اسلام اروپایی به روایت بسام طیبی

هویت جدید

اسلا‌م ارو پایی به روایت بسام طیبی چیزی نیست جز تهی شدن اسلام از جوهر و گوهر اصلی آن . اسلا‌م ارو پایی با مبنا قرار دادن اصول و فر هنگ حاکم در جهان غرب و در غلطاندن اسلا‌م اصیل به دامان آن فرهنگ ، از اسلا‌م حقیقی چیزی باقی نمی گذارد. از این رو سزاوار است که اندیشمندان متعهد و مسلمان به دیده نقادی چنین تفسیری از اسلا‌م ( ارو پایی ) نظر و آفات آن را شناسایی و نقد ومعرفی کنند . آن چه از این پس می آید صر فا گزارشی است از اسلا‌م اروپایی به روایت بسام طیبی که چشم انتظار نقد ناقدان بصیر مسلمان در این زمینه است .
کد خبر: ۲۵۶۳۶۸

دکتر بسام طیبی، متولد 1944 در دمشق، به تحصیل در رشته علوم اجتماعی، فلسفه و تاریخ در فرانکفورت پرداخت و در حال حاضر استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه توبینگن و همچنین از سال 1998 استاد میهمان دانشگاه ‌هاروارد است. او بنیانگذار اسلام‌شناسی با جهتگیری علوم اجتماعی به شمار می‌رود. از آثار او می‌توان به این کتابها اشاره کرد: در سایه الله، جنگ تمدن‌ها، امام واقعی، خاورمیانه، بشکه باروت، گشایشی در بسفر، نظم نوین جهانی، تفوق غرب و بنیادگرایی اسلامی، اروپا بدون هویت؟، بحران جامعه چندفرهنگی، بحران اسلام مدرن و چالش بنیادگرایانه، اسلام و سیاست جهانی.

اسلام اروپایی نظریه‌ای است که از سوی بسام طیبی، استاد سوری‌الاصل دانشگاه توبینگن آلمان و جامعه‌شناس معاصر جهان عرب، مطرح و با استقبال برخی سیاستمداران غربی نیز روبه‌رو شد. این اسلام در واقع برداشتی از اسلام با استفاده از اندیشه‌های غربی است و به همین سبب مفاهیم بنیادین و آموزه‌های اسلامی در تبیین آن هیچ جایگاهی ندارند. طیبی در تعریف اسلام اروپایی می‌نویسد: اسلام اروپایی به معنی چارچوبی هویتی برای مسلمانان ساکن در اروپاست و می‌کوشد نوعی فهم و برداشت از اسلام را بنیان گذارد که با قانون اساسی اروپایی و اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد سازگار باشد. براساس ‌این تعریف، اسلام اروپایی نوعی تفسیر از اسلام را شامل می‌شود که گستره‌ای باز دارد و نشانه‌های پیشرفته روشنگری (روشنگری غربی) در اسلام را همراه داشته و علاوه بر آن با 3 نشانه رایج قانونی جاری در غرب یعنی لائیسم، تساهل و تسامح و پلورالیسم شناخته می‌شود؛ بنابراین اسلام اروپایی به عنوان اصل مبنایی دموکراتیک همزیستی مسلمانان در اروپا در نظر گرفته می‌شود؛ همچنین کشورهای اروپایی نیز با تدوین سیاست همزیستی برای مهاجران مسلمان‌ این امکان را فراهم آورند تا آنان خودشان را با هویت اروپایی تطبیق دهند. بسام طیبی معتقد است مسلمانان در اروپا باید آمادگی داشته باشند که خود را با قواعد زندگی جامعه پلورال تطبیق دهند.

طیبی همچنین سخن از نوعی فرهنگ اصلی یا راهبر می‌کند که در نگاه او عبارت است از توافقی همگانی درباره ارزشهای مشترک. نسخه‌ای رایج و معمول برای حفظ صلح اجتماعی و داخلی. از نگاه طیبی فرهنگ راهبر باید در خود اروپا و خارج از اروپا نوعی اخلاقیات و وجدان بین‌المللی ایجاد کند. نوع نخست باید اروپایی باشد و نوع دوم باید مطابق با فرهنگ‌های مختلف تنظیم شود. طیبی بر آن است که اروپاییان باید نوعی نهضت روشنگری دوم را ‌ایجاد کنند به این شکل که تفکر خاص و اخلاقی صرف از اندیشه‌های‌ ایده‌آلیستی و رومانتیک تهی شود، رابطه و تعامل با دنیای غیراروپایی مورد بازنگری قرار گیرد و ارزشها و شیوه موردنظر براساس فرهنگ مدرن در اروپا تجزیه و تحلیل شود. تدوین ‌این فرهنگ راهبر بر آن اساس است که عقل پیشوایی وحی را به عهده گیرد، حقوق شخصی انسان‌ها شناخته شود به گونه‌ای که اساس آن جدایی دین از سیاست بر مبنای دموکراسی باشد، پلورالیسم را به رسمیت بشناسد و تساهل را در اندیشه سکولاریستی محترم بدارد.

طیبی در کتاب خود میان اسلام سیاسی و اسلام به عنوان دین تفاوت قائل می‌شود. طیبی عنوان می‌کند که او اسلام بنیادگرا را به رسمیت نمی‌شناسد و معتقد است اسلام بنیادگرا تهدیدی جدی برای دموکراسی است. طیبی معتقد است که مسلمانان بنیادگرا با بیان شعار حلال‌الاسلام چیزی جز نوعی نظم توتالیتر را تبلیغ نمی‌کنند و مفهوم حاکمیت الله نیز چیزی جز نفی حقوق بشر جهانی و دموکراسی غربی نیست. از ‌این رو نباید حساب تعداد معدودی بنیادگرا به حساب اسلام گذاشته شود.

با چنین برداشتی طیبی، اسلام بنیادگرا را پاسخ فرهنگی مناسبی به مدرنیته نمی‌داند و ‌این نوع برداشت را نوعی تقابل با فرهنگ غرب ارزیابی می‌کند. اسلام بنیادگرا نوعی طغیان علیه غرب است، زیرا غربی‌ها پس از برچیده شدن مستعمرات نتوانستند ارزشهای خود را به طور سازمان یافته به ‌این مستعمرات انتقال دهند و به همین سبب زمینه برای اسلام‌گرایی فراهم آمد؛ همچنین شکست اعراب در سال 1967 در جنگ اعراب و اسرائیل آغاز سرخوردگی عمیق مسلمانان از ارزشهای غربی بود و وقوع انقلاب اسلامی 1975 در ‌ایران را نمی‌توان تنها علت اسلام‌گرایی دانست.

طیبی سعی می‌کند با ارائه تعریفی از اسلام اروپایی آن را در تقابل با اسلام بنیادگرا و اسلام سنتی قرار دهد و مهمترین رکن سخن او نیز جدایی دین از سیاست و پذیرش ارزشهای غربی است. طیبی به زعم خویش می‌خواهد از چهره اسلام پس از حوادث یازدهم سپتامبر دفاع کند، حال آن که‌ این دفاع وی در وهله نخست با پذیرش‌ این نکته آغاز می‌شود که حوادث یازدهم سپتامبر را مسلمانان طراحی کرده‌اند و آن نیز همان‌گونه که رسانه‌های غربی عنوان کرده‌اند، از سرخوردگی مسلمانان و احساس ضعف آنان ناشی می‌شود. این نگاه طیبی تا حدود بسیار شبیه سخنان‌ هانتینگتون در کتاب برخورد تمدن‌هاست، چراکه ‌هانتینگتون نیز یکی از عوامل خشونت‌طلبی مسلمانان را در ضعف جهان اسلام و مشکلات اقتصادی و سیاسی آن می‌داند. حال اگر با نگاهی دقیق مساله را مورد بررسی قرار دهیم و در گرداب نظریات متفکران غربی گرفتار نشویم، درمی‌یابیم آنچه به عنوان چهره اسلام در غرب بیان می‌شود تصویری مخدوش است تا بتواند زمینه را برای اسلام‌ستیزی فراهم آورد. بررسی حوادثی که پیدایی القاعده و طالبان را موجب شد، نشان می‌دهد طالبان و القاعده مولود تفکری بودند که می‌خواست به نوعی چهره اسلام را مخدوش کند.

بنیادگرایی، بیماری برای جهان اسلام

یکی از نکاتی که در رسانه‌های غربی بسیار به آن پرداخته می‌شود و البته در سخنان طیبی و برخی دیگر از روشنفکران غربی به آن اشاره می‌شود، موضوع بنیادگرایی و اسلام بنیادگراست. عبدالوهاب مدب، نویسنده فرانسوی - تونسی در کتاب خود با نام اسلام بیمار است بنیادگرایی را بیماری اسلام می‌داند و با مطالعه ولتر که بیماری مسیحیت کاتولیک را در جبرگرایی و عدم تساهل و تسامح می‌داند و توماس مان که در اثر خود دکتر فاوستوس بیماری جامعه آلمانی را در نازیسم می‌داند، به این نتیجه رسیده که بیماری اسلام در بنیادگرایی نهفته است. عبدالوهاب مدب معتقد است که بنیادگرایی رادیکال از تروریست‌ها ناشی نمی‌شود، بلکه آن را باید در جوامعی یافت که با کسی جنگ نمی‌کنند، ولی قواعد حاکم بر آنها قواعدی سخت پیوسته با اسلام است. فاروق زن، نویسنده و رئیس موسسه مطالعات ترکی در اسن، برداشتی دیگر از اسلام اروپایی دارد. زن می‌گوید: مسلمانان در اروپا براساس قواعد عادی جوامع صنعتی زندگی می‌کنند و می‌کوشند دینداری خود را با ‌این جوامع هماهنگ کنند. آنها نسبت به قواعد ‌این گونه جوامع پایبند هستند و همچنین دموکراسی و پلورالیسم را در‌ این جوامع می‌پذیرند و بر ‌این اساس میان مسلمانان اروپایی طی 40 سال مهاجرت نوعی اسلام اروپایی بنیانگذاری شده است؛ البته ‌این نویسنده ترک نیز بر آن است تا اثبات کند که ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپایی مانع دینی و مذهبی ندارد و این کشور نیز خود را با چنین برداشتی از اسلام مطابقت داده است.

به هر ترتیب، بنیادگرایی موجی است که امروز سراسر جهان اسلام را فرا گرفته است. ‌این کنش فراملی به اندازه‌ای در سطح دنیا گسترش یافته است که موجب ‌این اشتباه شده که چنین نهضتی گویا تنها می‌توانسته در بطن اسلام رشد داشته باشد. به منظور تصحیح‌ این پندار نادرست به معرفی نوع دیگری از بنیادگرایی می‌پردازیم و عوامل اصلی عقیدتی و کرداری آن را بازشناسی می‌کنیم. اولین سابقه‌ای که از نهضت بنیادگرایی در دست هست مربوط می‌شود به بنیادگرایی در پروتستانتیسم امریکایی که اواخر قرن و اوایل قرن گذشته میلادی جنبشی بود در امریکا در مقابل و ضدیت مستقیم با مدرنیسم.

پروتستانتیسم چه بود؟

مارتین لوتر، یکی از راهبان کلیسای کاتولیک آلمان، سال 1529 میلادی لیستی مشتمل بر 99 ‌ایراد اساسی به کاتولیسیسم تهیه کرده و آن را بر سر در کلیسای شهر خود نصب کرد. در کتابهای تاریخ ‌این اقدام لوتر را آغاز پروتستانتیسم دانسته‌اند. راهبان کلیسا (سوای کشیشان) تارک دنیوی بودند که زندگی خود را در راه خدا وقف کرده و تمام اوقات بیداریشان را به دعا و اجرای اعمال و مناسک مذهبی اختصاص می‌دادند. آنها در قرون وسطی و حتی تا آغاز رنسانس (پیش از اختراع دستگاه چاپ) فرهنگ و ادبیات را نیز تحت نفوذ خود داشتند و موظف به نگارش و تهیه نسخه‌های بدل از روی کتابها بودند. تقریبا تمام کتابهای دست خط‌ این اوان محصول کار کمرشکن و شبانه‌روزی‌ اینان است. نگارش، تصحیح و تهیه المثنی از دیوان‌های رسمی گرفته تا کتب مذهبی و ادبی، یعنی تسلط بلامنازع بر خط و ادبیات هر مرز و بوم، جزیی از وظایف روزمره‌ این دسته به شمار می‌رفت، به طوری‌که با کمی مسامحه می‌توان گفت با مقیاس امروزی، راهبان روشنفکران چندین سده اروپا بودند.

لوتر که از میان ‌این گروه برخاسته بود، اساس اختلاف خود را با کلیسای کاتولیک به این صورت مطرح کرد که در مقابل آموزه کاتولیسیسم که اعتقاد دارد مهمترین عامل رستگاری و نجات انسان در اعمال خوبی است که انجام می‌دهد، وی ایمان و درجه خالص بودن آن را به عنوان یگانه عامل رستگاری و به بهشت رفتن انسان معرفی کرد. کاتولیسیسم در تحلیل نهایی جهان را آزمایشگاه بزرگی می‌پندارد که در آن انسان‌ها امتحان خود را پس می‌دهند و هر که اعمال نیک بیشتری (مطابق آنچه کلیسا عمل نیک می‌داند) انجام دهد، مرتبه بالاتری نزد خداوند یافته و رستگارتر می‌شود. ‌این گفته مسیح در انجیل به خوبی ‌این مساله را می‌نمایاند:

,The first shall be last

.and the last shall be first. The weak shall inherit the earth

به این معنی: "آن کس که (در‌ این جهان) در ردیف اول است (در آن جهان) در صف آخر قرار خواهد گرفت و آن که آخر است، اول خواهد بود. مستضعفان وارث زمین خواهند شد." به این ترتیب کلیسا با استفاده از ‌این گفته منسوب به حضرت مسیح فقر را پسندیده جلوه داده و در حالی که همه رهبران طراز اول کلیسا خود ازجمله فئودال‌های بزرگ بودند و از نعمات بی‌شمار برخوردار می‌شدند، برای مردم فقیر و ندار ‌این چنین فقر را زیبا شمرده و آن را علت غایی رستگاری انسان معرفی می‌کردند و به ‌این ترتیب از هر گونه تکان و جنبشی در راه ثروت‌اندوزی و کسب مال دنیا جلوگیری می‌کردند؛ اما اساسی‌ترین ‌ایراد مارتین لوتر به کاتولیسیسم مبنی بر ‌این که جهان آزمایشگاه اعمال خوب و بد انسان نیست، بلکه آن کس به بهشت می‌رود که در ‌ایمانش راسخ‌تر باشد، نتوانست به ‌ایجاد موج جدیدی علیه کاتولیسیسم منتهی شود، زیرا وی هنوز خودش دچار بسیاری از پندارهای اخلاق‌گرایانه کلیسای کاتولیک بود. فی‌المثل او قبول نمی‌کرد یا به ‌این نتیجه نرسیده بود که در مقابل رد تئوری فقر، چیز دیگری را نمی‌توان ستود مگر ثروت.

مسلمانان ساکن در اروپا یکدست نیستند و از کشور‌های مختلف ‌این گوناگونی ملتها موجب شده است تا اتحاد و یکدستی لازم و نیز هماهنگی درخور توجه برای مشکلاتی که برای آنها بروز می‌کند، وجود نداشته باشد

از طرف دیگر طبقه متوسط در حال رشد و به طور کلی بورژوازی اروپا که هنوز در چنگال فئودالیسم اسیر بود و علاوه بر عرصه اقتصادی، رهایی خود را در عرصه‌های فرهنگی و مذهبی نیز می‌جست، صرف انتقاد از کاتولیسیسم را برای عرض‌اندام در برابر فئودالیسم کافی نمی‌یافت. به ‌این ترتیب تاریخ وظیفه جمع‌آوری و فرموله کردن مذهب بورژوازی را به عهده جان کلوین فرانسوی‌الاصل گذاشت. کلوین، عالم الهیات و از پیروان و شیفتگان لوتر در اروپا بود. وی به ‌ایده رفرم در کاتولیسیسم سخت پایبند بود و از همان ابتدا پایگاه فعالیت‌های خود را به ژنو منتقل کرده بود تا از آنجا بهتر بتواند همفکران خود را در سراسر اروپا سازماندهی کند. کلوین به خوبی متوجه نقص کار لوتر شده و سعی می‌کرد دستاوردهای آن را تکامل ببخشد. در ‌این راستا او ‌ایده شاخص بودن ایمان را از لوتر به قرض گرفته و آن را یک گام فراتر برد. کلوین خاطرنشان کرد که سرنوشت همه انسان‌ها ابتدا‌به‌ساکن روشن است و چنان اختیاری که کاتولیسیسم برای بشر قائل شده است، وجود ندارد. در جهان‌بینی پروتستانتیسم ‌این مساله ساده که خداوند پیشاپیش از همه چیز خبر دارد به ترتیبی است که در زندگانی آدمی بازتاب دارد. به ‌این ترتیب تنها کاری که در ‌این جهان برای انسان باقی می‌ماند ‌این نکته است که بتواند به طور نسبی بفهمد که آیا به بهشت خواهد رفت یا نه؟ آیا رستگار خواهد شد یا نه؟ آیا نجات پیدا خواهد کرد یا نه؟ و ‌این امر میسر نمی‌شود مگر‌ این که در عمل زندگی، آن را دریابد.

تاریخ انگلستان قرن از یک دوره ساله دیکتاتوری افراطی پروتستانتیسم خبر می‌دهد.‌ این دوره که طی آن یک پروتستان خشک و پارسا به نام "الیور کرامول" رژیم سلطنت را بر انداخته و بساط دیکتاتوری خود را پهن کرده بود، اثر مهمی در تغییرات ژرف اقتصادی و سیاسی بعد از آن و همچنین احیای امریکا داشت. کرامول و فرقه‌های مختلف پروتستان نظیر باپتیست‌ها، متدیست‌ها و... اعتقاد داشتند که هدف انسان از انباشت سرمایه در پروتستانتیسم نباید برای مصارف شخصی و لذتهای دیگر زندگی نظیر تجملات و شرابخواری و رقص و زندگی مجلل باشد. پروتستانتیسم خشکه مذهبی به ‌این ترتیب اگر چه در همین مدت کوتاه باعث رشد و شکوفایی اقتصادی انگلستان شد، ولی جنبه‌های سختگیرانه آن اسباب نارضایتی مردم و پروتستان‌های میانه‌رو را فراهم آورد که بالاخره در پایان ‌این دوره با احیای سلطنت به حکومت کرامول خاتمه دادند و پس از آن محاکمه و آزار پروتستان‌های افراطی که دیگر دستشان از حکومت کوتاه شده بود، آغاز شد. بسیاری از ‌ایشان خانه و زندگی خود را رها کرده و به طرف سرزمین تازه کشف شده آن سوی آبها مهاجرت کردند. ‌این‌که بعضی وقتها‌ ایرانی‌هایی که تازه از ‌ایران آمده‌اند مدعی می‌شوند که اولین مهاجران به امریکا را دزدان دریایی و عناصر ماجراجو تشکیل می‌دادند از روی نادانی است. اولین مردمانی که به منظور سکونت پا به ‌این قاره گذاشتند، خشکه مذهبیون و خانواده‌هایی بودند که از دست انتقامجویی‌های سلطنت بازگشته به تخت، جول و پلاسشان را بار کشتی زده و جلای وطن کرده بودند. ‌این جمعیت که به منظور ‌ایجاد وطن جدیدی به سرزمین نو گام گذاشتند، تمام آن آرا و عقاید خشک و در عین‌حال ترقی‌دهنده را نیز همراه خود آوردند. آنها در ساحل شرقی امریکا منطقه‌ای را از آن خود کرده و نام نیوانگلند بر آن نهادند و سنگ‌بنای شهر بوستون را بر بالای تپه‌ای گذاردند تا سمبلی باشد و مایه فخری تا به دنیا نشان بدهند که چگونه باید زیست و چگونه باید ‌آینده را ساخت. افکار و فلسفه سیاسی و اجتماعی‌ این قوم بعد‌ها جزو فرهنگ امریکایی‌ها شد و اساس آن چیزی را بنا نهاد که در کتابها یا در سخنرانی‌های میهن‌دوستانه به نام اخلاق امریکایی معروف است.‌ این همان اخلاق امریکایی است که طبق آن اگر امروز از یک سرمایه‌دار موفق علت موفقیش را بپرسند، پاسخ خواهد داد که بدون شک به خاطر استعدادهای خدادادش بوده که به این پایه از موفقیت رسیده است و درباره مردم تهیدست نظرش‌ این خواهد بود که آنها انسان‌های برگزیده نیستند یا تنبلند یا عیب و‌ ایرادات دیگر دارند. آثار مکتوب راکفلر بخصوص زندگینامه وی نیز سرشار از‌ این باورهای مذهبی و خودمحوربینانه است.‌ این میلیاردر معروف و مقتدر امریکایی معتقد بود او را خداوند برگزیده است تا در زندگی موفق شد. او خود را مافوق انسان‌های دیگر می‌پنداشت. انباشت سرمایه و استثمار را قانون الهی می‌دانست و ابدا پیش وجدان خود احساس شرم نمی‌کرد. از ‌این نظر او یک پروتستان خوب و معتقد بود. برای تجسم بهتر نتایج ‌این طرز فکر، برعکس‌ این قضیه را در نظر بگیرید. یک کاتولیک خوب اگر هم به همان پایه اعتبار و نفوذ راکفلر برسد، حداقل پیش وجدانش، خود را شرمزده احساس می‌کند، زیرا برخلاف توصیه حضرت مسیح ثروتمند شده است.

فاندامنتالیسم محصول کجاست؟

واژه فاندامنتالیسم به معنی اخص کلمه به آن نوع سرسپردگی به دکترین مسیحیت اشاره می‌کند که تنها تفسیر لغوی انجیل را در نظر دارد. ‌این نوع برداشت لغوی با نهضتی در درون پروتستانتیسم شروع شد که اواخر قرن و اوایل قرن در ضدیت با فلسفه و تئوری علمی از پشتیبانی در همه فرقه‌های موجود پروتستان برخوردار بود. با قبول کمی اختلاف مابینشان، می‌توان گفت فاندامنتالیست‌های همه فرقه‌ها نکات مشترکی با هم داشتند. ازجمله، اعتقاد به خطاناپذیر بودن انجیل، ربوبیت (مسیح پسر خداست) نطفه بستن مسیح در بطن مریم باکره، احیاء بدنی مسیح و ظهور دوم به عنوان حداقل اعتقاد به مسیحیت راستین. ‌این حداقل در قطعنامه ماده‌ای صادره از سوی کنفرانس انجیل نیاگارا به سال و بیانیه ماده‌ای مجمع عمومی پرزبی تارین در سال منعکس شد. در هر دوی ‌این اسناد به 2 ماخذ اعتقادی بنیادگرایی برمی‌خوریم که عبارتند از اصل هزاره‌ای و خطاناپذیر بودن انجیل.

اصل هزاره‌ای اعتقاد به بازگشت مادی حضرت عیسی مسیح به روی زمین است برای تاسیس حکومت عدل‌وداد هزار ساله زمینی. شبیه آنچه شیعیان درباره حضرت مهدی قبول کرده‌اند. ‌این تز حوالی آغاز قرن بیستم در ممالک انگلیسی زبان مقبولیت عام داشت. در همین دوران نیروهای محافظه‌کار پرقدرتی هم بودند که به منظور دفاع از منشا وحی و خطاناپذیری اتوریته انجیل با نسبی خواندن انجیل و نقد تاریخی مفاد آن در مطالعات انجیل شناسانه بشدت مخالفت می‌کردند.

بین سالهای 1910 و 1915 کتاب 12 جلدی بنیاد‌ها مجموعه مقالات 64 نویسنده و کشیش امریکایی و بریتانیایی به چاپ رسید که در زمان خودش جامع‌ترین کوشش برای نظم دادن به تفکراتی به شمار می‌رفت که تا آن زمان در اقشار مذهبی مردم امریکا گسترش یافته بود. مهمترین نکته‌ای که باید به یاد داشت منشا ‌این بنیادگرایی است که در مخالفت با علم جدید و در ضدیت با ریخت و پاشهای جامعه مصرفی نوپا شکل گرفت. میلیون نسخه از ‌این مجموعه در مدت کوتاهی به فروش رفت که منجر به تاسیس انجمن جهانی بنیادهای مسیحیت در سال شد و ‌این کمک زیادی به ترویج اصول بنیادگرایی و تبیین هویت ‌این نهضت نوخاسته کرد. واژه فاندامنتالیست (بنیادگرا، اصل‌گرا) سال در امریکا برای اطلاق به آنها که به نبرد شکوهمندانه در راه آنچه که بنیادی است می‌پردازند وضع شد.

در سالهای دهه که دهه وفور نعمت و گسترش اقتصادی بی‌نظیری در جامعه امریکا بود فاندامنتالیسم امریکایی رشد چشمگیری داشت. در ‌این سالها بنیادگرایان به سرعت تشکیل شده و خواستار منع تدریس داروین و سپس رویکرد کامل به انجیل و تدریس لغوی آن شدند. لیبرالیسم که تا‌این زمان به خاطر مظلومیت بنیادگرایان با فاندامنتالیسم همدردی نشان می‌داد. از ‌این زمان به بعد راه خود را کج کرده و از لحاظ سیاسی به طرف ‌ایده‌های چپ و از لحاظ اجتماعی به طرف استقبال از علم رفت. مدرنیسم که سعی کرده بود با استعاره‌ای خواندن بسیاری از احکام انجیل آن را از معرض حملات دانشمندان و کشفیات جدید علمی نجات دهد، در ‌این کوششها خود را تنها دید و ‌این به پروسه جدایی لیبرالیسم از فاندامنتالیسم سرعت بخشید. بنیادگرایان خواهان قبول بی‌چون‌وچرای انجیل و داستان‌های فانتزی آن بودند، به عنوان مثال ‌این‌که تاریخ زمین 6 هزار سال است و‌ این که داستان آدم و حوا منشا انسان را کامل‌تر از داستان تکامل توضیح می‌دهد یا ‌این که اساسا هیچ وجه مشترکی بین انسان و دیگر حیوانات وجود ندارد و غیره. رهبری‌ این جریان در ‌این سالها با مردی به نام ویلیام جنینگز برایان، یکی از لیبرال‌ترین رهبران حزب دموکرات و در واقع یکی از برجسته‌ترین سخنرانان حزب دموکرات بود که در 3 دوره انتخابات ریاست جمهوری امریکا شرکت داشته؛ ولی هرگز نتوانسته بود به پیروزی در ‌این انتخابات دست یابد. وی آزاد‌مردی وارسته و نیکوکار بود که همواره در مبارزات آزادی‌خواهی و به قول خودش؛ ضدامپریالیستی از دیگران گامها جلوتر بود و بخصوص از جنگ امریکا علیه اسپانیا انتقاد کرده بود. همین آدم که احساسات آزادی‌خواهانه‌اش را ناشی از اعتقاد به دین و مذهب می‌دانست، به مخالفت با تئوری تکامل داروین که به عنوان جلودار علم نوین می‌رفت تا بنیان اعتقاد کلاسیک به انجیل را براندازد، پرداخت.

با پیشروی بنیادگرایی در امریکا اغلب فرقه‌های پروتستان به پیدایی و تعمیق شکاف بین لیبرالیسم و فاندامنتالیسم پی برده و در نشریاتشان به آن اشاره می‌کردند. از دید فاندامنتالیست‌ها لیبرالیسم به آرمان‌های آزادی‌خواهانه (آزادی از استبداد علمی و استکبار بی‌خدایی)! ‌ایشان پشت کرده بود و با متمایل شدن بیش از حد به طرف آزادی‌های مدنی غیردینی در واقع به انحراف کشیده شده بود؛ زیرا آزادی بی‌بندوبار با آیین پروتستانتیسم خوانایی ندارد. ‌این امر همچنین با فشار رادیکال‌های جنبش آنارشیستی و فمینیستی که حالا دیگر به حق رای زنان نیز دست یافته بودند، سرعت بیشتری یافت. لیبرالیسم امریکا با سوا کردن صفوف خود از بنیادگرایان و با جانبداری از 2 جنبش فمینیستی و آته‌ئیستی رادیکال و ادغام با آنها عملا جانب علم جدید را گرفت. این گرایش تا امروز هم ادامه دارد، اگر چه در دهه جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت برای مدت کوتاهی بیهوده سعی داشت لیبرالیسم را دوباره با فاندامنتالیسم آشتی دهد.

بررسی نهضت فاندامنتالیسم امریکایی از ‌این سالها به بعد بخوبی پارادوکس بنیادگرایی را نشان می‌دهد. نهضتی که از یک طرف از بطن مبارزه علیه علم و دستاوردهای علمی آغاز شده بود، به‌طوری که جا‌به‌جا در بزنگاه‌های تاریخی رشد و قوام خود را در مبارزه بی‌امان با نتایج پژوهش‌های علمی می‌جست، هیچ‌‌گاه از استفاده از دستاوردهای علمی و فناوری‌های جدید برای پراکندن بذر بنیادگرایی و رساندن پیامش در میان مردم کوتاهی نکرده و بلکه به مدد ‌این سودجویی از آخرین فرآورده‌های علمی و تکنولوژیک به تشکل و گردآوری منابع عظیم مالی و سیاسی نیز پرداخته است. بنیادگرایی امریکایی اکنون از صدقه‌سر برنامه‌های رادیو و تلویزیونی، شوهای سیار، استفاده بی‌امان از تریبون‌های هزاران کلیسا در سراسر‌ این مملکت که همگی با آخرین وسایل سمعی و بصری تجهیز شده‌اند، به نیروی عظیمی مبدل شده است، به طوری که در میادین قانونگذاری و تعیین سیاست‌های داخلی و خارجی‌ این مملکت عمدتا سکولار نقشهای گاه بزرگی نیز ‌ایفاء می‌کند.

جمعیت مسلمانان چالشی برای اسلام اروپایی

اسلام در اروپا در سده‌های اخیر رشد چشمگیری داشته و با وجود همه تبلیغات یکجانبه در بسیاری از کشورهای اروپایی به عنوان دومین دین رسمی‌کشور شناخته می‌شود. آمارها نشان می‌دهد در اروپای غربی حدود 18 میلیون مسلمان زندگی می‌کنند. بیشترین تعداد مسلمانان با حدود 5 میلیون نفر در فرانسه ساکن هستند.‌ این مسلمانان غالبا از کشور‌های مغرب به ‌این کشور مهاجرت کرده‌اند. دومین گروه مسلمان در آلمان ساکن هستند ‌این گروه جمعیتی بالغ بر 2/3 میلیون نفر را شامل می‌شوند که از ‌این تعداد حدود 5/2 میلیون نفر از آنان را مسلمانان ترک‌زبان تشکیل می‌دهند. در انگلستان کمتر از 2 میلیون مسلمان زندگی می‌کنند که غالبا تباری هند و پاکستانی دارند. در هلند نیز حدود 700 هزار مسلمان ساکن هستند که غالبا از هندوستان آمده‌اند. در اتریش که اسلام از مدتها پیش به عنوان دین رسمی ‌‌پذیرفته شده بود و سابقه نسبتا طولانی‌تری نسبت به دیگر کشورها در پذیرش دین اسلام دارد، حدود 375 هزار مسلمان ساکن هستند. اکثر‌ اینان نیز تباری عرب یا ترک دارند. در اسپانیا حدود 400 هزار مسلمان ساکن هستند و در یونان نیز حدود 150 هزار مسلمان سکونت دارند. این مسلمانان غالبا از نظر نژادی با یک دیگر متفاوت هستند و از ‌این رو اگرچه جمعیت نسبتا زیادی را در اروپا تشکیل می‌دهند؛ اما از انسجام، یک شکلی و هماهنگی برخوردار نیستند. تاریخ حضور مسلمانان در اروپا به قرون پیش و دوران جنگهای عثمانی در اروپای مرکزی بازمی‌گردد. برخی از مسلمانان ترک در قرن هفدهم به منطقه‌ای که امروز کشور آلمان قرار دارد، آورده شدند. در قرن هجدهم نیز مسلمانان برای اولین بار به پروس وارد شدند؛ چراکه در‌ این کشور حق آزادی دین اعطا شده بود. در دوران حکومت فردریش دوم ارتباطات دیپلماتیک میان دولتهای پروس و عثمانی آغاز شد. فردریش دوم آزادی عقیده را برای مسلمانان محترم شمرد و در سخنانی ابراز کرد: همه ادیان مساوی و ارزشمند هستند؛ هنگامی‌که گروندگان به ‌این ادیان خوب و با شرافت باشند. ما برای ترکها و دیگرانی که به‌ این کشور می‌آیند تا در آن سکنی گزینند مساجد و کلیسا خواهیم ساخت.

روند مهاجرت مسلمانان در سالهای بعد و در دهه‌های بعدی ادامه یافت و ‌این روند بویژه پس از انقلاب صنعتی گسترش یافت، به گونه‌ای که بسیاری از علاقه‌مندان تحصیل علم برای یادگیری دانشهای مختلف به کشورهای اروپایی مهاجرت کردند.

با توجه به آنچه بیان شد، مسلمانان ساکن در اروپا یکدست نیستند و از کشور‌های مختلف و با انگیزه‌های گوناگون به کشور‌های اروپایی سفر کرده و در آنجا اقامت گزیده‌اند. ‌این گوناگونی ملتها موجب شده است تا اتحاد و یکدستی لازم و نیز هماهنگی درخور توجه برای مشکلاتی که برای آنها بروز می‌کند، وجود نداشته باشد. طراحان نظریه اسلام اروپایی نیز با توجه به ‌این تفاوت قومیت‌ها اسلام مسلمانان اروپایی را براساس رنگ آنها تقسیم‌بندی کرده‌اند و از همین مساله نیز برای استدلال طرح خود بهره می‌گیرند. تقسیم‌بندی طراحان اسلام اروپایی براساس قومیت‌های مسلمانان مهاجر در اروپا به ‌این شرح است:

1 - اسلام عربی: خاورمیانه، شمال آفریقا، سودان و سومالی

2 - اسلام ترکی: ترکیه، آسیای مرکزی، چین

3 - اسلام‌ ایران و هندی: ایران، پاکستان، افغانستان، هندوستان و بنگلادش

4 - اسلام مالایی: اندونزی، مالزی، فیلیپین

5 - اسلام سیاه: اسلام آفریقا و امریکا

ترکیب جمعیتی مسمانان در کشور‌های اروپایی متفاوت است. مسلمانان در آلمان بیشتر از جامعه ترکها هستند. مسلمانان فرانسوی غالبا از الجزایر و مراکش هستند و در انگلستان غالبا هندی‌ها و پاکستانی‌ها ساکن هستند. از ‌این رو اسلام در کشور‌های مختلف اروپایی تاثیرات متفاوتی گذاشته است.

بسام طیبی از مهمترین نظریه‌پردازان اسلام اروپایی است و در کتاب اروپا بدون هویت، به شکلی مبسوط به ‌این موضوع جمعیت مسلمانان در اروپا می‌پردازد. طیبی مهاجرت را یکی از راههای تبلیغی دین اسلام می‌داند و آن را به نوعی با هجرت پیامبر گرامی ‌اسلام گره می‌زند. طیبی معتقد است که هجرت نقش مهمی ‌در تاریخ اسلام داشته و به همین سبب نیز تاریخ اسلام را با هجرت پیامبر محاسبه می‌نمایند. او معتقد است که از منظر اسلام هجرت وظیفه‌ای دینی برای مسلمانان است که به آن وسیله دین خود را تبلیغ می‌نمایند. طیبی می‌گوید که بسیاری از مسوولان اروپایی با ‌این مفهوم آشنا نیستند و درباره ‌این مفهوم اطلاعات چندانی ندارند. طیبی با بیان‌ این مقدمات، سرانجام به اروپاییان پیشنهاد می‌دهد آنان نیز باید نوعی استراتژی متقابل در مبارزه با ‌این روش اتخاذ کنند تا بتوانند مفهوم و هویت روشنگری را به مسلمانان اروپایی تعلیم دهند. براساس نظریه طیبی اروپاییان باید روح انقلاب فرانسه را به مسلمانان ساکن در اروپا آموزش دهند تا آنان آزادی، برابری و برادری و نیز اصل احترام به حقوق بشر و احترام به حقوق زنان را بیاموزند. طیبی کتاب خود را به این سبب اروپا بدون هویت نامگذاری کرده است تا بیان کند اگر اروپاییان تدبیری اتخاذ نکنند، هویت خود را از دست خواهند داد. به عبارت دیگر، برای آن که اروپاییان بتوانند هویت خود را حفظ کنند باید هویت طرف مقابل یعنی مسلمانان را تغییر دهند. همان گونه که بیان شد، یکی از پیش‌زمینه‌های تئوری اسلام اروپایی رشد اسلام در اروپا و تشکیل نهادهای مسلمان در ‌این کشورها و نیز به تبع آن تبلیغ آموزه‌های این دین مبین در قاره‌ای است که بیش از هر جای دیگر در ضدیت با اسلام کوشیده است. رشد اسلام و ویژگی‌های ‌این دین مبین که با همه شوون دینی انسان ارتباط دارد، موجب شد برخی به تعبیر خود علاوه بر دیگر رنگهایی که از اسلام در اروپا ارائه کرده‌اند و ما آن 5 نوع یا 5 رنگ را بیان کردیم، رنگ دیگری را بیفزایند و از رنگ ششم به عنوان اسلام اروپایی نام ببرند. ‌این طرح، رنگ تازه‌ای از اسلام است که می‌خواهد به نوعی و به اصطلاح نظریه‌پردازان آن اسلام را با دموکراسی و حقوق بشر آشتی دهد. ‌این اسلام از انسان می‌خواهد عقاید دینی خود را برای زندگی فردی‌اش حفظ کند و به زندگی اجتماعی بسط ندهد.

به رسمیت شناختن اسلام در اروپا

فرانسه در سال 1977 و همزمان با عید میلاد پیامبر گرامی اسلام، با در نظر گرفتن حقوق مساوی برای مسلمانان به مانند پیروان دیگر ادیان موافقت کرد و به همین سبب، مسلمانان از آن تاریخ به بعد اجازه یافتند بتوانند موسسات و مدارس مربوط به خود را تاسیس کنند و دروس اسلامی را در آنها ترویج دهند.

این موضوع در اتریش به سالهای بسیار پیشتر باز می‌گشت و به قوانینی مربوط می‌شد که امپراتوری ‌هابسبورگ طی سالهای 1874 تا 1912 تصویب کرده بود. به هر حال، این کشور نیز در سال 1979 اسلام را در کنار مسیحیت به رسمیت شناخت و شورای ملی مسلمانان را با حقوق یکسان تاسیس کرد که هر روز یک برنامه 5 دقیقه‌ای در رادیوی دولتی اتریش پخش می‌کرد.

بلژیک در سال 1974 قانونی برای به رسمیت شناختن اسلام تصویب کرد. در هلند و انگلیس نیز قوانینی برای به رسمیت شناختن مسلمانان به تصویب رسید. امروزه در اکثر شهر‌های بزرگ اروپا مساجد فراوانی به چشم می‌خورد که با حمایت مالی مسلمانان مهاجر برپا شده‌اند.

البته علاوه بر به رسمیت شناختن اسلام در کشور‌های اروپایی به سبب نفوذ اسلام در اروپای جنوب شرقی در سده‌های پیشین تعداد زیادی از مسلمانان نیز در این کشور‌ها ساکن هستند که با گذشت قرنها خویش را مسلمان و اروپایی می‌دانند. این دسته از مسلمانان اروپایی غالبا پیروان مکتب حنفی هستند.

طیبی مهاجرت را یکی از راههای تبلیغی دین اسلام می‌داند و آن را به نوعی با هجرت پیامبر گرامی ‌اسلام گره می‌زند

مسلمانان اهل بوسنی که به سبب تسلط عثمانی در قرون 14 و 15 میلادی به دین اسلام گرویده‌اند، بیش از 5 تا 6 سده از گرایش آنان به اسلام می‌گذرد که در حال حاضر تعداد آنان به بیش از 2 میلیون نفر می‌رسد. البته هنوز مدت زمان زیادی از نسل‌کشی صربها در درگیری‌های میان آنان و مسلمانان نگذشته است. طی این نسل‌کشی بسیاری از مسلمانان کشته شدند و مساجد بسیاری در روستاها و شهر‌ها تخریب شد.

آلبانی تنها کشور اروپایی به شمار می‌رود که اکثریت ترکیب جمعیتی آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند. اگرچه این اکثریت حتی حدود 1/6 میلیون نفر باشند.

تاریخ اسلام در میان بلغارها نیز به سالهای آغازین تشکیل این قوم و به دوران داستان امپراتوری بزرگ آنان در ولگا باز می‌گردد. در حال‌حاضر در بلغارستان نه فقط تیره پوماکن که حدود یک میلیون نفر را تشکیل می‌دهند، به دین اسلام گرایش دارند، بلکه حدود نیم میلیون دیگر از ترکها که پدرانشان به سبب گسترش امپراتوری عثمانی و نیز تسلط 500 ساله آنان در جنوب شرق اروپا به دین اسلام گرویده‌اند.

در یونان و مقدونیه نیز گروههای مسلمانی با خاستگاه‌های متفاوت می‌زیند و البته اروپا نمی‌تواند حق این مسلمانان را که نزدیک به 18 میلیون نفر را در اروپا دربر می‌گیرند نادیده بگیرد؛ چرا که برخی از آنان سده‌ها و برخی نیز حتی سابقه هزار سال سکونت در اروپا را دارند.

سکولاریسم، اومانیسم و لائیسم بنیادی استوار در اسلام اروپایی

یکی دیگر از پیش‌زمینه‌های طرح اسلام اروپایی، تفکری است که پس از انقلاب صنعتی در جامعه غربی رخ داد و به نوعی دین را از زندگی اجتماعی انسان‌ها خارج کرد. نظریه‌پردازان اسلام اروپایی معتقدند که طرح اسلام اروپایی برای آشتی دادن مدرنیته با اسلام است و آنچه که آنان مطرح می‌کنند و نیز انتظارات آنها از دین آن است که دین را از زندگی اجتماعی انسانها خارج سازند. از‌ این‌رو بستر ‌این نظریه همان نظریه جامعه سکولار است که غربی‌ها مدتهاست در جامعه خود آن را پیش گرفته‌اند. از دیدگاه جامعه‌شناسان سکولاریزاسیون، جریانی است که طی آن اعتبار و منزلت دین در فرهنگ جامعه کاهش می‌یابد و جامعه سکولار می‌شود. سکولاریسم، نظریه و ‌ایدئولوژی ویژه‌ای است که برای سکولاریزه کردن جامعه طرح و برنامه خاصی دارد و برای نیل به آن تلاش می‌کند. البته جریان سکولارسازی در دنیای غرب زمینه‌های مختلفی داشته است که شاید در ‌این مختصر جای طرح مبسوط آن نباشد، اما برای تبیین بهتر اندیشه سکولار در جامعه غربی نگاهی اجمالی به آن مفید به نظر می‌رسد. برخی از زمینه‌های پیدایش سکولاریسم در دنیای غرب از درون دین مسیحیت برخاسته‌اند ، به عنوان مثال در‌ آیین مسیحیت و متون مقدس مسیحی به نوعی جدایی دین از سیاست مطرح شده است. برای مثال می‌توان به ‌آیین دو شمشیر اشاره کرد که در قرن پنجم میلادی در جامعه مسیحی روم پدید آمد و در اواخر قرن مذکور از طرف پاپ گلاسیوس اول اعلامیه‌ای درباره آن صادر شد. ‌این آیین طی قرون وسطی به منزله یک‌ آیین پذیرفته شده در جامعه مسیحی تلقی شد و اختلافاتی که بین پاپ و امپراتور پدید آمد بر اساس‌ این آیین حل می‌شد. ‌این آیین رابطه میان امور روحانی و دنیوی را روشن می‌سازد. در دوره‌ای که به دوره پدران کلیسا معروف است، یک نوع تشکیلات و کنترل دوگانه نسبت به جامعه اروپایی در آن زمان به وجود آمد، به این صورت که اداره جامعه به طور مشترک در دست دو قدرت مذهبی و سیاسی قرار گرفت: امور مذهبی و روحانی در حوزه اقتدار کلیسا و امور مادی و دنیوی در قلمرو زمامداران سیاسی. طبعا این تفکیک و تمایز میان دو قدرت دینی و سیاسی به قانون و قاعده‌ای نیاز داشت که ملاک تعامل و تفاهم آن دو باشد. این ضابطه و معیار به آیین دو شمشیر معروف شد. بنابر این همان‌گونه که مشاهده می‌شود، تفکیک میان دو قدرت مذهبی و سیاسی در گذشته سیاسی اروپا وجود داشته و در واقع ‌این تفکیک سابقه تاریخی دارد. از سوی دیگر دین مسیحیت از نگاه منابع اولیه از غنای لازم در زمینه موضوعات سیاسی برخوردار نیست همچنین نارسایی مفاهیم کلامی ‌‌مسیحی برای تبیین مسائل مختلف موجب شد تا در دوره رنسانس و با توجه به خردگرایی ‌این دوران و ناقص بودن مطالب دین مسیحیت اندیشه سکولاریستی جایگاه خویش را بیابد. به‌هرحال ‌این نقصها و نیز نقصهای موجود در عرصه زندگی اجتماعی، انحرافات سیاسی در اندیشه و رفتار، استبداد سیاسی، رفتارهای خشونت‌آمیز و بی‌منطق دنیاگرایی حاکمان و عالمان دینی موجب شد تا اندیشه سکولاریستی در دنیای غرب رشد و رواج یابد. البته ‌این مباحث که ریشه در اندیشه قرون وسطایی و کلیسا داشت را به تنهایی نمی‌توان علت پیدایش و رشد سکولاریسم دانست بلکه ظهور‌این اندیشه به عوامل دیگری نیز باز می‌گردد که ریشه در اندیشه انسان معاصر و در خود محوری و انسان‌گرایی انسان با پیشرفت علوم تجربی دارد. اومانیسم یکی از مهمترین اندیشه‌ها در ‌این زمینه بود.

اومانیسم را به اصالت بشر، انسان باوری و انسان‌گرایی ترجمه کرده‌اند. در فرهنگ آکسفورد در تعریف اومانیسم آمده است: اومانیسم نظامی‌ اعتقادی است که نیازهای بشری را مورد توجه قرارداده است و راه حل آنها را به جای‌ ایمان به خدا از طریق عقل و خرد جستجو می‌نماید. تفکر اومانیستی در دوره رنسانس رشد و نمو یافت و اگر چه رنسانس دوره بازگشت به یونان باستان بود و فیلسوفان بزرگ یونان باستان به مابعدالطبیعه اعتقاد داشتند و اندیشه‌های خود را بر مبنای آن بنا کرده بودند، اما در یونان باستان نیز حکمایی بودند که اندیشه‌هایی انسان محور داشتند که پروتاگوراس از جمله آنان است. اومانیسم در رنسانس ظهور و بروز یافت و به عبارتی دیگر رنسانس پدیده‌ای اومانیستی بود. رنسانس را دوره نوسازی علمی‌بیان کرده‌اند و از نظر تاریخی دوره‌ای ازتمدن غرب را شامل می‌شود که قرنهای 14، 15 و 16 را در بر می‌گیرد. در این دوره تمایل به نوگرایی و نگرش جدید فراهم آمده بود. از سوی دیگر اومانیسم بر تفکر فلسفی انسان معاصر تا ثیر بسزایی گذاشت. نخستین نمودها‌ی فلسفی اومانیسم را می‌توان در عرصه شناخت‌شناسی مشاهده کرد. در این خصوص عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی یکسانند چرا که هر دو بر خود بنیادی بشر تاکید می‌ورزند و بشر را از معرفت وحیانی یا عرفانی بی‌نیاز می‌انگارند. او با اتکا به خرد یا تجربه حسی خود می‌تواند عالم و آدم را بشناسد و نظام جهان‌بینی و‌ ایدئولوژی خویش را استوار سازد. بنابر‌این اگر چه کلیسای مسیحی در پیداش نگرش سکولار مقصر بود، اما نباید فراموش کرد که دانشمندان و اندیشمندان غربی با ارائه تفسیری مکانیکی از جهان و طبیعت ابتدا نقش خدا را که تا آن زمان به عنوان مؤثر در طبیعت و همگامی ‌و آفرینندگی آن بود به نقش علت غایی محدود انگاشته شد و البته از آن پس نیز به سبب رشد علم حتی ‌این موضوع نیز به فراموشی سپرده شد. پیشرفت‌های علمی‌ و بالا رفتن دانش انسان در زمینه علوم طبیعی موجب شد تا در سالهای بعد بویژه با توجه به اندیشه نیوتنی خداوند تنها به عنوان رخنه پوش طبیعت معرفی شود که برای پرده پوشی و توجیه برخی از موارد مجهول عالم بدان متوسل می‌شدند. پس از‌ این مرحله نیز بازار خداپرستی طبیعی رواج یافت و الهیات طبیعی به عنوان جانشینی برای عقل تلقی شد. با ظهور نسل‌سوم عصر روشنگری، زمزمه شکاکانه طرد و تخطئه انواع صور دین برخاست و برخی آشکارا موضعی الحادی اتخاذ کردند.

روشنگری آن‌گونه که کانت فیلسوف مشهور آلمانی تعبیر می‌کرد عبارت بود از به در آمدن انسان از حالت نا بالغی که گناه آن به گردن خود انسان است. از‌ این‌رو کانت توصیه می‌کند جرات داشته باش تا خرد خویش را به کار‌گیری. کانت عدم به کارگیری عقل را ناشی از نادانی و تنبلی می‌داند و بر خردگرایی در همه امور تاکید می‌کند. ‌این تفکر اگرچه رهاورد‌های مناسبی برای زندگی بشر به ارمغان اورد اما موجب شد تا بعدها با ظهور اومانیسم به حیات دنیوی و نیازهای مادی انسان اصالت داده شود و در قدرت عقل و توانایی او برای حل مشکلات مبالغه شود. علم و دانش نیز زمینه خوشبینی انسان را در فراهم کردن سعادت بشری و بسنده کردن به آن فراهم آورد. انسان‌گرایی با‌این ویژگی‌ها در قرون بعدی نیز ادامه یافت و جایگزین‌ ایدئولوژی دینی و مسیحی شد. دو اصل مهم در انسان‌مداری بر آن است که نظریه دینی را نفی نماید. ‌این دو اصل عبارتند از:

- انسان‌مداران جهان را موجودی خود - پیدایش و نه مخلوق خالقی ماورایی می‌دانند.

- انسان‌مداری بر‌ این عقیده است که انسان بخشی از جهان طبیعت است و براساس یک فرآیند و تحولی مداوم پدید آمده است.

بر ‌این اساس، انسان‌مداری از همان گام آغازین خود وجود خدا را نفی می‌کند و به انکار نظریه و حیانی و فلسفی  عقلانی آفریدگار، آفرینش و آفریده می‌پردازد. بنابر‌ این تفکر اومانیستی یکی از پیش‌زمینه‌های تفکر سکولار بود. ظهور سکولاریسم همزمان با ظهور مدرنیته در غرب بود از‌ این‌رو برخی سکولاریسم را محصول مدرنیته می‌دانند.

مدرنیته برگرفته از ریشه Modo و به معنای نو بودن، به روز بودن یا در جریان بودن است. در فرهنگ پیشرفته آکسفورد، اصطلاح مدرنیسم به عنوان نماد اندیشه‌ها و شیوه‌های نوینی به کار رفته است که جایگزین اندیشه‌ها و شیوه‌های سنتی شده و همه جوانب و زمینه‌های زندگی فردی و اجتماعی انسان غربی، بویژه جنبه‌های مرتبط با دین، معرفت دینی، هنر و زیبایی او را در بر گرفته است. در جهان جدید و عصر مدرنیته یعنی از قرن هفدهم تا حدود نیمه قرن بیستم میلادی در دنیای غرب که خاستگاه مدرنیته به شمار می‌رود، در حوزه‌های فرهنگ، جهان‌بینی، سیاست، هنر، اقتصاد، صنعت و غیره تحولاتی رخ داد که با توجه به آنها می‌توان ویژگی مدرنیته را شناخت. تحولاتی که در عرصه صنعت و فناوری رخ داد، تحولات سخت‌افزاری مدرنیته و تحولاتی که در عرصه جهان‌بینی، حیات فکری و عقیدتی رخ داد تحولات نرم‌افزاری مدرنیته است. از منظر برخی از صاحب‌نظران که مدرنیسم را در راستای جنبش دینی در سده‌های نوزدهم و بیستم می‌دانند،‌ این جنبش تلاش کرد تا از منظر تاریخی میان مسیحیت و یافته‌های علم و فلسفه مدرن وفاق و آشتی ‌ایجاد کند. مدرنیسم در بستر دین اساسا از ‌اینجا ناشی شد که در مطالعات دین شناسانه پیشنهاد به کارگیری شیوه‌های جدید نقد و بررسی متون دینی از جمله عهد قدیم و جدید و نیز شیوه‌های نوین نقد تاریخ دین مورد تاکید قرار گرفت. عمده‌ترین شاخص در تبیین نوگرایی از‌ این نوع را می‌توان در نوآوری دینی و نو اندیشی معرفتی جستجو کرد. حاصل‌ این نوآوری‌ها چیزی جز‌این نبود که نظریه‌پردازان نوگرایی، دین و مایه‌های دینی را فراتر از تجربه شخصی انسان یا تجارب نفسانی و روانی وی نمی‌دانستند و به حقیقت نفس‌الامری در ورای‌ این تجارب معتقد نبودند. از ‌این‌رو برخی از صاحب‌نظران در بعد اجتماعی سکولاریسم را مهمترین شاخص فرهنگ مدرنیسم می‌دانند.

البته ریشه اندیشه سکولار علاوه بر آنچه بیان شد، به علل و عوامل دیگری نیز بستگی دارد که برای رعایت اختصار به همین موارد که به نظر می‌رسد از مبادی و آبشخور‌های اصلی رواج چنین اندیشه‌ای است، بسنده می‌نماییم. آنچه جالب توجه می‌نماید ‌این نکته است که طراحان اندیشه اسلام اروپایی برای تبیین نظریه خود به دلایلی استناد می‌کنند و از منابعی تغذیه می‌نمایند که طرفداران اندیشه سکولار به آنها استناد می‌جویند. مشابهت‌ها ‌این اندیشه را در ذهن تداعی می‌کنند که ‌این طراحی نیز پرده‌ای دیگر از نمایش سکولاریسم است. مهمترین جنبه و مشابهت اسلام اروپایی با اندیشه سکولار در‌این است که هر دو می خواهند دین را از صحنه سیاست خارج کنند. آنها اسلام را در تقابل با مدرنیته و دموکراسی می‌دانند و از ‌این‌رو می‌کوشند تعریف دیگری از نقش اسلام در جامعه ارائه دهند که‌این تعریف شباهت بسیاری به دین در اندیشه سکولار دارد. از‌ این‌رو می‌توان چنین استنباط کرد که اندیشه سکولار یکی از پیش‌زمینه‌های مهم طرح موضوع اسلام ارو پایی است.

یکی از جمله تفکراتی که طراحان اسلام اروپایی از آن بسیار تاثیر پذیرفته‌اند تفکر لائیسم است، چرا که بر اساس این نظریه باید جایگاه دین از سیاست جدا شود و دین در اجتماع فقط به عنوان امری خصوصی و فردی مورد بررسی قرار گیرد. در فرهنگ وین پدیا در ذیل واژه لائیسم چنین آمده است: لائیسم در معنای واژگانی عبارت است از هر چیزی غیرمعنوی، مردم عادی و غیرروحانی و در اصطلاح عبارت است از جنبشی که طی قرن نوزدهم ایجاد شد تا مفاهیم معنوی را از سایر مفاهیم غیرکلیسایی جدا سازد. حکومت لائیک حکومتی است که نسبت به دین شهروندان کاملا بی‌تفاوت است، بدون آن‌که خود را به دینی خاص مرتبط محدود کند یا این که دینی را منع نماید. لائیسم و سکولاریسم غالبا معادل یکدیگر محسوب می‌شوند اما این دو با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند چرا که در جامعه سکولار تلاش برای دنیوی کردن دین است و سعی می‌شود تا دامنه دین در اجتماع محدود شود اما لائیک‌سازی در واقع کوششی برای انفصال دین از سیاست است.

همان‌گونه که در ادامه توضیح خواهیم داد، نظریه اسلام اروپایی بر این مبنا استوار شده است که یکی از مشخصه‌های مهم مدرنیته یعنی لائیسم را بپذیرد و این بدان معناست که اسلام برای اروپاییان فقط به محدوده زندگی شخصی و جدا از سیاست و اجتماع در نظر گرفته شود. بنابر این با توجه به آنچه بیان شد، بی‌گمان یکی از آبشخور‌های اصلی نظریه اسلام اروپایی، تفکر لائیسم است که از قرن نوزدهم در مغرب زمین رواج یا فته است. در حال حاضر آنچه موجب شده است کشور فرانسه برای مسلمانان آن کشور بویژه در زمینه حجاب مشکلاتی فراهم آورد و اواخر سال 2003 قانون منع حجاب اسلامی در مدارس این کشور تصویب شود، از تفکر لائیسم سرچشمه می‌گیرد؛ چرا که سیاستمداران فرانسوی پایبندی به تفکر لائیسم را از دلایل عمده خود برای منع حجاب در فرانسه عنوان می‌کنند و باوجود مخالفت‌های فراوان بر تحقق این امر تاکید ورزیدند و سرانجام نیز قانون منع حجاب اسلامی را تصویب کردند.


منابع:

-Islam und Terrorismus,jochen,Hippler/www.jochen Hippler.de

-kommt der Euro-Islam,fragen und Antworten,islam.de

-Nur euro-Islam

sollte in Europa Platz haben!tendenzen gespaerech,www.tendenzen.de

-Oxford Learners Dictionary

1- آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، مروارید، تهران 1376

2- آثار برگزیده چهارمین جشنواره مطبوعات 1376 تفکر دینی گروه طالبان

3- اطلاعات سیاسی اقتصادی شماره 133-134 اصول حقوق بین الملل از دیدگاه دکترین اسلامی

4- اطلاعات سیاسی اقتصادی، 131-1321طالبان ریشه‌ها علل و عوامل رشد، دکتر حمید احمدی

5- ایران امروز، هانتینگتون، فوکویاما و 58 روشنفکر دیگر 29/11/1380

6- جعفری، محمدتقی، سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1378

7- ربانی گلپایگانی، علی، نقد مبانی سکولاریسم، قم، انتشارات مدیریت حوزه علمیه1382

8- رحیمی بروجردی، علیرضا، سیر تحول اندیشه و تفکر عصر جدید در اروپا، تهران، انتشارات علمی 1370

9- رهنمایی، سیداحمد غرب‌شناسی تهران موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی 1379

10- عالم عبدالرحمن، بنیاد‌های علم سیاست تهران نشر نی1376

11- عطایی اصفهانی، م.ع تابش اسلام در اروپا، قم عصر ظهور 1378

12- غرب در آیینه فرهنگ، شماره 28 ضدیت با اسلام به عنوان تفکر راستی برخاسته از میان جامعه

13- نجفی، موسی، اندیشه دینی و سکولاریسم در حوزه معرفت‌سیاسی و غرب‌شناسی، تهران پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375

14- وات، مونتگمری، تاثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی ترجمه حسین عبدالمحمدی تهران موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی 1378

15- هانتینگتون، ساموئل پی، برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی ترجمه محمدعلی حمید رفیعی تهران دفتر پژوهش‌های فرهنگی 1378

16- هانتینگتون، ساموئل پی، عصر جنگ تمدنها، غرب در آیینه فرهنگ، شماره 28

17- همشهری 18، 19، 1382 20 مصاحبه با دکتر نصر

دکتر محمد اخگری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها