاجم فرهنگی است. نظر شما در این باره چیست؟
در حوزه فرهنگ ملی و کلان، ما دارای عناصر فرهنگی خاص خود هستیم که از یک تاریخ پرفراز و نشیب و پیشینه طولانی تمدنی نشات میگیرد و در این میان در تعامل ایرانیان با سایر فرهنگها شیوه تعامل تفکر و رویکرد آنها در پذیرش ارزشهای برتر از فرهنگهای دیگر شکل گرفته. یک خصوصیت ممیزه فرهنگ ایرانی در طول تاریخ خاصیت جذب فرهنگی آن و به عبارت دیگر تعامل فرهنگی آن است که ما توانستهایم همواره بهترینها را در عرصه فرهنگ از هر کجا که هست کسب کنیم و جذب فرهنگ عمومی خود کنیم و چه تأثیرات مثبتی که بر سایر فرهنگها در طول تاریخ گذاشتهایم و همیشه اقوامی که به ایران حمله کرده و آن را اشغال کرده بعد از مدتی جذب فرهنگ ما شدهاند، اما در عین حال دارای نوعی قابلیتهای مقاومت فرهنگی هوشیارانه در مقابل عناصر تحمیلی بوده و توانسته است در برابر عناصر ناهمگون دیگر فرهنگها با خلق ارزشهای تازه اصول فرهنگی خود را حفظ کنیم. روحیه ایثار، همدلی و فداکاری ما در طول تاریخ حفظ و تقویت شده است. در یک جمله اگر بخواهم عرض کنم، خصیصه اصلی فرهنگ ما حفظ و صیانت جوهر خویش و به تحلیل بردن عناصر بیگانه بوده است.
از این زاویه ما نه تنها با تبادل فرهنگی مخالف نیستیم بلکه آن را باعث غنی شدن فرهنگ خود میدانیم. این نشانه عظمت و استواری یک فرهنگ است که عناصر مثبت فرهنگهای دیگر را جذب کند؛ آنچه ما با آن مخالفیم تهاجم فرهنگی است که دشمن با شناخت کامل فرهنگ بومی و نقاط قوت و توان مقاومت آن در مقابله با سیطره آنها برای دستیابی به منافع خود به تخریب هویت فرهنگی یک ملت همت میگمارد و سعی میکند که الگوهای فرهنگی خود را جایگزین آن نماید و تلاش میکند که کالای فرهنگی نامرغوبش را با بستهبندی مرغوب ارائه کند که رهبر معظم انقلاب از اوایل دهه 70 نسبت به این مساله مرتب هشدار دادهاند.
راهکار شما برای برون رفت از این وضعیت و ایستادن در مقابل این هجمه چیست؟
غرب در تهاجمش از ابزارهای مختلفی چون از رادیو و شبکههای ماهوارهای گرفته تا عکس، موسیقی، سیدی، آدامس و حتی لباس در این تهاجم به کار میبرد. ما هر گاه تدافعی عمل کردیم دچار مشکلات شدهایم لذا باید از این وضعیت خارج شویم. در عملکرد تدافعی سعی کردهایم از ورود آنها به داخل جلوگیری کنیم. این مرحله شروع کار است ما اولا باید مصونیت بخشی کنیم با آموزشهای لازم و هشدارهای مورد نیاز و فرهنگسازی استفاده درست از این ابزارها. ثانیا در مرحله بعد به انتقال فرهنگی خودمان به خارج از مرزها بپردازیم و آن کشورها را با محتوای فرهنگیمان بیشتر آشنا کنیم.
در تهاجم فرهنگی یک فرهنگ با توجه به شرایطش تلاش میکند به سایر فرهنگها حاکم شود و آنها را در مسیر حرکت خود قرار دهد و الان صنعت فرهنگ و ارتباطات و پیچیدگیهای تکنولوژیک این امکان را برای برخی فرهنگها فراهم آورده است ولی این مساله به توان فرهنگ مورد تهاجم و قدرت آن هم بازمیگردد که چقدر توان مقابله و به چالش کشیدن فرهنگ مهاجم را داشته باشد. آنچه که حقیقت دارد یک برنامه زمانبندی شده گسترده برای این تهاجم چیده شده است. ما در مصونسازی باید روشهای دشمن را خوب به مردم آموزش دهیم که وقتی مواجه میشوند، بشناسند که البته این کار در میانمدت باید صورت گیرد ولی در حالت تدافعی ما با ابزارها و کسانی که آن را اشاعه میدهند و مصرفکننده آن هستند برخورد میکنیم.
گامبندی در حقیقت 3 مرحلهای است. در مرحله اول تدافعی در مرحله دوم مصونسازی و مرحله سوم شناساندن فرهنگ اسلامی و ملی در خارج از مرزها و ترویج آن. یعنی ما شروع کننده بازی شویم. تا حالا آنها تهاجم کردهاند حالا ما تهاجم کنیم. اینکه عرض میکنم تهاجم فرهنگی از طرف ما و شناساندن فرهنگی یعنی ما روی فرهنگ مقابل نفوذ بگذاریم و فرهنگمان را ترویج کنیم. این خود نیازمند این است که در مرحله اول مردم ما خودشان به فرهنگشان باور قلبی داشته باشند و به آن ببالند تا بتوانند آن را ترویج و کنند یک غرور ملی در عرصه فرهنگ شکل بگیرد. البته زمینههایش فراوان است و برای رسیدن به این مرحله باید عوامل تاثیرگذار بر فرهنگ را در ابعاد اقتصادی و سیاسی حل کرد؛ یعنی مشکل معیشتی، عدالت، بیکاری و... باید کنار بروند و زمینه افتخار به فرهنگ ملی به واسطه شکلگیری تجلیات مثبت آن شکل بگیرد و در وهله بعد به گفتمان فرهنگی با سایر فرهنگها بپردازیم. با این کار میدان نبرد از زمین خودی به زمین حریف کشیده میشود؛ درست مانند بازی فوتبال.
مساله مهم دیگری که باید سرلوحه کارمان قرار دهیم، پیامدار کردن تولیدات و کالاهای فرهنگیمان است که برآیند فرهنگ دینی و ملی ما باشد و هم در زمینه مخاطبشناسی خوب کار کنیم زیرا اگر تولید فراوان باشد ولی مخاطب نداشته باشد هیچ نمیارزد. نکته بعدی تنوع در تولیدات است. مطمئناً تولیداتی که برای شمال تهران میشود با جنوب تهران و شهرستانها متفاوت است و حتی کالای فرهنگی شهر و بخشها با شهرهای بزرگ متفاوتتر است. الحمدالله وجود شبکههای استانی صدا و سیما میتواند در این مهم بسیار موثر باشد.
بر اساس آمار نیروی انتظامی آمار کشفیات محصولات فرهنگی غیرمجاز اعم از سیدی، عکس، مجله و کاست در سال 80، 600 هزار عدد در سال 81 یک میلیون و 600 هزار و در سال 82 دو میلیون و 350هزار تا بوده است. اینجاست که عمق تهاجم معلوم میشود. هر چه جلوتر آمدهایم محصولات غیرمجاز بیشتر شده و جالب است که به جز تهران بیشترین آمار کشفیات مربوط به استانهای مرزی است که حاکی از ورود آنها به طور سازماندهی شده به کشور دارد.
این ورود محصولات فرهنگی غیرمجاز نشان میدهد که تهاجم نرمافزاری است. روزگاری جنگ سخت برای تهاجم استفاده میشد و سلاح توپ و تانک و موشک بود ولی امروز سلاح عوض شده، از جنس نرم و فرهنگی است. ما باید روی سه گامی که عرض کردم سیاستگذاری و برنامهریزی دقیقی بکنیم. بخصوص اینکه زمینههای فرهنگی ما به کمک ما میآیند. هویت و فرهنگ اصیل ما معمولا خودش را در برخی مواقع خاص آشکارا بروز میدهد. شاید در برخی مواقع مشخص و ملموس نباشد ولی موقعی که یک حادثه طبیعی مانند آنچه در بم رخ داد، خطر از جانب دشمن خارجی مانند آنچه در بحث هستهای مطرح است یا تبلیغات دشمنان بر روی عدم حضور انتخابات، شما به عمق فرهنگ بیگانهستیزی و مستقلانه ما پی میبرید عناصرخاصی که درفرهنگ عمومی ما ریشه دارد، عدالتخواهی، آزادیخواهی، کمک به مظلوم، جوانمردی و فتوت، برخی باورهای دینی مانند کربلا و عاشورا مسبب ایجاد این همه حماسه در تاریخ این کشور است. در مقابل این هجمه دشمن، ما باید از این ظرفیتها نهایت استفاده را ببریم چون اگر مقابله نکنیم، موجودیت فرهنگیمان در خطر میافتد.
البته این هجمه خاص ما نیست اروپا هم از دست امریکا به تنگ آمده است. برخی کشورهای اروپایی برای حفظ هویت فرهنگی خود و دفاع از هنر و ادبیات کشورشان ورود و نمایش فیلمهای هالیوودی را محدود کردهاند، چون زندگی به سبک امریکایی دغدغه اروپاییها هم هست دغدغه جنوب و شرق آسیا هم هست.
غلامرضا بصیرنیا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: