درباره اکبر احمد و ضیاءالدین سردار

2 روشنفکر مسلمان در غرب پست مدرن

یک ویژگی نمایان جهان مدرن غیرمحلی شدن فرهنگ است. درحالیکه قبلا فرهنگ کم و بیش موقعیت های جغرافیایی مرتبط با آن پیوند خورده بود، اکنون به جریان درآمده است. برای مثال قبلا فرهنگ سوئدی به بخشی از شبه جزیره اسکاندیناوی محدود بود. اما اکنون می توانید آن را در اقلیت های فرهنگی سوئدی در تمام دنیا بیابید. همین مسأله در مورد مذهب نیز صادق است. بودیسم قبلا در محدوده معینی از آسیا وجود داشت. اکنون آنرا در حال پیشروی در بسیاری از کشورهای غربی می یابید. اسلام مثال بهتری است. مسلمانان زیادی دارالاسلام را به سوی آنچه زمانی دارالحرب خوانده می شد، به خصوص اروپا، ترک کردند. برای نمونه شمار مهاجران مسلمان و فرزندان آنها در اروپای غربی چیزی در حدود شش تا هشت میلیون نفر را تشکیل می دهند. در کشورهایی همچون فرانسه و انگلستان، اسلام دومین مذهب عمده را شکل می دهد و وضعیت مشابهی در بسیاری از کشورهای دیگر اروپایی در حال پدید آمدن است. پیامد این برخورد عظیم فرهنگی، ایجاد مسائل خاصی برای جوامع میزبان و نیز مهاجران است.
کد خبر: ۲۵۶۳۶۹

من در این مطلب به یکی از پیامدهای مسأله انگیز برای مسلمانان مقیم در اروپا می پردازم. چه اتفاقی متوجه هویت اسلامی روشنفکران مسلمانی است که در غرب و تحت شرایطی که توسط جوامع میزبان مسیحی و یا سکولار تحمیل می شود، زندگی و کار می کنند؟ من برای پاسخ به این پرسش برخی متون دو تن از این روشنفکران را مورد بررسی قرار خواهم داد. به این منظور من اکبر احمد و ضیاء الدین سردار را برگزیده ام که هر دو در پاکستان متولد شده اند اما اکنون سالهاست که در بریتانیا زندگی و فعالیت می کنند. هیچ یک از آنها یک نماینده رسمی اسلامی نیست. حتی می توان گفت آنها نماینده هیچ کس به جز خودشان نیستند. اما موقعیت ساختاری آنها معروف است. یکی از آنها در نظام دانشگاهی غرب مستقر است. دیگری روشنفکری مسلمان است که خارج از دانشگاه و بعنوان یک روزنامه نگار مستقل فعالیت می کند و در نتیجه به اقتضائات دانشگاهی غرب گره نخورده است. آیا همین تفاوت منجر به نسخه های متفاوت آن دو از اسلام شده است؟

اسلام اغلب به عنوان دینی جامع بیان می شود که همه جنبه های زندگی را جهت می دهد. بصورت رسمی، اسلام نمی تواند تنها بخش خصوصی معنوی حیات شخص باشد. یک مسلمان اصیل به یک زیرساخت اسلامی نیاز دارد. مجموعه ای از نهادها در جامعه همانند مساجد، مدارس، قصابی های شرعی و ... . همچنین به محیطی اجتماعی نیاز است که در آن حداقل نیازمندی های یک مسلمان بالفعل اجابت شود، برای مثال تعطیلی در وقت نماز و یا روزهای خاص تعطیل در اسلام و نیز قبول حجاب در مدارس و جدایی دختران و پسران. اجابت تمام این موارد در زمانی که مسلمانان در اقلیتند بسیار دشوار است.

نگاهی دقیق تر به این دو روشنفکر مسلمان که در غرب سکولار فعالند ممکن است به ما نشان دهد که این مشکل چگونه می تواند حل شود.

اکبر احمد یک انسان شناس اجتماعی است که در انگلستان و در دانشگاه های بیرمنگام، کمبریج و لندن درس خوانده است. او استاد مهمان دانشگاه پرینستون و هاروارد و نیز عضو مؤسسه مطالعات عالی اسلامی در دانشگاه واشنگتن و آکادمی اسلامی در لندن است. او همچنین مدرس دانشگاه واشنگتن و دانشگاه قائد اعظم در اسلام آباد است. این سابقه ی دانشگاهی با فعالیت او بعنوان مأمور عالی رتبه دولت در ایالت بلوچستان پاکستان تکمیل می شود. اکبر احمد دارای تألیفات فراوانی است که در میان آنها مطالعات متعددی درباره ی پاکستان، اسلام و انسان شناسی اسلام وجود دارد. متنی که بیش از همه مورد توجه من است کتاب او با عنوان اسلام و پست مدرنیسم است که در سال 1992 منتشر شد. او مکررا بعنوان مهمان در برنامه های رادیویی و تلویزیونی انگلستان ظاهر شده است و در نشریات انگلستان حضوری وسیع دارد. او فردی مورد توجه در رسانه های انگلستان است.

ضیاءالدین سردار نیز دانش آموخته انگلستان است و در حوزه فیزیک و علوم اطلاعاتی درس خوانده است. او بعنوان روزنامه نگار در روزنامه های انگلستان فعالیت دارد و پیرامون موضوعات اسلامی در نشریات بین المللی می نویسد. کتاب های او شامل مطالعاتی درباره علم و فناوری در خاور میانه و جهان اسلام است. در کنار فعالیت های روزنامه نگارانه و پژوهشی اش، او مشاور مرکز تحقیقاتی حج در دانشگاه سلطان عبدالعزیز در جده و نیز مدیر مرکز مطالعات سیاست و آینده در دانشگاه ایست وست شیکاگو است. من برای بررسی دقیق تر کتاب های آینده تمدن مسلمانان (1987) و مقاله او درباره "دوران پست مدرن" (1991) را انتخاب کرده ام.

آرمان اسلامی و واقعیات مسلمانان

هم اکبر احمد و هم ضیاءالدین سردار وسیعا به جهان اسلام سفر می کنند و همچنین در آنجا کار می کنند. با اینکه آنها در غرب ساکن اند، به ویژه در انگلستان و تا حدی نیز در آمریکا، اما تماس نزدیک خود را با مردم و رویدادهای کشورهای اسلامی حفظ کرده اند. این مسأله ارزیابی آنان از کشورهای اسلامی را ارزشمند ساخته است. در اینجا برخی نمونه ها از آثار احمد نقل می شود:

" دوره مدرن مسلمانان را به بن بستی هدایت کرد. دیکتاتورها، کودتا ها، فساد در سیاست، استانداردهای پایین آموزشی، فلج فکری، سرکوب مستمر زنان و فرودستان و توزیع نابرابر ثروت از جمله مشخصات آن است. ..." (احمد، 1992، 33)

" روزنامه های پاکستان سرشار از حوادثی است که موقعیت زنان را نشان می دهد: شوهرانشان آنها را بدون خرجی رها می کنند و زن دیگری اختیار می کنند. یا آنها را بدلیل کمترین سوءظنی کتک می زنند و حتی به قتل می رسانند. دخترانی که هنوز حتی به بلوغ نرسیده اند مورد تجاوز قرار می گیرند. چنین جنایاتی با اغماض روبرو می شوند. عرف و قانون در این موارد با گذشت اعمال می کند. جامعه تمایل ندارد که آرامشش مخدوش شود." (احمد، 1988، 186)

" مسلمانانی که در غرب زندگی می کنند و از نژادپرستی شکوه می کنند بایست نگاه خود را به سمت جوامع خودشان برگردانند. در ایالت سند پاکستانی ها بدلیل مسائل نژادی به شیوه هایی وحشیانه پاکستانی ها را به قتل می رسانند. در عراق کردها طی دهه ها بمباران شده اند. .. مفهوم امت، اخوت اسلامی، مفهومی عالی است. اما نورس مانده است و بایست با قدرت بیشتری توسط مسلمانان پی گرفته شود." (احمد، 1992، 6-45)

ممکن است احمد همانقدر مانند هر مشاهده گر غربی منتقد جوامع اسلامی به نظر برسد. اما در نقل قول اول او تقصیر را از شکست در تلاش های نوسازی می داند که پس از استعمار صورت گرفت. در نقل قول دوم، این احساس به شخص دست می دهد که اگر چه شرایط زنان سخت و دشوار است اما این مسأله بیش از همه به مسائل قبیله ای بازمی گردد و اسلام واقعا در آن دخالتی ندارد. این توضیحات ما را به آموزه اصلی این نقل قول ها هدایت می کند: اینکه میان آرمان های اسلامی و واقعیات مسلمانان تفاوت وجود دارد.

در مورد ضیاءالدین سردار نیز همینگونه است. کتاب آینده تمدن مسلمان تنها از توصیفات جنبه های منفی جوامع موجود اسلامی انباشته نیست بلکه به این تفاوت میان آرمان و واقعیت نیز اشاره می شود:" من مدعی هستم که گذشته ی اخیر ما و نیز اکنون ما نسبت کمی با اندیشه های اسلام دارد...." (سردار 1987، xi)

" شریعت بعنوان شیوه اسلامی شناخت، عمل و بودن- که هسته اصلی جهان بینی اسلام است- تنها حقوق نیست بلکه شامل اخلاق و روش نیز می شود. اما در پنج قرن اخیر شریعت بعنوان اخلاق و روش نادیده گرفته شده است. بعلاوه شریعت به مثابه قانون نیز به یک نظام بسته ایستا و منجمد تبدیل شده است." (سردار 1987، x)

تصویر ارائه شده توسط سردار نیز قابل مقایسه با تصویر احمد است. در اینجا تنها تمایزی مهلک میان آرمان و واقعیت وجود ندارد، بلکه تصویر کردن آرمان نیز با دشواری روبه روست. نیمی از هزاره گذشته دوران انحطاط مسلمانان بوده است. این مسأله اهمیت دارد که آرمان اسلامی که احمد و سردار در ذهن دارند تعریف شود. بگذارید از احمد آغاز کنیم.

اسلام آرمانی اکبر احمد

احمد ارجاعات زیادی به مفهوم نمونه آرمانی وبر دارد اما آن را با شروطی خاص به کار می برد. اسلام آرمانی درواقع یک نمونه آرمانی وبری نیست بلکه شبیه به چیزی عالی است که هرکس سعی می کند در زندگی خود آنرا تحقق ببخشد و یا حداقل به آن نزدیک شود. در نتیجه اسلام آرمانی یک انتزاع محض نیست. اسلام مبتنی بر دو چیز است که در قرن هفتم در عربستان پدیدار شد: قرآن و سنت پیامبر یعنی گفتار و کردار او. این دو با هم شریعت، مسیری برای مسلمانان، را شکل می دهند. (احمد، 1988 ، 3).

احمد به صورت مکرر به مفاهیم اساسی قرآنی، عدل، علم و صبر اشاره می کند. (احمد 1992، 48) از دید احمد عدل جوهره ی اسلام است:

" تعادل در اسلام بسیار حیاتی است ..... و تعادل حیاتی میان دین و دنیا است. بین این دو جدایی نیست، بلکه تعادل وجود دارد. مسلمانان اکنون و در جهان واقعی زندگی می کنند، اما در درون چهارچوب مذهبشان، و با ذهنیتی متوجه دنیای پس از مرگ ... اسلام اساسا دین تعادل و مداراست..." (احمد، 48 :1992)

مفهوم تعادل همچنین زمانی که احمد به رابطه ی اسلام با دیگر مذاهب و دیگر فرهنگ ها می پردازد دوباره تکرار می شود:

" اسلام بیش از هر چیز، راهی میانه مطابق با قرآن است .... فتوح فکری اسلام هنگامی که مسلمانان با اندیشه ی یونانی، هندو و مسیحی برخورد کردند ثبت شده است. از غزالی تا اقبال، بزرگترین متفکران مسلمان به اندیشه های غیر اسلامی پاسخ داده اند. به صورت مرسوم، اسلام بعنوان پلی میان نظام های مختلف عمل کرده است."(احمد 15 :1988-214)

اکنون از انسان شناس به سراغ روزنامه نگار مستقل می رویم

اسلام آرمانی ضیاءالدین سردار

اسلام در آثار سردار گهگاه بعنوان چیزی ماوراء دسترسی انسان معاصر ظاهر می شود. بحث او درباره "روشنفکران مسلمان" و نیز " تلفیق های مختلف اسلامی" با لحنی تاریک پایان می یابد:" ما اسلام را درک نمی کنیم. محققان ما، رهبران مذهبی ما، روشنفکران ما، مردم ما، هیچ یک اسلام را درک نمی کنند. منظور ما از درک اسلام، توانایی تفسیر یک حدیث، ... یا قرائت قرآن از حفظ نیست. ما تنها زمانی اسلام را درک می کنیم که بتوانیم مفاهیم پویای آن را در جامعه معاصر عملیاتی کنیم." (سردار 1987، 72)

ترسیم خطوط کلی برای چگونه عملیاتی کردن اسلام وظیفه ای بود که سردار در کتاب آینده تمدن اسلامی برعهده گرفت. نخستین گام بایست مجزا کردن مفاهیم پویای آن باشد. می توان انتظار داشت که این مفاهیم را بایست در آنچه سردار "چارچوب ارجاع مطلق" می نامد، به عبارت دیگر قرآن و سنت، یافت. قواعد غیرقابل تغییر و ازلی اسلام در قرآن آمده است. قرآن دستورالعمل های اساسی و قواعد تعامل انسانها را و نیز چارچوب نظری برای پارامترهای تمدن اسلامی را فراهم آورده است. پیامبر این قواعد را به عمل درآورده است درنتیجه می توان سنت را به عنوان "اسلام در عمل" نگریست. او این مفهوم را چنین توسعه می دهد:

" در عملیاتی کردن قواعد قرآنی، سنت نقشی حیاتی را ایفا می کند. کلمه ی سنت در اصل به معنای راه کوبیده شده است. سنت پیامبر الگویی از اسلام عملی است. در نتیجه مطالعه سنت برای تصحیح شناخت قرآن ضروری و حیاتی است. ..." (سردار 1987، 16-15)

سردار بحث می کند که آنچه ما عملا از سنت رسول می دانیم ثمره علم حدیث است که وی آنرا یکی از مهم ترین دستاوردهای تمدن اسلامی می داند. (سردار 1987، 16-15)

از نظر سردار از درون این چارچوب ارجاع مطلق است که نظام ارزشی اسلام مشتق می شود. مشخصه های معرف این نظام ارزشی میانه روی و اعتدال اند. ماتریالیسم، عقلانیت و معنویت سه جنبه ی اصلی تمدن هستند و مشخصه ویژه اسلام این است که به تلفیق متعادلی از این سه دست یافته است. او در همان حال که تلاش می کند خود را از کوشش های معاصر برای استقرار یک "دولت اسلامی" دور نگاه دارد، تفسیر دیگری از این ایده که اسلام یک دین کامل و منسجم است ارائه می دهد. منظور او این نیست که اسلام دربرگیرنده ی دولتی است که شالوده ی نظم اجتماعی اسلامی را بنیان می دهد، بلکه او معتقد است که اسلام یک جهان بینی منسجم است. اسلام تمام جنبه های واقعیت را از طریق فراهم آوردن دیدگاهی اخلاقی نسبت به تمام جوانب تلاش های بشر به یکدیگر پیوند می دهد. اسلام جواب های حاضر و آماده ای به مشکلات بشر نمی دهد بلکه دیدگاهی اخلاقی ارائه می دهد که از درون آن مسلمانان بایست برای یافتن پاسخی برای مشکلات بشر تلاش کنند. او می نویسد:

" درنتیجه جنبش های اسلامی هنگامی که اسلام را همچون یک ایدئولوژی تمامیت نگر درک می کنند و متعاقب این ایدئولوژی دولت اسلامی را راه حل مشکلات جوامع اسلامی می دانند، مرتکب اشتباهی اساسی می شوند. در واقع پی گیری دولت اسلامی خود یک ایدئولوژی است. دولت ایران آشکارا متکی بر این پیش فرض است و نیز نشان می دهد که تحقق اهداف ایدئولوژیک در واقع راه حل هیچ یک از مشکلات نیست.... تقلیل جهان بینی اسلام به یک ایدئولوژی شکلی از سکولاریزاسیون است. " (سردار 1991، 70)

متهم کردن مروجان دولت اسلامی به ترویج سکولاریزاسیون ممکن است تناقش آمیز به نظر برسد. اما همین مسأله ما را به دیدگاه احمد و سردار نسبت به غرب رهنمون می سازد.

نقد اکبر احمد از غرب

کتاب پست مدرنیسم و غرب حاوی مطالب فراوانی درباره فرهنگ و جامعه غربی است. در واقع این کتاب نزدیک به ژانر تقریبا ناموجودی از انسان شناسی است که در آن انسان شناس غیر غربی نگاهی انسان شناختی به غرب می افکند. تحلیل او از رسانه های جمعی مدرن ارزش مطالعه ای جدی را دارند. اما ما تنها ارزیابی کلی او نسبت به تمدن غرب را مورد بررسی قرار می دهیم. در بخشی با عنوان "تمدن جهانی: پیروزی غرب" او غرب را اینگونه معرفی می کند:" غرب در حال حاضر تجربه آنچیزی است که بعنوان یک فرهنگ جهانی درحال ظهور است. فرهنگی که توسط آنچه که ما پست مدرنیسم می نامیم تعریف می شود. ما این فرهنگ را تمدن "غربی" می نامیم که ایالات متحده و اروپای غربی در مرکز آن قرار دارند که اندیشه ها و اکتشافات تکنولوژیکی این تمدن را مهیا می کنند. در این تمدن بریتانیا برای ایالات متحده همان نقش یونان را برای رم ایفا می کند... به لحاظ جغرافیایی این تمدن کشورهای غیرغربی همچون استرالیا و اسرائیل و حتی مردم غیرغربی همچون ژاپن را نیز دربرمی گیرد..."

این تمدن مسلط جهانی خود تحت سلطه کشورهای انگلیسی زبان - ایالات متحده، بریتانیا، کانادا و استرالیا- و نیز نخبگان انگلیسی زبان دیگر کشورها است. او ادامه می دهد:

" در سطح، این تمدن توسط مصرف گرایی آن تعریف می شود. مصرف غذاهای سریع، پوشاک، فراغت، موسیقی راک، برنامه های تلویزیونی، ستارگان پاپ، و چهره های نامدار رسانه ها. این تمدن مکان مقدسی نیز برای زیارت دارد. دیزنی لند همچون واتیکان برای کاتولیک ها و مکه برای مسلمانان است. تمام تمدن در اینجا تعریف شده است و نسل های متفاوت در شماری میلیونی از آن بازدید می کنند." (احمد 1992، 99)

در عصر کنونی پست مدرن، فروشگاههای بزرگ خرید برای آمریکایی ها معادل های کنونی مساجدند. آنها همچون مراکزی اجتماعی عمل می کنند که مردم مؤمنانه هرروز به سوی آن می روند . فروشگاههای بزرگ خرید استعاره ای از فراواقعیت زندگی پست مدرن اند.

اما میکی ماوس، ای تی، کوکا کولا و جین، تنها نمادهای سطحی این تمدن اند. در هسته آن اعتقاد به سرمایه داری، دموکراسی، و مرتبط با آن، برابری زنان است. در بهترین حالت خود این تمدن نگرشی مثبت به زندگی، اعتقاد به علم، فردگرایی، اصرار مدام بر یافتن راه حل، خوشبینی و احترام به قانون را موجب می شود. اما ین امور مثبت برای جبران اشتباه اساسی تمدن غرب، یعنی خلاء اخلاقی، کافی نیستند.

تصویر احمد از غرب دوسویه است همانگونه که تصویر او از تمدن اسلامی دوسویه است. هر دوی آنها جنبه های مفید و نیز زیان آوری دارند. اما در مورد تمدن اسلامی احمد اعتقاد دارد که جنبه های منفی آن ارتباطی با اسلام ندارد. اگر مسلمانان واقعا مسلمان بودند این مشکلات وجود نمی داشت.

نقد سردار از غرب

تعریف غرب نزد سردار مشابه تعریف احمد است. او اصطلاح مغرب زمین را ترجیح می دهد.

" من اصطلاح مغرب زمین را برای اشاره به غرب و بلوک کمونیستی به کار می برم. تفاوت اندکی میان ریشه های فرهنگی و منطقه ای غرب سرمایه دار و شرق کمونیست وجود دارد. این مغرب زمین تنها محدود به اروپا و اقمار آن نیست. هر چیز که به اروپا تعلق دارد - از اندیشه، شیوه تفکر، رفتار، نما- حال در آسیا باشد یا در آفریقا  مغرب زمینی است. هر مسلمانی که آرزوی آنچه مغرب زمینی است در سر داشته باشد مغرب زمینی شده است." (سردار 1987، 11)

مغرب زمین در جهت تعقیب اهداف خود معطوف به انحصار و استثمار تکنولوژیکی و اقتصادی است... این تمدنی است که در جستجوی واقعیت بخشیدن به خود است، بدون آنکه به پیامد ها و عواقب آن توجهی داشته باشد. مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و اکولوژیکی که مردم زمین با آن روبه رو هستند از دید سردار توسط مغرب زمین ایجاد شده اند. مغرب زمین نیروی خود را از سنت مسیحی-یهودی می گیرد. ناپایداری نظام جهانی نتیجه روابط سلطه ای است که توسط مغرب زمین در جهان برقرار گشته است.

سکولاریزم معاصر غربی محصول کشمکش میان علم و مسیحیت است که در قرون 17 و 18 رخ داد. سکولاریزم ارتدکسی حاکم، نهاد قدرتمند کلیسا، را خلع ید کرد و ذهن غربی را در سیصد سال اخیر فریفته خود کرد. برخلاف تصور عامه، سکولاریزم عملا موجب انحطاط امر مذهبی نشد، بلکه تنها شور مذهبی را از دغدغه های کلیسا به مسائل عقلانی این جهان منتقل کرد. درنتیجه، پس از روشنگری، این امر مذهبی خود را در ناسیونالیسم، کمونیسم، فاشیسم، علم گرایی، مدرنیسم و اکنون نیز پست مدرنیسم بیان کرده است. (سردار 1991، 2-61)

اسلام، آنگونه که توسط روشنفکران مسلمان در غرب نگریسته می شود

تفاوت هایی میان مواضع احمد و سردار وجود دارد اما اجازه دهید ابتدا از مشابهت ها شروع کنیم. هر دوی آنها در جوامعی زندگی می کنند که در آنها مسلمانان اقلیت اند و دولت ها حداقل بصورت رسمی رنگ مذهبی متفاوتی دارند. پیامد این شرایط آن است که در اینجا زندگی مسلمانان شیوه متفاوتی با زندگی در کشورهای اسلامی دارد. بسیاری از مذاهب شخصی هستند به این معنا که می توانند توسط افراد در انزوا اجرا شوند. اما اسلام چنین دینی نیست. اسلام به صورت آرمانی دارای پیامدهایی در تمام جنبه های زندگی است. زندگی یک مسلمان اصیل به زیرساختی گسترده نیاز دارد. تمام این زیرساخت ها در کشوری مانند انگلستان وجود ندارد و برخی از این پیش نیازهای ضروری نیز بعد از مبارزاتی طولانی بدست آمده است. این شرایط باعث شده است تا برای مثال در مورد این دو روشنفکر مسلمان اسلام از مذهبی جامع به مجموعه ای از اصول، ارزش ها و مفاهیم اساسی تقلیل پیدا کند.

اسلام روشنفکران مسلمان در غرب نسبت به کشورهای اسلامی گرایش دارد خصلتی آسمانی و اثیری به خود بگیرد.

دو دیدگاه نسبت به پست مدرنیسم

تعریف پست مدرنیسم امری دشوار است. از نظر احمد ، پست مدرنیسم پدیده مثبتی است که مسلمان بودن را در غرب تسهیل می کند و همچنین به پذیرش سهم اسلام توسط تمدن مسلط جهانی کمک می کند. این موضع درصورتی که با احمد درباره ویژگی های عمده پست مدرنیسم و عصر پست مدرن موافق باشیم، قابل فهم است:

" نزدیک شدن به فهمی از عصر پست مدرن متضمن به پرسش گرفتن پروژه مدرنیته است... و طرد دیدگاهی نسبت به جهان است که آن را یک کلیت جهانی می بیند و از آن انتظار راه حل نهایی و پاسخ کامل را دارد." (احمد 1992، 10)

پست مدرنیسم از دیدگاه احمد با از دست رفتن ایمان به کلان روایت ها مرتبط است. در دیدگاه احمد آنچه باقی می ماند روح تکثرگرایی و تحمل اختلاف است. در چنین جوی اسلام شانس بهتری در غرب و شاید در جهان دارد.

از نظر سردار وضعیت بسیار متفاوت است. همچنانکه دیدیم سردار پست مدرنیسم را تنها به مثابه آخرین بیان سکولاریسم غربی می بیند. سکولاریسم انرژی مذهبی را به دغدغه های عقلانی درباره این جهان تبدیل می کند ... و چنین مذهبی عمارت خود را در پست مدرنیسم بنا می کند. (سردار 1991، 62) سردار هرگز چنانکه باید و شاید پست مدرنیسم را تعریف نمی کند اما به آن بعنوان اخیرترین فرزند سکولاریسم اشاره می کند.

پست مدرنیسم با سکولاریسم چه نسبتی دارد؟ نسبی گرایی آن در واقع یورشی غیر مستقیم به هر نوع بنیادگرایی است. به این اعتقاد که حقیقتی مطلق وجود دارد، چه این حقیقت در الهام ایزدی باشد و یا در تلاشی عقل گرا. نسبی گرایی می گوید که هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد. اما وضعیت کنایه آمیز در اینجاست که پست مدرنیسم با نسبی گرایی حود باعث شده است که اکبر احمد و ضیاءالدین سردار چهره هایی چنین موفق در غرب سکولار باشند.

توماس گرهلم
ترجمه و تخلیص: وحید ولی زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها