در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دکـتـر عـلـیشـریـعـتـی کـه روز 29 خـرداد سـالـگرد درگذشت شهادتگونه اوست. از این نوع مردان است که در حوزه تفکر و اندیشههای دینی عمری جاودانه یافته است. با مرگ او تفکر و اندیشههایش زایش دوباره داشته و نیاز دانستن از او، هرگز به بینیازی منجر نشده است.
شریعتی کیست؟ چه کرده است؟ شخصیت و شاکله تفکر و اندیشههای او چگونه شکل گرفته است؟ و چگونه باید شریعتی را آنگونه که بوده و هست شناخت؟ و دهها سوال دیگر از این دست تاکنون بارها جواب داده شده است و صدها مقاله و دهها کتاب به چاپ رسیده است که هر یک ابعاد تازهای از وجود او را به ما مینمایاند.
که در راس همه این رای و نظرها، نگاه جامع، دقیق و نازک اندیشانه رهبر معظم انقلاب است، ایشان به عنوان یک روحانی نواندیش و روشنبین با شناخت عمیق و گسترده از حرکتهای روشنفکری روزگار ما که عموما یا وابسته و یا تحت تاثیر و شیدای بیگانگان بودهاند و با مردم هیچ ارتباط و تعاملی نداشتند، شکلنوینی از روشنفکری را که میتواند در جایگاه مفید و پویندهای قرار بگیرد در سیمای شریعتی توصیف میکنند: «اگر ما یک خصویت شریعتی را بخواهیم ذکر کنیم این است که او با مردم ارتباط برقرار میکرد، برای مردم حرف میزد و به زبان مردم سخن میگفت. از مردم الهام و یاد میگرفت. دردهای مردم را منعکس میکرد و این در زمانی بود که هنوز بازماندهها و تفالههای ریشه گندیده روشنفکری غربزده و وابسته همچنان در ایران بودند کما اینکه تا امروز هم همچنان هستند. 1 رهبر فرزانه انقلاب همچنین در تبیین ویژگیهای دینی و شخصیتی شریعتی چنین بیان میکنند: «شریعتی در برههای از زمان و در عرصه روشنفکری ظاهر شد. او از اسلام، قرص و محکم دفاع کرد و حتی از تعصب اسلام دفاع کرد یعنی گفت مومن مسلمان باید متعصب باشد. گفت این دژ تعصب را از دوروبر ما برچیدهاند تا لخت شویم. تا بتوانند ما را با تیرهای مسموم خودشان هدف قرار دهند.» رهبر معظم انقلاب در عین حال با دقت نظر و وسعت نگاه تاکید مینمایند: «البته این به معنای این نیست که شریعتی اشتباه نکرده یا در جاهایی تندروی نکرده است. خود او هم قبول داشت که خیلی از حقایق هنوز برای او دست نیافته هستند. انسان هیچ وقت مطلق نیست.»2
اما اینبار خوب است شریعتی را از زبان خودش بشناسیم. شریعتی با زبانی گرم و صمیمی از دوران کودکیاش میگوید، نخست از پدرش که اولین معلم تاثیرگذار و سازنده بوده است: «پدرم نخستین سازنده ابعاد روحم، کسی که برای اولینبار، هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را؛ طعم آزادی، شرف، پاکدامنی، مناعت، عفت روح، استواری، ایمان و استقلال دل را بیدرنگ پس از آن که مادرم از شیرم گرفت به کامم ریخت.
نخستینبار مرا با کتابهایش رفیق کرد. من از کودکی و از سالهای نخستین دبستان، با رفقای پدرم - کتابهایش - آشنا شدم و مانوس. من در کتابخانه او که هنر زندگی و خانواده اوست، بزرگ شدم و پروردم. این بود که به هر کلاسی که وارد میشدم، «صد درس» از همکلاسانم و «نودونه درس» از غالب معلمانم جلو بودم. او بسیار چیزهایی را که باید بعدها در بزرگی و در طول تجریبات و کـشـمـکـشهـا و کـوشـشهـای مـداوم سـالیان عمر میآموختم، در همان کودکی و آغاز زندگی نوجوانیم، ساده و رایگان به من هدیه داد.»
شریعتی از همان کودکی و نوجوانی، نگاهی تیزبین، حساس و کنجکاو داشته است. دقت او به پدیده زمینی و آسمانی و تفکر پیرامون مخلوقات خدا، ودیعهای است الهی که او در خود احساس میکرده و ریشههای تفکر و اندیشههای شگرف او را سامان میداده است: «نیمهشب آرام تابستان بود و من هنوز کودکی 7، 8 ساله. آن سال تمام تابستان و پاییز را در ده ماندیم که شهریور 1320 بود و آن سه غمخوار بشریت (انگلیس، روسیه و امریکا) کشور را از هر سو اشغال کرده بودند و پدرم ما را گذاشت و به استقبال حوادث، خود تنها به شهر رفت تا ببیند چه خواهد شد؟
آسمان را دوست داشتم و ستارهها را میشناختم و هر شب از روی بام، چشم بر این صحنه زیبای پر از شگفتی و سرگرمی میدوختم و ساعتی، ساعتهایی با خـویـش یـا بـا هـمـبـازیهـا و بـزرگـترهایم، نگاههای کودکانهام را به باغ خرم آسمان میفرستادم تا با ستارگان به بازی مشغول شوند. آن شب نیز من جای خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم، گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش تکتک از غیب سر میزنند و دسته دسته به بازی افسون کاری شنامی کنند.
شـریـعـتـی در تـمام دوران نوجوانی و جوانیاش شخصیتی منحصر به فرد داشت. فلسفه و عرفان، مغز او را میانباشت و کتاب تنها گریزگاه او از دنیایی بود که نکبت و شقاوت آن گریبان مردم جهان را میفشرد. او در چنین دنیایی میخواند و میخواند و میخواند تا رسید به جایی که سرریز شد و چون آتشفشانی خروشید. در دانـشـگـاهها و مساجد و مراکز علمی و فرهنگی با سخنرانیهایش خون تازهای بر کالبد خسته و متروک جامعهای ریخت که رهبران فکری آن یا در تبعید بودند یا در زندانهای رژیم شاه. او در سال 1347 کتاب کویر را منتشر کرد. از نوشتههای دیگرش در این سال، کتاب «توتمپرستی» و «اسلامشناسی» بود. در همان زمان، همسرش نیمههای شب صدای گریهای شنید و با نگرانی از خواب برخاست فکر کرد شاید برای پسر همسایه که بیمار است، اتفاقی افتاده باشد. به تندی روی ایوان رفت، ولی صدا از داخل خانه خودشان میآمد. از راهروی کوچکی که میان اتاقها بود، گذشت و ناگاه علی را دید که سرش را روی میز کارش گذاشته و به شدت گریه میکند. همسرش میپرسد: علیجان چه شده است. چرا گریه میکنی؟و او پاسخ میدهد: «امشب کتاب اسـلامشـنـاسـی را تـمـام کـردم. امـشـب با محمدص و علیعوداع کردم.»
شریعتی در همین سال به دعوت استاد شهید مطهری برای ایراد سخنرانی به حسینیه ارشاد تهران رفت. در واقع دریچهای نو برای خدمت به دین در برابر او گشوده میشود. موضوع سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد. امت و امامت، تمدن و تجدد، نگاهی به تاریخ فردا، علی تنهاست و میعاد با ابراهیم است. شریعتی در سال 48 به سفر حج مشرف میشود:
«حج آغاز شده است، حرکت به سوی کعبه، در جامه سپید احرام در حریمی از محرمات و شتابان روی به خدا. فریاد لبیک! لبیک! یعنی که خدا تو را دعوت کرده است و ندا داده است که بیا. اینک تو آمدهای، اینک پاسخش را میدهی: «لبیک، اللهم لبیک، لبیک لاشریک لک لبیک» بله، خداوندا تو را شریکی نیست. ستایش و نعمت و سلطنت از آن تو است. تو را شریکی نیست... صدای خدا از صحرا به گوش میرسد. از هر ذرهای این ندا بر میآید. تمام فضای میان زمین و آسمان را پر کرده است و هر کسی آن را میشنود هرکسی آن را خطاب به خود میشنود، میشنود که خدا دارد او را میخواند و او از جگر فریاد میزند: «لبیک، اللهم لبیک.»
سالهای 1349 و 1350 سالهای پرکاری برای شریعتی است. تدریس در دانشگاه فردوسی مشهد و سخنرانی در حسینیه ارشاد دو خروجی مطلوب برای درون و ذهن انباشته اوست و او با سخنرانی «فاطمه، فاطمه است» خود را به اوج باروری میرساند: «از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک زن بود. آنچنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر (ص) خود رسم کرده است و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش، پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن، نمونه شده بود. مظهر یک دختر در برابر پدرش، مظهر یک همسر در برابر شویش، مظهر یک مادر در برابر فرزندانش، مظهر یک زن مبارز و مسوول در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش.
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است، دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد(ص) است، دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است، دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است، دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که و فاطمه مادر زینب است، باز دیدم که فاطمه نیست. نه! اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.»
شریعتی در سال 1352 به دلیل سخنرانیهایش توسط ساواک دستگیر و به زندان افتاد تا این که در سال 1354 از زندان آزاد شد.
تعلق خاطر او به روحانیت سلحشور و مبارز ویژگی دیگر اوست. وی در مواجهه با روشنفکرانی که در آغوش قدرت طاغوت غلتیدهاند بیانی بس تاریخی دارد و آن گواهی بر این امر مهم و فخرانگیز است که امضا و تـایـیـد هـیـچ روحـانـی در زیر هیچ قرارداد نکبتبار استعماری دیده نمیشود. ارادات عاشقانه و دلدادگی مثال زدنی او به امام خمینی نیز در آن سالهای غربت و شدت نیز هم از این روست.
شریعتی در روز یکشنبه 29 خرداد 1356 به طور ناگهانی و بدون اینکه دچار بیماری و یا سانحهای شود در لندن درگذشت و چند روز بعد به دمشق منتقل شد تا در کنار بارگاه و صحن مطهر حضرت زینبس به خاک سپرده شود، در حالی که هنوز صدای رسا و دردمند او در گوش جان بسیاری طنین داشت که میگفت: «خدایا! عقیده مرا از دست عقدهام مصون بدار. خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن. خدایا، به من زیستن عطا کن که در لحظه مرگ بر بیثمری لحظهای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیاش سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست داری. خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت...
حال بر ما و نسل بالنده و جوان امروز ماست تا این سخن رهبر فرزانه را به گوش جان بسپاریم و در پاسداری و پایداری از آرمان شریعتی: «بیاییم آن مسائلی را که شریعتی با استفاده از آشناییهای خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم. آنچه که به دست خواهد آمد مرحله جدیدی است که میتوان برای نسل ما مفید باشد.»
پانوشت:
1 و 2 ـ روشنفکران و شریعتی ـ سخنرانی رهبر معظم انقلاب در مدرسه عالی شهید مطهری
مرتضی اشتری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: